جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، چرخه بنیادین خشونت در اسرائیل-فلسطین را کنار نگذاشته است؛ بلکه نشان داده است که تشدید نظامی در خارج تنها نارضایتیهای ساختاری در داخل را عمیقتر میکند. در حالی که توجه جهانی به تهران معطوف شده است، چرخه خشونت از طریق ناکامی در حکومتداری، گسترش شهرکنشینی و تضعیف وحدت خلیج ادامه دارد. شناسایی این چرخه خشونت به عنوان تسریعکننده اصلی منطقه، برای هر استراتژی کاهش تنش پایدار ضروری است.
چرخه خشونت تمرکز دیپلماتیک را منحرف میکند
خلاصه
جنگ ایالات متحده و اسرائیل در ایران به طور معناداری دینامیکهای سیاسی در خاورمیانه و تمرکز دیپلماتیک را از اسرائیل و فلسطین به دلیل وخیمتر شدن شرایط در زمین منحرف کرده است. در حالی که نبردهای عمده در غزه به پایان رسیده است، حملات اسرائیل به این منطقه ادامه دارد و تلاشها برای بازسازی و فراهم کردن حکومت متوقف شده است. کرانه باختری نیز با افزایش خشونتهای شهرکنشینان و گسترش شهرکها مواجه است.
اختلاف فزایندهای بین کشورهای کلیدی عرب خلیج فارس—به ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی—تنظیم داخلی خلیج را کاهش میدهد و بنابراین انگیزهها برای اتخاذ اقدامات مثبت در اسرائیل-فلسطین را کاهش میدهد. ایالات متحده و دولتهای منطقهای باید شناسایی کنند که نابرابریهای ساختاری حلنشده در اسرائیل-فلسطین، عامل کلیدی درگیریهای خاورمیانه، از جمله در لبنان نزدیک است. در غیاب بهبود در زمین، این نابرابریها به بیثباتی منطقهای ادامه خواهند داد.
زمینه
همکار من در بروکینگز، باب کاگان، به طور قانعکنندهای استدلال میکند که جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران نمایانگر فروپاشی همزمان بازدارندگی و دیپلماسی است. بسیاری از متحدان آمریکایی—از جمله برخی در خاورمیانه—شک دارند که آیا ایالات متحده اکنون میتواند از آنها محافظت کند. رقبای ایالات متحده، مانند چین و روسیه، کاهش قدرت آمریکایی در منطقه را مشاهده میکنند.
و در واقع، برخی از کشورهای خلیج ممکن است روابط خود با ایران را بیشتر محتاطانه مدیریت کنند در حالی که کمتر به چتر امنیتی ایالات متحده وابسته شوند. اما نباید فراموش کرد که جنگ در ایران در ابتدا به دلیل تجدید درگیری در اسرائیل-فلسطین که به یک درگیری منطقهای تبدیل شد، آغاز شد. به همین دلیل، مهم است که نه تنها تأثیر جنگ ایران بر اسرائیل/فلسطین را درک کنیم، بلکه همچنین چگونگی بهبود وضعیت در آنجا میتواند وضعیت را در منطقه آرام کند.
مستقیمترین تأثیر جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران بر اسرائیل-فلسطین، منحرف کردن انرژی و توجه از آنچه که به اصطلاح آتشبس نامیده میشود، بوده است. درگیریهای عمده در غزه به پایان رسیده، اما اسرائیل به حملات خود به این منطقه ادامه میدهد و از زمان آغاز جنگ علیه ایران، صدها نفر کشته شدهاند. در همین حال، در کرانه باختری، مستعمرهنشینان افراطی اسرائیلی به حمله و کشتن فلسطینیها ادامه میدهند، به گونهای که به نظر میرسد با رضایت نظامی اسرائیل—اگر نه حمایت—و به شیوهای سیستماتیک انجام میشود. از زمان آغاز جنگ با ایران، بیش از ۴۰ فلسطینی تنها در کرانه باختری کشته شدهاند.
مشغولیت با ایران، دولت ترامپ را در پیشبرد امور غزه ناکام گذاشته است. هیچ بازسازی اقتصادی واقعی آغاز نشده است؛ در واقع، غزه دوباره در حال شمارش کامیونها برای ورود مایحتاج اولیه است. ارتش اسرائیل به افرادی که سعی در بازگرداندن خدمات آب و فاضلاب به غزه دارند، حمله کرده و آنها را کشته است و غزه را بدون آب شرب رها کرده و حتی ارسال کمکها به غزه را پس از حملات ایران متوقف کرده است. حتی کمیته ملی فلسطینی برای اداره در غزه هنوز اجازه ورود به این منطقه را برای آغاز فرآیند ارائه حکومت نیافته است.

بیتوجهی ساختاری و چرخه خشونت
تحلیل
افکار عمومی جهانی نه تنها به دلیل درگیری بزرگتر در ایران از اسرائیل-فلسطین منحرف شده، بلکه ساختار دولت ترامپ نیز پیشرفت در سرزمینهای فلسطینی را دشوار میسازد.
تیم ترامپ از طریق دایرهای بسیار کوچک از مقامات ارشد، مانند استیون ویتکوف، عمل میکند، بنابراین وقتی توجه این مقامات به جنگها در ایران و لبنان و تلاش برای بازگشایی تنگه هرمز معطوف میشود، پیشرفت کمی حاصل میشود. این قطعاً در مورد غزه نیز صدق میکند. نیکولای ملادنف، نماینده عالی غزه و مدیرکل “هیئت صلح” مورد حمایت ایالات متحده، که من در طول سالها با او همکاری کردهام، دیپلمات باهوشی است، اما به نظر نمیرسد که حمایت لازم برای تحقق حتی برخی از عناصر طرح خود ترامپ را داشته باشد.
اسرائیل از جنگ ایران برای تنگتر کردن حلقه محاصره خود بر کرانه باختری و گسترش سریع شهرکهای خود استفاده کرده است و این امر انتقال شهروندان اسرائیلی به این سرزمین را افزایش داده است. جنگ علیه ایران و رفتار اسرائیل همچنین به نظر میرسد که اسرائیل را در گفتمان آمریکایی بیشتر از هر زمان دیگری در موضع تدافعی قرار داده است—با نظرسنجیهای اخیر که نشان میدهد 60٪ از آمریکاییها دیدگاه نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند، از جمله 80٪ دموکراتها و 84٪ از افرادی که زیر 50 سال سن دارند.
عدم محبوبیت جنگ ایران و نقش اسرائیل در آن همچنین به موقعیت ترامپ و ادراکات از قدرت ایالات متحده آسیب رسانده است. محبوبیت ترامپ از زمان آغاز جنگ در 28 فوریه به طور مداوم کاهش یافته است. تا اواسط مه، تنها 37٪ از آمریکاییها از عملکرد ترامپ به عنوان رئیسجمهور حمایت کردند—که کمترین میزان در دوره دوم او است—در حالی که اکثریتها از نحوه مدیریت او در جنگ ایران (65٪) و درگیری اسرائیل-فلسطین (62٪) نارضایتی داشتند.
انتخاب واژههای مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به این معنا بود که ایالات متحده به جنگی علیه ایران به دنبال اسرائیل رفته است، که ضعف عمیق آمریکایی را نشان میدهد و نگرانیهایی را درباره نقش اسرائیل در تصمیمگیریهای دولت ایالات متحده به وجود میآورد. این موضوع از سوی جامعه یهودی آمریکایی مورد انتقاد قرار گرفت که دولت مسئولیت جنگ را بر عهده اسرائیل گذاشته است—در حالی که ترامپ خود تصمیمگیری کرده است.
علاوه بر این، جنگ علیه ایران همچنین لبنان را در بر گرفته است. جنگ وحشیانه اسرائیل در لبنان بیش از 1 میلیون شهروند لبنانی را آواره کرده است و تخریب عمدی و سیستماتیک روستاها در سراسر جنوب لبنان بیش از 3,000 نفر را کشته است، از جمله بیش از 110 کارمند بهداشت و درمان—که بیش از دو برابر تعداد اسرائیلیهایی است که در 7 اکتبر 2023 کشته شدند.
و با وجود تلاشهای اخیر دولت مرکزی ضعیف لبنان برای بیشتر ایزوله کردن حزبالله، اقدامات خشن اسرائیل احتمالاً مشروعیت مقاومت حزبالله در برابر اسرائیل را افزایش میدهد، حتی در میان لبنانیهایی که تمایل به نفرت از این گروه مسلح دارند. ادراکات از اسرائیل نه تنها در جهان عرب بدتر میشود، بلکه در اروپا، آسیا و ایالات متحده نیز همینطور است. این موضوع پیامدهایی برای بهبود وضعیت در اسرائیل-فلسطین دارد.
جنگ ایران همچنین بر همپیمانیهای منطقهای تأثیر گذاشته است، همانطور که در تصمیم امارات متحده عربی (UAE) برای نزدیکی به اسرائیل و فاصلهگیری از همسایگانی مانند عربستان سعودی مشاهده میشود. یکی از نمونههای این تغییر این است که امارات این فرصت را برای خروج از اوپک – کارتل نفتی تحت رهبری عربستان – انتخاب کرد. در همین حال، اسرائیل اقداماتی برای دفاع از امارات در برابر حملات پهپادی و موشکی ایران انجام داده است و در ماه مه، باتریهای دفاع هوایی گنبد آهنین و پرسنل برای عملیات آنها به امارات ارسال کرده است.
همچنین گزارشهای معتبر وجود دارد که اسرائیل ممکن است به امارات اجازه دهد که خطوط هوایی امارات پروازهای مستقیم بین نیویورک و تل آویو را انجام دهد. عربستان سعودی نیز از سوی خود، توافق جدیدی با ترکیه برای ایجاد یک راهآهن از استانبول به عمان اعلام کرده است که از اسرائیل و امارات عبور نمیکند.
این روندها چالشهای بیشتری برای فلسطینیها ایجاد میکند، که در صورت همراستایی کشورهای خلیج فارس – بهویژه عربستان سعودی، قطر و امارات – در تلاشهای خود برای بهبود شرایط فلسطینیها، بهترین خدمت را دریافت خواهند کرد. چنین همکاری میتواند به پایان کشتار در غزه و کرانه باختری کمک کند، رشد اقتصادی را ترویج دهد یا اهداف مشترک دیگری را پیش ببرد. عدم وحدت کشورهای عربی خلیج فارس در مورد اسرائیل-فلسطین، نفوذ جمعی آنها را بر رهبران اسرائیلی و فلسطینی تضعیف میکند. هیچیک از طرفین با مشوقها یا بازدارندههای واضحی که یک موضع متحد خلیج میتواند برای تشویق اقدامات مثبت در زمانی که چنین همراستایی بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است، ارائه دهد، مواجه نیستند.
هیچیک از این تحولات به کاهش تنش در درگیری اسرائیل-فلسطین کمک نخواهد کرد. برعکس: در روزهای اخیر، ما شاهد بودهایم که هم اسرائیل و هم ایالات متحده به فلسطینیها به شیوههای جدیدی حمله کردهاند. در واقع، جنگ به کسانی که اقداماتشان نشان میدهد کمترین علاقهای به مصالحه دارند، قدرت بیشتری بخشیده است.
یک الاغ زخمی در نزدیکی خانهها و ساختمانهای تخریبشده در حملات اسرائیل، در جبالیه در شمال نوار غزه، ۱۱ اکتبر ۲۰۲۳. REUTERS/Anas al-Shareef TPX IMAGES OF THE DAY[/caption>
چشماندازهای تیره در میان چرخه خشونت
با این حال، عواملی نیز وجود دارند که به سمت مثبت پیش میروند. سعودیها و دیگر بازیگران منطقهای ممکن است به این نتیجه برسند که ادامه رنج فلسطینیها به یک عامل غیرقابل تحمل در درگیریهای منطقهای تبدیل شده است، بهویژه در حالی که بازیگران غیر دولتی به بهرهبرداری از نارضایتیهای فلسطینیها برای پیشبرد اهداف خود ادامه میدهند. بنابراین، ممکن است انگیزههای جدیدی برای تعامل دیپلماتیک و بهبود وضعیت در میدان در اسرائیل-فلسطین وجود داشته باشد، زیرا دولتهای منطقهای به این نتیجه میرسند که امنیت خودشان نیازمند یک راهحل عادلانه و منصفانه در اسرائیل-فلسطین است.
همچنین ممکن است که اسرائیلیها در سال جاری دولتی نسبتاً کمتر افراطی انتخاب کنند—البته نه صلحطلبان، اما دولتی که این را به نفع اسرائیل ببیند که حداقل بهطور جزئی وضعیت را با مردم فلسطین و جامعه بینالمللی کاهش دهد. همچنین این واقعیت وجود دارد که پیشرفت دیپلماتیک در خاورمیانه گاهی پس از لحظات تغییر عمیق یا حتی جنگ اتفاق میافتد—همانند اجلاس امیدوارکننده مادرید که اسرائیلیها، فلسطینیها و کشورهای منطقه را در پایان جنگ عراق در ۱۹۹۱ گرد هم آورد.
توصیههای سیاستی
در مورد همه اینها چه باید کرد؟
در مرحله اول، دولت ترامپ باید عمق تیم خود را افزایش دهد و استعدادهای دیپلماتیک موجود را به کار گیرد تا اطمینان حاصل کند که انرژی دیپلماتیک کافی در اسرائیل-فلسطین و لبنان سرمایهگذاری میشود. نه تنها مردم غزه—و اکنون لبنان—به شدت به مسکن، بازسازی و توسعه نیاز دارند، بلکه عدم کاهش رنجها خطر تجدید درگیری را به همراه دارد.
دولت ترامپ همچنین باید با این واقعیت کنار بیاید که درگیری در اسرائیل-فلسطین یک عامل بیثباتی منطقهای است. باید انرژی سیاسی بیشتری را بر پایان دادن به روند شهرکسازی اسرائیل در کرانه باختری و بهبود شرایط زندگی در غزه متمرکز کند تا به مردم فلسطین امید بدهد.
در حالی که مشخص نیست دولت ترامپ چه اقداماتی میتواند برای ترمیم شکاف سعودی-اماراتی انجام دهد، دولتهای منطقه نیز باید حول اقدامات عملی برای بهبود شرایط زندگی و پیشبرد امید برای مردم فلسطین در کرانه باختری و غزه همراستا شوند. این تلاشها میتواند به شکل کمکهای اقتصادی، افزایش تجارت و ارائه تعادلهای واضح به اسرائیل بر اساس رفتار آن نسبت به فلسطینیها باشد.
البته، رهبری فلسطینی و اسرائیلی نیز در بهبود وضعیت جمعی خود نقشی دارند. با این حال، با توجه به اینکه اسرائیل اکنون در یک کمپین انتخاباتی است که سیاستها را حتی بیشتر به سمت راست سوق میدهد و تشکیلات خودگردان فلسطینی به دلیل ادامه تصرف اکثریت درآمدهای جاریاش توسط اسرائیل دچار مشکل شده است، باید انتظار حرکت مثبت کمی از هر یک از این دو بازیگر داشته باشیم.
نتیجهگیری
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران پیشرفتهای میدانی در اسرائیل-فلسطین را با حاشیهنشینی این موضوع و ایجاد تقسیم در جهان عرب به تأخیر انداخته است. با این حال، امیدی وجود دارد که این جنگ دولتهای منطقه را به هم نزدیک کند تا در نهایت نابرابریها و نارضایتیهایی را که همچنان چرخه خشونت در اسرائیل-فلسطین را تداوم میبخشد، پایان دهند. اگر درسی برای واشنگتن و جهان وجود داشته باشد، این است که عدم توجه به نابرابریهای ساختاری در اسرائیل-فلسطین نه تنها منجر به حل و فصل درگیری نمیشود بلکه آن را منطقهای میکند.

