چارچوب همکاری هستهای ایالات متحده و عربستان سعودی در ژوئیه ۲۰۲۶ نقطه عطفی تعیینکننده در امور استراتژیک خاورمیانه به شمار میرود و نگرانیهای نهفته در مورد گسترش تسلیحات هستهای را به معضلات فوری سیاستی تبدیل میکند. به مدت چند دهه، سنگ بنای معماری عدم گسترش تسلیحات هستهای آمریکا بر اساس “استاندارد طلایی” استوار بود که به شرکا اجازه نمیداد تا غنیسازی اورانیوم بومی را دنبال کنند. اصرار عربستان سعودی بر حفظ توانایی غنیسازی مستقل اکنون بهطور مستقیم این ساختار را به چالش میکشد. برنامه هستهای غیرنظامی در حال پیشرفت سریع این پادشاهی—که شامل یک راکتور تحقیقاتی در حال تکمیل و پیشنهادات در حال بررسی برای دو نیروگاه است—نشان میدهد که آرزوهای هستهای آن عملیاتی و نه فرضی هستند.
چشمانداز غنیسازی هستهای عربستان سعودی که خارج از یک رژیم قوی نظارت بینالمللی انجام شود، هماکنون همپیمانان و دشمنان را نگران کرده و تهدید میکند که به رقابتی وسیعتر در منطقه منجر شود. ریاض پیگیری این هدف را بهعنوان حقی غیرقابل انکار تحت پیمان عدم گسترش تسلیحات هستهای میداند، اما زمینه ژئوپلیتیکی این ادعا را با ابهام خطرناکی همراه میکند. عدم قطعیتها با سیگنالهای نامنظم ایالات متحده، نامههای جانبی محرمانه و بررسی کنگره که ممکن است شرایط سختتری را تحمیل کند، تشدید میشود. در حالی که کشورهای دیگر به دقت به دنبال سوابق هستند، سوال غنیسازی هستهای عربستان سعودی دیگر یک جزئیات فنی در مذاکرات نیست و به نقطه تکیهای تبدیل شده که آینده هستهای منطقه بر آن متکی است.
انتخابی که واشنگتن با آن مواجه است، روشن است: اجازه دادن به یک برنامه غنیسازی تحت کنترل ملی که میتواند مسیرهای دستیابی به سلاح را کوتاه کند، یا ساختن یک معماری چندجانبه که غنیسازی را از یک حق حاکمیتی به یک خدمت مشترک و تحت نظارت تبدیل کند. پیامدهای استراتژیک این تصمیم فراتر از خلیج فارس طنینانداز خواهد شد.

غنیسازی هستهای عربستان سعودی نگرانیهای گسترش تسلیحات را برمیانگیزد
از زمان اعلام توافق هستهای ایالات متحده و عربستان سعودی در تاریخ ۲۲ ژوئیه، این توافق موجب نگرانی کارشناسان عدم گسترش تسلیحات هستهای شده است. این توافق ۳۰ ساله راه را برای شرکتهای آمریکایی برای توسعه زیرساخت هستهای پادشاهی هموار میکند، اما همچنین میتواند به عربستان سعودی اجازه دهد تا غنیسازی هستهای را در خاک خود دنبال کند. اگرچه این توافق هنوز تحت بررسی کنگره است، اما نگرانیهایی را ایجاد کرده است که ممکن است استاندارد طلایی ایالات متحده را تضعیف کند – الزامات سختگیرانهای که واشنگتن برای شرکای هستهای خود در نظر دارد – و بنابراین سایر کشورهای خاورمیانه را تشویق کند تا خواستار قابلیتهای مشابه شوند.
به عدم قطعیتها افزوده شده است، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، یک روز پس از اعلام توافق اعلام کرد که شرایط این توافق «کاملاً مشروط» به عادیسازی روابط عربستان سعودی با اسرائیل از طریق پیوستن به توافقهای ابراهیم است و تأکید کرد که «هیچ غنیسازی وجود نخواهد داشت.» هیچیک از این شرایط ظاهراً در اعلامیه اولیه وجود نداشت. در همین حال، گزارشهایی از نامههای جانبی محرمانه به این توافق سؤالات بیشتری را مطرح کرده است. بدون دانستن محتوای آنها، ارزیابی پیامدهای واقعی توافق غیرممکن است.
مدیریت غنیسازی هستهای عربستان بدون بحران
صرفنظر از اینکه چه شرایطی وجود دارد، این توافق یک چیز را بهطور واضح مشخص میکند: سؤال اصلی دیگر این نیست که آیا عربستان سعودی در مسیر هستهای پیش خواهد رفت یا نه، بلکه این است که چگونه میتوان پیگیری قدرت هستهای آن را بدون شعلهور کردن یک مسابقه تسلیحاتی هستهای مدیریت کرد.
عربستان سعودی در حال حاضر در مراحل نهایی تکمیل یک راکتور تحقیقاتی با طراحی آرژانتینی با توان پایین است و گزارشها حاکی از آن است که از شرکت ملی هستهای چین، EDF فرانسه، روساتم روسیه و شرکت برق کره جنوبی برای ساخت دو نیروگاه هستهای پیشنهاد دریافت کرده است. اگرچه این پادشاهی بهطور عمدی تصمیم نهایی در مورد این پیشنهادها را در حین مذاکره با ایالات متحده به تأخیر انداخته است، مقامات سعودی مصمم هستند که هر چه زودتر با برنامه هستهای خود پیش بروند.
این امر نباید به بحران منجر شود. بهجای اینکه به ریاض کمک کند تا غنیسازی را به یک پروژه ملی تبدیل کند و به آن اجازه دهد بهتنهایی در زمینه انرژی هستهای پیش برود، دولت ترامپ گزینه دیگری و بهتر دارد: ایالات متحده باید یک چارچوب غنیسازی اورانیوم منطقهای از طریق تأسیس یک بانک سوخت هستهای منطقهای در خاک عربستان سعودی ایجاد کند.
چنین مکانیزمی نه تنها ریسک گسترش تسلیحات هستهای را کاهش میدهد؛ بلکه مزایای ژئوپولیتیکی و اقتصادی قابل توجهی را هم برای ایالات متحده و هم برای منطقه به ارمغان میآورد. اگر واشنگتن از بررسی این گزینه غفلت کند، ممکن است خود را در موقعیتی بیابد که به ظهور برنامههای غنیسازی ملی متعدد در خاورمیانه کمک کند و رقابت هستهای منطقهای را به وجود آورد که کنترل آن بسیار دشوارتر از پیشگیری از آن خواهد بود.

کاهش ریسکهای غنیسازی هستهای عربستان
کاهش فشار بر ریاض
کارشناسان عدم گسترش تسلیحات هستهای دلایلی دارند که باید به نیتهای عربستان سعودی توجه کنند. در سال ۲۰۱۸، ولیعهد عربستان محمد بن سلمان هشدار داد که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، عربستان نیز همین کار را خواهد کرد. سپس، در سپتامبر ۲۰۲۵، عربستان سعودی توافق دفاع متقابل با پاکستان، که دارای تسلیحات هستهای است، امضا کرد. اگرچه این توافق به تسلیحات هستهای اشارهای نکرد، اما ابهام استراتژیک پیرامون روابط پاکستان و عربستان را تقویت کرده و یادآور این است که ریاض گزینههای امنیتی جایگزینی دارد در صورتی که اعتماد خود را به چتر هستهای ایالات متحده از دست بدهد.
علاوه بر این، ایالات متحده به نظر میرسد که با گذشت زمان موضع خود را در مورد هستهای شدن عربستان نرم کرده است. در سالهای گذشته، واشنگتن بر این نکته تأکید داشت که عربستان باید به طور دائم از غنیسازی صرفنظر کند. اما در دوره دولت بایدن، ایالات متحده به ساخت یک کارخانه غنیسازی متعلق به خود و تحت مدیریت خود در خاک عربستان به عنوان بخشی از توافق عادیسازی گستردهتر عربستان با اسرائیل فکر کرد. اگرچه مذاکرات به دلیل حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ متوقف شد و هرگز به توافق نهایی نرسید، به نظر میرسد که دولت ترامپ اکنون قدمهای بیشتری برداشته است.
توافق غنیسازی هستهای عربستان فاقد شفافیت است
به همراه باز کردن راه برای غنیسازی عربستان، توافق ژوئیه نیاز ندارد که عربستان سعودی پروتکل اضافی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را بپذیرد، که به آژانس قدرتهای بازرسی و تأیید گسترشیافتهای میدهد تا اطمینان حاصل کند که مواد و فعالیتهای هستهای به طور انحصاری صلحآمیز باقی میمانند. با توجه به عدم شفافیت عربستان در مسائل هستهای، ساخت یک تأسیسات غنیسازی در این کشور به این معناست که این تأسیسات ممکن است در زمان بحران ملیسازی یا به سمت استفاده نظامی منحرف شود.
در حال حاضر، توافق ترامپ بهتر است به عنوان یک چارچوب درک شود تا یک توافق نهایی. این توافق سوال مرکزی غنیسازی سعودی و الزامات عدم گسترش را بدون پاسخ گذاشته و در حال حاضر یک نبرد سیاسی جدید در واشنگتن درباره آینده سیاست عدم گسترش ایالات متحده را به وجود آورده است. در نتیجه، بعید به نظر میرسد که این توافق در شکل کنونی خود بدون مذاکرات بیشتر یا بررسی کنگره به اجرا درآید.

حاکمیت، تدابیر حفاظتی، غنیسازی هستهای سعودی
حاکمیت، با تدابیر حفاظتی
برای درک اینکه چرا ایالات متحده نیاز دارد تا به یک توافق متفاوت با عربستان سعودی فکر کند، ضروری است که به این نکته توجه شود که سوال غنیسازی همچنان محور مذاکرات است. تحول پیامرسانی عمومی دولت ترامپ این موضوع را روشن میسازد. پس از بازدید ولیعهد محمد در نوامبر 2025 از واشنگتن، وزیر انرژی کریس رایت تأکید کرد که این توافق “درباره غنیسازی نیست.” با این حال، چارچوب ژوئیه 2026 به نظر میرسد که امکان غنیسازی آینده سعودی را باز میگذارد. اینکه آیا این موضوع نشاندهنده تغییر سیاست اساسی است یا صرفاً سیگنالهای متناقض، عدم وضوح پیرامون یکی از مهمترین مفاد توافق را برجسته میکند.
برای ریاض، انرژی هستهای غیرنظامی تنها پاسخی به تقاضاهای آینده انرژی یا بخشی از سیاست اقلیمی نیست. این موضوع بخشی از آنچه که عربستان سعودی به عنوان یک استدلال وسیعتر درباره حاکمیت، وضعیت و تعادل استراتژیک میبیند، است. این مسائل به طور مستقیم شکلدهنده نحوه تعریف عربستان سعودی از تمایلش به پایبندی به رژیم پیمان عدم گسترش هستهای (NPT) هستند.
ویژگی متمایز مرکزی مدل سعودی، امتناع از واگذاری اجزای حساس چرخه سوخت هستهای—به ویژه غنیسازی اورانیوم—به مالکیت یا کنترل چندملیتی است. این پادشاهی بر این نکته تأکید دارد که غنیسازی باید یک قابلیت ملی حاکمیتی باقی بماند و نه بخشی از یک توافق چندجانبه تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA). منطق سعودی بدین ترتیب ریشه در حفظ گزینههای هستهای خود و تأمین آزادی عمل آیندهاش دارد.
در عین حال، گفتوگوهای موازی ریاض با سایر شرکای بالقوه هستهای، از جمله چین، منجر به سالها مذاکرات بینتیجه، ابهامهای قانونی و عدم قطعیت مداوم در مورد اینکه آیا عربستان سعودی در نهایت به دنبال یک برنامه هستهای غیرنظامی معمولی است یا برنامهای که کنترل حاکمیتی بر چرخه کامل سوخت هستهای را حفظ کند، شده است. بنابراین، درخواست عربستان برای توافقی از سوی ایالات متحده که حق غنیسازی آن را به رسمیت بشناسد، تنها یک مسئله فنی نیست بلکه بیانگر تنشهای عمیقتری در روابط آن با واشنگتن است—تنشهایی بین وابستگی امنیتی آن به ایالات متحده و آرزوهای آن برای خودمختاری استراتژیک به عنوان یک حاشیهسازی در برابر ایران.
کاهش محدودیتها بر غنیسازی هستهای عربستان خطر بحران را به همراه دارد
ایالات متحده در نتیجه با یک معضل مواجه است. از یک سو، اعطای تأیید ضمنی به قابلیتهای غنیسازی عربستان میتواند موجی از گسترش هستهای منطقهای را به راه اندازد اگر کشورهای دیگر نیز همین “حق” را درخواست کنند. به عنوان مثال، امارات متحده عربی ممکن است خود را دیگر ملزم به پایبندی به تعهدات قبلی خود به ایالات متحده نبیند. اگر عربستان سعودی در نهایت تصمیم به دنبال کردن قابلیت هستهای نظامی بگیرد، پروژه هستهای غیرنظامی در حال توسعه امروز میتواند مسیر کوتاهتری را فراهم کند. از سوی دیگر، واشنگتن منافع قوی در جلوگیری از دسترسی چین به حوزه هستهای عربستان دارد.
با این حال، نظارت جامع بینالمللی بر تمامی فعالیتهای مرتبط با هستهای عربستان نیز به همان اندازه مهم است. این پادشاهی باید متقاعد شود که دامنه کامل تضمینهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) را بپذیرد، از جمله بازرسیهای مزاحم مورد نیاز توسط پروتکل اضافی. هیچیک از این موارد در چارچوب کنونی توافق ایالات متحده و عربستان تضمین نشده است.

قدرت بدون گسترش
یکی از راههای برآورده کردن خواسته ریاض برای قدرت هستهای که بیشتر این خطرات را اجتنابناپذیر میکند، تأسیس یک بانک سوخت هستهای منطقهای در خاک عربستان است. چنین پروژهای میتواند تحت رهبری ایالات متحده باشد و توسط IAEA مالکیت و مدیریت شود. این بانک به گونهای طراحی خواهد شد که به تمامی کشورهای خاورمیانه که طرفهای NPT هستند، از جمله ایران، خدمت کند. در حال حاضر یک نمونه موفق از چنین تسهیلاتی وجود دارد؛ در قزاقستان، یک بانک سوخت تحت کنترل IAEA، اورانیوم کمغنیشده برای استفاده غیرنظامی تأمین میکند.
یک بانک سوخت منطقهای مزایای زیادی را ارائه میدهد. برای عربستان سعودی، میزبانی این بانک در خاک خود میتواند اعتبار بینالمللی مورد نظرش را در یک چارچوب چندجانبه به ارمغان آورد. این امر همچنین میتواند تمایل کشورهایی مانند مصر، ترکیه و امارات متحده عربی را برای توسعه مستقل هستهای کاهش دهد و در نتیجه خطر مسابقه تسلیحات هستهای در خاورمیانه را کاهش دهد. به عنوان تأمینکننده انحصاری اورانیوم غنیشده، بانک سوخت منطقهای محدودیتهای de facto را بر برنامههای هستهای آنها تحمیل میکند، اما وجود آن همچنین میتواند مخالفت بالقوه آنها با برنامه هستهای عربستان سعودی را کاهش دهد.
در عین حال، چنین چارچوبی نظارت ایالات متحده بر فعالیتهای هستهای عربستان را عمیقتر کرده و به مسدود کردن نفوذ احتمالی چین در این بخش کمک میکند. مالکیت و نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی نیز اعتماد بینالمللی به ماهیت صلحآمیز این برنامه را افزایش میدهد. و مشارکت قابل توجه ایالات متحده در ساخت و بهرهبرداری از این تأسیسات، بینش مداوم واشنگتن در مورد فعالیتهای هستهای عربستان را فراهم میکند و جعل را دشوارتر میسازد.
ایجاد یک بانک سوخت منطقهای تهدید ناشی از ایران را کاهش نمیدهد و همچنین انگیزههای عربستان سعودی برای احتیاط در صورت دستیابی ایران به سلاحهای هستهای را از بین نمیبرد. اما این امر میتواند برای عربستان سعودی آسانتر کند که نیازهای هستهای غیرنظامی خود را بدون توسعه قابلیت غنیسازی داخلی تأمین کند و در نتیجه احتمال هرگونه رقابت هستهای منطقهای در آینده را کاهش دهد. در عین حال، دسترسی تضمینشده به سوخت هستهای تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، دلیل منطقی عربستان سعودی و سایر کشورهای منطقه برای پیگیری قابلیتهای غنیسازی داخلی در پاسخ به برنامه هستهای پیشرفته ایران را کاهش میدهد. در بلندمدت، این چارچوب میتواند در نهایت یک مدل دیپلماتیک برای رسیدگی به برنامه هستهای خود ایران ارائه دهد و دسترسی تضمینشده به سوخت راکتور تحت نظارت بینالمللی فراهم کند.
چنین پروژهای بدون ریسک نیست. این میتواند کشورهایی را که ممکن است در غیر این صورت از توسعه هستهای خودداری کنند، به reconsider ترغیب کند. با این حال، معایب آن نسبت به خطرات ناشی از فعالیت عربستان سعودی در یک چرخه سوخت هستهای کاملاً خودمختار، از جمله تأسیسات غنیسازی تحت کنترل ملی، نسبتاً محدود است.
علاوه بر این، زمینه ناپایدار منطقهای نیاز به مدیریت ریسک نوآورانه را برجسته میکند. خاورمیانه در حال حاضر در حال تجربه یک رقابت هستهای با شدت پایین است، حداقل در بعد غیرنظامی آن، و چالش پیش روی سیاستگذاران این است که چگونه این روند را کند کرده و مدیریت کنند. انتخاب واقعی بین غنیسازی و عدم غنیسازی نیست، بلکه بین یک برنامه غنیسازی ملی مستعد گسترش و یک توافق چندجانبه تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی برای چرخه سوخت است که انگیزههای منطقهای برای مسابقه تسلیحاتی هستهای را به حداقل میرساند.

تهدید رو به رشد غنیسازی هستهای عربستان سعودی امروز
تهدید هستهای بزرگتر است
امروز، سوال دیگر این نیست که آیا عربستان سعودی در نهایت مجاز به غنیسازی اورانیوم خواهد بود یا خیر، بلکه این است که تحت چه شرایطی، تحت کنترل چه کسی و با چه پیامدهایی برای رژیم عدم گسترش جهانی. در حال حاضر، به نظر میرسد چارچوب ژوئیه در شکل کنونی خود دوام نخواهد آورد. به عنوان مثال، کنگره میتواند بر شرایط عدم گسترش قویتری مانند ممنوعیت صریح غنیسازی، پذیرش پروتکل اضافی آژانس بینالمللی انرژی اتمی یا نظارتهای سختگیرانهتر تأکید کند. عربستان سعودی ممکن است این شرایط اضافی را رد کند، به ویژه اگر کنترل حاکمیتی آن بر چرخه سوخت را محدود کند.
نیاز اعلام شده ترامپ مبنی بر اینکه عربستان سعودی نیز باید روابط خود را با اسرائیل عادی کند، میتواند خود توافق را مختل کند. در هر دو اسرائیل و ایالات متحده، تمایل کمی برای اعطای قابلیتهای هستهای حساس به عربستان سعودی بدون یک بازپرداخت استراتژیک عمده وجود دارد. اما ریاض ممکن است همچنان بر این نکته تأکید کند که پیشرفت معنادار باید در مورد مسئله فلسطینیها قبل از هر گونه عادیسازی صورت گیرد. هر نتیجهای که حاصل شود، هر گونه تسهیل در استانداردهای سنتی ایالات متحده باید با نظارتهای عدم گسترش به همان اندازه قوی همراه باشد.
یک راه بهتر برای خروج از وضعیت کنونی این است که غنیسازی را نه به عنوان یک حق ملی، بلکه به عنوان یک خدمت منطقهای تحت کنترل بینالمللی بازتعریف کنیم. چنین رویکردی غنیسازی هستهای را از یک امتیاز به یک پاداش مشروط تبدیل میکند. این امر منافع عدم گسترش ایالات متحده را با نگرانیهای امنیتی اسرائیل همسو کرده و به عربستان سعودی یک انتخاب استراتژیک واضح میدهد: مشروعیت هستهای و وضعیت بینالمللی در ازای شفافیت، خودداری و ادغام منطقهای.
اگر عربستان سعودی پذیرای یک بانک سوخت منطقهای به جای قابلیت غنیسازی مستقل باشد، این توافق نیازی به شرطگذاری بر عادیسازی فوری با اسرائیل ندارد. در عوض، میتواند بخشی از یک فرآیند منطقهای وسیعتر و مرحلهای باشد که در آن پیشرفت در همکاری هستهای غیرنظامی، امنیت منطقهای و عادیسازی به مرور زمان یکدیگر را تقویت میکنند. در تصویر استراتژیک بزرگتر، عدم اشاعه از عادیسازی مهمتر است.

