مکانیسم دیپلماتیک در حال حرکت به سمت یک یادداشت تفاهم بین ایالات متحده و ایران، پنجرهای نادر به استراتژی پس از جنگ ایران باز میکند و نیاز فوری به بررسی خطوط قرمز امنیتی عمیق خلیج فارس را ایجاد میکند. به مدت چند دهه، شورای همکاری خلیج فارس نظارهگر بود که تهران از طریق نمایندگان مسلح، شبکههای ایدئولوژیک و بازیهای فشاری، نفوذ خود را تقویت میکرد، در حالی که واشنگتن گاهی اوقات به دنبال توافقهایی بود که پایتختهای منطقهای را کنار میزد.
اما اکنون، حضور مستقیم شورای همکاری خلیج فارس در میز مذاکره، نشانهای از تغییر در مذاکرات هستهای ۲۰۱۵ است، زمانی که مشاوره پس از وقوع اتفاقات انجام میشد. با این حال، این گنجاندن تأثیر چندانی بر تنش مرکزی ندارد: موضع پس از جنگ ایران به ابزارهایی وابسته است که لبنان، عراق، یمن و سوریه را بیثبات کردهاند. جنگ ۱۲ روزه و ایستادگی ۴۰ روزه هزینههای اقتصادی سنگینی را بر تهران تحمیل کرد، اما بقای رژیم به عنوان یک پیروزی استراتژیک بازتعریف میشود و هر گونه خوانش واضح از نیت را مبهم میکند. بنابراین، کشورهای خلیج فارس درگیر دیپلماسی خود بر یک الزام سخت تأکید کردهاند—ضمانتهای قابل راستیآزمایی برای عدم مداخله، احترام به حاکمیت و یک شکاف قابل مشاهده از جنگ نیابتی.
اگر استراتژی پس از جنگ ایران به ادامه رفتار با حزبالله، شبهنظامیان عراقی و حوثیها به عنوان ابزارهای چانهزنی ادامه دهد، قبل از اینکه هر توافقی ریشهدار شود، این خطوط قرمز را نقض خواهد کرد. سوال فوری این است که آیا واشنگتن و تهران میتوانند به توافقی دست یابند یا اینکه آیا ایران مایل است دکترین اختلال نامتقارن را با چارچوبی از ادغام اقتصادی و امنیت متقابل مبادله کند.
خطوط قرمز شورای همکاری خلیج فارس غیرقابل مذاکره میشوند
تئاتر دیپلماتیک پیرامون یادداشت تفاهم در حال ظهور بین ایالات متحده و ایران هنوز در مرحله ابتدایی خود قرار دارد. در حالی که بسیاری از موارد هنوز نامشخص است، یک ویژگی که این فرآیند را از مذاکراتی که به توافق هستهای ۲۰۱۵ منجر شد متمایز میکند، مشارکت فعال کشورهای خلیج فارس است. بر خلاف دور قبلی که بازیگران منطقهای اغلب خود را در موقعیت اطلاعرسانی مییافتند تا مشاوره، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به بخشی جداییناپذیر از این گفتگو تبدیل شدهاند و شاید بیشترین ذینفع در نحوه پیشرفت مذاکرات و پیامدهای آن باشند.
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در حال نشستن برای جلسهای با رهبران شورای همکاری خلیج فارس، از جمله پادشاه عربستان سعودی، سلمان بن عبدالعزیز آل سعود (راست)، در طول نشست خود در ریاض، عربستان سعودی در ۲۱ مه ۲۰۱۷. REUTERS/Jonathan Ernst
آیا استراتژی ایران پس از جنگ میتواند از نمایندگان خود فاصله بگیرد؟
مشارکت GCC نمادین نیست. کشورهای خلیج فارس با تجربیات چند دههای از سیاستهای منطقهای ایران و پیامدهای آن وارد این مذاکرات میشوند. دولتهای ایرانی متوالی ایدههایی را ترویج کردند که فراتر از روابط متعارف دولت به دولت بود.
زیر پرچمهای صدور انقلاب، حمایت از ستمدیدگان و پیشبرد همبستگی ایدئولوژیک، ایران شبکههای نفوذی را در سراسر منطقه پرورش داد. لبنان شاهد ظهور حزبالله به عنوان ابزاری قدرتمند از قدرت ایران بود. عراق به عرصهای از وفاداریهای متضاد تبدیل شد، جایی که شبهنظامیان مورد حمایت ایران به یکی از قدرتمندترین بازیگران سیاسی و امنیتی دولت تبدیل شدند. یمن به دلیل گسترش جنبش حوثی به درگیریهای طولانیمدت دچار شد، در حالی که سوریه برای سالها به عنوان تئاتر دیگری عمل کرد که ایران از طریق آن نفوذ منطقهای خود را تحت رژیم اسد به نمایش گذاشت.
اثر تجمعی این استراتژی، بحرانهای مکرر، تضعیف نهادها، تأخیر در توسعه و افزایش بیاعتمادی بین ایران و همسایگانش بوده است. در حالی که دولتها به گسترش شبکههای نفوذ ایران و چالشهای امنیتی که ایجاد کردند پاسخ میدادند، منابع قابل توجهی به سمت اولویتهای امنیتی منحرف شد و نه نیازهای داخلی مانند آموزش، توسعه فناوری و تنوع اقتصادی.

ضربه مالی جنگ به تهران سخت میزند
مواجهات نظامی اخیر تصویر را پیچیدهتر کرده است. جنگ ۱۲ روزه، که با یک دوره طولانیتر تنش و درگیری نظامی به مدت تقریباً ۴۰ روز دنبال شد، هزینههای قابل توجهی را بر همه شرکتکنندگان تحمیل کرد. برآوردها در مورد خسارات مالی به طور قابل توجهی متفاوت است، اما تعداد کمی از ناظران با این واقعیت که بار اقتصادی بر ایران شدید بوده است، مخالفت میکنند. آسیب به زیرساختها، عدم قطعیت سرمایهگذاری، فشار بر مالیات عمومی و فرسایش مداوم اعتماد اقتصادی همه به چالشهای ساختاری موجود تهران افزوده است.
بقا رژیم، شکست استراتژیک را پنهان میکند
با این حال، سیاستها به ندرت از حسابهای خسارات مادی پیروی میکنند. تهران همچنان عملکرد خود را به عنوان نشانهای از تابآوری و موفقیت ارائه میدهد. در عین حال، بسیاری از تحلیلگران در رسانههای غربی ادعا میکنند که واشنگتن نتوانسته است به همه اهداف استراتژیک خود دست یابد. چنین ادعاهای متناقضی چندان غیرمعمول نیست. در طول تاریخ مدرن خاورمیانه، دولتهایی که تحت سیستمهای سیاسی متمرکز عمل میکنند، غالباً پیروزی را نه با دستیابی به اهداف بلندپروازانه، بلکه با حفظ خود رژیم تعریف کردهاند. سوال مهمتر به آینده مربوط میشود. چه چیزی در پیش است؟
بازدارندگی متقابل دو طرف را در قفل نگه میدارد
یک نتیجه به طور فزایندهای دشوار به نظر میرسد که نادیده گرفته شود: ایالات متحده و ایران تواناییهای یکدیگر را تحت شرایط واقعی آزمایش کردهاند و درک واضحتری از نقاط قوت و محدودیتهای یکدیگر به دست آوردهاند. ایالات متحده توانسته است توانایی خود را در دفاع از شرکای خلیج فارس و رهگیری حملات موشکی و پهپادی بزرگ مقیاس ایران با نرخهای بالا نشان دهد، اما حفظ این وضعیت هزینههای بسیار بالایی را به همراه داشته است. در عین حال، ایران نشان داده است که از طریق تهدید تنگه هرمز و مختل کردن بازارهای جهانی انرژی، نفوذ قابل توجهی را حفظ کرده است، اگرچه این امر با آسیبهای قابل توجه به زیرساختهای داخلی و خسارات در میان شخصیتهای رهبری ارشد همراه بوده است. واقعیت روشن است: نه واشنگتن و نه تهران راهی واقعی برای پیروزی قاطع و فراگیر ندارند.

استراتژی پس از جنگ ایران، صبر خلیج را آزمایش میکند
این وضعیت ایران را با انتخاب مهمی مواجه میکند که چگونه باید به دنبال منافع خود در دوره پس از جنگ باشد. یک مسیر شامل سازگاری تدریجی است. بسیاری از صداهای عملگرایانه در ایران معتقدند که منافع بلندمدت کشور بهترین شکل خود را از طریق بهبود اقتصادی، ادغام منطقهای و کاهش تقابل ایدئولوژیک خواهد یافت. چنین رویکردی نیاز به رها کردن هویت ایرانی یا آرمانهای ملی ندارد. بلکه، شامل بازتعریف نفوذ از طریق تجارت، دیپلماسی، توسعه فناوری و تعامل بینالمللی خواهد بود.
مسیر جایگزین، تداوم است. در این سناریو، نیروهای سختگیر برتری خود را حفظ کرده و از رویدادهای اخیر برای توجیه حفظ دکترینهای موجود استفاده خواهند کرد. حمایت از گروههای نیابتی همچنان به عنوان یک دارایی استراتژیک در نظر گرفته خواهد شد و نفوذ منطقهای به شبکههایی که خارج از نهادهای دولتی سنتی عمل میکنند، مرتبط خواهد ماند. مذاکرات با ایالات متحده ادامه خواهد یافت، اما فرضیات بنیادی که سیاست ایران را هدایت میکند، عمدتاً تغییر نخواهد کرد.
انتخاب تهران آینده خاورمیانه را تعیین میکند
برای کشورهای خلیج فارس، یک واقعیت به طور فزایندهای روشن شده است: مدل سیاسی که ایران در طول نیم قرن گذشته در بسیاری از مناطق ترویج کرده است، با جهتگیری که شورای همکاری خلیج فارس (GCC) دنبال میکند، همخوانی ندارد. چشماندازهای خلیج فارس بر تحول اقتصادی، اتصال جهانی، پیشرفت فناوری، توسعه نهادها و باز بودن به سرمایهگذاری بینالمللی متمرکز است. بنابراین، نفوذ منطقهای از طریق عملکرد اقتصادی و توانایی حفظ شراکتهای دیپلماتیک قوی اندازهگیری میشود.
این به معنای یک درگیری اجتنابناپذیر بین ایران و همسایگان خلیجیاش نیست. برعکس، کشورهای خلیج فارس بارها تلاش کردهاند تا روابط مثبت با تهران را حفظ کنند و به این واقعیت پی بردهاند که یک شراکت پایدار و سازنده بهترین خدمت را به ثبات منطقهای خواهد کرد.
در عین حال، سالها تعامل دیپلماتیک و تلاشها برای مدیریت تنشهای منطقهای به دلیل حملات وحشیانه ایران به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در طول جنگ به عقب برگشته است. در حالی که روابط ایران و GCC به وضعیت پیش از جنگ خود باز نخواهد گشت، توافقنامه تفاهمنامه ایالات متحده و ایران میتواند فرصتی برای کاهش تنشها و ایجاد یک محیط منطقهای پایدارتر فراهم کند.
برای کشورهای خلیج فارس، هرگونه رابطه آینده نیازمند تضمینهای واضحی از سوی ایران خواهد بود. احترام به حاکمیت، عدم مداخله در امور داخلی، پایبندی به حقوق بینالملل و کنار گذاشتن سیاستهای نیابتی جزئیات اختیاری نیستند؛ بلکه بنیاد هر نظم منطقهای پایدار هستند.

با این حال، سیگنالهای دریافتی از تهران نشان میدهد که دستیابی به این تضمینها دشوار خواهد بود. ادامه بحث درباره حفظ شرکای مسلح در لبنان، عراق و سایر نقاط به عنوان ابزارهای چانهزنی نشان میدهد که رویکرد ایران به نفوذ منطقهای ممکن است به طور بنیادی تغییر نکند. این موضع نه تنها با امیدهای کشورهای خلیج فارس برای نظم منطقهای سازگار نیست، بلکه موفقیت بلندمدت هر توافق دیپلماتیک با واشنگتن را نیز پیچیده خواهد کرد. بنابراین، سوال اساسی همچنان بیپاسخ مانده است: آیا ایران آماده است به یک چارچوب منطقهای مبتنی بر همکاری، توسعه و امنیت متقابل بپیوندد، یا به سرمایهگذاری در ساختارهایی که دههها تنش و بیثباتی را به همراه داشتهاند، ادامه خواهد داد؟
بسیاری از جنبههای مربوط به مسیر مذاکرات ایالات متحده و ایران و نقش آینده ایران در منطقه هنوز نامشخص است. با این حال، آینده خلیج فارس و خاورمیانه بزرگتر به این بستگی دارد که آیا تهران تصمیم به تطبیق استراتژی منطقهای خود بگیرد یا رویکردی را حفظ کند که به بیثباتی منطقهای دههها کمک کرده است.

