قرار گرفتن طولانیمدت تهران تحت تحریمها، ساختار مالیای را به وجود آورده است که دیگر به کانالهای بانکی متعارف وابسته نیست. شبکه رمزارز ایران به عنوان زیرساختی حیاتی برای تبدیل ثروتهای غیرقانونی به داراییهای دیجیتال قابل حمل ظهور کرده است و به بازیگران وابسته به دولت و نمایندگان آنها اجازه میدهد تا ارزش را با حداقل موانع نظارتی در حوزههای قضایی مختلف جابهجا کنند. در این ساختار، خط لوله طلای ونزوئلا به عنوان یک گره کلیدی برای نقد کردن طلاهای استخراجشده و انتقال عواید از طریق واسطههای وابسته به حزبالله و دلالان مرتبط با سپاه پاسداران عمل میکند.
تحلیلهای بلاکچین و سوابق تحریمها نشان میدهد که این بازیگران تبادل کالاهای فیزیکی را به بیتکوین، اتریوم و استیبلکوینهایی مانند USDT در شبکه TRON هماهنگ میکنند. شبکه رمزارز ایران تنها پرداختهای دیجیتال را دریافت نمیکند؛ بلکه رمزارز را در سیستمهای تأمین، تأمین مالی عملیاتی و کانالهای توزیع که از سازمانهای نماینده حمایت میکنند، گنجانده است. بنابراین، خط لوله طلای ونزوئلا تحولی وسیعتر در فرار از تحریمها را نشان میدهد، جایی که ثروت معدنی و درآمد نفتی وارد اکوسیستمهای دیجیتال موازی شده و در خوشههای کیف پول مشترک همگرایی مییابند. درک این مکانیکها برای ارزیابی اینکه آیا اجرای تحریمها میتواند فراتر از نظارت به سمت ضبط و انکار داراییهای قابل دسترسی حرکت کند، ضروری است.
چگونه شبکه رمزارز ایران ارزش را جابهجا میکند
از زمان انقلاب اسلامی 1979، ایران تحت درجات مختلفی از تحریمهای بینالمللی عمل کرده است، با مهمترین اقدامات که به بخش انرژی و سیستم مالی آن در پاسخ به برنامه هستهایاش هدف قرار گرفته است. در چهار دهه گذشته، ایران نه تنها به این محدودیتها سازگار شده بلکه به طور سیستماتیک فرار از تحریمها را به عنوان یک رکن مرکزی در استراتژی بقا اقتصادی خود نهادینه کرده است. در سالهای اخیر، ایران و حزبالله به طور فزایندهای به رمزارزها روی آوردهاند تا از تحریمهای ایالات متحده عبور کنند. ناشناسی نسبی که ارزهای دیجیتال ارائه میدهند، همراه با استقلال آنها از سیستم بانکی بینالمللی، کانالهای مالی جدیدی ایجاد کرده است که نظارت و مختل کردن آنها برای نهادهای نظارتی غربی دشوارتر است.
این روند به ویژه در ونزوئلا مشهود بوده است، جایی که تهران از رابطه نزدیک خود با رژیم مادورو برای گسترش نفوذ اقتصادیاش بهرهبرداری کرده است. گزارشها حاکی از آن است که ایران نفوذ قابل توجهی بر بخش طلا در ونزوئلا پیدا کرده و از استخراج و تجارت طلا، به همراه شبکههای رمزارز، برای ایجاد جریانهای درآمدی فراتر از دسترس اجرای تحریمهای سنتی استفاده کرده است.
این فعالیتها به ایران و نیروی نیابتیاش، حزبالله، یک خط مالی مهم ارائه داد و به آنها این امکان را داد که با وجود فشارهای بینالمللی و محدودیتهای تحمیلشده توسط ایالات متحده و متحدانش، درآمد قابل توجهی را تأمین کنند.
این مقاله بررسی میکند که چگونه ایران و حزبالله از ارزهای دیجیتال برای تسهیل جابجایی وجوه و دور زدن تحریمهای بینالمللی استفاده کردهاند، بهویژه از طریق مشارکت آنها در بخش استخراج طلا در ونزوئلا و از طریق یک ساختار دور زدن تحریمهای موازی که در بخش نفت ایران فعالیت میکند.

چارچوب دور زدن تحریمهای ایران
برای حفظ درآمدهای دولتی و حفظ ثبات رژیم، ایران یک ابزار پیچیده و چندلایه برای دور زدن محدودیتهای بینالمللی توسعه داده است. اجزای کلیدی آن شامل: استفاده از شرکتهای پوششی و شبکههای واسطهای پیچیده؛ سیستمهای بانکی سایه و مکانیزمهای انتقال مالی غیررسمی؛ عملیات قاچاق نفت، از جمله انتقالات کشتی به کشتی؛ دستکاری در ثبتنامهای حمل و نقل و استفاده از پرچمهای راحت؛ توافقهای پایاپای و تجارت غیر دلاری؛ و معاملات مبتنی بر طلا و سیستمهای تسویه جایگزین است.
بینش استراتژیک کلیدی واضح است: افزایش فشار اقتصادی بر ایران لزوماً نیاز به تحریمهای اضافی ندارد، بلکه نیاز به بهبود اجرای تحریمها و از بین بردن زیرساختهای موجود دور زدن دارد. بدون اجرای مداوم، تحریمها در معرض خطر تبدیل شدن به یک هزینه عملیاتی قابل مدیریت به جای یک محدودیت استراتژیک مؤثر هستند.
این موضوع بهویژه برای حزبالله صادق است، که در کنار ایران از طریق مکانیزمهای هماهنگ برای دور زدن تحریمها کار میکند. این سازمان لبنانی همچنین جزء مرکزی توانایی ایران برای دور زدن تحریمهای غربی است و به این ترتیب درآمد قابل توجهی برای فعالیتهای خود و برای محور گستردهتر تولید میکند.
در حالی که حزبالله همچنان حمایت مالی قابل توجهی از ایران دریافت میکند که برآورد میشود حدود ۷۰۰ میلیون دلار در سال باشد و در سالهای اخیر به ۱ میلیارد دلار برسد، این سازمان به طور فعال منابع تأمین مالی خود را متنوع کرده است. چندین عامل این تغییر را هدایت میکند: افزایش هزینههای نظامی، از جمله سیستمهای تسلیحاتی پیشرفته و گسترش نیرو؛ افزایش تعهدات رفاه اجتماعی در میان جمعیت شیعه لبنان؛ و آمادگی برای نوسانات احتمالی در حمایت مالی ایران.
در نتیجه، حزبالله شبکههای مالی موازی در سراسر آمریکای لاتین، غرب آفریقا و سایر مناطق تأسیس کرده است. این شبکهها به طور مکرر با تجارت غیرقانونی و ساختارهای جرم سازمانیافته تلاقی میکنند.
این تنوع هم بار مالی مستقیم ایران را کاهش میدهد و هم تابآوری شبکه نیابتی گستردهتر آن را تقویت میکند.
ونزوئلا به عنوان یک پلتفرم استراتژیک
در همین حال، رابطه ایران و ونزوئلا که تحت ریاستجمهوری هوگو چاوز آغاز شد و تحت نیکولاس مادورو تقویت شد، به یک شراکت متقابلاً سودمند تبدیل شده است که بر روی تابآوری در برابر تحریمها متمرکز است.
برای ایران و حزبالله، ونزوئلا چندین مزیت استراتژیک ارائه میدهد: یک کانال نسبتاً ایزوله برای همکاری نفتی؛ دسترسی به طلا و سایر منابع طبیعی؛ مسیرهای مالی جایگزین خارج از نظارت غرب؛ و یک محیط عملیاتی مجاز که با اجرای محدود مشخص میشود.
عوامل مرتبط با ایران و حزبالله از روابط خود با نخبگان سیاسی و نظامی ونزوئلا، شبکههای تجاری محلی و جوامع دیاسپورای شیعه برای ایجاد یک حضور عملیاتی و مالی قوی در کشور بهرهبرداری کردهاند.
استخراج طلا و همکاری در زمینه انرژی به ویژه حیاتی است، زیرا این موارد امکان استخراج ارزش را خارج از سیستم مالی سنتی مبتنی بر دلار فراهم میکند. شبکههای مالی توصیف شده در بالا در یک اکوسیستم سیاسی و لجستیکی گستردهتر عمل میکنند که تحت تأثیر روابط دیرینه بین عوامل مرتبط با حزبالله و عناصر دولت ونزوئلا شکل گرفته است.
حضور حزبالله در ونزوئلا در دوران ریاستجمهوری چاوز به طور قابل توجهی گسترش یافت، زیرا دولت او روابط سیاسی و اقتصادی نزدیکی با ایران برقرار کرد. این روابط به گسترش شبکههای مرتبط با ایران و حزبالله در سراسر آمریکای لاتین کمک کرد.
در دوران مادورو، این روابط بیشتر عمیق شده است. تحقیقات و گزارشهای اطلاعاتی ارتباطاتی بین افراد وابسته به حزبالله و شخصیتهای سیاسی ونزوئلا که در نهادهای اقتصادی و امنیتی فعالیت دارند، شناسایی کردهاند.
افراد قابل توجهی که با این شبکهها مرتبط هستند شامل:
طارک العسیسی – معاون رئیسجمهور و وزیر کشور پیشین ونزوئلا، که به شبکههای دیاسپورای وابسته به حزبالله مرتبط است.
غازی نصرالدین – دیپلمات لبنانی-ونزوئلایی که توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده به دلیل حمایت از حزبالله و تسهیل ارتباط با مقامات ونزوئلا تحریم شده است.
علاوه بر این، زیرساختهای لجستیکی به نظر میرسد که از این شبکهها حمایت میکند. شرکت هواپیمایی دولتی ونزوئلا، کانویاسا، در تحقیقات مربوط به فعالیتهای مرتبط با حزبالله در آمریکای لاتین ذکر شده است که حمل و نقل بین ونزوئلا و شبکههای خاورمیانه را تسهیل میکند.
این روابط سیاسی، تجاری و لجستیکی همپوشانی ایجاد کرده است که در آن تسهیلکنندگان مالی وابسته به حزبالله میتوانند با فشار اجرایی نسبتاً محدودی فعالیت کنند.
برای هر دو حزبالله و ایران، استفاده از ارزهای دیجیتال این عملیاتها را ممکن میسازد، با توجه به مزایای زیادی که در تلاشهای آنها برای دور زدن تحریمهای ایالات متحده ارائه میدهد.
چرا ایران و نمایندگان آن از ارزهای دیجیتال استفاده میکنند
در دهه گذشته، ارزهای دیجیتال از یک نوآوری فناوری خاص به یک جزء مرکزی از سیستم مالی جهانی تبدیل شدهاند. در ابتدا برای تسهیل معاملات همتا به همتا بدون وابستگی به مؤسسات بانکی سنتی طراحی شده بود، این اکوسیستم به طور قابل توجهی گسترش یافته و شامل پرداختهای فرامرزی، بازارهای دارایی دیجیتال، مالی غیرمتمرکز (DeFi) و پذیرش گسترده استیبلکوینها (ارزهای دیجیتال طراحی شده برای حفظ ارزش ثابت) شده است.
برای کاربران مشروع، ارزهای دیجیتال چندین مزیت ارائه میدهند: انتقالات سریع بینالمللی، کاهش موانع در معاملات فرامرزی و دسترسی به داراییهای دلاری در محیطهایی که با تورم یا بیثباتی مالی مشخص میشوند. این ویژگیها به پذیرش سریعتر آن در سطح جهانی کمک کرده است.
با این حال، این ویژگیهای ساختاری همچنین آسیبپذیریهایی را ایجاد میکنند. در حالی که تراکنشهای بلاکچین بهطور عمومی ثبت میشوند (بلاکچین فناوری زیرساختی است که امکان تجارت ارزهای دیجیتال را فراهم میکند)، هویتهای پشت آدرسهای کیف پول همچنان بهصورت مستعار باقی میمانند. علاوه بر این، شبکههای ارز دیجیتال در حوزههای قضایی مختلف و خارج از سیستم بانکی سنتی عمل میکنند که نظارت و قابلیتهای اجرایی را محدود میکند.
در نتیجه، بازیگران تحت تحریم بهطور فزایندهای داراییهای دیجیتال را در معماری مالی خود گنجاندهاند. بهجای اینکه مکانیزمهای مالی سنتی را جایگزین کنند، ارزهای دیجیتال معمولاً بهعنوان یک لایه اضافی درون سیستمهای مالی غیرقانونی موجود عمل میکنند و حرکت ارزش را تحت محدودیتهای تحریمی تسهیل مینمایند.
در برخی موارد، ارز دیجیتال بهطور مستقیم برای جمعآوری کمکهای مالی استفاده میشود. افراد ممکن است بهطور ناخواسته داراییهای دیجیتال را به سازمانهای تروریستی منتقل کنند در حالی که بر این باورند که در حال حمایت از causas انسانی هستند. کمپینهای رسانههای اجتماعی نشان دادهاند که گروههایی مانند حماس چگونه از روایتهای انسانی برای درخواست کمکهای مالی بهصورت ارز دیجیتال استفاده کردهاند.
با این حال، ارز دیجیتال معمولاً در مراحل بعدی زنجیره ارزش مالی ظاهر میشود. بهجای اینکه بهعنوان منبع وجوه عمل کند، داراییهای دیجیتال بهعنوان یک لایه حمل و نقل و توزیع درون اکوسیستمهای مالی غیرقانونی وسیعتر عمل میکنند.
ارزیابیهای اطلاعاتی اخیر نشان میدهد که شبکههای همسو با ایران، از جمله بازیگران وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، ارز دیجیتال را در چندین مرحله از عملیات مالی خود ادغام کردهاند. بر اساس تحلیل NOMINIS، جریانهای ارز دیجیتال مرتبط با بازیگران مستقر در غزه در یک سال بیش از ۱۰۰ میلیون دلار بوده است — رقمی قابل توجه نسبت به اقتصاد رسمی غزه.
ارز دیجیتال همچنین در شبکههای تأمین کالا ظاهر شده است. شواهد نشان میدهد که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی داراییهای دیجیتال را بهعنوان پرداخت برای سلاحها و مواد مرتبطی که بهصورت آنلاین فروخته میشوند، میپذیرد. در این زمینه، ارز دیجیتال هم بهعنوان یک ابزار مالی و هم بهعنوان یک وسیله معاملاتی درون زنجیرههای تأمین غیرقانونی عمل میکند. این تحولات نشاندهنده یک تحول وسیعتر است: شبکههای مرتبط با تروریسم دیگر صرفاً دریافتکنندگان کمکهای مالی ارز دیجیتال نیستند. آنها بهطور فعال داراییهای دیجیتال را در سیستمهای تأمین، تأمین مالی عملیاتی و انتقالات مالی فرامرزی ادغام میکنند.
افشای مسیر مالی
با استفاده از ابزارهای هوش تحلیلی رمزنگاری، امکان بازسازی بخشهایی از زیرساخت مالی مورد استفاده شبکههای همسو با ایران برای انتقال ارزش در حوزههای قضایی مختلف در حالی که از مکانیزمهای نظارت مالی سنتی دوری میکنند، وجود دارد.
این تحلیل بر اساس یک چارچوب هوش چندمنبعی است که شامل هوش منبع باز (OSINT)، تحلیل تراکنشهای بلاکچین و دادههای تحقیقی اختصاصی به دست آمده از پلتفرم NOMINIS میباشد.
این تحقیق شامل دامنه وسیعی از مواد منبع باز است، از جمله تعیین تحریمها، ارزیابیهای اطلاعاتی، پروندههای دادگاه، روزنامهنگاری تحقیقی، گزارشهای رسانهای و سوابق ثبت شرکتها مرتبط با افراد و نهادهای مرتبط با شبکههای مالی حزبالله و فعالیتهای دور زدن تحریمهای ایران.
این منابع با تحلیلهای پیشرفته بلاکچین ترکیب شدهاند که میتوانند جریانهای تراکنش را ردیابی کرده، خوشههای کیف پولهای مرتبط را شناسایی کنند و الگوهای رفتاری متناسب با پولشویی و ابهام مالی را تشخیص دهند.
علاوه بر اطلاعات عمومی در دسترس، این تحلیل شامل هوش اختصاصی تولید شده از طریق پلتفرم NOMINIS است. NOMINIS از روشهای انتساب پیشرفتهای استفاده میکند که برای ارتباط فعالیتهای شبهنامشخص بلاکچین با بازیگران دنیای واقعی طراحی شدهاند. این روشها شامل خوشهبندی کیف پول، تحلیل تراکنش، پروفایلسازی رفتاری و همبستگی هوش بینپلتفرمی برای ارزیابی مالکیت کیف پول و هماهنگی حسابها میباشند.
این تحقیق دو خط لوله مالی متمایز اما مرتبط با اکوسیستم نیابتی ایران را شناسایی میکند:
خط لوله طلا در ونزوئلا – یک مکانیزم دور زدن تحریم که در آن طلاهای غیرقانونی استخراج شده از ونزوئلا به پول نقد تبدیل شده و از طریق تسهیلکنندگان مالی واسطه مرتبط با شبکههای حزبالله به ارز دیجیتال تبدیل میشود.
خط لوله درآمد نفت ایران – یک سیستم موازی که در آن عواید ناشی از فروش نفت تحریم شده ایران از طریق دلالان، شرکتهای صوری و ساختارهای مالی واسطه شسته شده و قبل از تبدیل به داراییهای دیجیتال مرتبط با زیرساخت مالی وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پردازش میشود.
اگرچه این خطوط لوله از بخشهای مختلف کالایی منشأ میگیرند، اما هر دو در نهایت در اکوسیستمهای ارز دیجیتال همپوشانی یافتهای که برای تسهیل حرکت و توزیع بینالمللی وجوه استفاده میشوند، همگرا میشوند.
خط لوله طلا–نقد–رمزنگاری حزبالله
ساختار مالی شناسایی شده در این تحقیق از یک مدل ساختاری تبدیل ارزش پیروی میکند که استخراج کالاهای غیرقانونی را به داراییهای دیجیتال قابل حمل تبدیل میکند که میتوانند با نظارت محدود مقرراتی از مرزها عبور کنند.
مرحله ۱ – استخراج طلا
این خط لوله از ناحیه معدنی اورینوکو در ایالت بولیوار ونزوئلا، یکی از بزرگترین مناطق تولید طلا در آمریکای لاتین، آغاز میشود. مناطق معدنی، از جمله ال کایا، ناکوپای، سیوداد بولیوار و سان فلیکس، به عنوان مراکز اصلی در اقتصاد غیررسمی و غیرقانونی معدنکاری ونزوئلا ظهور کردهاند.
عملیات معدنکاری در این مناطق غالباً تحت کنترل سازمانهای جنایی مانند Tren de Guayana قرار دارد که معمولاً با همکاری — یا تحمل ضمنی — واسطهها و مقامات محلی فاسد فعالیت میکنند. تسهیلکنندگان مرتبط با حزبالله که در این منطقه مستقر هستند، معمولاً به طور مستقیم عملیات معدنکاری را مدیریت نمیکنند. در عوض، آنها از طریق توافقهای تقسیم سود، کمیسیونها و ترتیبات مالی واسطهای مرتبط با تولید طلا درآمد کسب میکنند.
مرحله ۲ – تجمیع، حرکت و قاچاق
پس از استخراج، طلا از طریق شبکههای دلالان، خانههای تجاری و نهادهای پوششی تجمیع میشود که به منظور پنهان کردن منبع آن طراحی شدهاند. شرکتهای کشاورزی، دامپروری و واردات و صادرات به طور مکرر به عنوان ساختارهای پوششی در این فرآیند استفاده میشوند.
شهرهای سان فلیکس دِ گوایانا و پورتو ارداز به عنوان مراکز کلیدی تجمیع لجستیکی عمل میکنند. از این مکانها، طلا برای حمل و نقل فرامرزی با استفاده از مدارک گمرکی جعلی و معاملات تجاری چندلایه که به منظور پنهان کردن منبع و مالکیت طراحی شدهاند، آماده میشود.
سپس طلا از طریق کریدورهای زمینی به کشورهای همسایه مانند برزیل و گویان قاچاق میشود، یا از طریق مسیرهای دریایی و هوایی به مراکز تجاری در ترکیه و خاورمیانه بزرگ منتقل میشود. چندین مورد از این مسیرهای لجستیکی با مسیرهایی که به طور تاریخی با شبکههای دور زدن تحریمهای ایران و مکانیزمهای تسهیل مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط هستند، همپوشانی دارند.

مرحله ۳ – تبدیل به ارز دیجیتال
مرحله بعدی خط لوله شامل تبدیل درآمدهای نقدی حاصل از فروش طلا به ارزهای دیجیتال است. بخشهایی از این درآمدها از طریق شبکهای از کارگزاران خارج از بورس (OTC)، صرافیهای دارایی دیجیتال و تسهیلکنندگان مالی واسطه به ارزهای دیجیتال تبدیل میشوند. وجوه به داراییهای دیجیتال با نقدینگی بالا، از جمله بیتکوین و اتریوم، که دو ارز دیجیتال بزرگ از نظر ارزش بازار هستند، و همچنین استیبلکوینها — یک دسته از داراییهای دیجیتال که برای حفظ ارزش ثابت طراحی شدهاند و معمولاً به دلار آمریکا متصل هستند، تبدیل میشوند.
استیبلکوین خاصی که در اینجا اهمیت دارد، USDT (Tether) است که عمدتاً بر روی شبکه TRON، یک پروتکل بلاکچین که به خاطر هزینههای پایین تراکنش و سرعت پردازش بالا مورد توجه قرار دارد، معامله میشود.
هوش بلاکچین و گزارشهای تحقیقی، همچنین شواهد ارائه شده در شکایت دعوی Balva v Binance، نشان میدهد که راشد ابیب حبیب، شهروند سوری که به عنوان “ال تورکو رائب” نیز شناخته میشود، نقش هماهنگکننده مرکزی در این شبکه را ایفا میکند. حبیب به عنوان یک سازماندهنده مالی منطقهای ارزیابی میشود که مسئول پیوند اقتصاد کالایی فیزیکی ونزوئلا با زیرساخت مالی دیجیتالی است که توسط تأمینکنندگان مالی مرتبط با حزبالله در خارج از کشور استفاده میشود.

از طریق شبکههای واسطه، نهادهای صوری و حسابهای صرافی، حبیب به طور ادعایی حرکت درآمدهای حاصل از عملیات طلا در ونزوئلا به کانالهای تبدیل ارز دیجیتال را تسهیل میکند. این ساختار امکان انتقالات سریع فرامرزی را فراهم میکند و در عین حال وابستگی به سیستم بانکی سنتی را کاهش میدهد و در معرض مکانیزمهای اجرایی تحریمها قرار نمیگیرد.
استفاده از استیبلکوینها — به ویژه USDT بر روی TRON — به دلیل نقدینگی، سرعت انتقال و استفاده گسترده در اکوسیستمهای مالی غیررسمی فرامرزی مرتبط با فعالیتهای دور زدن تحریمها بهویژه حائز اهمیت به نظر میرسد.
شخصیت کلیدی دیگری که به این زیرساخت ارز دیجیتال مرتبط است، توفیق محمد سعید اللاو است، یک صراف سوری-لبنانی که توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده به خاطر ارائه خدمات ارز دیجیتال به حزبالله و نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شناسایی شده است. اللاو به طور ادعایی کیفهای دیجیتالی را فراهم کرده است که توسط عوامل حزبالله برای دریافت وجوه حاصل از فروش کالا و توزیع آنها در یک شبکه مالی وسیعتر استفاده میشود.
مرحله ۴ – توزیع مجدد به شبکههای نیابتی
پس از تبدیل به ارز دیجیتال، وجوه از طریق خوشههایی از کیفپولهای واسطهای منتقل میشوند که برای پنهان کردن مسیرهای تراکنش طراحی شدهاند، قبل از اینکه به حسابهای مرتبط با حزبالله، نیروی قدس سپاه پاسداران و سازمانهای وابسته، از جمله حماس و جهاد اسلامی فلسطینی برسند.
این مکانیزم امکان توزیع سریع ارزش تولید شده از استخراج غیرقانونی طلا در ونزوئلا را در حوزههای قضایی مختلف فراهم میکند و به زیرساخت مالی گستردهتری که از شبکه نیابتی ایران حمایت میکند، ادغام میشود.
در نهایت، این وجوه برای تأمین مالی خرید سلاح، لجستیک عملیاتی و فعالیتهای نظامی استفاده میشوند و به این ترتیب قابلیتهای عملیاتی این سازمانها را تقویت کرده و در عین حال در معرض سیستمهای نظارت مالی سنتی قرار نمیگیرند.
یک خط مالی موازی: درآمد نفتی ایران و ارز دیجیتال
در حالی که خط لوله طلا در ونزوئلا نشان میدهد که چگونه تسهیلکنندگان مرتبط با حزبالله از طریق استخراج کالاهای غیرقانونی درآمد کسب میکنند، یک ساختار فرار از تحریمهای موازی در بخش نفت ایران فعالیت میکند.
صادرات انرژی ایران مدتهاست که هدف اصلی تحریمهای بینالمللی بوده است. در پاسخ، شبکههای مرتبط با دولت ایران مکانیزمهای پیچیدهتری برای پنهان کردن محمولههای نفتی، مسیریابی پرداختها از طریق واسطهها و تبدیل عواید به داراییهای مالی جایگزین توسعه دادهاند.
تحقیقات اخیر، از جمله یافتههای وزارت خزانهداری ایالات متحده، نشان میدهد که بخشی از این درآمدها اکنون از طریق شبکههای تسهیلکننده مالی مرتبط با سپاه پاسداران و واسطههای مرتبط با آن به ارز دیجیتال تبدیل میشود.
مرحله ۱ – فروش نفت تحریمی
این خط لوله با فروش نفت خام ایران از طریق تکنیکهای فرار از تحریم آغاز میشود که برای پنهان کردن منبع محمولهها طراحی شدهاند. این روشها شامل انتقال از کشتی به کشتی در آبهای بینالمللی؛ استفاده از تانکرهای “ناوگان تاریک” که با سیستمهای ردیابی غیرفعال کار میکنند؛ مدارک بار جعلی و دستکاری شده؛ و تغییر پرچم کشتیها تحت پرچمهای راحتی است.
از طریق این شیوهها، نفت ایران با محمولههای دیگر ترکیب شده یا قبل از ورود به بازارهای جهانی برچسبگذاری مجدد میشود. واسطههای تجاری و دلالان توزیع را به خریداران در آسیا و سایر مناطق تسهیل میکنند.
با این حال، ترکیب یا برچسبگذاری مجدد بشکههای فیزیکی، ردپای مالی زیرین را از بین نمیبرد. نفت ایران همچنان با هزینه کم تولید میشود و در بازارهای جهانی به دور زدن تحریمها فروخته میشود، و عواید حاصل در نهایت به ایران بازمیگردد، از جمله از طریق شبکههای پرداخت مبتنی بر بلاکچین.
در برخی موارد، تأمینکنندگان مالی مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهطور انحصاری در تجارت نفت فعالیت میکنند. با تحلیل دفاتر داخلی و الگوهای تراکنشهای زنجیرهای، محققان میتوانند عواید مرتبط با نفت را شناسایی و ارزیابی کنند، حتی زمانی که محموله فیزیکی ترکیب، برچسبگذاری مجدد یا از طریق واسطهها هدایت شده باشد.
مرحله ۲ – تجمیع درآمد از طریق دلالان و شرکتهای صوری
پس از فروش محمولههای نفت، درآمدها از طریق شبکههای چندلایهای از واسطهها که برای پنهان کردن منبع آنها طراحی شدهاند، هدایت میشوند.
این مکانیزمها معمولاً شامل شرکتهای صوری ثبتشده در حوزههای قضایی مانند امارات متحده عربی و هنگ کنگ؛ خانههای تجاری و شرکتهای کارگزاری که بهعنوان پوشش تجاری عمل میکنند؛ و سیستمهای مالی غیررسمی و شبکههای بانکی سایهای هستند.
در این مرحله، وجوه از طریق ساختارهای شرکتی پیچیده تجمیع میشوند که فاصلهای بین عواید و منبع تحریمشده آنها ایجاد میکند.
مرحله ۳ – تبدیل به ارز دیجیتال
پس از تجمیع وجوه، بخشهایی از عواید به ارز دیجیتال از طریق شبکهای از دلالان خارج از بورس (OTC)، صرافیهای دارایی دیجیتال و تسهیلکنندگان مالی واسطه تبدیل میشوند.
تحریمهای وزارت خزانهداری ایالات متحده افراد کلیدی را که در هماهنگی این فرآیند تبدیل نقش دارند شناسایی کردهاند. در میان آنها، علیرضا درخشان، یک تسهیلکننده مالی ایرانی است که بهخاطر نقش خود در تبدیل عواید فروش نفت ایران به ارز دیجیتال تحریم شده است. بر اساس یافتههای وزارت خزانهداری، درخشان تراکنشهایی به ارزش بیش از ۱۰۰ میلیون دلار را بین سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۵ مرتبط با درآمدهای نفتی ایران تسهیل کرده است.
شخصیت مرکزی دیگر آرش استکی علیوند است، یک دلال نفت که در کنار درخشانی در شبکهای فعالیت میکرد که ارزهای دیجیتال ناشی از فروش نفت تحریمی را به دست میآورد و منتقل میکرد.
تحلیل بلاکچین فعالیتهای مرتبط با کیف پولها را در شبکههای اتریوم و ترون شناسایی کرده است. این فعالیت نشاندهنده تمایل به داراییهای دیجیتال با نقدینگی بالا — بهویژه استیبلکوینها — است که انتقالات سریع و کمهزینه را در حوزههای قضایی مختلف ممکن میسازد و کارایی حرکت ارزش فرامرزی را در چارچوبهای دور زدن تحریمها افزایش میدهد.
مرحله ۴ – ادغام در شبکههای مالی نیابتی
پس از تبدیل، وجوه از طریق شبکههای کیف پولهای واسطه و تسهیلکنندگان مالی متصل به اکوسیستم نیابتی وسیعتر ایران منتقل میشوند.
یافتههای تحقیقاتی نشان میدهد که آرش استکی علیوند معاملات چند میلیون دلاری با توفیق محمد سعید اللو، صراف سوری-لبنانی که توسط وزارت خزانهداری ایالات متحده به دلیل ارائه خدمات ارز دیجیتال به حزبالله و نیروی قدس سپاه پاسداران تحریم شده، انجام داده است.
این ارتباط به همگرایی بین خط لوله درآمد نفت و زیرساخت ارز دیجیتال مرتبط با حزبالله که در این تحلیل به آن اشاره شد، اشاره دارد.
از طریق این سیستم یکپارچه، عواید ناشی از فروش نفت تحریمی ایران میتواند در حوزههای قضایی مختلف منتقل شده و در شبکههای مالی که از سازمانهای نیابتی و عملیاتهای منطقهای حمایت میکنند، گنجانده شود.
اجرای اقدامات علیه شبکه ارز دیجیتال ایران
محدود کردن مؤثر فعالیتهای منطقهای ایران و شبکههای تأمین مالی نیابتی نیازمند تغییر از اقدامات نمادین به اجرای عملی است. چهار اصل اساسی ضروری است:
اجرای اقدامات به جای نمادگرایی – تقویت نظارت بر فعالیتهای دریایی، بستن راههای فرار دریایی و اجرای تحریمهای ثانویه
هدفگیری تسهیلکنندگان کشورهای ثالث – تمرکز بر حوزههای قضایی و بازیگرانی که زیرساختهای دور زدن تحریم را امکانپذیر میسازند
مختل کردن مکانیزمهای تبدیل درآمد – هدفگیری خاص تجارت طلا، معاملات انرژی غیرقانونی، شبکههای مالی شرکتهای پوششی و کانالهای تبدیل ارز دیجیتال
اولویت دادن به توقیف داراییها و اقدام بر اساس انتساب – در حالی که فناوریهای ردیابی بلاکچین و انتساب کیف پولها سالهاست که وجود دارند، مقامات باید اولویت را به تبدیل اطلاعات به اقدام اجرایی بدهند.
ایران توانایی پایدار خود را در عمل تحت تحریمها نشان داده است. سوال استراتژیک حیاتی این است که آیا میتوان از توانایی آن برای بهدست آوردن درآمد از مکانیزمهای دور زدن تحریمها بهطور مؤثر جلوگیری کرد.
تا زمانی که اکوسیستمهای مالی جایگزین دست نخورده باقی بمانند، تحریمها احتمالاً به یک محدودیت دائمی اما قابل مدیریت تبدیل خواهند شد و نه ابزاری قاطع برای فشار اقتصادی.
دستگیری مادورو در ژانویه ۲۰۲۶ بهطور قابل توجهی رابطه ایران و ونزوئلا را مختل کرده است، هرچند که بهطور کامل قطع نشده است. این اتحاد بر اساس مقاومت مشترک در برابر تحریمها، همکاری در زمینه نفت و شبکههای پشتیبانی لجستیکی بنا شده بود و سقوط مادورو تهدیدی برای شبکههای مرتبط با تجارت غیرقانونی طلا، انتقالهای رمزارز و ترتیبات حمل و نقل مخفی بود.
در زیر رهبری موقت دلسی رودریگز، ونزوئلا به نظر میرسد که موضع دیپلماتیک محتاطتری را اتخاذ کرده است. کاراکاس هنوز در برخی موارد بهطور عمومی از ایران حمایت میکند، اما همچنین سعی کرده است از رویارویی با واشنگتن اجتناب کند. یک دولت ونزوئلایی کمتر همکاریکننده میتواند تلاشهای دور زدن تحریمها برای پولشویی، بهدست آوردن درآمد از طلا، تأمین مسیرهای حمل و نقل و دور زدن تحریمهای مبتنی بر رمزارز را پیچیدهتر کند. با این حال، رابطه بهطور کامل فروپاشیده نشده است. ایران همچنان بهطور عمومی از رهبری باقیمانده ونزوئلا حمایت میکند و احتمالاً هنوز به دنبال حفظ عناصر این شراکت در صورت امکان است.
در همین حال، عملیات “خشم اقتصادی” — تلاش ایالات متحده که در آوریل ۲۰۲۶ برای قطع جریانهای درآمدی ایران آغاز شد — نشان داده است که وقتی مقامات اجرای قانون و تحریمها بر داراییهای دیجیتال قابل شناسایی و زیرساختهای اطراف آن تمرکز میکنند، میتوانند از نظارت بر معاملات غیرقانونی فراتر رفته و به مسدود کردن، توقیف و جلوگیری از دسترسی به وجوه بپردازند.
هر کیف پول انتسابیافتهای بهطور فوری قابل توقیف نخواهد بود، بهویژه در مواردی که وجوه در خودنگهداری باقی بمانند یا فراتر از دسترس حوزههای قضایی همکاریکننده باشند. با این حال، فعالیتهای اجرایی اخیر نشان میدهد که اقدام قاطع علیه داراییهای قابل دسترسی میتواند بهطور معناداری توانایی ایران را برای بهدست آوردن درآمد و بازگرداندن درآمدهای غیرقانونی مختل کند.

نتیجهگیریها
معماری مالی که در این تحلیل ترسیم شده است، نشان میدهد که چگونه شبکههای همسو با ایران، اقتصادهای سنتی کالاهای غیرقانونی را با زیرساختهای مالی دیجیتال مدرن ادغام میکنند.
دو خط درآمد موازی این مدل را نشان میدهند:
خط درآمد طلا از ونزوئلا–حزبالله، جایی که استخراج غیرقانونی طلا به پول تبدیل شده و به ارز دیجیتال تبدیل میشود و سپس از طریق شبکههای مالی مرتبط با حزبالله توزیع میشود.
خط درآمد نفت ایران، جایی که عواید حاصل از فروش نفت تحریمشده از طریق واسطهها پولشویی شده و بخشی از آن به داراییهای دیجیتال مرتبط با سیستمهای مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تبدیل میشود.
اگرچه این خطوط درآمد از بخشهای مختلفی نشأت میگیرند، اما یک منطق ساختاری مشترک دارند. هر دو به واسطههای چند حوزهای، سازوکارهای مالی غیررسمی و تبدیل کالاهای فیزیکی به ارزش دیجیتال قابل حمل وابسته هستند.
در این چارچوب، ارز دیجیتال به عنوان یک لایه حمل و نقل حیاتی عمل میکند و به بازیگران تحریمشده اجازه میدهد تا وجوه را از مرزها عبور دهند و در عین حال وابستگی به سیستم بانکی رسمی را کاهش دهند.
تقارن بازارهای کالاهای غیرقانونی، شبکههای جنایی فراملی و فناوریهای مالی نوظهور، یک چالش کلیدی را برجسته میکند: اثربخشی تحریمها نه تنها به دامنه آنها بلکه به توانایی شناسایی و مختل کردن زیرساختهای مالی که امکان دور زدن تحریمها را فراهم میکنند، بستگی دارد.
بدون پرداختن به تقاطع تجارت غیرقانونی، شبکههای دور زدن تحریمها و سیستمهای ارز دیجیتال، تحریمها احتمالاً به عنوان ابزاری مداوم — اما در نهایت محدود — در محدود کردن قابلیتهای مالی نیابتی ایران باقی خواهند ماند.

