یک توافق تاریخی همکاری هستهای غیرنظامی بین ایالات متحده و عربستان سعودی یکی از مهمترین تغییرات استراتژیک در خاورمیانه در سالهای اخیر را نمایان میسازد، با پیامدهایی فراتر از ساخت راکتورها یا انتقال فناوریهای پیشرفته. این توافق میتواند قواعد بازی هستهای را در سرتاسر منطقه تغییر دهد.
توافق جدید واشنگتن با ریاض رقابت هستهای در خلیج فارس را در سراسر خاورمیانه تسریع میکند و پایتختهای همسایه را مجبور به بازنگری در استراتژیهای امنیتی و انرژی بلندمدت خود میسازد. با لغو استانداردهای سختگیرانه عدم گسترش، این توافق نشان میدهد که رقابت هستهای در خلیج فارس اکنون حول تأمین قابلیتهای فنی مستقل به جای اتکا به تضمینهای امنیتی خارجی خواهد چرخید.
رقابت هستهای در خلیج فارس استراتژی را تغییر میدهد
توافق تاریخی همکاری هستهای ایالات متحده و عربستان که در ۲۲ ژوئیه امضا شد، در میان تلاشها برای تقویت همکاریهای دوجانبه انرژی و تنوع بخشیدن به منابع انرژی پادشاهی به دست آمد و شامل تعهد به بالاترین استانداردهای ایمنی هستهای است. اما همچنین به وضوح تعادل ظریف بین الزامات عدم گسترش هستهای و محاسبات ائتلافهای سیاسی را تغییر میدهد. علاوه بر این، این توافق در زمینه رقابت فزاینده بین ایالات متحده و چین برای نفوذ سیاسی و اقتصادی در خلیج امضا شد.
اگرچه متن قانونی کامل توافق هنوز منتشر نشده و کنگره ایالات متحده هنوز در حال بررسی شرایط آن است، اطلاعاتی که تاکنون منتشر شده به تغییر قابل توجهی در سیاست آمریکایی اشاره دارد. به نظر میرسد واشنگتن مایل است رویکردی انعطافپذیرتر از “استاندارد طلایی” برای همکاری هستهای غیرنظامی اتخاذ کند که غنیسازی اورانیوم و پردازش سوخت هستهای مصرفشده را ممنوع میکند—دو فناوری که میتواند به یک کشور امکان توسعه سلاحهای هستهای را بدهد.
این استاندارد تحت توافقی با امارات متحده عربی در سال ۲۰۰۹، که به عنوان “توافق ۱۲۳” شناخته میشود، تعیین شده است. این انعطافپذیری نشان میدهد که توافق با عربستان سعودی میتواند به آن اجازه دهد یک برنامه هستهای پیشرفته توسعه دهد بدون اینکه ملزم به انصراف از گزینه غنیسازی اورانیوم در ابتدا باشد.
این تغییر فراتر از همکاری دوجانبه و تبادل تخصصهای فنی است. این امر تعادل میان قدرتهای هستهای در سرتاسر خاورمیانه را به حرکت در میآورد و به طور مستقیم بر ملاحظات امنیتی که در پیگیری نفوذ ایران و اسرائیل نهفته است، تأثیر میگذارد و میتواند سایر قدرتهای منطقهای را به درخواست ترتیبات مشابه وادارد.

چگونه رقابت هستهای در خلیج تسریع میشود
پیامدهای توافق برای کشورهای خلیج
فراتر از توسعه شراکت استراتژیک ایالات متحده و عربستان سعودی، یا حتی تعادل قدرت منطقهای، این توافق میتواند دینامیکهای جدیدی را در درون شورای همکاری خلیج فارس به وجود آورد. سایر کشورهای خلیج احتمالاً این توافق را کمتر به عنوان یک استثنا که فقط به ریاض مربوط میشود و بیشتر به عنوان یک پیشینه سیاسی و قانونی که میتواند در تعاملات خود با قدرتهای بزرگ، به ویژه ایالات متحده، مورد استفاده قرار گیرد، خواهند دید. اگر عربستان سعودی واقعاً توافقی با شرایط هستهای انعطافپذیرتر به دست آورد، این میتواند رقابتی منطقهای برای درخواست ترتیبات هستهای مشابه به وجود آورد که به واسطه الزامات سیاسی و امنیتی هدایت میشود.

رانش رقابت هستهای در خلیج
این میتواند برای امارات متحده عربی یک پارادوکس استراتژیک ایجاد کند، زیرا این کشور تنها کشور خلیج است که استاندارد طلایی ایالات متحده را پذیرفته و بدین ترتیب حق خود را برای غنیسازی اورانیوم و بازفرآوری سوخت مصرف شده از دست داده است. اگر عربستان سعودی شرایط انعطافپذیرتری به دست آورد، این میتواند بحث درباره قابلیت مدل اماراتی را دوباره باز کند—و به طور خاص، آیا آن الگو یک توافق دائمی است یا صرفاً یک گام در استراتژی کنونی ایالات متحده برای احیای صنعت انرژی هستهای داخلی خود.
کویت، که برنامه هستهای خود را پس از فاجعه فوکوشیما در ژاپن در سال ۲۰۱۱ متوقف کرد، ممکن است همچنین خود را مجبور به بازنگری در موضع خود بیابد، به ویژه با توجه به افزایش تقاضا برای برق و آب شیرینکن، نیاز فزاینده به تنوع منابع انرژی و پیامدهای ناشی از حملات به نیروگاههایش در طول جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران. چنین عواملی ممکن است گزینه هستهای را امروز جذابتر از هر زمان دیگری کند.
قطر به نوبه خود مدتهاست که از ایجاد منطقهای عاری از سلاحهای هستهای در خاورمیانه حمایت کرده و شامل ایجاد چارچوبی منطقهای برای ایمنی هستهای و تضمین رعایت تدابیر جامع در هنگام توسعه برنامههای انرژی هستهای صلحآمیز میشود. دیپلماتهای قطری در بحثهای بینالمللی درباره استفاده از انرژی هستهای برای مقابله با بحران تغییرات اقلیمی نقش فعالی ایفا میکنند.
این کشور همچنین دارای زیرساختهای اقتصادی لازم برای آغاز برنامههای هستهای غیرنظامی در مقیاس بزرگ به عنوان بخشی از انتقال جهانی به انرژی پایدار و تلاش برای دستیابی به صفر خالص است و به خوبی در موقعیتی قرار دارد تا ظرفیت خود را برای کاربردهای صلحآمیز فناوری هستهای گسترش دهد – از امنیت غذایی تا مدیریت منابع آب و غیره. علاوه بر این، دوحه روابط استراتژیک عمیقی با واشنگتن حفظ میکند و بزرگترین پایگاه نظامی ایالات متحده در منطقه را در خود جای داده است که به آن اهرمهای مذاکره قابل توجهی میدهد اگر تصمیم به پیگیری این مسیر برای دستیابی به اهداف تنوع انرژی پس از هیدروکربنها بگیرد.
عمان که سیاست خارجی محتاطانه و متوازنی را دنبال میکند، انگیزههای خاص خود را دارد که میتواند آن را به بررسی توافقهای هستهای مشابه سوق دهد، به ویژه در مورد راکتورهای مدولار کوچک (SMRs)، آب شیرینکن و تولید هیدروژن سبز. موقعیت عمان در دریای عرب و استراتژی آن برای گسترش تأسیسات انرژی تجدیدپذیر، زمینهای مستحکم برای تبدیل شدن به یک مرکز منطقهای برای انرژی پاک فراهم میکند. این امر فناوری هستهای غیرنظامی را به گزینهای بلندمدت و شایسته بررسی جدی تبدیل میکند، با وجود موضع مداوم مسقط که انرژی هستهای را رد میکند – موضعی که نه تنها به دلیل وفور جایگزینها، بلکه به دلیل هزینههای بالا و چالشهای مدیریت ریسکها است.

رقابت هستهای در خلیج فارس بازارها را بازتعریف میکند
به سوی بازار هستهای خلیج فارس
توافق هستهای ایالات متحده و عربستان سعودی به احتمال زیاد رقابت تسلیحاتی هستهای در خلیج فارس را به راه نخواهد انداخت. کشورهای منطقه به پیمان عدم گسترش سلاحهای هستهای (NPT) متعهد ماندهاند و اولویتهای توسعهای و اقتصادی آنها اساساً با هرگونه رقابت چنین تناقض دارد. با این حال، ممکن است انتظار یک نوع رقابت متفاوت را داشت: رقابتی برای به دست آوردن فناوری هستهای غیرنظامی، ساخت نیروی کار متخصص در این حوزه، توسعه صنایع مرتبط و عمیقتر کردن تخصص در چرخه سوخت هستهای.
از این رو، رقابتهای خلیج فارس در حال تغییر از یک رقابت سنتی برای تولید بیشتر در نفت و گاز به یک مبارزه پیچیدهتر برای فناوریهای پیشرفتهای است که موقعیت هر کشور را در یک اقتصاد پس از نفت تعیین خواهد کرد.
چارچوببندی رقابت هستهای در خلیج فارس امروز
اگر این توافقها در سالهای آینده گسترش یابند، خلیج فارس میتواند به یکی از بزرگترین بازارهای انرژی هستهای غیرنظامی در جهان در دو دهه آینده تبدیل شود. این رقابت محدود به شرکتهای آمریکایی نخواهد بود؛ بلکه به فرانسه، کره جنوبی و احتمالاً ژاپن نیز گسترش خواهد یافت. چین و روسیه نیز تلاش خواهند کرد تا در بخشهای کمتر حساس صنعت هستهای پایگاهی را حفظ کنند.
در آن زمان، سوال دیگر این نخواهد بود که آیا یک کشور خلیج فارس برنامه هستهای دارد یا خیر، بلکه این خواهد بود: کدام مدل هستهای را انتخاب خواهد کرد و شریک استراتژیک آن در ساخت آن چه کسی خواهد بود؟ این به این معناست که توافق آمریکا و عربستان ممکن است پایان مذاکرات هستهای در خلیج فارس نباشد، بلکه آغاز یک مرحله جدید باشد که در آن همکاری هستهای به سنگ بنای شراکتهای استراتژیک بین کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ تبدیل میشود.
این میتواند به این معنا باشد که چنین توافقهایی از تعهدات دوجانبه بین واشنگتن و کشورهای فردی خلیج فارس به سکوی پرتابی برای بازتعریف کل چشمانداز هستهای خلیج تبدیل شوند. منطقه میتواند به تدریج از وابستگی تقریباً کامل به نفت و گاز به سمت یک سیستم انرژی متنوعتر منتقل شود و از رقابت بر سر منابع طبیعی به رقابت بر سر فناوری و دانش تغییر مسیر دهد. در نهایت، بزرگترین تأثیر توافق در تعداد راکتورهای ساخته شده نخواهد بود، بلکه در این خواهد بود که چگونه آینده انرژی، امنیت و تعادلهای استراتژیک در خلیج فارس را برای دههها شکل میدهد.

