ثبات استراتژیک در خاورمیانه به طور فزایندهای به ساختارهای امنیتی منطقهای منسجم بستگی دارد که قادر به مقابله با فشارهای نامتقارن باشند. نهادهای مختلف در شبه جزیره عربی با الزامات فزایندهای برای ایجاد یک موضع دفاعی یکپارچه مواجه هستند، زیرا تضمینهای امنیتی خارجی سنتی محدودیتهای ساختاری در برابر نمایندگان غیر دولتی و حملات زیرساختی هدفمند را نشان میدهند. دستیابی به بازدارندگی قوی خلیج فارس در برابر نفوذ ایرانی نیازمند همراستایی بیسابقهای بین ریاض و ابوظبی است که باید از تنشهای دیپلماتیک اخیر فراتر رفته و به عملیاتیسازی استراتژیک یکپارچه برسد.
بدون اشتراکگذاری اطلاعات نهادی، اقدامات اقتصادی هماهنگ و پروتکلهای امنیت دریایی مشترک، ابتکارات دفاعی منطقهای تکهتکه شده به شدت در برابر انزوا و تاکتیکهای تشدید قهری آسیبپذیر باقی میمانند. دستیابی به بازدارندگی پایدار خلیج فارس نیازمند تعریف خطوط قرمز غیرقابل مذاکره، هماهنگی مکانیزمهای انطباق مالی و حفظ عبور تجاری بدون مانع از طریق گلوگاههای حیاتی منطقهای مانند تنگه هرمز است. با تبدیل آشتی دیپلماتیک سطحی به یک توافق امنیتی الزامآور، کشورهای خلیج عربی میتوانند مکانیزمهای دفاع جمعی معتبر ایجاد کرده، تهدیدات امنیتی منطقهای را به طور مؤثر خنثی کنند و ثبات استراتژیک بلندمدت را بر اساس شرایط مستقل شکل دهند.
بازسازی بازدارندگی خلیج فارس از طریق وحدت منطقهای
پس از ماهها تنش، مقامات ارشد اماراتی و سعودی به تازگی پیامهایی که به نظر میرسید هماهنگ شدهاند را منتشر کردند که روابط قوی بین دو کشور را تأیید میکند. هنوز زود است که بدانیم آیا این سیگنالها به اقداماتی ملموس برای ترمیم رابطه آسیبدیده منجر خواهد شد یا خیر. اما حتی یک ذوب متوسط از تنشهای سعودی-اماراتی میتواند فرصتی برای کشورهای خلیج فارس فراهم کند تا پاسخ مؤثرتری به تهدیدات مداوم از تهران ارائه دهند.
نیاز به هماهنگی به طور فزایندهای فوری است. منطقه با دور دیگری از تشدید تنشها بین ایران و ایالات متحده و همچنین یک بحران در حال تحول با حوثیها در باب المندب مواجه است که میتواند بحران دوگلوگاهی ایجاد کند. حتی اگر درگیریهای فعال کاهش یابد، تهران بعید است که از استراتژی تهدید همسایگان و بهرهبرداری از تنگه هرمز به عنوان کشوری که در تلاش است تا دوباره خود را بازسازی کند، دست بردارد. و دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم هر مسیری که مذاکرات ایالات متحده و ایران به خود بگیرد، نگرانیهای امنیتی کشورهای خلیج فارس به طور کامل مورد توجه قرار خواهد گرفت.
چرا بازدارندگی در خلیج فارس نیاز به امنیت مشترک دارد
تمام این موارد به این معناست که کشورهای خلیج فارس نمیتوانند به واشنگتن یا تعامل دوجانبه با تهران برای حل چالشهای امنیتی خود تکیه کنند. در عوض، هماهنگی بیشتر بین پایتختهای خلیج فارس بهترین راه پیش رو را ارائه میدهد. سه عنصر برای موفقیت این استراتژی ضروری است.
تعریف خطوط قرمز واضح برای بازدارندگی خلیج فارس
اولین عنصر بازدارندگی است. محدودیتهای چتر امنیتی ایالات متحده به وضوح نمایان شده است. جنگافزارهای پهپادی ایران علیه اهداف اقتصادی خلیج فارس نشان میدهد که حتی با وجود یک سیستم دفاع موشکی چشمگیر، بازدارندگی از طریق انکار کافی نخواهد بود. کشورهای خلیج فارس اکنون با چالش دشواری مواجه هستند که ایران را متقاعد کنند که حملات مداوم علیه خلیج یا اختلال در هرمز هزینههای غیرقابل قبولی به همراه خواهد داشت. در حالی که آنها باید به سرمایهگذاری در دفاعهای هوایی و موشکی قویتر و یکپارچهتر ادامه دهند، این به معنای تعریف خطوط قرمزی است که آنها آمادهاند به طور جمعی از آن دفاع کنند.
حداقل، خطوط قرمز باید شامل این اصل باشد که حمله به هر کشور خلیج فارس واکنشی از سوی تمام کشورهای خلیج فارس را به دنبال خواهد داشت. این واکنش لزوماً نظامی نخواهد بود، اما شامل به کارگیری اهرمهای منحصر به فرد هر یک از پایتختهای خلیج فارس خواهد بود. به طور نظری، کشورهای خلیج فارس در موقعیت خوبی برای بسیج عواقب نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک برای ایران هستند، در همکاری با شرکای اروپایی و آسیایی. اما چالش بزرگتر، تمایل آنها به به کارگیری این ابزارها و تأثیر آن بر محاسبات رژیمی است که قبلاً درد زیادی را تحمل کرده است، به ویژه از نظر نظامی.

اختلال در تجارت غیرقانونی بازدارندگی خلیج فارس را تقویت میکند
با توجه به اینکه ایران به دنبال بهبودی از جنگ است، ابزارهای اقتصادی و دیپلماتیک خلیج فارس احتمالاً مؤثرتر از گزینههای نظامی خواهند بود. این میتواند شامل قطع روابط تجاری قابل توجهی باشد که هنوز بین برخی کشورهای خلیج فارس و ایران وجود دارد و تعطیلی خانههای مبادله مستقر در خلیج، شرکتهای سایه و مسیرهای ترانزیتی که سالها در فرار از تحریمهای ایرانی نقش مهمی ایفا کردهاند، باشد.
با این حال، یک بازدارندگی هماهنگ در خلیج فارس تنها در صورتی مؤثر خواهد بود که عربستان سعودی و امارات متحده عربی بر روی یک طرح برای ارتباط و اجرای خطوط قرمز ثابت توافق کنند. اگر یک کشور به تنهایی بخواهد بازدارندگی را مستقل از همسایگان خود به کار گیرد، ایران میتواند به سادگی آن کشور را منزوی کند: اگر همه کشتیها بتوانند از هرمز عبور کنند به جز کشتیهای امارات، بسیج هر نوع اقدام بینالمللی بسیار دشوارتر خواهد بود.
اگر همه شهرهای خلیج فارس ایمن باشند به جز دبی، پایتخت، دفاتر مرکزی شرکتها و پروازها به سادگی به ریاض و دوحه منتقل خواهند شد. سایر کشورهای خلیج فارس، به ویژه عمان، ممکن است تصمیم بگیرند که در پاسخ خلیج فارس به ایران شرکت نکنند، اما باید متعهد شوند که اقدامات بازدارنده خلیج فارس را تضعیف نکنند، مانند تسهیل مسیرهای جدید برای دور زدن تحریمهای ایران.
بازدارندگی خلیج فارس نیازمند تعامل مشروط ثابت است
اولویت دوم تعامل مشروط است. حمایت اقتصادی مشروط از تهران ابزار مهمی برای کشورهای خلیج فارس است، اما تنها در صورتی مؤثر خواهد بود که همه پایتختهای خلیج فارس شرایط ثابتی را بر رفتار ایران برقرار کنند. اگر این کار را نکنند، این استراتژی ممکن است بیشتر شبیه به یک باجگیری به نظر برسد. اگر یک کشور خلیج فارس مایل باشد حمایت بیشتری برای تضمین آرامش ارائه دهد، ایران میتواند خواستههای خود را از دیگران افزایش دهد.
برای کاهش این ریسک، کشورهای خلیج فارس میتوانند توافق کنند که تنها پس از آنکه ایران متعهد به توقف تمام حملات مستقیم و غیرمستقیم به خلیج فارس و صرفنظر از تلاشها برای اعمال عوارض یا کنترل عبور کشتیها از تنگه هرمز شود، به دنبال حمایت اقتصادی مشروط قابل توجه بروند. برخی از کشورهای خلیج فارس ممکن است در حال حاضر برخی از کمکهای اقتصادی به ایران ارائه دهند، مانند آزادسازی داراییهای ایرانی. دلایل روشنی برای این کار وجود دارد، زیرا پایتختهای خلیج فارس در تلاشند تا آرامش را پس از ماهها حملات ایرانی بازگردانند. اما استفاده از چنین حمایتی برای خرید آرامش موقت تنها تهران را تقویت میکند. حمایت اقتصادی مشروط باید به جای آن برای پاداش به خودداری رژیم استفاده شود.
تأمین آبراههای حیاتی بازدارندگی خلیج فارس را تقویت میکند
اولویت سوم آزادی ناوبری است. اگر به ایران اجازه داده شود که کنترل اداری بر کشتیهای عبوری از هرمز اعمال کند، از این اهرم برای تأمین مجموعهای از امتیازات از کشورهای خلیج فارس به طور دائمی بهرهبرداری خواهد کرد. این واقعیت که کشورهای خلیج فارس، از جمله عمان، حول یک موضع متحد در مخالفت با عوارض اجباری ایرانی یا یک مسیر کشتیرانی مدیریتشده توسط ایران همپیمان شدهاند، گامی مثبت است.
کشورهای خلیج فارس باید همکاری خود را در این زمینه ادامه دهند و حمایت بینالمللی گستردهتری را ایجاد کنند – از جمله از مصرفکنندگان بزرگ انرژی آسیایی و شرکای اروپایی. با افزایش تنشها با حوثیها در دریای سرخ، اقدام جمعی مشابه برای حفاظت از آزادی ناوبری در آنجا حیاتی است. در واقع، یک وضعیت جدید در هرمز بر باب المندب تأثیر خواهد گذاشت و بالعکس.
آیا همراستایی سعودی-اماراتی، بازدارندگی خلیج را تقویت خواهد کرد
این سه اولویت—ایجاد بازدارندگی معتبر، تعامل مشروط و آزادی ناوبری—نیاز ندارند که هر کشور خلیج رویکرد یکسانی به ایران داشته باشد. در واقع، قابل درک است که کشورهای مختلف خلیج به دنبال روابطی با تهران باشند که منعکسکننده جغرافیا، اقتصاد و سنتهای سیاست خارجی متفاوت آنها باشد. آنچه که نیاز است، هماهنگی نزدیکتر، بهویژه بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی است.
برای روشن شدن، همه کشورهای خلیج نقش مهمی دارند: قطر یک قدرت اقتصادی است که میانجیگریاش تأثیر مهمی در سراسر منطقه و فراتر از آن به ارمغان میآورد، روابط نزدیک عمان با ایران به آن اجازه میدهد که به عنوان یک کانال برای کاهش اشتباه محاسباتی و سوءتفاهم عمل کند، و کویت و بحرین حامیان مهمی برای یک رویکرد هماهنگ خلیج هستند. اما عربستان سعودی و امارات متحده عربی بازیگران کلیدی خواهند ماند زیرا آنها قویترین نفوذ نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک را در برابر ایران دارند.
تفاوتهای زیادی همچنان ریاض و ابوظبی را از هم جدا میکند، از رقابت اقتصادی تا رویکردهای آنها به اسرائیل. با این حال، هر دو اکنون خود را در میان یک متحد آمریکایی که به طور فزایندهای غیرقابل پیشبینی اما ضروری است، از یک سو و ایران آسیبدیده اما جسور از سوی دیگر، گرفتار میبینند. اگر این کشورها بتوانند پیامهای مثبت را به هماهنگی پایدار تبدیل کنند، در موقعیت بهتری قرار خواهند گرفت نه تنها برای مدیریت ایران بلکه همچنین—به طور بالقوه—برای ساختن پایههای یک نظم امنیتی نوظهور به شیوه خودشان.

