اتصال مالی بین پکن و سلطنتهای شورای همکاری خلیج فارس از طریق کانالهای تسویه دوجانبه جدید، زیرساختهای پرداخت دیجیتال و ابتکارات تسویه تجارت انرژی در حال گسترش است. در حالی که تحلیلگران به طور مکرر از فروپاشی فوری هژمونی پولی غربی خبر میدهند، تحلیلهای تجربی انتقال ساختاری پیچیدهای را در بازارهای سرمایه جهانی نشان میدهد. مقامات چینی به طور فعال پذیرش بینالمللی را ترویج میکنند تا ارز چین را به عنوان یک مکانیزم معتبر تسویه تجاری که کانالهای تسویه سنتی غربی را دور میزند، برقرار کنند.
این ترتیبات نوظهور به اقتصادهای صادراتی خلیج فارس اجازه میدهد تا در برابر ریسکهای ژئوپلیتیکی و تحریمهای احتمالی محافظت کنند و در عین حال گزینههای نقدینگی فرامرزی را با شرکای تجاری آسیایی گسترش دهند. با این حال، محدودیتهای ساختاری—از جمله کنترلهای سختگیرانه ارز خارجی، محدودیت در تحرک سرمایه و پیوندهای دائمی دلار در کشورهای شبه جزیره عربی—دسترسی جهانی ارز چین را در پرتفویهای ذخیرهای حاکمیتی محدود میکند. رقابت جاری در جبهههای پراکندهای از جمله صندوقهای سرمایهگذاری خصوصی، بازارهای بدهی حاکمیتی و پروژههای ارز دیجیتال بانک مرکزی مانند mBridge در حال وقوع است. در نتیجه، تحول سیستماتیک منعکسکننده گسترش تدریجی ریلهای تسویه منطقهای به جای جایگزینی ناگهانی داراییهای ذخیرهای در مالیه بینالمللی است.
آزمایش هژمونی در شبکههای مالی خلیج فارس
در نوامبر 2024، مقامات اماراتی در اطراف یک صفحه لمسی درخشان که بر روی یک پایه بژ رنگ ثابت شده بود، ایستاده بودند. نمایندگان دولت چین در پسزمینه حضور داشتند و در حالی که مطبوعات این رویداد را ثبت میکردند، لبخند میزدند. با فشردن یک دکمه، شیخ منصور بن زاید آل نهیان، که همچنین به عنوان رئیس بانک مرکزی امارات متحده عربی خدمت میکند، 50 میلیون درهم به چین ارسال کرد. در حالی که معاملات مالی چین و امارات به دلیل تجارت عظیم انرژی بین دو کشور رایج است، این معامله به خاطر تسویه مستقیم به ارز رنمینبی و درهم قابل توجه بود و به طور کامل واسطهگری دلار را دور زد.1 ظاهر این رویداد این سوال را به وجود میآورد: چین چگونه استفاده از رنمینبی را در روابط دوجانبه خود با کشورهای خلیج فارس ترویج کرده است و این چه تأثیری بر تسلط دلار داشته است؟
در سالهای اخیر، اتصال مالی چین و خلیج از طریق کانالهای مختلف گسترش یافته است. رشد موارد استفاده از یوان (RMB) در خلیج به وضوح تحقق هدف اعلام شده رئیسجمهور شی برای تبدیل یوان به یک “ارز قدرتمند” را نشان میدهد و با آنچه بسیاری از تحلیلگران به عنوان آرزوی وسیعتر مقامات چینی برای تضعیف سلطه دلار میدانند، همراستا است. دو احتمال همزمان بینالمللی شدن یوان و دلارزدایی مدتهاست که توجه سیاستمداران و مفسران را به خود جلب کرده است. با این حال، بخش عمدهای از بلاغت پیرامون این مسائل، چه در داخل و چه در خارج از خلیج، اغراقآمیز و سادهانگارانه است و اغلب بهطور زودهنگام پایان سلطه دلار را اعلام میکند یا نقش سایر ارزها در نظام مالی جهانی را نادیده میگیرد.
رابطه بین دینامیکهای ارزی چین و خلیج و آرزوهای پولی مقامات آمریکایی و چینی بسیار پیچیدهتر از این است که فقط بانکهای سعودی تصمیم بگیرند که آیا ذخایر خود را بین یوان و دلار تخصیص دهند. بررسی مکانیزمهای تسویه و تسویه تجاری، جریانهای مالی و پرداختهای دیجیتال بین خلیج و چین وضوح بیشتری به تعامل بین دلارزدایی و بینالمللی شدن یوان میبخشد. این مطالعه همچنین پیشرفت فردی یوان را در سه عملکرد پول بررسی میکند: واحد حساب، وسیله مبادله و ذخیره ارزش.
در واقع، رقابت بین این دو ارز بیشتر شبیه به یک درگیری چندجانبه با بازیگران متعدد است تا یک جنگ دو جانبه ساده. درک این پیچیدگی برای ارزیابی اثربخشی سیاستهای دنبال شده توسط چین، ایالات متحده و کشورهای خلیج، چه برای تحریک سرمایهگذاری در شرکتهای فینتک خلیج، حفظ سلطه دلار یا پوشش در برابر تحریمهای احتمالی ایالات متحده، ضروری است.
چگونه ارز چین زیرساختهای فراساحلی را گسترش میدهد
دینامیکهای ارزی در تسویه تجاری: مکانیزمهای عمومی: از “مثلث غیرممکن” نرخهای ارز کنترلشده، خودمختاری پولی و تحرک سرمایه، چین دو مورد اول را انتخاب کرده است. محدود کردن میزان یوانی که خارجیها میتوانند خریداری کنند بهطور مستقیم به آرزوهای دولت چین برای ادغام ارز خود در پرداختهای بینالمللی متناقض به نظر میرسد.
با این حال، دولت چین به طور جزئی این مانع را با تقسیم یوان (RMB) به دو بازار جداگانه: بازار داخلی (CNY) و بازار خارج از کشور (CNH) دور زده است. بانک مرکزی چین (PBoC) به طور کامل کنترل میکند که چه مقدار CNY از چین خارج شود تا بر نرخ ارز تأثیر بگذارد و از خروج سرمایه جلوگیری کند، در میان سایر موارد. با این حال، PBoC تنها راهنمایی محدودی به CNH ارائه میدهد و آن را عمدتاً در معرض نیروهای بازار قرار میدهد. این سیستم دوگانه به طور فرضی به دولت چین این امکان را میدهد که هم صادرات چینی را از طریق مدیریت CNY و هم جهانیسازی RMB را از طریق در دسترس بودن CNH ترویج کند.
برای گنجاندن RMB به عنوان واحد حساب و وسیلهای برای مبادله در روابط تجاری واقعی، مقامات چینی زیرساختهای تسویه و تسویه دوجانبهای با چندین کشور عرب خلیج فارس راهاندازی کردهاند. مکانیزمهای تسویه دوجانبه و ترتیبات بانکی به شهروندان خلیج فارس و همتایان چینی آنها این امکان را میدهد که تعهدات متقابل را جبران کرده و آنها را به جای دلار آمریکا به RMB denominate کنند، در حالی که ترتیبات تسویه دوجانبه امکان تبادل واقعی RMB برای انجام این تعهدات را فراهم میکند.
امارات متحده عربی و قطر مراکز تسویه RMB را میزبانی میکنند، در حالی که بانک اول ابوظبی به طور مستقیم در سیستم پرداخت بینبانکی فرامرزی چین (CIPS) شرکت میکند، که زیرساخت رسمی پرداخت فرامرزی برای RMB است. در سمت تسویه، مقامات چینی ترتیبات تسویهای با تمام شش عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) برقرار کردهاند. دولت چین همچنین خطوط مبادلهای با عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر حفظ میکند، احتمالاً برای کاهش نگرانیهای نقدینگی مرتبط با افزایش استفاده از RMB.
ایجاد مکانیزمهای تسویه ممکن است به نظر برسد که راهی ساده برای جایگزینی عملکرد دلار به عنوان واحد حساب در معاملات مرتبط با خلیج باشد. با این حال، کشف قیمت USD نسبت به RMB یک فرآیند مبتنی بر بازار است، بخشی به دلیل باز بودن حساب سرمایهگذاری ایالات متحده که به تعداد بیشتری از معاملهگران اجازه میدهد در خرید و فروش دلار شرکت کنند.
بنابراین، بسیاری از سرمایهگذاران بینالمللی نرخهای تبادل حاصل را عادلانهتر و کمتر تحت تأثیر ترجیحات مقامات دولتی میدانند تا نرخهای تبادل RMB را. این عدم اعتماد حجمهای تسویه و تسویه RMB را محدود میکند. مقامات چینی میتوانند زیرساخت مالی برای جریانهای ارزی بین چین و کشورهای خلیج فارس ایجاد کنند، اما نیروهای دیگری باید این جریانها را تحریک، راهنمایی و حفظ کنند.

هدفگذاری صادرات انرژی از طریق تسویه پترو یوان
ابتکارات بخشی: علاوه بر ایجاد ساختار مالی بنیادی لازم برای حمایت از ادغام RMB در پرداختهای فرامرزی، مقامات چینی همچنین به هدفگذاری بخشهای خاصی از رابطه تجاری، بهویژه بازار انرژی، پرداختهاند.
کشورهای خلیج فارس به مدت چندین دهه معاملات انرژی را به دلار تسویه کردهاند، بهویژه از زمانی که توافق تسلیحات در برابر دلار بین مقامات ایالات متحده و عربستان سعودی در دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت. این توافق سیستم “پترو دلار” را ایجاد کرد که در آن کشورهای خلیج فارس صادرات نفت را عمدتاً به دلار آمریکا تسویه و تسویه کردند و سپس درآمدهای اضافی را به داراییهای دیگر به دلار تبدیل کردند.
با این حال، چین از سال ۲۰۱۷ به عنوان بزرگترین واردکننده نفت خام در جهان و از سال ۲۰۲۱ به عنوان بزرگترین واردکننده گاز طبیعی مایع (LNG) شناخته شده است، هرچند که ژاپن بهطور موقت در سال ۲۰۲۲ از آن پیشی گرفت. بهطور همزمان، تمامی کشورهای خلیج فارس بخش بزرگی از درآمد خود را از صادرات انرژی، بهویژه نفت خام و LNG، بهدست میآورند و ایالات متحده به دلیل انقلاب شیل به یک صادرکننده خالص نفت تبدیل شده است. موقعیت چین به عنوان بزرگترین خریدار انرژی خلیج فارس بهطور بالقوه به آن اهرمی میدهد که میتواند از آن برای تشویق تسویه خریدهای انرژی به RMB به جای USD استفاده کند. سیستم “پترو یوان” حاصل میتواند بهطور قابل توجهی و مداوم به استفاده از RMB به عنوان واحد حساب و وسیلهای برای مبادله کمک کند.
مقامات چینی در ترویج RMB در بازارهای انرژی برخی پیشرفتها داشتهاند. در مارس ۲۰۱۸، بورس بینالمللی انرژی شانگهای (INE) قراردادهای آتی نفت خام به RMB را راهاندازی کرد که مکمل قیمتگذاری نفت خام وست تگزاس اینترمدییت (WTI) ایالات متحده و برنت بریتانیا بود. به جای رقابت مستقیم با قیمتگذاری WTI و برنت بر روی تمامی نفت خام، INE با قیمتگذاری نفت خام متوسط ترش، شکاف موجود در بازار را پر کرد در حالی که WTI و برنت عمدتاً با نفت خام سبک شیرین سر و کار دارند. علاوه بر این، در سال ۲۰۲۳، شرکت چینی CNOOC اولین خرید مبتنی بر RMB از LNG منبعگیری شده از امارات متحده عربی را انجام داد، که این مورد نشانهای از انحراف کوچک اما معنادار از تسویه معمول این خریدها به دلار آمریکا بود.
data-path-to-node=”14″>با افزایش تقاضای چین برای واردات انرژی، فرصتهای بیشتری برای ترویج پترویوآن نیز ایجاد خواهد شد. در کشورهای فقیرتر خلیج فارس، مقامات چینی میتوانند استفاده از پترویوآن را به شرایط سرمایهگذاری مطلوب مرتبط کنند، مانند ارائه قیمتهای رقابتیتر برای پروژههای جاده ابریشم در ازای سهمی از فروش انرژی تسویهشده به یوان. در کشورهای ثروتمندتر خلیج فارس، این مقامات میتوانند پترویوآن را به عنوان وسیلهای برای تنوع بخشیدن مداوم به ذخایر ارزی خارجی تبلیغ کنند و بدین ترتیب از تحریمهای احتمالی ایالات متحده محافظت کنند.
با این حال، موانع قابل توجهی بر سر راه قابلیت اجرایی پترویوآن وجود دارد. نخست و مهمتر از همه، کشورهای خلیج فارس در بازیافت یوانهایی که به دست میآورند، با مشکل مواجه خواهند شد. شاید بتوانند بخشی از این داراییهای یوان را برای پرداخت به پیمانکاران چینی، واردات یا سرمایهگذاریها استفاده کنند. با این حال، با انجام این کار، کشورهای خلیج فارس یوان را به کالاها و خدمات صادراتی چین محدود خواهند کرد در حالی که سایر صادرات عمدتاً به دلار تسویه و تسویه خواهند شد؛ این الگوی معاملاتی تأثیر شبکهای قدرتمند دلار را جابجا نخواهد کرد. کشورهای خلیج فارس میتوانند یوانهای غیرقابل استفاده را به دلار تبدیل کنند، اما این امر هدف کلی پترویوآن را بیمعنا خواهد کرد.
عامل دیگری که آرزوهای پترویوآن را محدود میکند این است که همه کشورهای خلیج فارس به جز کویت ارزهای خود را به دلار آمریکا متصل کردهاند. با ایجاد ارتباطی بدون درز بین فروش انرژی و ارزش ارزهای خود، این کشورها اطمینان حاصل میکنند که نوسانات نرخ ارز بر ارزش داخلی درآمدهای صادراتی تأثیر نگذارد. برعکس، اگر کشورهای خلیج فارس پترویوآن را پذیرفته بودند، نوسانات نرخ ارز بین یوان و ارزهای خلیج فارس عدم قطعیت ناخواستهای را برای کسانی که به فروش انرژی وابستهاند، به وجود میآورد.
فروش کالاهای انرژی تنها یکی از بخشهای تجارت چین و خلیج فارس است که در آن بینالمللیسازی یوان میتواند رخ دهد. با توجه به اهمیت استراتژیک این تجارت و همچنین احتمال تلافیجویی ایالات متحده در صورت کاهش پترو دلار، مقامات چینی و خلیج ممکن است به بررسی ترویج یوان در سایر بخشهای تجاری مهم، مانند پلاستیکها یا مواد شیمیایی آلی بپردازند. تلاشهای بینالمللیسازی یوان در این دستههای صادراتی قطعاً با موانع و فرصتهای خاص خود مواجه خواهد شد، اما محدودیتهای مشابه، مانند اتصال ارزها به دلار آمریکا، همچنان باقی خواهد ماند.

گسترش سرمایهگذاری خصوصی و جریانهای سرمایه
جریانهای مالی: فراتر از بازارهای کالا، چین ارتباطات بازار سرمایه را با کشورهای خلیج فارس تقویت کرده است. در سال ۲۰۱۹، شرکت MSA Capital مستقر در چین و بانک السلام مستقر در بحرین بهطور مشترک یک صندوق سرمایهگذاری خطرپذیر به ارزش ۵۰ میلیون دلار راهاندازی کردند که بانک السلام اعلام کرد شامل “سرمایه چینی و خاورمیانهای” خواهد بود و “فرصتهای سرمایهگذاری را هدف قرار خواهد داد که فناوریها و مدلهای کسبوکار نوآورانه چینی را در [خاورمیانه] به کار گیرد.” به همین ترتیب، در سال ۲۰۲۴، شرکت سرمایهگذاری چین و شرکت Investcorp مستقر در بحرین یک پلتفرم به ارزش ۱ میلیارد دلار برای سرمایهگذاری در استارتاپهای با رشد بالا در چین و خلیج راهاندازی کردند.
اگر این صندوقها شامل ارزهای خلیج و چین به جای دلار آمریکا باشند و اگر حجم این معاملات سرمایهگذاری به آستانه خاصی برسد، سرمایهگذاران ممکن است سعی کنند راههایی برای استفاده واقعی از RMB در بازارهای غیر از بازارهای ارز خارجی پیدا کنند.
RMB همچنین در بازارهای خصوصی سرمایه خلیج نفوذ میکند. قبل از اینکه Investcorp صندوق سرمایهگذاری خطرپذیر خود را اعلام کند، این شرکت برنامههایی برای جمعآوری بین دو تا چهار میلیارد یوان در اولین صندوق خصوصی سرمایهگذاری خود که به RMB نامگذاری شده بود، منتشر کرد. در حالی که شرکتهای خصوصی سرمایهگذاری آمریکایی مانند Blackstone Group، KKR & Co. Inc. و Apollo Global Management ابتکار Investcorp را تحتالشعاع قرار میدهند، صندوق بحرینی یک گام در استفاده بالقوه گسترشیافته از RMB در بازارهای سرمایه خلیج به شمار میرود. با این حال، سرمایهگذاریهای خصوصی افقهای زمانی طولانی دارند که معمولاً بین هفت تا ده سال به طول میانجامند. در حالی که این سرمایهگذاریها مقدار RMB موجود در خلیج را افزایش میدهند، اما به گردش و استفاده مداوم آن کمک نمیکنند.
برخلاف صندوقهای سرمایهگذاری خطرپذیر و خصوصی، بازارهای سهام هر ساعت معاملات زیادی را پردازش میکنند. علاوه بر این، بازارهای سهام شامل حجمهای معاملاتی بزرگ هستند، به این معنی که RMB در این بخش از بازار سرمایه با تعادل بین ارزش معامله و فراوانی مواجه نیست. بیشتر ارتباطات بازار سهام چین با قدرت مالی خلیج: امارات متحده عربی است.
در سال ۲۰۱۴، NASDAQ دبی یک اوراق قرضه یک میلیارد RMB از بانک کشاورزی چین را فهرست کرد و امارات متحده عربی را به اولین کشور خلیج تبدیل کرد که یک اوراق قرضه چینی را در یک بورس فهرست کرده است و فرصتهای بیشتری برای سرمایهگذاران منطقهای برای بهدست آوردن داراییهای نامگذاری شده به RMB فراهم کرد. علاوه بر این، در سال ۲۰۲۴، بورس Shenzhen و بازار مالی دبی یک یادداشت تفاهم (MoU) برای ترویج همکاری در زمینه صندوقهای قابل معامله در بورس (ETFs) و سایر حوزهها امضا کردند.
چین همچنین از ارتباطات رو به رشد بازار سهام با عربستان سعودی بهرهمند است. در سپتامبر 2023، بورس هنگ کنگ (HKEX) بهطور رسمی بورس عربستان سعودی را به رسمیت شناخت. تنها دو ماه بعد، HKEX نخستین ETF آسیا را که سهام فهرستشده در بورسهای عربستان را دنبال میکند، معرفی کرد. سپس، در سال 2024، بورسهای شانگهای و شنژن نخستین ETFها را در سرزمین اصلی چین که سهام فهرستشده عربستان را دنبال میکند، راهاندازی کردند. این سه راهاندازی ETF به هدف مقامات سعودی برای جذب سرمایهگذاری برای پروژههایی مانند پروژههای مرتبط با چشمانداز 2030 کمک میکند، هرچند که بهطور مستقیم در معرض داراییهای با ارز RMB قرار نمیگیرد.
ارتباطات تقویتشده بین بازارهای سهام در چین و خلیج فارس با افزایش سرمایهگذاری از سوی طرفهای خلیج فارس در چین همزمان است. شرکت سرمایهگذاری مبدالا امارات متحده عربی در سال 2023 دفتری در پکن افتتاح کرد و سپس صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان دفاتری در پکن و شانگهای گشود. گزارشها حاکی از آن است که صندوقهای خصوصی مستقر در امارات سهمهای سهامی در چندین شرکت بزرگ چینی به دست آوردهاند.
علاوه بر این، سال گذشته شرکت قطر هولدینگ LLC، یک زیرمجموعه از سازمان سرمایهگذاری قطر، پس از به دست آوردن 10 درصد سهم در این شرکت، به سومین سهامدار بزرگ شرکت دومین صندوق سرمایهگذاری مشترک بزرگ چین، ChinaAMC، تبدیل شد. این سرمایهگذاریها نشاندهنده پتانسیل سرمایهگذاران خلیج فارس برای دیدن داراییهای با ارز RMB بهعنوان ذخایر ارزش از طریق ارائه پرداختهای سود و افزایش سرمایه و سایر موارد است. این دیدگاه میتواند به افزایش حرکت به سمت تسویه و تسویه RMB بین چین و خلیج فارس کمک کند.
یکی از بخشهای بازار سرمایه که RMB در آن پیشرفت کمتری داشته است، در خلیج فارس یا تقریباً در هر جای دیگری خارج از سرزمین اصلی چین، بدهیهای دولتی است. اوراق خزانهداری ایالات متحده بهطور گستردهای بهعنوان عمیقترین، ایمنترین و مایعترین داراییها در جهان در نظر گرفته میشوند و بازار آن به تقریباً 31 تریلیون دلار تا ژوئن 2026 میرسد. وزارت دارایی چین نیز اوراق قرضه دولتی منتشر میکند که حدود 18 تریلیون دلار از آن تا مارس 2026 در حال گردش است.
با این حال، کنترلهای سرمایه و نگرانیها در مورد مداخله دولتی، جذابیت این بازار را کاهش میدهد. شاید هدف اعلامشده شی جینپینگ برای تبدیل RMB به یک ارز ذخیره، منجر به تغییر این دینامیکها شود، اما احتمالاً تغییر قابل توجهی در ساختارهای کنونی اقتصادهای ایالات متحده و چین باید رخ دهد تا سرمایهگذاران بهدنبال پناهگاه مالی به پکن بهجای واشنگتن فرار کنند.
پیوند بازارهای مالی خلیج فارس و چین بهطور واقعی در حال عمیقتر شدن است. با این حال، این پیوند شامل مجموعهای متنوع از ابتکارات است که یوان چین (RMB) را ترویج میکند، نه یک ترجیح پایدار و کلی برای داراییهای چینی در مقایسه با همتایان آمریکایی آنها. برای اینکه بینالمللی شدن معنادار یوان در بازارهای مالی اتفاق بیفتد، طرفهای خلیج فارس و چین باید بر سر تسویه و تسویهحساب مقدار زیادی از سرمایهگذاریهای کوتاهمدت و بلندمدت به یوان توافق کنند. چنین توافقهایی شامل ریسکهای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی خواهد بود، از جمله احتمال تلافیجویی ایالات متحده، مانند تعلیق توافقهای دفاعی یا سرمایهگذاری.

آیا زیرساختهای دیجیتال بانک مرکزی تجارت را پل میزنند
رقابت کریپتو: مقامات چینی همچنین با همتایان اماراتی و سعودی خود همکاری کردهاند تا نوآوریهای کریپتو را در معاملات مالی گنجانده و ادغام کنند. تحت نظارت بانک تسویهحسابهای بینالمللی (BIS)، چین، هنگکنگ و امارات در سال 2021 پروژهای به نام “mBridge” را برای ترویج تسویهحساب ارز دیجیتال بانک مرکزی (CBDC) دوجانبه آغاز کردند. عربستان سعودی در اواخر سال 2024 به این پروژه پیوست. این که تنها امارات و عربستان سعودی به این پروژه پیوستهاند، چندان تعجبآور نیست. چند سال پیش، این دو کشور پروژه تسویهحساب CBDC دوجانبه خود را که “پروژه آبر” نامیده بودند، آزمایش کردند.
پروژه mBridge وعدهای برای دور زدن SWIFT، سیستم پیامرسانی پرداختهای بینالمللی غالب و یکی از ارکان اصلی تسلط دلار، داشت. علاوه بر این، این پروژه احتمالاً بر اساس CIPS چین بنا شده بود و زیرساختهای پرداخت دیجیتال امن را در معاملات مرزی به یوان ادغام میکرد. در ژانویه 2024، از طریق پروژه mBridge، مقامات امارات 13.6 میلیون دلار در درهم دیجیتال به چین ارسال کردند. با این حال، advocacy فزاینده ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، برای یک جایگزین پرداخت به SWIFT، پیش از کنارهگیری مقامات BIS از mBridge در اکتبر 2024 بود. به احتمال زیاد، سازمان مستقر در سوئیس نمیخواست به نظر برسد که در حال هدایت توسعه یک سیستم مالی ضد دلار است. با این حال، حتی بدون کمک BIS، معاملات به یوان از طریق mBridge همچنان در حال افزایش است.
انتقال از سیستمهای پرداخت سنتی به پرداختهای دیجیتال سرعت و هزینه پرداختهای فرامرزی بین چین و شرکای خلیجی آن را افزایش خواهد داد. با این حال، این نوآوری نمیتواند تمام موانع ساختاری ذکر شده در مورد بینالمللی شدن یوان را برطرف کند. علاوه بر این، هیچ فشار جهانی برای معاملات مبتنی بر CBDC وجود ندارد و به نظر میرسد کسبوکارها در سراسر جهان مایل به ادامه استفاده از سیستمهای پرداخت سنتی هستند.
بسیاری از شرکتها ممکن است سیستمهای پرداخت دیجیتال را به عنوان یک بهروزرسانی مفید برای سیستم مالی جهانی ببینند، زیرا فاصله بین صدور فاکتور، تسویه و تسویه حساب را کاهش میدهد. با این حال، به جز کسانی که میخواهند از تحریمها از طریق ارزهای دیجیتال غیرقانونی مانند بیتکوین اجتناب کنند، این نوآوری احتمالاً به طور معناداری محاسبات کسبوکارها را در مورد اینکه کدام ارزها برای تسویه و تسویه حساب استفاده شوند، تغییر نخواهد داد.
در بهترین حالت، نوآوریهای کریپتو توانایی یوان را در مقایسه با دلار آمریکا نشان خواهد داد. با این حال، به نظر نمیرسد مقامات چینی در خط مقدم این انقلاب پرداخت باشند: دولت ترامپ خود را به عنوان حامی کریپتو معرفی کرده و مقامات چینی عمدتاً پرداختهای داخلی کریپتو را محدود کردهاند. استفاده و قانونی بودن گستردهتر استیبلکوینهای پشتیبانی شده توسط دلار، آرزوها برای جایگزینی دلار توسط یوان را پیچیدهتر میکند. تا اکتبر ۲۰۲۵، بازار استیبلکوینهای پشتیبانی شده توسط CNH تقریباً ۳.۲ میلیون دلار بود، در حالی که بازار استیبلکوینهای پشتیبانی شده توسط دلار تقریباً ۱۰۳ میلیارد دلار بود.
تسریع در پذیرش ارز چین بهطور دوجانبه
نتیجهگیری: مقامات چینی در ترویج یوان در بازارهای کالا و سرمایهگذاری خلیج فارس موفقیتهای متفاوتی داشتهاند. علاوه بر این، کانالهای معاملاتی برای بینالمللی شدن یوان و کاهش وابستگی به دلار متنوع و لزوماً به هم مرتبط نیستند. یوان ممکن است به طور مکرر در بازارهای سهام عربستان یا صندوقهای خصوصی بحرین گردش کند، اما تجارت انرژی ممکن است همچنان به طور مداوم با دلار آمریکا تسویه و تسویه حساب شود. با این حال، ترویج کافی یوان در بازارها میتواند اثر جابجایی تجمعی داشته باشد که اثر شبکه دلار را خنثی کند.
اگر یوان به تجارت طلا وارد شود، به عنوان مثال، ممکن است به سایر داراییهای ذخیره، مانند خریدهای بیتکوین، سرریز شود. با این حال، صحبت از جابجایی ساده یوان به جای دلار واقعیت دینامیکهای ارزی را منعکس نمیکند. این یافتهها برای سیاستگذاران خلیج فارس، ایالات متحده و چین پیامدهایی دارد.
سیاستگذاران خلیج باید تفاوت بین ساختار پولی و جریانهای مالی را درک کنند. توافقنامههای همکاری برای اتصال بازار سهام یا ابتکارات با چین برای توسعه زیرساختهای پرداخت دیجیتال ممکن است عملکردهای سیگنالدهی مهمی داشته باشند، مانند بازداشتن سیاستگذاران آمریکایی از استفاده از تحریمهای مالی. با این حال، این موارد لزوماً منجر به جابجایی فعالیتهای تسویه از دلار آمریکا به یوان چین نمیشود. بر این اساس، سیاستگذاران خلیج ممکن است بخواهند معیارهایی را توسعه دهند که بهطور دقیقتری استفاده از یوان چین را اندازهگیری کند، مانند برخی اندازهگیریها از حجمهای تسویه تجاری یا سرمایهگذاریهای پرتفوی. این سیاستگذاران همچنین ممکن است بخواهند قابلیت همکاری سیستمهای پرداخت مبتنی بر دلار آمریکا، یوان چین و ارز محلی را افزایش دهند، زیرا این کار از دلیلی که بین وابستگی به دلار آمریکا یا وابستگی به یوان چین وجود دارد، جلوگیری میکند.
سیاستگذاران آمریکایی میتوانند از این یافتهها در تلاشهای خود برای حفظ سلطه دلار استفاده کنند. در نهایت، ماهیت سیستم دلار، از جمله باور به اینکه ایالات متحده همیشه به تعهدات خود عمل خواهد کرد، جامعه بینالمللی را به استفاده از این ارز ترغیب میکند. به جای تلاش برای ممانعت از تلاشهای ترویج یوان چین توسط مقامات چینی، مقامات آمریکایی ممکن است با حفظ نقدینگی، شفافیت و اعتبار بازار خود، جذابیت دلار را بهطور قابل توجهی افزایش دهند. آنها میتوانند با اجتناب از تسلیح بیش از حد دلار از طریق تحریمها و همچنین با حفظ یک محیط نظارتی قابل پیشبینی، این کار را انجام دهند.
سیاستگذاران چینی ممکن است بخواهند نگاه خود را فراتر از ابتکارات دیپلماتیک به محدودیتهای بنیادی استفاده از CNH معطوف کنند. یکی از این محدودیتها تمایل دولت چین به مداخله در بازارهای CNH به شیوههایی است که به نفع سرمایهگذاران CNH نیست. مقامات چینی باید از چنین فعالیتهایی خودداری کنند و به جای آن به دنبال اصلاحات نظارتی در بازارهای CNH و CNY باشند که مشارکت بینالمللی را تشویق کند. تجربیات مثبت سرمایهگذاران جهانی با یک محیط سرمایهگذاری اصلاحشده به تدریج به اعتبار بیشتر یوان چین منجر خواهد شد.
ناوبری در رقابت استراتژیک چندجانبه
درک این رابطه چندوجهی ممکن است باعث شود بحثها درباره ارز با همان لحن مشروطی که معمولاً در تحلیلهای رفتار دیپلماتیک یا امنیتی مشاهده میشود، اتخاذ شود. در خلیج، که بهطور فعال در حال ناوبری در رقابت قدرتهای بزرگ در تمام جبههها است، چنین ظرافتی برای درک واقعیت پولی منطقه ضروری است.

