کابینه جنگ ایران وارد مرحلهای از بازسازی اضطراری شده است که بیشتر تحت تأثیر حافظه نهادی قرار دارد تا ایدئولوژی. انتصابات اعلام شده در ۴۸ ساعت گذشته این هفته، نسل جدیدی از فرماندهان را معرفی نمیکند؛ بلکه گروهی از کهنهسربازان را بازمیگرداند که دوران حرفهای آنها شامل جنگ ایران و عراق، نیروی قدس و دولت امنیت داخلی جمهوری اسلامی است.
بازگشت محسن رضایی به شورای عالی امنیت ملی و حسین طائب به بسیج، همراه با تأیید فرماندهی نظامی، به رهبری اشاره دارد که در حال جذب درسهای حملات سر بریدن و آمادهسازی برای ناامنی طولانیمدت است. شکل جدید کابینه جنگ ایران نشانهای از جوانسازی نیست، بلکه نشانهای از سیستمی است که در حال بازسازی زنجیرههای فرماندهی خود تحت فشارهای نظامی و اقتصادی است. انتخابهای پرسنلی نشاندهنده محاسباتی درباره سرعت، بازدارندگی، نظارت داخلی و خط مبهم بین درگیری خارجی و کنترل داخلی است. به نظر میرسد تهران در حال تقویت اجبار است در حالی که فضایی برای مذاکره باقی میگذارد، هرچند تعادل بین این تمایلات به عمد مبهم باقی مانده است.
تغییر سریع شش فرماندهی
در ۴۸ ساعت گذشته این هفته، ایران شش پست از مهمترین پستها در تأسیسات نظامی و امنیتی آسیبدیده خود را پر کرد. علی عبداللهی به عنوان رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد و کیومرث حیدری معاون او شد؛ احمد وحیدی که از زمان آغاز جنگ در فوریه به طور مؤثر فرمانده سپاه پاسداران بود، به طور رسمی به عنوان فرمانده تأیید شد و مصطفی ایزدی به عنوان معاون او منصوب شد؛ علی ازمایی که از اوایل تیرماه در حال اداره نیروی دریایی سپاه بود، در همان دور از احکام گنجانده شد؛ و حسین طائب ۱۷ سال پس از آخرین فرماندهیاش، به رهبری نیروی شبهنظامی بسیج بازگشت.
یک روز قبل، محسن رضایی، طولانیترین فرمانده سابق سپاه (۱۹۸۱–۱۹۹۷)، به مرکز تصمیمگیری به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی بازگشت.
احکام مجتبی خامنهای زمین محکمتری ارائه میدهد
تمام احکام به نام مجتبی خامنهای صادر شد، که در مارس به عنوان رهبر عالی پس از پدرش به قدرت رسید، بعد از اینکه علی خامنهای در حملات ابتدایی جنگ در ۲۸ فوریه کشته شد. چند ماه پس از آغاز دورهاش، مجتبی هنوز یک رهبر بهطور غیرمعمول فراری است. رسانههای دولتی گزارشهایی از جلسات و احکام به نام او منتشر میکنند، اما عدم حضور عمومی قابل تأیید بهطور مستقل، ارزیابی جهتگیری ایران از طریق نظرات شخصی او را دشوار میسازد.
با این حال، انتصابات زمینهای محکمتر ارائه میدهند. اگر این انتصابات را با بیوگرافیها و مأموریتهای پشت آنها بخوانیم، نشان میدهد که تهران چگونه از جنگهای متوالی درس میگیرد و برای یک دوره طولانی از ناامنی آماده میشود، بدون اینکه نشان دهد که از مذاکره دست کشیده است.
کابینه جنگ ایران به کهنهسربازان روی میآورد
ویژگی بارز ترکیب جدید سن بالای آن است. به جای ترفیع یک نسل جدید، سیستم سیاسی به عمق ذخیره کهنهسربازان جمهوری اسلامی نفوذ کرده است. رضایی در طول بیشتر جنگ ایران و عراق فرمانده سپاه پاسداران بود. وحیدی فرمانده اولیه نیروی قدس و بعداً وزیر دفاع و کشور بود. عبداللهی در فرماندهیهای زمینی و هوایی سپاه، استانداریهای سمنان و گیلان، یک پست امنیتی در وزارت کشور و فرماندهی مشترک خاتمالانبیاء فعالیت کرده است. طائب ۱۳ سال در حال اداره اطلاعات سپاه پس از ورود به نهاد امنیتی در سالهای اولیه انقلاب بوده است. این جوانسازی نیست. میتوان گفت این بازسازی اضطراری از طریق حافظه نهادی است.
این انتخاب قابل درک است.
جمهوری اسلامی در کمتر از یک سال تعداد فوقالعادهای از مقامات ارشد را از دست داده است: جنگ ۱۲ روزه ۲۰۲۵ حسین سلامی، محمد باقری و دیگر فرماندهان ارشد سپاه را کشت؛ جنگی که در فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، لایه دیگری را از بین برد، از جمله خود علی خامنهای. انتصابات کنونی کمتر به جایگزینی افراد مربوط میشود و بیشتر به بازسازی ساختارهای فرماندهی در حالی که کشور تحت فشار نظامی و فشار اقتصادی قرار دارد، مربوط میشود.
ترکیب برنامهریزی و فرماندهی در زمان جنگ
انتصاب عبداللهی واضحترین مثال است. او مأمور شده است تا ادغام ستاد کل نیروهای مسلح، که نهاد برنامهریزی و هماهنگی نیروهای مسلح است، با خاتمالانبیا، ستاد عملیاتی آن در زمان جنگ، را به پایان برساند، ادغامی که تحلیلگران ایرانی آن را یکی از مهمترین تغییرات در ساختار فرماندهی از زمان جنگ ایران و عراق نامیدهاند. عبداللهی پیش از این انتصاب، خاتمالانبیا را اداره میکرد، بنابراین او هر دو بخش آنچه را که از او خواسته شده است، میشناسد. درسی که به نظر میرسد تهران از این موضوع گرفته، تنها درباره تسلیحات یا نیروی انسانی نیست، بلکه درباره سرعت نیز هست: یک سیستم فرماندهی که به طور مکرر تحت حملات سر بریدن قرار میگیرد، باید در زمانی که افسران ارشد ناپدید میشوند، به کار خود ادامه دهد.

مأموریت وحیدی به درسی مرتبط اشاره دارد. او دستور یافته است تا “بازدارندگی حداکثری” را دنبال کند در حالی که سپاه پاسداران را برای “عملیات تهاجمی قدرتمند” آماده میکند و مهارتهای فرماندهی، قابلیتهای مدرن و انسجام ایدئولوژیک را در سراسر نیرو تقویت کند، نه تنها با تجدید قوا پس از تلفات، بلکه با افزایش تمایل آنها به ابتکار عمل.
کارنامه خود او، که شامل نیروی قدس، وزارت دفاع و وزارت کشور و پاسخ دولت به اعتراضات ۲۰۲۲ به عنوان وزیر کشور است، با محیط امنیتی که در آن مرز بین تهدیدات خارجی و داخلی محو شده، تناسب دارد. موقعیت عظمایی در رأس نیروی دریایی سپاه نیز از همین منطق پیروی میکند: با توجه به اینکه تنگه هرمز اکنون هم میدان نبرد و هم اهرم چانهزنی است، آمادگی دریایی در تقاطع استراتژی نظامی ایران، بقا اقتصادی و دیپلماسی قرار دارد.
یک عملگرا در میان تندروها
بازگشت رضایی نشان میدهد که تهران معتقد است مشکلاتش فراتر از فرماندهی نظامی است. جانشین او در شورای امنیت، محمدباقر ذوالقدر، تنها چند ماه دوام آورد؛ پزشکنیا بهطور علنی “اختلافات” را که دولت در تلاش بود قبل از خروج ذوالقدر حل کند، تأیید کرد.
رضایی سختتر از آنچه که لحن تغییرات مدیریتی نشان میدهد، قابل دستهبندی است. او به بقای جمهوری اسلامی متعهد است اما در گذشته نیز انعطافپذیری واقعی در تاکتیکها نشان داده است؛ به عنوان مثال، انتقاد از برخی سیاستهای محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین و یک بار بررسی توافقهای هستهای که فراتر از آنچه تندروها میپذیرفتند، بود، حتی در حالی که بلاغت او در مورد هرمز در این جنگ به شدت سختتر شده است.
آنچه او به شورای عالی امنیت ملی (SNSC) میآورد، ایستادن در برابر بالهای مختلف نظام است، در زمانی که دولت، وزارت امور خارجه و خدمات امنیتی همیشه با یک صدا صحبت نکردهاند. همچنین شایان ذکر است که رضایی به خاطر بمبگذاری AMIA در آرژانتین در سال 1994 از سوی اینترپل تحت تعقیب است—جزئیاتی که نحوه خوانش انتصاب او را فراتر از ایران تحت تأثیر قرار خواهد داد.
این موضوع اهمیت دارد زیرا تغییرات مدیریتی نباید به عنوان انتخاب تهران بین جنگ و دیپلماسی تفسیر شود. گزارشها در مورد مذاکرات آتشبس قبلی نشان میدهد که اکثریت قاطع شورای عالی امنیت ملی، از جمله شخصیتهای ارشد نظامی، از توافق با واشنگتن حمایت کردهاند؛ بحث واقعی بر سر این است که مذاکرات باید چه دستاوردهایی داشته باشند و چه میزان فشار نظامی باید همراه آنها باشد. پزشکیان و رئیس مجلس محمدباقر قالیباف، زور و دیپلماسی را مکمل یکدیگر تلقی کردهاند: فشار، اهرم ایجاد میکند و مذاکره آن را به دستاورد تبدیل میکند. رضایی ممکن است از پیشینیان خود بهتر در موقعیتی باشد که این منطق را حفظ کند.
محمد کاظمی جانشین او شد؛ طائب چهار سال میان این دو دوره را به عنوان مشاور ارشد فرمانده کل سپاه پاسداران گذراند و از سیستم خارج نشد. بازگشت او به معنای معکوس کردن برکناری او در سال ۲۰۲۲ نیست؛ او به ضد اطلاعات بازنگشته است، بلکه به بسیج، سازمانی که آخرین بار در سال ۲۰۰۹ آن را فرماندهی کرده بود، بازگشته است، پیش از آنکه خامنهای او را به تقویت اطلاعات سپاه منصوب کند، جایی که تجربه او اکنون به وضوح به شکل متفاوتی ارزشگذاری میشود. ارتباطات او با مجتبی خامنهای عمیقتر از هر عنوانی است: این دو در دوران جنگ ایران و عراق در گردان حبیب با هم خدمت کردهاند. مأموریت جدید او به او دستور میدهد که “شبکه اطلاعات مردمی” بسیج را بسازد، حضور آن را در محلهها، دانشگاهها و محلهای کار گسترش دهد و فرهنگ “مقاومت” آن را عمیقتر کند.
خوانش مخالفان این است که این اقدام دولت را برای سرکوب قیام بعدی آماده میکند و سوابق طائب این احتمال را رد نمیکند. اما این مأموریت با الگوی وسیعتری همخوانی دارد: اظهارات رژیم به طور فزایندهای حمله خارجی، ناآرامیهای داخلی، نفوذ و خرابکاری را به عنوان یک محیط تهدید واحد تلقی میکند، که در طول سالها که اطلاعات اسرائیل به طور مکرر به عمق ایران نفوذ کرده، سختتر شده است. یک ایده شاید این باشد که بسیج به مکانهایی نفوذ کند که خدمات اطلاعاتی رسمی نمیتوانند. تقویت شبکه غیررسمی آن به دولت امنیتی چشمها و گوشهای بیشتری میدهد، درست زمانی که از نفوذ خارجی و بیثباتی داخلی میترسد.
کابینه جنگ ایران به کجا میرود
این به معنای آن نیست که هر غریزه سختگیرانهای مورد توجه قرار میگیرد. روحانی محمدباقر خررازی، یکی از بستگان خانواده خامنهای از طریق ازدواج، در این ماه ادعا کرد که پزشکپور بیست و هشت بار تهدید به استعفا کرده و مجتبی خامنهای به او هشدار داده که استعفای بعدی پذیرفته خواهد شد؛ دفتر رهبر معظم این ادعا را به عنوان “کاملاً نادرست” رد کرد.
خرازی به طور جداگانه به دادگاه ویژه روحانیت احضار شد پس از اینکه خواستار جایگزینی جمهوری اسلامی با یک “دولت اسلامی” سختگیرانهتر شد و برنامههایی برای بسیج یک شبکه ۲۵۰,۰۰۰ نفری به منظور محاصره ساختمانهای دولتی را تشریح کرد. هر دو مورد حتی از سوی جناحهای سختگیر نیز مورد انتقاد قرار گرفت، که نشانهای است از تلاش نظام برای محدود کردن بازیگران رادیکالی که تهدیدی برای انسجام در زمان جنگ هستند، در حالی که در دیگر زمینهها ماشین سرکوب خود را تقویت میکند.

به طور کلی، این انتصابات به معنای تغییر ایدئولوژیک در راس نیستند و همچنین اطلاعات زیادی درباره پروژه خود مجتبی خامنهای ارائه نمیدهند، با توجه به اینکه چقدر از او به طور مستقل قابل مشاهده است. آنچه که به جای آن ارائه میدهند، نقشه پرسنلی است که جمهوری اسلامی معتقد است به آن نیاز دارد: هماهنگی بیشتر در شورای عالی امنیت ملی، زنجیره فرماندهی نظامی سریعتر، نیروی سپاه قادر به حمله و بازدارندگی، آمادگی دریایی بیشتر در اطراف هرمز، و بسیجی با دسترسی اطلاعاتی عمیقتر به جامعه ایرانی، که توسط افرادی که میتوانند این کار را بلافاصله آغاز کنند، پر شده است، به همین دلیل است که بسیاری از آنها هرگز واقعاً ترک نکردند.
جهتی که این وضعیت ایجاد میکند، خواندن آن به عنوان جنگ یا صلح دشوارتر است. ایران در حال آمادهسازی برای دور دیگری از رویارویی است در حالی که مذاکرات غیرمستقیم با واشنگتن ادامه دارد، و در داخل کشور سرکوب را تقویت میکند در حالی که مقامات خود همچنان برای مذاکره در خارج از کشور استدلال میکنند. هر نقشی که مجتبی خامنهای به طور شخصی در پشت فرمانهای صادر شده به نام او ایفا میکند، انتخاب نهادی به اندازه کافی قابل مشاهده است: بازسازی سیستم قدیمی حول ضعفهایی که جنگها نمایان کردند و سپردن این کار به باتجربهترین بازماندگان هنوز ایستاده.

