برنامهریزان استراتژیک که به تغییر رژیم اجباری در تهران میاندیشند، با واقعیتی شدید پس از حمله مواجه هستند که فراتر از موفقیتهای اولیه نظامی است. اگر نیروهای مسلح غربی دولت مرکزی را سرنگون کنند، یک شورش در ایران پایگاه دفاعی عمیقاً ریشهدار و متنوعی را به کار خواهد گرفت که برای فلج کردن قدرت اشغالی طراحی شده است. با تغییر از مواضع دفاعی استاندارد به جنگ نامتقارن محلی، نیروهای ایدئولوژیک باقیمانده میتوانند از زمینهای کوهستانی وسیع، مراکز شهری متراکم و شبکههای مرزی گسترده برای حفظ عملیاتهای جنگی بلندمدت بهرهبرداری کنند. تمرکززدایی فرماندهی، تداوم عملیاتی را حتی پس از قطع سر رهبری ارشد تضمین میکند و به سلولهای منطقهای این امکان را میدهد که کمپینهای آزاردهنده مستقل را اجرا کنند.
این رویکرد تمرکززدایی شده، همراه با تسلیحات انباشته شده و شبکههای حمایت از نیابتی، محیطی را ایجاد میکند که قادر به خسته کردن اراده سیاسی دشمن در طول زمانهای طولانی است. عملیاتهای ثبات منطقهای با فرسایش مداوم از حملات نامتقارن، انکار زیرساختهای مسلحانه و فشار روانی مداوم مواجه خواهند شد. در نتیجه، یک شورش طولانیمدت در ایران دشواریهای بیشتری برای مهار درازمدت نسبت به کمپینهای قبلی در عراق یا افغانستان به وجود خواهد آورد و پیروزیهای تاکتیکی اولیه را به خستگی استراتژیک طولانیمدت از طریق مقاومت نامنظم بیوقفه و بیثباتی منطقهای تبدیل خواهد کرد.
چگونه یک شورش در ایران ثبات را تهدید میکند
اگر ایران در درگیری کنونی بیش از حد پیش برود و ایالات متحده تشخیص دهد که تغییر رژیم از طریق یک عملیات زمینی بزرگترین راه برای بازگرداندن ثبات منطقهای و اقتصادی است، چه خواهد شد؟ فراتر از چالشها و هزینههای جنگی متعارف مرتبط با یک حمله زمینی به ایران، ارتش ایالات متحده احتمالاً با یک شورش طولانیمدت به رهبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) پس از شکست متعارف ایران مواجه خواهد شد. چالشهای مرتبط با یک عملیات ضد شورش احتمالی در ایران در مقایسه با جنگهای اخیر ایالات متحده در افغانستان و عراق ناچیز خواهد بود. به همین ترتیب، عوامل محیطی متعدد اهداف سیاسی ایالات متحده را مختل خواهند کرد، مانند ایجاد رژیمی در ایران که بیشتر با منافع ایالات متحده سازگار باشد.
ایران برای دفاع از خود در برابر تهاجم، دهههاست که آمادهسازی میکند و دارای زمین مناسب، اندازه نیرو، ذخایر تسلیحاتی و تجربه نبرد لازم برای انجام یک شورش مؤثر است. اخیراً، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) در حال بسیج تودهها، تسلیح و آموزش شهروندان ایرانی از سن ۱۲ سالگی به منظور مقابله با نیروی مهاجم است. اگر ایالات متحده ایران را اشغال کند، احتمالاً سپاه پاسداران و نیروهای مردمی بسیج اقداماتی را برای حفظ انقلاب اسلامی کشور انجام خواهند داد، با امید به اینکه اشغالگران را به انتظار بگذارند تا رژیم دوباره قدرت را به دست آورد:
انتقال سریع از جنگ متعارف به جنگ چریکی؛ مبادله فضا برای زمان، با استفاده از کوههای وسیع و جنگلهای شهری برای بقا؛ بسیج جمعیت آماده به سلاح، در حالی که همکاران را ترساندهاند؛ تکیه بر حملات با ریسک و پاداش پایین برای خسته کردن اشغالگران و حفظ نیروها؛ استفاده از نمایندگان و نیروی قدس برای حمله به خارج از مناطق عملیاتی اصلی ایالات متحده؛ هدف قرار دادن اهداف نظامی، اقتصادی و غیرنظامی برای کاهش قابلیت جنگ و شکلدهی به نظر جهانی؛ تقویت نگرانیهای هزینه عمومی درازمدت برای قطبی کردن سیاست داخلی ایالات متحده؛ درخواست تسلیحات و مهمات از حامیان بینالمللی، با قاچاق از طریق مرزهای نفوذپذیر؛ و احتمالاً سلاحگذاری بمب کثیف هستهای برای جلوگیری از ورود به منطقه یا ترور اجتماعی.
عدم تمرکز فرماندهی برای بقا در برابر فروپاشی رژیم
ایران به طور مکرر از درسهای تاریخی آموخته شده از درگیریهای گذشته در دکترین نظامی خود استفاده میکند. در دهههای اخیر، ایران از طریق حمایت فعال از سازمانهای نیابتی و مقابله با تلاشهای ایالات متحده برای ثبات منطقهای، تجربه دست اولی در تئاترهای مختلف در خاورمیانه کسب کرده است. علاوه بر این، مشاهدات از جنگهای افغانستان و عراق نشان داد که جنگ چریکی علیه یک دشمن متعارف برتر میتواند پیروزی استراتژیک به همراه داشته باشد. یک استراتژی نامتقارن که توسط جمعیتی خشمگین با منابع کافی تغذیه میشود، میتواند ادامه درگیری را برای اشغالگر از نظر سیاسی غیرقابل تحمل کند. بنابراین، ایران برنامهریزی میکند که استراتژی دفاع از تهاجم خود را بر جنگ نامنظم طولانیمدت متمرکز کند، در صورتی که شکست متعارف را متحمل شود.
در کوتاهمدت، یک شورش تحت رهبری سپاه پاسداران یک استراتژی دو شاخهای را اجرا خواهد کرد: تلاشهای ضد اشغال داخلی و پیشبرد نیروی خارجی. در داخل ایران، شورشیان به سرعت از انکار متعارف به اختلال نامتقارن طولانیمدت در عملیات ثبات ایالات متحده منتقل خواهند شد. بر خلاف دیگر ارتشهای خودکامه که به شدت متمرکز و بوروکراتیک هستند، ایران یک استراتژی موزاییکی غیرمتمرکز را اتخاذ کرده است. این سیستم با جنبههایی از ارتش ایالات متحده همخوانی دارد، به طوری که رهبران زیرمجموعه با رده پایینتر میتوانند تصمیمات مأموریتی را در زمان واقعی بر اساس نیات فرماندهان خود اتخاذ کنند، بدون اینکه منتظر راهنمایی رهبران ارشد باشند.
با مسطح کردن ساختار سازمانی و واگذاری اختیارات فرماندهی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتواند به طور مؤثر هر منطقه را به یک شورش محلی تبدیل کند. با توجه به اینکه چندین رهبر ایرانی توسط نیروهای ایالات متحده و اسرائیل کشته شدهاند، یک استراتژی غیرمتمرکز اطمینان میدهد که از دست دادن رهبری ارشد به مأموریت کلی شورش آسیب نرساند. این استراتژی همچنین احتمال پیروزی سریع ایالات متحده را به شدت غیرمحتمل میسازد.
آیا تهران میتواند قدرت نامتقارن را در خارج از کشور به نمایش بگذارد
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی احتمالاً به دنبال استفاده از موشکهای باقیمانده، نیروهای نیابتی و عوامل باقیمانده نیروی قدس در خارج از ایران برای ایجاد هرج و مرج خواهد بود. هدف قرار دادن مناطق پشتیبانی نظامی ایالات متحده در خارج از ایران میتواند منجر به تغییر موضع منابع شود و عملیاتهای پیشروی را کند کند. پایگاههایی مانند پایگاه هوایی العُدَید در قطر، کمپ عریفجان در کویت و فعالیت پشتیبانی دریایی بحرین میتوانند همچنان اهداف ایرانی باشند، حتی پس از پایان عملیاتهای متعارف.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به انجام عملیاتهای تروریستی در بیش از ۴۰ کشور شناخته شده است. ایران ممکن است در سناریوی شورش، متحدان منطقهای و جهانی خود را ترسانده و تهدید کند. ایران میتواند بخشی از ۴۰۰ کیلوگرم مواد هستهای خود را به بمب کثیف تبدیل کند تا موجب وحشت اجتماعی شود یا برخی مناطق عملیاتی خاص را به طور موقت غیرقابل سکونت کند.
یک بمب کثیف به هیچ وجه نمیتواند شعاع انفجار یا منطقه fallout هستهای به اندازه یک سلاح هستهای کاملاً غنیشده ایجاد کند، اما تأثیر روانی عمیقی خواهد داشت. هدف شورشیان از هدف قرار دادن غیرنظامیان خارجی هم مجازات و هم دلسرد کردن حمایتهای بینالمللی آینده از ایالات متحده خواهد بود. اما این ممکن است اثر کاملاً معکوس داشته باشد و کشورهای بیشتری را به حمایت از تلاشهای جنگی علیه ایران متحد کند و ایرانیان را علیه شورشیان برانگیزد.
از منظر بلندمدت، استراتژی نامتقارن ایران به عمد به کشیدن درگیری میانجامد تا منابع، روحیه و حمایت سیاسی ایالات متحده برای ادامه اشغال را تخلیه کند. همانطور که اصل طالبان میگوید، “آمریکاییها ممکن است ساعت داشته باشند، اما ما زمان داریم.” هر روزی که نیروهای شورشی در سناریوی شورش زنده بمانند، یک روز دیگر به بازگشت انقلاب اسلامی در ایران نزدیکتر است.
ناوبری در زمینهای سخت و مراکز شهری متراکم
ایران محیطی جهانی و formidable برای هر نیروی خارجی مهاجم ارائه میدهد. جغرافیای کوهستانی آن با افغانستان مشابه است، اما با مناطق شهری بزرگ و بیابانهایی مشابه عراق. اندازه جغرافیایی ایران تقریباً یک و نیم برابر بزرگتر از افغانستان و عراق بهطور مجموع است، با جمعیتی مشابه به 93 میلیون نفر. ایران همچنین حدود 1,500 مایل خط ساحلی و جزایر دارد که چالشهای جدیدی برای ارتش ایالات متحده به وجود میآورد که در افغانستان یا عراق با آنها مواجه نشده است.
مناطق جغرافیایی وسیع فضای کافی و زمان لازم برای نیروهای شورشی فراهم میکند تا حمله کنند، عقبنشینی کنند و دوباره حمله کنند. این استراتژی بقا را به حداکثر میرساند و در عین حال اجازه میدهد تا حملات مختلکننده بهطور مداوم علیه تلاشهای تثبیتکننده اشغالگران انجام شود. بهعنوان مثال، جغرافیای کوهستانی ایران دارای تونلها و سیستمهای پناهگاهی است که احتمالاً برای ذخیره مقادیر قابل توجهی از سلاحها و مهمات استفاده میشود.
با تکیه بر مجموعهای از موشکهای متحرک، پهپادها، مینهای دریایی و قایقهای تندرو مسلح، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میتواند به حملات خود علیه نیروهای ایالات متحده و زیرساختهای غیرنظامی هم در داخل و هم در خارج از ایران ادامه دهد. در آبراههای آسیبپذیر، سپاه پاسداران احتمالاً از ترکیبی از سیستمهای تسلیحاتی دریایی و زمینی برای ادامه اختلال در تنگه هرمز و بهطور غیرمستقیم، تنگه باب المندب و احتمالاً کانال سوئز استفاده خواهد کرد. اگر شورشیان و نیروهای نیابتی قادر به حفظ حملات مختلکننده باشند، میتوانند به شدت بر جریان نفت تأثیر بگذارند و بر اقتصادهای جهانی تأثیر بگذارند.
جغرافیای انسانی ایران نیز چالشی formidable را ارائه میدهد. از 93 میلیون نفر، 15 میلیون در تهران، پایتخت ایران زندگی میکنند. برآوردها نشان میدهد که برای تثبیت تهران به نیرویی بین 375,000 تا 600,000 ضد شورشی نیاز است. بالاترین حد برآورد نمایانگر 28 درصد از کل نیروی نظامی فعلی ایالات متحده (2.1 میلیون) است که تنها برای آرام کردن پایتخت ایران لازم است. برای درک این اعداد، در اوج اشغال ایالات متحده در عراق، ایالات متحده 160,000 ضد شورشی در آنجا داشت که 7 درصد از کل نیروها در سال 2007 را تشکیل میداد. عملیاتهای موفقیتآمیز تثبیت در تهران به تنهایی احتمالاً به حداقل دو برابر تعداد نیروهای سال 2007 نیاز خواهد داشت.
در غیاب افزایش اندازه نیرو، عملیات ضد شورش در ایران احتمالاً به بخشهای منطقهای کوچکتر تقسیم خواهد شد و هر بار یک منطقه را تثبیت خواهد کرد. با این حال، این همان چیزی است که شورشیان امیدوارند. حفظ برخی از فضاهای جغرافیایی بهعنوان پناهگاه ایمن به بقا طولانیمدت شورشیان کمک خواهد کرد.
اندازهگیری همدلیهای جمعیتی و بسیج نظامی
در دستنوشتهاش با عنوان جنگ طولانی، مائو تسهتونگ میگوید که “غنیترین منبع قدرت برای جنگیدن در تودههای مردم نهفته است.” این اصل کلیدی استراتژی طولانیمدت ایران است: در طول جنگ ایران و عراق در دهه 1980، ایران بهطور موفقیتآمیزی حدود 2 میلیون نیروی بسیجی را جذب کرد و ایرانیان طرفدار و مخالف انقلاب را برای متوقف کردن نیروی مهاجم عراقی متحد کرد. ایران امیدوار است که نتایج مشابهی از نظر بسیج تودهای برای سناریوی حمله ایالات متحده به دست آورد. با این حال، دینامیکهای محیطی امروزه پیچیدهتر از دهه 1980 هستند.
در حالی که حمایت “سخت” ایران از جنگجویان داوطلب و سربازان وظیفه در طول یک شورش فرضی، مشابه آنچه در جنگ ایران و عراق بود، احتمالاً قابل توجه خواهد بود، حمایت “نرم” آن از جمعیت محلی به اندازه دهه 1980 قوی نخواهد بود و احتمالاً تنها به صورت محدود خواهد بود. تداوم یک شورش بهطور سنتی به هر دو نوع حمایت سخت و نرم وابسته است.
با وجود یکی از این دو، توانایی یک نیرو برای جنگیدن و مقابله با نیروی اشغالگر آسیب خواهد دید. حمایت نرم یک شورش، به عنوان مثال، به غیرنظامیان وابسته است تا به نیروهای شورشی پناهگاه امن، ذخیرهسازی سلاح و مهمات، اطلاعات، انتقال اطلاعات، مراقبتهای پزشکی و حمایت مالی ارائه دهند. جمعیتی که با اهداف یا روشهای شورشیان مخالف باشد میتواند خطوط حیاتی را قطع کرده و پایداری بلندمدت آنها را به خطر بیندازد.
بر اساس گزارش گروه تحلیل و اندازهگیری نگرشها در ایران 2026، یک شورش ایرانی احتمالاً از 20 تا 40 درصد جمعیت حمایت نرم دریافت خواهد کرد. برآوردهای دیگر، مانند آنچه از سوی جیمز متیس، وزیر دفاع پیشین، ارائه شده، نشان میدهد که چنین حمایتی ممکن است به 10 تا 20 درصد نزدیکتر باشد. این بدان معناست که 9 تا 37 میلیون ایرانی احتمالاً از شورش حمایت خواهند کرد. البته، این فرض بر این است که اقدام نظامی ایالات متحده نظر منفی عمومی را افزایش ندهد، همانطور که در طول جنگ عراق اتفاق افتاد.
در حالی که برآوردهای نیرو برای یک شورش نظری ایرانی قابل توجه است، اما با حمایت نرم شورشیان در طول درگیریها در افغانستان و عراق همخوانی دارد و گاهی کمتر از آن است. در افغانستان، نظرسنجیها از 2009 تا 2016 نشان میدهد که همدردی عمومی با شورشیان مسلح از 56 درصد در 2009 به 16 درصد در 2016 کاهش یافته است.
در عراق، حمایت ملی از شورش در اوج خود در 2007 تقریباً 63 درصد، یا 17.5 میلیون نفر بود، که بیش از 94 درصد جمعیت سنی از شورش حمایت میکردند. در حالی که برآوردهای مربوط به ایران نسبتاً معتدل است، بر اساس یک مطالعه از کالج جنگ ارتش ایالات متحده، جنبشهای مقاومت ممکن است تنها به 15 درصد از جمعیت نیاز داشته باشند تا موفق شوند. اگر این مورد برای یک شورش فرضی ایرانی باشد، آنگاه برآوردهای کنونی نشان میدهد که شانس ایالات متحده برای داشتن شرایط مطلوب در عملیات ثبات در ایران در بهترین حالت به یک قرعهکشی شبیه است.
از نظر حمایت سخت، برآوردها نشان میدهد که تا ۱۰ درصد از جمعیت ایران مایل به جنگیدن خواهند بود. با توجه به اینکه ایران تقریباً ۳۳ میلیون مرد در سن نظامی دارد، این به معنای آن است که حدود ۳.۳ میلیون ایرانی میتوانند به طور داوطلبانه سلاح به دست بگیرند. بر اساس آمارهای پیش از جنگ، ایران در حال حاضر نیروی نظامی آموزشدیدهای به تعداد ۱.۲ میلیون نفر دارد که از نیروهای متعارف ارتش، سپاه پاسداران و بسیج تشکیل شده است. ۲ میلیون «جنگجوی داوطلب» اضافی به طور مستقیم با آمار استخدام بسیج در طول جنگ ایران و عراق مرتبط است. اگرچه همه این جنگجویان به خوبی آموزشدیده نخواهند بود، اما هنوز هم تعداد قابل توجهی از شورشیان را برای برنامهریزان نظامی ارائه خواهند داد.
حامیان خارجی تأمین مالی شورش ایران
بزرگترین منبع حمایت خارجی سپاه پاسداران، نیروهای نیابتی منطقهای آن است که تعداد آنها حدود ۲۰۰,۰۰۰ نفر است. این نیروها عمدتاً در میان نیروهای بسیج مردمی عراق، حزبالله لبنان، حوثیهای یمن، حماس غزه و گروههای سوری تقسیم شدهاند. ایران احتمالاً در طول یک شورش سعی خواهد کرد از نیروهای نیابتی خود بهرهبرداری کند تا تقویتکنندههای جنگجوی خارجی را در ایران فراهم کند و همچنین اختلال منطقهای و جهانی ایجاد کند. بسیاری از این نیروها در جنگهای شورشی آموزش دیدهاند و توسط سپاه پاسداران تسلیحات نامتقارن دریافت کردهاند. با این حال، در حالی که بیشتر این گروهها معمولاً قادر به انجام حملات هماهنگ و اختلال اجتماعی هستند، در مورد کارایی فعلی آنها در نبرد به دلیل کمپینهای نظامی اخیر ایالات متحده و اسرائیل، گمانهزنیهایی وجود دارد.
اگرچه ایران سالهاست که برای دفاع از حمله خود آماده میشود، از جمله انبار کردن سلاح و مهمات، در برخی مواقع نیاز به تأمین مجدد خواهد داشت. حملات و بمبارانهای مکانهای انبار ممکن است به تدریج توانایی حمله ایران را به دلیل کاهش تعداد سلاحهای سبک و مهمات در دسترس تضعیف کند. این امر سپاه پاسداران را مجبور خواهد کرد که به دنبال حمایت خارجی باشد، هرچند مشخص نیست که ایران چه مقدار میتواند انتظار داشته باشد.
در حالی که انتظار میرود روسیه به ایران سلاح و اطلاعاتی برای هدفگیری کینتیک ارائه دهد و همچنین پناهگاهی احتمالی برای رهبران کلیدی ایران فراهم کند، احتمالاً فراتر از این نخواهد رفت. تمرکز روسیه بر اوکراین میزان حمایت مادی که میتواند به یک شورش ایرانی ارائه دهد را کاهش میدهد. حمایت چین نیز احتمالاً بیشتر از روسیه نخواهد بود، با توجه به سیاست خارجی عدم مداخله و عواقب اقتصادی مورد انتظار به دلیل تحریمهای ثانویه ایالات متحده و کاهش تجارت نفت.
تأمین تعداد قابل توجهی از سلاحها و مهمات چینی برای ایران همچنین از هدف اصلی دفاعی چین برای اتحاد مجدد با تایوان خواهد کاست. با این حال، برخی ادعا میکنند که چین میتواند از درگیر شدن قاطعانه نظامی ایالات متحده در خاورمیانه بهرهمند شود و بنابراین ممکن است حمایت بیشتری نسبت به آنچه انتظار میرود، ارائه دهد.
استفاده از مرزهای نفوذپذیر برای مقاومت بلندمدت
صرفنظر از سطح حمایت، ورود منابع و جنگجویان به ایران احتمالاً چالش قابل توجهی برای شورشیان نخواهد بود. مرزهای زمینی ایران با کشورهای مانند افغانستان و پاکستان بیش از ۳۰۰۰ مایل و سواحل آن نزدیک به ۱۵۰۰ مایل است که فرصتهای زیادی برای تأمین لجستیک بلندمدت فراهم میکند. بهعنوان مقایسه، مرز ایالات متحده و مکزیک تقریباً ۲۰۰۰ مایل طول دارد. در طول جنگ افغانستان، دلالان سلاح و قاچاقچیان جنایی بهطور مرتب به مسیرهای قاچاق متکی بودند تا از نیروهای ایالات متحده و ائتلاف عبور کنند. مرز نفوذپذیر ایران و افغانستان به جنایتکاران اجازه میداد تا به کسب درآمد غیرقانونی خود ادامه دهند و به طالبان امکان میداد تا نیروهای خود را حفظ کند. بسیاری از همان مسیرها احتمالاً در طول یک شورش ایرانی مورد استفاده قرار خواهند گرفت.
نتیجهگیری آمادگی ایران برای رویارویی طولانیمدت هم در زمان حال و هم در سناریوی فرضی شورش واقعیتی است که برنامهریزان ایالات متحده باید در آینده با آن مواجه شوند. در حالی که جنگهای افغانستان و عراق مقایسههای منحصر به فرد و مرتبطی برای یک شورش احتمالی ایرانی ارائه میدهند، اما کاملاً مشابه نیستند. شورشها معمولاً بهطور مداوم تکامل مییابند زیرا اشغالگران به چشمانداز تهدید سازگار میشوند و تاکتیکها و سلاحهای دیروز قطعاً فردا یکسان نخواهند بود.
در حالی که سرنگونی رژیم ایران و نیروهای متعارف احتمالاً مانع اصلی نظامی ایالات متحده نخواهد بود، آنچه پس از آن میآید به شدت چالشبرانگیز خواهد بود. یک عملیات ضد شورش احتمالی در ایران راهی بسیار طولانی و دشوار خواهد بود تا اقدامات نظامی به دستاوردهای سیاسی استراتژیک تبدیل شود. اما مانند هر جنگی، به محض اینکه اولین گلولهها شلیک شوند، پیشبینی چگونگی تکامل یا پایان آن دشوار است.

