معماری شکوفایی خلیج فارس در حال تجربه یک بازتنظیم اساسی است، که از دورهای که با ترازنامههای حاکمیتی و درآمدهای هیدروکربنی تعریف میشد، به دورهای که با اتصال منطقهای و داراییهای مبتنی بر دانش شکل میگیرد، منتقل میشود. ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس بیشتر از یک ترجیح دیپلماتیک را نمایندگی میکند؛ این یک مکانیزم ساختاری است که قادر به چند برابر کردن بازده استراتژیهای تنوع ملی میباشد.
شواهد تجربی از صندوق بینالمللی پول (IMF) آنچه را که ناظران استراتژیک مدتها مشکوک بودند، کمیسازی میکند: سرمایهگذاریهای فرامرزی در خلیج فارس تأثیر چند برابری بر تولید ناخالص داخلی غیرنفتی دارد که سرمایه داخلی به تنهایی نمیتواند آن را تکرار کند. افزایش یک درصدی در سرمایهگذاری ورودی به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی با گسترش 1.2 درصدی در تولید غیرهیدروکربنی پس از چهار سال همبستگی دارد—تقریباً سه برابر تأثیر سرمایهگذاری داخلی معادل. این عدم تقارن محاسبات توسعه ملی را دوباره شکل میدهد. برای چشمانداز 2030 عربستان سعودی و برنامههای تحول موازی، نتیجه واضح است.
مخازن استعداد، مؤسسات تحقیقاتی و زیرساختهای دیجیتال از طریق اتصال ارزش پیدا میکنند، نه انزوا. مزیت نسبی که زمانی در منابع ژئولوژیکی قرار داشت، اکنون در اکوسیستمهای شبکهای سرمایه و تخصص قرار دارد. بنابراین، ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس به عنوان یک نیروی چند برابرکننده برای دقیقاً بخشهایی—هوش مصنوعی، بیوتکنولوژی، لجستیک پیشرفته—عمل میکند که کشورهای خلیج فارس به عنوان آینده پس از نفت خود شناسایی کردهاند. منطق اقتصادی به یک نتیجه واحد اشاره میکند: شکوفایی بلندمدت متعلق به کسانی است که قویترین شبکههای منطقهای را میسازند، نه صرفاً بزرگترین صندوقهای حاکمیتی.

چرا ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس اکنون اهمیت دارد
هفته گذشته، وزیر رسانه عربستان سعودی، سلمان الدوسری و عبدالله بن محمد الحامد از امارات متحده عربی، در عرض چند ساعت در شبکه X، تأییدات گرمی از دوستی دو کشور منتشر کردند. منافع امنیتی مشترک شاید همکاری را الهام بخشیده باشد، زیرا کشورهای خلیج فارس همچنان با حملات ایران و نیابتیها در میان جنگ با ایالات متحده مواجه هستند. با این حال، دلیل قانعکنندهتر برای همکاری اقتصادی است و این فراتر از لحظه ژئوپلیتیکی کنونی گسترش مییابد.
ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس از سرمایهگذاری داخلی پیشی میگیرد
تنوع بخشی است که به یک ملت اجازه میدهد تا از چرخههای اقتصادی عبور کند و به جای اینکه تحت تأثیر آنها قرار گیرد، از آنها بهرهبرداری کند. چشمانداز 2030 عربستان سعودی بر این اساس بنا شده است: طراحان آن درک کردند که در یک اقتصاد دانشمحور، رفاه بیشتر به پرورش ذهنها بستگی دارد تا استخراج هیدروکربنها. با این حال، برای ملتهای در حال گذار، همکاری منطقهای برای افزایش مقیاس و رشد ضروری است. کشورهای موسوم به “ببرهای آسیایی” در جنوب شرق آسیا نمونهای از این موضوع هستند. مالزی، تایلند، سنگاپور و دیگران به همکاری یکپارچه برای سرمایهگذاری، تجارت و انتقال فناوری نیاز دارند. آنها در حالی که اختلافات سیاسی دارند، اقتصادهای یکپارچهای مبتنی بر سرمایهگذاری و صادرات ساختهاند.

ضریبهای سرمایهگذاری در ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس
به نظر من، هیچ یک از اقتصادهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC)، هرچقدر هم که ثروتمند باشند، نمیتوانند به تنهایی یک بخش هوش مصنوعی یا یک خوشه بیوتکنولوژی را تنها با سرمایه و استعداد خود بسازند.
در یک مقاله کاری صندوق بینالمللی پول (IMF) در سال 2025، یونا کُرنیینکو و وینینگ شین به پایگاه دادهای در سطح معامله استناد میکنند که بیش از سیزده هزار معامله سرمایهگذاری بین سالهای 2000 تا 2023 را پوشش میدهد و مییابند که سرمایهگذاریهای ورودی فرامرزی تأثیر بهمراتب بیشتری بر رشد در حوزههای خارج از صنعت سوختهای فسیلی نسبت به سرمایهگذاری داخلی دارد. آنها همچنین مییابند که بیش از یک چهارم سرمایهگذاری به شورای همکاری خلیج فارس از درون منطقه ناشی میشود، در حالی که عربستان سعودی و امارات متحده عربی اکثریت فعالیتهای سرمایهگذاری را از نظر تعداد سرمایهگذاریها و ارزش آنها تشکیل میدهند.
مزیت نسبی از طریق ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس
تحلیل تجربی آنها همچنین نشان میدهد که افزایش یک درصدی سرمایهگذاری داخلی به عنوان سهمی از تولید ناخالص داخلی (GDP) با افزایش تقریباً ۱.۲ درصدی در GDP بخشهای غیرهیدروکربنی پس از چهار سال همراه است، که تقریباً سه برابر تأثیر یک افزایش معادل در سرمایهگذاری داخلی است. اگر سرمایهگذاری فرامرزی از سرمایهگذاری داخلی به تنهایی بهرهورتر باشد، آنگاه ادغام عمیقتر شورای همکاری خلیج فارس صرفاً یک تمرین در دیپلماسی منطقهای نیست. این یک استراتژی برای تسریع تنوع، بهرهوری و رشد بلندمدت است.

اثر شبکهای و ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس
هیچیک از اینها یک ایده اقتصادی جدید نیست. دیوید ریکاردو بیش از دو قرن پیش مشخص کرد که کشورها با تخصص در آنچه که بهطور نسبی در آن خوب هستند و تجارت برای بقیه، ثروتمندتر میشوند. آنچه تغییر کرده این است که مزیت نسبی در واقع از چه چیزی تشکیل شده است. در دوران ریکاردو، این مزیت شامل زمین، کار و مواد خام بود—چیزهایی که یک کشور یا داشت یا نداشت. امروز این مزیت شامل مؤسسات تحقیقاتی، بازارهای سرمایه، زیرساختهای دیجیتال، چگالی کارآفرینی و ذهنهای نوآور است. این نوع داراییها، برخلاف یک میدان نفتی، هرچه بیشتر به دیگران متصل شوند، ارزش بیشتری پیدا میکنند.
تخصص کافی نیست. صنایع زمانی بهتر میشوند که افراد بیشتری از آنها استفاده کنند، نه فقط زمانی که سرمایه بیشتری به آنها وارد میشود. یک سیستم پرداخت منطقهای با هر بانکی که به آن ملحق میشود، مفیدتر میشود. بازارهای سرمایه هرچه بیشتر ناشران فهرست کنند و سرمایهگذاران بیشتری حضور پیدا کنند، عمیقتر و ارزانتر برای تجارت میشوند. یک مشارکت دانشگاهی یا یک شبکه تحقیقاتی هرچه بیشتر دانش و استعداد بهطور آزادانه بین کشورهای عضو خود حرکت کند، ارزش بیشتری تولید میکند. هر شرکتکننده اضافی کل سیستم را برای همه کسانی که در آن هستند، ارزشمندتر میکند.
آیا تابآوری بدون ادغام اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس ممکن است؟
تنش در ایران این موضوع را پیچیده میکند، اما احتمالاً نه در جهتی که بیشتر مردم فرض میکنند. این تنش هر دولت خلیج فارس را به سمت افزایش تابآوری داخلی سوق داده است. این غریزه قابل درک و شاید حتی ضروری است. اما تکرار زیرساختهای استراتژیک و زنجیرههای تأمین توسط شش کشور، راهی پرهزینه برای دستیابی به آن تابآوری است. سرمایه به ظرفیتهای اضافی که هرگز بازدهی متناسبی ندارد، اختصاص مییابد.

کریدورهای لجستیکی مشترک، پرداختهای بینالمللی قابل همکاری و زیرساختهای انرژی هماهنگ، بخشی از همان حفاظت در برابر شوکها را با هزینهای کمتر تأمین میکنند، زیرا منطقه میتواند به هر بخشی که در حال حاضر تحت فشار نیست، تکیه کند. یکپارچگی منطقهای نیاز به تابآوری ملی را جایگزین نمیکند. بلکه آن تابآوری را از نظر هزینهای مؤثرتر میسازد.
رفاه بلندمدت نیازمند یکپارچگی اقتصادی شورای همکاری خلیج فارس است
تحریکات ایران ممکن است کاتالیزور فوری برای نمایش عمومی وحدت در هفته گذشته بوده باشد. اما نکته مهمتر این است که کشورهایی که در این عصر جدید موفق خواهند بود، لزوماً آنهایی نخواهند بود که بزرگترین ذخایر هیدروکربنی یا ثروتهای ملی غنیتری دارند. آنها کشورهایی خواهند بود که قویترین شبکههای سرمایه، استعداد و فناوری را ایجاد میکنند. برای شورای همکاری خلیج فارس، این تنها یک آرزو نیست. این منطق اقتصادی رفاه بلندمدت است.

