بحثهای امنیت داخلی تهران به انتظاری روشن رسیده است: از سرگیری جنگ اسرائیل و ایران قبل از انتخابات اکتبر اسرائیل اکنون به عنوان دیدگاه اجماعی در میان مقامات ایرانی مطرح است، که بیشتر ناشی از یک تغییر ملموس در توازن نظامی است تا از بلاغت.
توافق اخیر اسرائیل و لبنان، که به نیروهای اسرائیلی اجازه میدهد تا زمانی که حزبالله تسلیحات خود را کنار نگذارد، در جنوب لبنان باقی بمانند، فشار جبهه شمالی را که در دور قبلی درگیریها اسرائیل را محدود کرده بود، از ایران سلب میکند — عاملی که تهران معتقد است بسیار بیشتر از آنچه که پوشش غربی در آن زمان به آن اشاره کرد، تأثیرگذار بوده است.
به این موضوع، افزایش آسیبپذیری سیاسی نتانیاهو افزوده میشود، با چشمانداز ضعیف مجدد انتخاباتی و اتهامات فساد قریبالوقوع که به او انگیزه شخصی میدهد تا بدون توجه به ترجیحات واشنگتن، درگیری را از سر بگیرد. نتیجه این است که تهران جنگ مجدد را نه به عنوان یک خطر دور، بلکه به عنوان یک احتمال نزدیک میبیند که به همان اندازه تحت تأثیر سیاستهای داخلی اسرائیل است که تحت تأثیر محاسبات استراتژیک.
از سرگیری جنگ اسرائیل و ایران در تهران به عنوان یک احتمال نزدیک دیده میشود
آیا اسرائیل قبل از انتخابات اکتبر جنگ با ایران را از سر خواهد گرفت؟ این دیدگاه اجماعی است که در آغاز ژوئیه در بحثهای امنیت ملی داخلی ایران شکل میگیرد.
چندین عامل تهران را به این نتیجهگیری سوق میدهد. فراتر از سوءظن عمیق — و نه کاملاً بیدلیل — نسبت به نیتهای رئیسجمهور دونالد ترامپ، که با اظهارنظر اخیر معاون رئیسجمهور جی دی ونس که گفته است ترامپ میخواهد از توافقنامه برای تجدید ذخایر نفت جهانی استفاده کند و سپس “ببیند دست کجاست”، تشدید شده است، دو توسعه قابل توجه وجود دارد: توافق اخیر اسرائیل و لبنان و تأثیر آن بر موضع نظامی حزبالله در ماههای آینده.
توافق لبنان شانس از سرگیری جنگ اسرائیل و ایران را تغییر میدهد
از دیدگاه تهران، این توافق به اسرائیل در هر جنگ تجدید شده با ایران، مزیت قابل توجهی میدهد—مزیتی که در فوریه وجود نداشت. با اجازه دادن به نیروهای اسرائیلی برای باقی ماندن در بخشهایی از جنوب لبنان، این توافق به نظر میرسد که با یادداشت تفاهم مغایرت دارد و در عین حال توازن نظامی را به طور بنیادی تغییر میدهد. حضور مداوم اسرائیل در این مواضع استراتژیک، انجام عملیات تهاجمی از سوی حزبالله را که در دور قبلی درگیریها حیاتی بود، بسیار دشوارتر میکند.
این موضوع اهمیت دارد زیرا در فوریه و مارس، ایرانیها میگویند که تنها حدود ۴۰ درصد از قابلیتهای تهاجمی خود را علیه اسرائیل به کار بردند، زیرا حزبالله بار عمدهای از بار باقیمانده را به دوش کشید. در آن زمان، تحلیلگران در غرب در حال بحث بودند که چرا تهران به امارات متحده عربی بیشتر از اسرائیل ضربه زد.

نقش پنهان حزبالله محاسبات تجدید جنگ اسرائیل و ایران را شکل میدهد
بخشی از آن به دلیل تحمل بالاتر درد اسرائیل در مقایسه با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بود. تهران در تلاش بود تا به آستانه درد قابل دسترسی برسد تا ایالات متحده را تحت فشار قرار دهد تا جنگ را پایان دهد. اما بخشی از آن به نقش حیاتی حزبالله در جنگ مربوط میشد، برخلاف بسیاری از پوششهای خبری در آن زمان. حزبالله نقش حیاتی در کشش دفاعیات اسرائیل ایفا کرد، تصمیمات هدفگذاری آن را پیچیده کرد و آن را مجبور به تقسیم منابع در جبهههای متعدد کرد.
با این حال، این نقش به خوبی درک نشده بود زیرا اسرائیل در طول جنگ سانسور نظامی تقریباً کاملی را تحمیل کرد—که بسیار سختتر از رژیم سانسور در ژوئن ۲۰۲۵ بود—که به شدت دید عمومی به عملیات حزبالله و تأثیر آن را محدود کرد. در نتیجه، درجهای که حزبالله در شکلدهی به روند جنگ تأثیر گذاشت به طور قابل توجهی دست کم گرفته شده است.
برخلاف یادداشت تفاهم، توافق کنونی اسرائیل و لبنان نیاز ندارد که اسرائیل از خاک لبنان خارج شود تا زمانی که حزبالله خلع سلاح نشده باشد. از آنجایی که این نتیجه در آینده نزدیک به شدت غیرمحتمل است، اسرائیل آماده است تا مواضع خود را در داخل لبنان حفظ کند و به این ترتیب بتواند جنگ را با ایران از سر بگیرد بدون اینکه تحت فشار مشابهی از جبهه شمالی خود که در درگیری قبلی آن را محدود کرده بود، قرار گیرد.
سیاستهای نتانیاهو به تجدید جنگ اسرائیل و ایران فوریت میبخشد
انگیزههای نتانیاهو واضح است. فراتر از تمایل دیرینهاش برای استفاده از نیروی ایالات متحده به منظور تسلط بر ایران و دستیابی به توازن منطقهای مطلوب برای اسرائیل، اکنون دلایل سیاسی و شخصی روشنی نیز برای از سرگیری جنگ دارد.
توافقنامه MOU هزینه سیاسی سنگینی برای نتانیاهو به همراه داشته است. چشماندازهای او برای انتخاب مجدد در ماه اکتبر ضعیفتر از هر زمان دیگری است. او که زمانی به عنوان رهبر اسرائیل شناخته میشد که به طور منحصر به فردی قادر به تحویل رئیسجمهور ترامپ بود، اکنون با این احتمال مواجه است که هم جنگ و هم دیپلماسی ناشی از آن، اسرائیل را در موقعیتی استراتژیک ضعیفتر قرار دهد—که به طور مستقیم به استدلالی که برای رهبریاش ارائه کرده آسیب میزند.
و البته، اگر او در انتخابات شکست بخورد، احتمالاً سالهای آینده را در زندان خواهد گذراند، زیرا او مصونیت خود را به عنوان نخستوزیر از دست خواهد داد و با اتهامات فساد محاکمه خواهد شد.

نقش واشنگتن تصویر از سرگیری جنگ اسرائیل و ایران را مبهم میکند
آیا دولت ترامپ در حال هماهنگی با اسرائیل در چنین استراتژیای است، برای تهران هنوز مشخص نیست. اما شک و تردیدها در مورد وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، به ویژه عمیق است، با توجه به نقش او در میانجیگری توافق اسرائیل و لبنان، حمایت او از جنگ و مخالفت ظاهریاش با MOU.
از دیدگاه تهران، سه سناریوی محتمل وجود دارد. اول این که کاخ سفید از برنامههای اسرائیل آگاه است و به طور جزئی در میانجیگری توافق لبنانی کمک کرده است تا آنها را تسهیل کند. دوم این که واشنگتن از نیتهای نتانیاهو بیخبر است اما با این حال به دفاع از اسرائیل خواهد پرداخت—و شاید حتی به حمله بپیوندد—زمانی که نتانیاهو جنگ را از سر بگیرد. سوم این که دولت با شگفتی مواجه میشود، تصمیم میگیرد اسرائیل را محدود نکند، اما همچنین از دخالت نظامی مستقیم در این درگیری خودداری میکند.
آیا ترامپ میتواند از از سرگیری جنگ اسرائیل و ایران جلوگیری کند؟
تهران بر این باور است که برتری اسرائیل در لبنان به طور قطعی تعیین کننده نخواهد بود. مقامات ایرانی همچنان اطمینان دارند که میتوانند هزینههای سنگینی بر اسرائیل تحمیل کرده و اهداف استراتژیک وسیعتری را از آن سلب کنند. اما یک جنگ تازه ممکن است به هدف فوریتر نتانیاهو دست یابد: نابود کردن توافقنامه. با توجه به فشارهای سیاسی و قانونی فزایندهاش، نتانیاهو ممکن است به اندازهای ناامید باشد که حاضر شود به طور مستقیم با ترامپ مقابله کند تا به این نتیجه دقیقاً دست یابد.
سوال این است که، بار دیگر، نه اینکه ترامپ چگونه واکنش نشان خواهد داد، بلکه آیا ترامپ مانع از آن خواهد شد که نتانیاهو به عمد گزینههای ترامپ را شکل داده و محدود کند. این آزمونی است که ترامپ بارها در آن شکست خورده است.

