محاسبات استراتژیک جمهوری اسلامی ایران از زمان فوت رهبر عالیقدر آیتالله علی خامنهای در ۲۸ فوریه ۲۰۲۵ دچار تغییرات رادیکالی شده است. رهبری جمعی پس از خامنهای احتیاط ویژه رهبر فقید را کنار گذاشته و به جای آن به دکترین تهاجمی ایران روی آورده است که افزایش فعالانه تنش را به جای احتیاط در اولویت قرار میدهد.
این تغییر نه تنها یک تنظیم تاکتیکی ساده، بلکه یک بازنگری بنیادی در رویکرد ایران به بقای خود است که ریشه در این باور دارد که احتیاط خامنهای به طور مستقیم حملات ویرانگر اسرائیل و ایالات متحده را که به مرگ او انجامید، دعوت کرده است. تحت دکترین تهاجمی جدید ایران، تهران در چندین جبهه تلافی کرده است—به پایگاههای ایالات متحده در اردن حمله کرده، داراییهای بریتانیا و آذربایجان را هدف قرار داده، و با همکاری حوثیها، گذرگاههای دریایی حیاتی مانند تنگه هرمز و باب المندب را محدود کرده و به طور مستقیم به اسرائیل به خاطر اقدامات علیه حزبالله حمله کرده است، نه تنها به خاطر نقض حاکمیت ایران.
این تغییر دکترین نشاندهنده ارزیابی تلخی است که استراتژی قبلی احتیاط محاسبهشده نتوانسته است دشمنان را بازدارد، ساختار بازدارندگی منطقهای ایران را تضعیف کرده و در نهایت کشور را در معرض خطر قرار داده است. رژیم جانشین اکنون به دنبال تحمیل هزینهها به طور گسترده، تصاحب ابتکار عملیاتی و جلوگیری از توانایی دشمنان برای تعیین ریتم درگیری است که فصل جدیدی خطرناک در امنیت خاورمیانه را رقم میزند.
استراتژی بقای قاطعتر
پس از فوت رهبر عالیقدر آیتالله علی خامنهای در ۲۸ فوریه، جمهوری اسلامی استراتژی بقای خود را کمتر محدود و قاطعتر اتخاذ کرده است. این کشور در سطح منطقه به کشورهای همسایه که میزبان نیروهای ایالات متحده هستند، تلافی کرده؛ به یک پایگاه نظامی بریتانیا در قبرس و اهدافی در آذربایجان حمله کرده؛ عبور از تنگه هرمز و به تازگی باب المندب را با کمک حوثیها محدود کرده؛ به طور مستقیم علیه اسرائیل به خاطر حملات به حزبالله در لبنان تلافی کرده است، نه تنها به خاطر حملات به سرزمین ایران؛ و به طور کلی خط مذاکره سختتری را اتخاذ کرده است. در اواخر ژوئیه، در دورهای از آرامش نسبی، ایران همچنین یک حمله غافلگیرکننده به نیروهای ایالات متحده در اردن انجام داد، به جای اینکه منتظر بماند تا به خاطر یک حمله دیگر تلافی کند.
اگرچه برخی از این عملیاتها قبل از ۲۸ فوریه برنامهریزی شده بودند و خامنهای مجوز داده و حتی بهطور علنی یک پاسخ منطقهای را در صورت حمله ایالات متحده و اسرائیل اعلام کرده بود، اما رابطه بین ترور او و تغییر رفتار ایران تنها همبستگی نیست بلکه علّی است. خامنهای یک تصمیمگیرنده محتاط و ریسکپرهیز بود.
در مقابل، رهبری جمعی که جانشین او شد – شامل سران قوههای مجریه، مقننه و قضائیه به همراه نمایندگان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش منظم – رژیم را به حالت تهاجمی بازگردانده است. برداشت آنها از تجربه اخیر ایران این است که احتیاط بیش از حد خامنهای نه تنها مانع از بروز درگیری نشد بلکه اسرائیل و ایالات متحده را جسورتر کرد و در نهایت به او آسیب رساند و استراتژی بازدارندگی رژیم را بیاعتبار کرد. جانشینان او به نظر میرسد که معتقدند برای بقای رژیم، ایران باید به حالت تهاجمی برود.

دکترین تهاجمی ایران شکل میگیرد
احتیاط خامنهای ریشه در ترس موجهی داشت که اسرائیل – که از اوایل ۲۰۱۰ حداقل، دانشمندان هستهای ایرانی را ترور کرده و حملات سایبری و فیزیکی علیه مجموعه هستهای و نظامی ایران انجام داده بود – در تلاش بود تا ایران را به تلافی مستقیم علیه اسرائیل تحریک کند و بدین ترتیب ایالات متحده را به یک درگیری نظامی با ایران بکشاند.
با آگاهی از این خطر و با وجود آسیب به اعتبار ایران، خامنهای عمدتاً به تحریکات اسرائیل بیتوجهی کرد و ترجیح داد وضعیت موجود را حفظ کند. پس از همه، با وجود تأخیرهای عمده ناشی از خرابکاریهای اسرائیلی، برنامه هستهای ایران همچنان در مسیر خود باقی ماند؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رژیم بشار اسد در سوریه را تثبیت کرده و کریدور زمینی به حزبالله در لبنان تأمین کرده بود؛ و ایران اسرائیل را با متحدان تاکتیکی مانند حماس در غزه و متحدان استراتژیک مانند حزبالله که زرادخانه موشکی formidable آن به بازدارندگی حملات اسرائیل علیه ایران کمک میکرد، محاصره کرده بود.
با این حال، وضعیت بهدلیل ادامه تحریکات اسرائیل غیرقابل تحمل شد. صبر خامنهای – و رژیم – سرانجام پس از حمله هوایی اسرائیل در ۱ آوریل ۲۰۲۴ به یک الحاق کنسولی مجاور سفارت ایران در دمشق که ۱۶ نفر از جمله یک فرمانده ارشد نیروی قدس، سرتیپ محمد زاهدی، و هفت افسر دیگر سپاه پاسداران را کشت، به پایان رسید.
با در نظر گرفتن حمله به ساختمان کنسولگری به عنوان حملهای به خاک ایران، ایران در تاریخ ۱۳ آوریل ۲۰۲۴ با حملات موشکی و پهپادی به اسرائیل پاسخ داد – این نخستین حمله مستقیم ایران به خاک اسرائیل بود. بیشتر موشکها و پهپادها توسط سیستمهای دفاع هوایی چندلایه اسرائیل و متحدانش رهگیری شدند. اسرائیل شش روز بعد با حمله به رادار یک باتری دفاع هوایی S-300 نزدیک اصفهان پاسخ داد. رژیم ادعا کرد که حمله معناداری رخ نداده و از پاسخگویی خودداری کرد و امیدوار بود که تبادل آتش پایان یابد. با این حال، آنچه که خامنهای به عنوان کاهش تنش معقول در نظر گرفت، برای اسرائیل به عنوان شواهدی مبنی بر عدم توانایی یا اراده ایران برای دفاع از خاک خود به نظر میرسید.
حملات مستقیم و بازدهی کاهنده
این الگو پس از قتل اسماعیل هنیه، رئیس دفتر سیاسی حماس در تاریخ ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۴، که در تهران برای شرکت در مراسم تحلیف رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، حضور داشت، دوباره تکرار شد. اگرچه قتل هنیه نقض آشکارتری از حاکمیت ایران بود، خامنهای بار دیگر پاسخ را به تعویق انداخت و امیدوار بود که از جنگ جلوگیری کند. در این میان، اسرائیل توجه خود را به حزبالله معطوف کرد. در یک عملیات جنجالی در تاریخهای ۱۷ و ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۴، اسرائیل بهطور از راه دور دستگاههای بیسیم و رادیوهای دستی مورد استفاده هزاران نیروی حزبالله را منفجر کرد. در تاریخ ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴، رهبر حزبالله، حسن نصرالله، چند فرمانده ارشد حزبالله و سرتیپ عباس نیلفروشان، رئیس عملیات سپاه پاسداران، را در بیروت به قتل رساند.
در تاریخ ۱ اکتبر ۲۰۲۴، ایران نزدیک به ۲۰۰ موشک بالستیک به سمت اسرائیل در پاسخ به ترورهای هنیه، نصرالله و نیلفروشان شلیک کرد. با این حال، تا آن زمان، اسرائیل تقریباً دولت نیمهمستقل حزبالله در جنوب لبنان را که ایران دههها برای ساخت آن تلاش کرده بود، از بین برده بود. این دومین حمله مستقیم ایران مؤثرتر از اولین حمله بود: چندین موشک از دفاعهای اسرائیل و متحدانش عبور کرده و به تأسیسات نظامی اسرائیل نزدیک یا بر آنها فرود آمدند. با این حال، این حمله تنها خسارت محدودی به بار آورد، توان عملیاتی نیروی هوایی اسرائیل را مختل نکرد و نتوانست هزینههایی متناسب با خساراتی که ایران و متحدانش متحمل شده بودند، تحمیل کند.
اسرائیل در تاریخ ۲۶ اکتبر ۲۰۲۴ با سه موج حمله به تأسیسات تولید موشک ایران، رادارها و باتریهای موشکهای زمین به هوا پاسخ داد. این عملیات به شدت شبکه پیشرفته دفاع هوایی ایران را آسیبدیده کرد، از جمله چندین سامانه S-300 ساخت روسیه، و آزادی عمل اسرائیل را در فضای هوایی ایران گسترش داد. ایران تنها آسیبهای محدودی را تأیید کرد و دوباره از انتقامگیری خودداری کرد. خامنهای ممکن است بر این باور بوده باشد که جذب این حمله مانع از تشدید بیشتر اوضاع خواهد شد، اما عدم پاسخدهی این تصور را تقویت کرد که اسرائیل میتواند بدون ترس از انتقامگیری معنادار، به ایران حمله کند.

ستونهای استراتژیک فرو میریزند
فروپاشی رژیم اسد در سوریه در دسامبر ۲۰۲۴ ضربه استراتژیک دیگری را به ایران وارد کرد: ایران پایگاه نظامی خود را در سوریه از دست داد، در حالی که حزبالله مسیر تأمین زمینی را که تهران از طریق آن تسلیحات و پشتیبانی دریافت میکرد، از دست داد.
بنابراین، تا اوایل ۲۰۲۵، ارکان استراتژی بازدارندگی ایران به طور عمده فرو ریخته بودند. حزبالله به عنوان یک بازدارنده استراتژیک مؤثر خنثی شده بود؛ سوریه از دست رفته بود؛ شبکه دفاع هوایی ایران در معرض خطر قرار گرفته و به شدت آسیبدیده بود؛ و دو حمله مستقیم ایرانی نتوانسته بودند آسیب جدی به اسرائیل وارد کنند، زیرا بیشتر موشکهای ایران توسط دفاعهای اسرائیلی و متحدانش رهگیری شده بودند.
احتیاط خامنهای، که به منظور حفظ برنامه هستهای و موقعیت منطقهای ایران طراحی شده بود، نتیجه معکوس به بار آورد. هر حمله اسرائیلی که بدون پاسخ یا با تأخیر انجام میشد، لایهای دیگر از آسیبپذیری ایران را نمایان میکرد. اسرائیل به طور فزایندهای به این نتیجه رسید که ایران عملاً بدون دفاع است و خطرات حمله به آن بسیار کمتر از آنچه قبلاً تصور میشد، است.
سابقه ژوئن ۲۰۲۵
در تاریخ ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵، اسرائیل بر اساس این نتیجهگیری اقدام کرد. در یک حمله غافلگیرکننده در مقیاس بزرگ، هواپیماهای اسرائیلی به تأسیسات هستهای و موشکی بالستیک ایران، سیستمهای دفاع هوایی، رهبران ارشد نظامی، دانشمندان هستهای و مجتمع نظامی-صنعتی حمله کردند. پس از آزمایش دفاعهای ایران در آوریل ۲۰۲۴ و تخریب سیستماتیک آنها در اکتبر بعدی، اسرائیل به سرعت آزادی عمل را در بخشهای زیادی از ایران برقرار کرد.
بنابراین، حمله ماه ژوئن تصمیمی جداگانه نبود بلکه اوج یک فرآیند طولانی بود که در آن پاسخهای به تأخیر افتاده، محدود یا غیرموجود ایران نتوانست بازدارندگی ایجاد کند و در عوض اسرائیل را متقاعد کرد که میتوان به میهن ایرانی با هزینهای قابل مدیریت حمله کرد. بدتر از آن، ایالات متحده به جنگ وارد شد و تأسیسات هستهای ایران را هدف قرار داد – نتیجهای که احتیاط خامنهای به منظور جلوگیری از آن بوده است. احتیاط او نه تنها ایران را از حمله اسرائیل در امان نداشت بلکه ایالات متحده را نیز از درگیری دور نکرد.
آتشبس که جنگ را در ۲۴ ژوئن ۲۰۲۵ به پایان رساند، بازدارندگی را احیا نکرد و درگیری را حل نکرد. این تنها به توقف خصومتها منجر شد و اسرائیل را آزاد گذاشت تا برای حملهای دیگر آماده شود در حالی که خامنهای به احتیاط آشنا و همیشگی خود بازگشت. هشت ماه بعد، در ۲۸ فوریه، اسرائیل و ایالات متحده جنگ را از سر گرفتند و خامنهای را کشتند و بار دیگر عواقب مرگبار احتیاط او را نشان دادند. جانشینان او درسهای به شدت متفاوتی از آن تجربه گرفتند.
عملکرد دکترین تهاجمی ایران
رهبری جمعی ایران به این نتیجه رسید که اسرائیل نه تنها به دنبال تغییر رژیم در تهران است بلکه همچنین میخواهد جنگ داخلی را تحریک کند که دولت ایران را تکهتکه کند. این باور با مقالهای در روزنامه جروزالم پست که خواستار شناسایی آرزوهای جداییطلبانه برخی نمایندگان اقلیتهای قومی ایران بود، تقویت شد و همچنین با فراخوانهای عمومی رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ به کردهای عراقی برای حمله به ایران. اهداف ترامپ برای رهبری جمعی هنوز مبهم است.
با این حال، تحلیلگران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مانند مهدی خرّاتیان، به نظر میرسد به این نتیجه رسیدهاند که نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نوعی اهرم دارد که از آن برای باجخواهی از کاخ سفید استفاده میکند. بنابراین، رهبری به نظر میرسد که باید در برابر فشار اسرائیل مقاومت کند در حالی که به شکست حزب ترامپ در انتخابات میاندورهای ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ کمک میکند. به همین منظور، ایران به مذاکره ادامه میدهد اما دیگر آتشبس را رعایت نمیکند و در تلاش است تا قیمت نفت را بالا نگه دارد و ترامپ را از نظر سیاسی تضعیف کند. به نظر میرسد رهبران ایرانی همچنین انتظار دارند که ترامپ نتیجه نامطلوب میاندورهای را رد کند و ممکن است ایالات متحده را به بحران قانونی بکشاند، پس از آن ایالات متحده اولویتهایی غیر از ایران خواهد داشت.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به رهبری جمعی ایران متقاعد کرد که تنشزدایی با کشورهای عرب خلیج فارس – که با توافق میان ایران و عربستان سعودی که در مارس ۲۰۲۳ اعلام شد، نمادین شده است – سیگنال اشتباهی به واشنگتن و اورشلیم ارسال میکند. خامنهای بر این باور بود که عادیسازی روابط با همسایگان عرب ایران، تنشهای منطقهای را کاهش میدهد، این کشورها را از شرکت در جنگ علیه ایران بازمیدارد و ایالات متحده و اسرائیل را از حمایت منطقهای محروم میکند.
با این حال، در خوانش سپاه پاسداران، تنشزدایی با عربستان سعودی و امارات متحده عربی به ایالات متحده سیگنال میداد که ایران به زیرساختهای انرژی منطقهای تلافی نخواهد کرد. به عبارت دیگر، اسرائیل و ایالات متحده میتوانستند بدون خطر آسیب به اقتصاد جهانی – یا افزایش سیاسی قیمت بنزین در ایالات متحده – به ایران حمله کنند. در منطق سپاه پاسداران، تنشزدایی حملات اسرائیلی و آمریکایی را دعوت میکرد و اکنون زمان آن بود که روابط ایران با کشورهای عرب خلیج فارس را فدای بقای رژیم کند. به همین دلیل، سپاه پاسداران شروع به هدفگیری زیرساختهای انرژی منطقهای کرد.
رهبری جمعی تصمیم گرفت که حمل و نقل از طریق تنگه هرمز و بعداً باب المندب را با کمک حوثیها محدود کند. اگرچه مقامات ایرانی قبلاً تهدیدهایی صادر کرده بودند، رژیم هرگز اقدام عملی برای اجرای آنها انجام نداده بود. با این کار – و با درجهای از موفقیت که ممکن است حتی رژیم را شگفتزده کرده باشد – ایران اقتصاد جهانی را به گروگان گرفت تا ایالات متحده را، اگر نه اسرائیل، از ادامه جنگ منصرف کند.
سپاه پاسداران همچنین به نظر میرسد که به این نتیجه رسیده است که میتواند کشورهای عرب خلیج فارس را تحت فشار نظامی و اقتصادی قرار دهد تا از ایالات متحده و اسرائیل فاصله بگیرند، بهویژه اگر همکاری نزدیک با واشنگتن و اورشلیم نتواند آنها را از خشم ایران محافظت کند. اینکه آیا این رویکرد به جای آن، کشورهای عرب خلیج فارس را بیشتر به آغوش ایالات متحده و اسرائیل سوق میدهد یا در میان آنها شکاف ایجاد میکند، هنوز مشخص نیست.

یک تشدید محاسبهشده جدید
در تاریخ ۷ ژوئن، ایران به طور مستقیم به اسرائیل به خاطر حمله اسرائیلی در جنوب بیروت پاسخ داد و حدود ۱۰ موشک به یک پایگاه هوایی اسرائیل شلیک کرد. این اقدام نشاندهنده تغییر در رویه قبلی ایران بود که تنها به حملات به خاک ایران پاسخ میداد. با به خطر انداختن حملات مجدد اسرائیل به ایران به نمایندگی از حزبالله، رهبری جمعی تمایل خود را به پذیرش ریسکهای قابل توجه در دفاع از متحدانش نشان داد – پیامی مهم برای حوثیها.
حمله غافلگیرکننده ایران به نیروهای آمریکایی در اردن در اواخر ژوئیه، تغییر دیگری در رویکرد خامنهای بود. این حمله به عنوان پاسخ فوری به یک حمله خاص ارائه نشد، بلکه در دورهای از آرامش نسبی انجام شد. این عملیات نشان داد که رهبری جدید دیگر قصد ندارد اجازه دهد اسرائیل و ایالات متحده زمان و سرعت درگیری را تعیین کنند. به جای انتظار برای جذب یک ضربه دیگر قبل از پاسخ، ایران تلاش کرد ابتکار عمل را در دست بگیرد، عدم قطعیت را بر دشمنانش تحمیل کند و نشان دهد که دورههای آرامش دیگر به آنها پناهگاه استراتژیک نخواهد داد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی رهبری جمعی را متقاعد کرد که قیام گسترده در ایران پیش از حمله ۲۸ فوریه یک بحران داخلی جداگانه نیست، بلکه بخشی جداییناپذیر از طرح جنگ اسرائیل است. به گفته سپاه پاسداران – که تا حدی با اعترافات موساد اسرائیل به دخالت در ناآرامیها حمایت میشود – اسرائیل اعتراضات را تشویق یا سازماندهی کرده تا نیروهای امنیتی را خسته کند، دولت را فلج کند، فرماندهی و کنترل نظامی را تضعیف کند و زمینه را برای یک حمله خارجی آماده کند. علاوه بر حدود ۳۰۰۰ نفری که رژیم به کشته شدن آنها در طول اعتراضات اعتراف کرده، قوه قضائیه حداقل ۲۷ نفر را در ارتباط با قیام از تاریخ ۱۹ مارس اعدام کرده است. بیش از ۱۰۰ نفر دیگر به گزارشها به اتهامات امنیت ملی مواجه هستند که مجازات اعدام را به همراه دارد.
این به این معنا نیست که ایران به پیروزی اطمینان دارد. آسیبپذیریهای متعارف آن شدید باقی مانده، شبکه منطقهای تضعیف شده، استراتژی جدید کشور را در معرض حملات بیشتر ایالات متحده و اسرائیل قرار میدهد و بنیادهای اقتصادی همچنان شکننده هستند. اما به نظر میرسد رهبری جمعی به این نتیجه رسیده که احتیاط اکنون خطرناکتر از تشدید است. خامنهای به دنبال بقا از طریق اجتناب از جنگ وسیعتر بود؛ جانشینان او به دنبال بقا از طریق گسترش آن، منطقهای کردن هزینهها و محروم کردن دشمنان ایران از توانایی جنگیدن به شیوه خود هستند.

