انتقال انرژی دیگر به معنای تنها کربنزدایی نیست. اکنون به جستجوی رقابتی برای سوختهایی اشاره دارد که قرار گرفتن در معرض اجبار تأمین، شوکهای قیمتی و نقاط تنگه مورد منازعه را کاهش میدهد. تصمیم پکن برای گسترش ظرفیت حرارتی به میزان تقریباً ۳۰ گیگاوات در عرض شش ماه، حتی در حالی که ظرفیت خورشیدی به ۱,۲۷۴ گیگاوات رسید و سهم تولید حرارتی به ۶۴ درصد کاهش یافت، نشان میدهد که چگونه امنیت، سبد سرمایهگذاری را انتخاب میکند. حاشیه ذخیره اکنون به عنوان بیمه عمل میکند نه به عنوان اتلاف.
این انتخاب از منظر اقلیمی غیرمنطقی به نظر میرسد اما از منظر امنیتی منطقی است، زیرا زغالسنگ داخلی و انرژیهای تجدیدپذیر تولید شده هر دو وابستگی به نفت و گاز وارداتی را کاهش میدهند. فشار مشابهی در حملات زمان جنگ به زیرساختهای انرژی، بسته شدن مؤثر تنگه هرمز و رفتار پوششدهی هند، ژاپن، کره جنوبی و تایلند قابل مشاهده است. کشورها در حال جمعآوری پوششهای همپوشان هستند و هزینهها و انتشار گازهای گلخانهای بالاتری را میپذیرند زمانی که افزونگی در برابر نقاط تنگه محافظت میکند. نتیجه این نیست که از انتقال انرژی عقبنشینی شده است، بلکه بازگشتی به انتقالهای چندگانه است، جایی که آزمون تعیینکننده دیگر این نیست که آیا یک سوخت پاک است، بلکه این است که آیا آن سوخت امن، داخلی، قابل ذخیره، چندمنبعی و قابل دفاع است.

چرا انتقال انرژی اکنون به نفع امنیت است
پکن نام جدیدی برای زغالسنگ انتخاب کرده است: “سنگ بالاست” سیستم قدرت، یک ذخیره که شبکهای را که به طور فزایندهای بر اساس انرژیهای تجدیدپذیر عمل میکند، تثبیت میکند و خطرات امنیتی وابستگی به نفت و گاز وارداتی را کاهش میدهد. اعداد پشت این نام به یک سیستم انرژی متحول شده اشاره دارند. ظرفیت خورشیدی (۱,۲۷۴ گیگاوات [GW]) در ماه ژوئن به سطح ظرفیت زغالسنگ (۱,۲۷۵ گیگاوات) رسید.
سهم تولید حرارتی از ۸۰ درصد در سال ۲۰۱۰ به ۶۴ درصد کاهش یافته است؛ منابع غیر فسیلی اکنون تقریباً تمام رشد تقاضا را پوشش میدهند و نیروگاههای زغالسنگ تنها ۴۷ درصد از ساعات سال گذشته فعالیت داشتند. با این حال، در عرض شش ماه چین به طور عمدی تقریباً ۳۰ گیگاوات ظرفیت حرارتی جدید اضافه کرد تا حاشیه ذخیره خود را گسترش دهد. این یک عدم انسجام واضح است اگر از منظر اقلیمی دیده شود اما زمانی که امنیت انرژی در نظر گرفته شود، اینگونه نیست.
این نشانهای از چیزهای آینده است. گذار دهه ۲۰۱۰، که برای جهانی با مسیرهای دریایی باز و صلح قدرتهای بزرگ طراحی شده بود، به سمت سوختهای پاک پیش میرفت. گذار کنونی به سمت سوختهای ایمن در حال انجام است. در جایی که این دستهها همپوشانی دارند، انتظار تسریع در استفاده از انرژیهای بادی، خورشیدی و سایر منابع تجدیدپذیر (در صورت در دسترس بودن) با اهرم امنیتی قدرت پشتیبان پایدار را داشته باشید. در جایی که این دستهها از هم جدا میشوند، احتمالاً امنیت پیروز خواهد شد، با این که استدلالهای اقلیمی به طور فزایندهای به عنوان توجیه عمومی برای انتخابهای اتخاذ شده به دلایل امنیتی عمل میکنند.
آیا گذارها واقعاً به پایان میرسند؟
در نهایت، انرژی همیشه در حال گذار بوده است؛ آنچه متفاوت بوده، محرکها بودهاند. نیروی دریایی سلطنتی قبل از جنگ جهانی اول برای سرعت و دامنه، زغالسنگ ولز را با نفت وارداتی تعویض کرد؛ فرانسه به شوک نفتی ۱۹۷۳ با سریعترین ساخت نیروگاههای هستهای در تاریخ پاسخ داد.
قوس جهانی (شکل ۱) نشان میدهد که گذارها واقعاً چگونه به نظر میرسند: زیستتوده سنتی بزرگترین منبع بود تا اینکه زغالسنگ اوایل قرن بیستم از آن پیشی گرفت، نفت تا اواسط دهه ۱۹۶۰ از زغالسنگ پیشی نگرفت و پس از دو قرن تغییر، سوختهای فسیلی هنوز ۷۶ درصد از انرژی اولیه جهانی را در سال ۲۰۲۴ تأمین میکنند. گذارها کند و افزایشی هستند؛ امروز جهان دو برابر بیشتر از سال ۱۸۰۰ زیستتوده سنتی میسوزاند. تنها در دوران جهانیسازی بود که “گذار انرژی” به یک معنا تبدیل شد: خروج هماهنگ از سوختهای فسیلی. آن تفسیر به پایان رسیده و گذار دوباره جمعی شده است.

چهار بعد امنیتی انتخابهای سوخت را شکل میدهند
آنچه گذارهای جمعی را به هم پیوند میدهد، امنیت است. همانطور که در مقالهای در The National Interest در نوامبر گذشته استدلال کردم، امنیت انرژی چهار بعد دارد—دسترسپذیری، قابلیت دسترسی، قابلیت پرداخت و قابل قبول بودن—و آنچه مهم است این است که کدام یک محدودیت اصلی است. جهانیسازی سه بعد اول را حل شده نشان داد، بنابراین قابل قبول بودن، که با محتوای کربن یا عدم آن تعریف میشود، محدودیت ایجاد کرد.
غیرجهانیسازی ترتیب را معکوس میکند و خود قابل قبول بودن را دوباره تعریف میکند: سوخت به طور فزایندهای واجد شرایط است زمانی که کشوری را گروگان نگیرد، در داخل کشور تولید شود، قابل ذخیرهسازی باشد، چندمنبعی و قابل دفاع باشد. افزونگی نیز علامت خود را تغییر میدهد، از زباله در منطق بازار به بیمه در منطق امنیت.
جنگ هزینه سوختهای وارداتی را نمایان میسازد
جنگهای کنونی به وضوح این موضوع را اثبات میکنند. روسیه گاز طبیعی را به عنوان سلاح به کار برد و از سال 2022 به بمباران سیستم انرژی اوکراین پرداخته است تا این کشور را به زانو درآورد؛ حملات اکتبر آن تقریباً 60 درصد از تولید گاز اوکراین را غیر فعال کرد. اوکراین این استراتژی را اتخاذ کرد و تا اکتبر گذشته به حداقل 16 پالایشگاه از 38 پالایشگاه روسیه حمله کرد و در ماه ژوئیه به اومسک، 2500 کیلومتر دورتر (حدود 1550 مایل) رسید.
جنگ ایران به طور مؤثری تنگه هرمز را بسته است، کانالی برای یک پنجم مصرف جهانی نفت و یک پنجم گاز طبیعی مایع (LNG) جهانی، و قطر پس از حملات راس لافان اعلام فورس ماژور کرد. تایلند در حال راهاندازی مجدد نیروگاههای زغالسنگ بازنشسته است، کره جنوبی سقف عملیاتی زغالسنگ را برداشت و ژاپن محدودیتهای زغالسنگ را کاهش داد. سوختی که از یک نقطه تنگه متنازع عبور میکند اکنون شامل تخفیف امنیتی است، هرچند که مزیت کربنی آن چه باشد.
سیاست احتیاطی چین: زغالسنگ داخلی و انرژی خورشیدی
بنابراین استراتژی سنگبالاست چینیها. حتی در حالی که نقش عملیاتی زغالسنگ کاهش مییابد، چین در سال 2025، 315 گیگاوات انرژی خورشیدی اضافه کرد در حالی که پیشنهادات زغالسنگ به رکورد 161 گیگاوات رسید که در مجوزها با “امنیت تأمین برق” توجیه شده است. زغالسنگ چیزی است که چین دارد: داخلی، قابل ذخیره، با قیمت مستقل از تنگه هرمز. انرژیهای تجدیدپذیر نیز همینطور هستند؛ چین تجهیزات را تولید میکند و شرکتهای چینی در رتبهبندی توربین BloombergNEF شش جایگاه اول را به خود اختصاص دادند. در مقابل، نفت و گاز طبیعی منبع وابستگی انرژی چین هستند.
هند و اروپا سیاستهای احتیاطی همپوشانی را ایجاد میکنند
هند همزمان همه چیز را خریداری میکند: 50 درصد ظرفیت غیر فسیلی پنج سال زودتر، تقریباً 80 گیگاوات زغالسنگ بیشتر تا سال 2032، زغالسنگ هنوز پیشبینی میشود که 51 درصد از تولید در سالهای 2035–36 باشد، و قانون SHANTI که انرژی هستهای را به سرمایهگذاری خصوصی باز میکند به سمت 100 گیگاوات تا سال 2047. یک سبد از سیاستهای احتیاطی عمدی همپوشانی.
اروپا با باریکترین منوی ممکن مواجه است. نتیجهگیری که در بروکسل شکل میگیرد، مبنی بر اینکه سوختهای فسیلی به خودی خود ناامن هستند، مکانیزم را نادیده میگیرد: ناامنی به تمرکز، یک فروشنده، یک مسیر، و یک نقطه قیمت واحد وابسته است. زیرا سیاستهای قابل قبول اروپا در میانه بحران، گرانینگن را بسته و قراردادهای بلندمدت گاز را سمی نگه داشته است، این قاره برای هر ترکیبی که جمعآوری میکند، از جمله سوختهای فسیلی و حتی زغالسنگ در مواقع نیاز، هزینه بیشتری خواهد پرداخت. شرطبندی بر روی مولکولهای همپیمان، ۷۵۰ میلیارد دلار خرید انرژی وعدهدادهشده آمریکایی، به علاوه بازگشت هستهای: بلژیک با ۱۰۲ رأی به ۸ رأی، تصمیم به لغو مرحلهگذاری خود گرفت، فرانسه برنامهریزی برای شش راکتور جدید دارد و اورسولا فون در لاین، عقبنشینی هستهای را یک “خطای استراتژیک” مینامد.
چگونه انتقال انرژی، پوششهای سوخت را دوباره ترسیم میکند
ایالات متحده از بسیاری جهات یک استثنا است زیرا مزیتی دارد که هیچ کس دیگری ندارد: سوختهای ارزان و سوختهای امن آن یکی هستند. تولید انرژی در سال ۲۰۲۵ به رکورد ۱۰۷ کوادریلیون بیتییو رسید و دستورات اجرایی هدف دارند که ظرفیت هستهای را تا سال ۲۰۵۰ چهار برابر کنند. برای واشنگتن، انتقال به سوختهای امن، سرمایهگذاری آن را تأیید میکند و بازار صادراتی را باز میکند در حالی که همپیمانان به دنبال تأمین غیرخصمانه هستند.
برای هر اعلام انرژی، بپرسید کدام “A” پیوند میزند. امنیت اکنون سبد سرمایهگذاری را انتخاب میکند و گاهی از واژگان اقلیمی برای تأیید انتخاب استفاده میکند. تحلیلگرانی که این بیانیهها را بهطور سطحی میپذیرند، همچنان انتظار بازنشستگیهایی را خواهند داشت که هرگز اتفاق نمیافتند و مازاد را بهعنوان غیرمنطقی تلقی میکنند در حالی که مازاد، لنگر امنیت است. انتقال انرژی زنده است زیرا انرژی همیشه در حال انتقال است. آنچه به پایان رسیده، تفسیر منحصر به فردی است که آن را تنها با کربنزدایی معادل میدانست. کشورها در جایی که و به اندازهای که سوختهای پاک نیز امن و مقرونبهصرفه هستند، کربنزدایی خواهند کرد. در غیر این صورت، آنها پوشش خواهند داد.

