نظام آمریکایی دیگر به عنوان یک ساختار قابل اعتماد برای سیاست جهانی عمل نمیکند. فروپاشی آن یک وقفه موقتی نیست، بلکه یک گسست ساختاری است که دولتها را بدون گرامر مشترک عمل رها میکند. در حوزههای دیپلماتیک، اقتصادی و امنیتی، فرضیاتی که زمانی زندگی بینالمللی را تثبیت میکردند، در حال حل شدن هستند. رأیدهندگان آمریکایی رضایت خود را برای تأمین کالاهای عمومی پس گرفتهاند، متحدان هنوز به گونهای رفتار میکنند که گویی حفاظت واشنگتن دائمی است و قدرتهای در حال ظهور قوانین را رد میکنند که خود طراحی نکردهاند. در این محیط، واکنش قدیمی طراحی نقشههای جامع دیگر مناسب نیست.
عملکرد نوظهور ژئوپولیتیکهای هنری، به ابتکار، بازسازی انتخابی نهادهای باقیمانده و سازگاری سریع با زوال پاداش میدهد. جایی که معماران قبلاً به دنبال ساختن نظم جهانی بودند، دولتهای موفق اکنون باید بیثباتی را به عنوان یک وضعیت دائمی در نظر بگیرند و از مزایای محدود بهرهبرداری کنند. استعاره پروژههای ناتمام مسکن چین—که ساکنان آن پوستههای بتنی را به پناهگاه تبدیل میکنند—منطق این دنیای فاسد را به تصویر میکشد. نظام قدیمی آمریکایی دیگر در حال گسترش نیست، اما مواد آن هنوز ارزش دارند. وظیفه این نیست که طراحی اصلی را بازسازی کنیم. بلکه باید راه جدیدی برای عمل در میان تکهتکه شدن، سرایت و خفگی اختراع کنیم. این نیاز به تغییر از چندجانبهگرایی قانونی به سمت یک روحیه استراتژیک بیشتر ابتکاری دارد که بر سازگاری به جای نجات تمرکز دارد.
پنج سال پیش، بازار مسکن چین دچار بحران شد و هزاران ساختمان آپارتمانی در سرتاسر کشور ناتمام ماند. نسلی از شهروندان چینی که تمام پسانداز خود را بر روی گسترش نامحدود سرمایهگذاری کرده بودند، ناگهان خود را بیخانمان یافتند. با گذشت زمان، اما برخی از افراد شجاع به ویرانههای این بناها نقل مکان کردند و در کفهای بتنی چادر برپا کردند، از ملحفهها به عنوان دیوار استفاده کردند و بر روی اجاقهای موقتی غذا پختند. چینیها به این سازههای رها شده «لانوی لو» میگویند، عبارتی که به معنای واقعی «ساختمانهای دمپوسیده» است و نشاندهنده پروژهای است که به اشتباه پیش رفته و طرحی در حالت تعلیق است. ساکنان ساختمانهای دمپوسیده، قدیم را دوباره به کار میبرند و برای بقا در برابر طوفان اقتصادی، ابتکار عمل به خرج میدهند.
وضعیت بازار مسکن چین، استعاره خوبی برای نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد تحت رهبری ایالات متحده است. پس از دههها گسترش، آن نیز در حال abandon شدن است. هرگز به طور کامل مورد پذیرش چین و روسیه قرار نگرفته و از سوی قدرتهای میانه تازهقدرت احساس نارضایتی میشود، حامیان مالی اصلی آن—مردم آمریکا—علاقه خود را به تأمین مالی توسعه بیشتر آن از دست دادهاند. و همانطور که در مورد پروژههای مسکن ناموفق چین، هیچ تأمینکننده جایگزینی برای تصاحب آن وارد عمل نمیشود.
یک جهان دمپوسیده در حال ظهور است، جهانی که در آن کشورها باید به طور هوشمندانه سازگار شوند، استفادههای جدیدی برای عناصر قدیم که هنوز ارزشمند هستند، پیدا کنند و به سرعت به زوال دراماتیک دیگران واکنش نشان دهند. اما بسیاری از رهبران هنوز به گونهای عمل میکنند که گویی نظم قدیم به نوعی میتواند نجات یابد یا حتی کامل شود. مجمع عمومی سازمان ملل هر ساله برگزار میشود، با وجود اینکه به طور فزایندهای از تلاشهای دیپلماتیک کنار گذاشته شده است. سازمان تجارت جهانی به قضاوت در مورد اختلافات تجاری ادامه میدهد، با وجود افزایش حمایتگرایی. کنفرانسهای تغییرات اقلیمی سازمان ملل برای ترسیم مسیری به طور فزاینده ناامیدکننده به سمت انتشار صفر خالص برگزار میشوند. گروههای کاری بینالمللی هنوز برای بحث در مورد طرحهای بزرگ برای راهحل دو دولتی ملاقات میکنند، حتی در حالی که خاورمیانه در حال سوختن است.
به ویژه، متحدان ایالات متحده هنوز به خوبی درک نمیکنند که واشنگتن حمایت خود را از نظم قدیم و از آنها withdraw کرده است. دبیرکل ناتو، مارک روتا، به اروپاییهایی که پیشنهاد میکنند بدون کمک ایالات متحده یاد بگیرند که از خود دفاع کنند، تمسخر کرده و به آنها گفته است که «به خواب ادامه دهند». اجلاس ناتو در ژوئیه ۲۰۲۶ یکی از عجیبترین نمونههای عدم همخوانی شناختی را ارائه داد: رهبران اروپایی به طور جنونآسا به رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به شکل افزایشهای دلخواه در هزینههای دفاعی—که ارتباطی با ارزیابیهای تحلیلگران دفاعی خودشان نداشت—تعهد دادند، به امید اینکه او از این ائتلاف خارج نشود.
بریتانیا به ادامه وابستگی امنیتی خود به ایالات متحده از طریق خرید جنگندههای آمریکایی ادامه میدهد و دانمارک نیز در حال تأیید خریدهای عمده تسلیحاتی از واشنگتن است، حتی در حالی که ترامپ تهدید به الحاق اجباری سرزمینهای خود، گرینلند، میکند. استرالیا با سرمایهگذاری در AUKUS، شراکت امنیتی سهجانبهاش با بریتانیا و ایالات متحده، به پیش میرود و به پایه صنعتی ایالات متحده یارانه میدهد، حتی در حالی که تعهدات آمریکاییها تضعیف میشود.
رهبرانی که در مواجهه با واقعیت جدید خود شکست میخورند، به کشورهای خود خیانت میکنند. زمان آن رسیده است که بپذیریم نظم قدیمی واقعاً ناپدید شده است و باید رویکرد جدیدی به ژئوپلیتیک طراحی کنیم. این لحظه به هیچ وجه یک وقفه کوتاه بین نظم تحت رهبری ایالات متحده و نظمی تحت رهبری چین نیست. برای مدتی، جهان بدون هیچ نظمی خواهد بود—در حال غرق شدن در تکهتکه شدن، سرایت و خفه کردن یا وسوسه تسلیح نقاط گلوگاهی جغرافیایی، اقتصادی و فناوری. به جای ساخت یک استراتژی کلان، کشورها نیاز دارند تا پاسخهای بسیار انعطافپذیر و هنریتری توسعه دهند.

واقعیت سنجی
هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه ایالات متحده، یک بار ادعا کرد که نظم جهانی بر دو پایه استوار است: تعادل قدرت نسبتاً پایدار و مجموعهای از قوانین مورد توافق درباره اینکه دولتها چه کارهایی میتوانند یا نمیتوانند انجام دهند. امروز، هر دو پایه در حال فروپاشی هستند و بعید است که بتوانند به زودی تقویت یا بازسازی شوند. ایالات متحده همچنان قدرت نظامی، اقتصادی و فناوری پیشرو در جهان است. اما به طور فزایندهای روشن است که واشنگتن دیگر توانایی جلوگیری از درگیریها یا تضمین جریان آزاد تجارت در سطح جهانی را ندارد؛ حتی نتوانست تنگه هرمز را پس از بسته شدن این آبراه توسط ایران که به لحاظ نظامی آسیبدیده بود، باز کند.
حتی در اوج قدرت ایالات متحده، دشمنان در افغانستان و عراق توانستند از مزیتهای نامتقارن برای به چالش کشیدن آن استفاده کنند. اما تغییرات سریع فناوری، به ویژه گسترش موشکها و پهپادهای ارزان، به سرعت فرماندهی نظامی ایالات متحده بر دریاها و آسمانها و صلح نسبی که با آن همراه بود را تضعیف میکند. حتی قبل از ترامپ، سیستم اتحادهایی که به ایالات متحده کمک میکرد تا قوانین را اجرا کند، در حال تضعیف بود؛ چین، روسیه و قدرتهای در حال ظهور که قوانین را تعیین نکرده بودند، در حال فشار به سمت آنها بودند.
سپس، ترامپ از درون علیه نظم تحت رهبری ایالات متحده شورشی را آغاز کرد، متحدان آمریکایی را تحت فشار قرار داد، از سازمان بهداشت جهانی خارج شد، آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده را لغو کرد و تعرفههای تنبیهی گستردهای را اعمال کرد. اراده او برای برچیدن نظمی که ایالات متحده بنا کرده است، فوقالعاده بوده است. اما حتی پس از پایان ریاستجمهوریاش در سال ۲۰۲۹، به شدت بعید است که ایالات متحده به نقش قدیمی خود بازگردد. آمریکاییها قبلاً علاقه خود را به اینکه تأمینکننده اصلی کالاهای عمومی جهان، پلیس آن و قهرمان تجارت آزاد باشند، از دست دادهاند. و هیچ قدرت دیگری نیز جاهطلبی برای به دوش گرفتن این مسئولیت ندارد.
در دهها گفتوگوی خصوصی که در سال گذشته با رهبران جهانی داشتهام، تنها چیزی که بر روی آن توافق دارند این است که نمیدانند چه چیزی در پیش است. آنها در تلاشند تا با استفاده از تاریخ یا نظریه، خود را پیدا کنند.
بررسیهایی که از آژانسهای اطلاعاتی و خدمات دیپلماتیک خود دریافت میکنند، دیگر هیچ اطمینانی به آنها نمیدهد. پیش از هر اجلاس ناتو، پیامکهایی از رهبران اروپایی دریافت میکنم که از من میپرسند چه فکر میکنم ممکن است اتفاق بیفتد. یکی از رهبران خلیج اخیراً به من اعتراف کرد که او به سادگی هیچ ایدهای ندارد که چه ترتیبی بر اختلافات بر سر تنگه هرمز حاکم خواهد شد. مشاور امنیت ملی یکی از متحدان ایالات متحده در منطقه هند و اقیانوس آرام گفت که دولت او دیگر نمیداند آیا ایالات متحده در بحران از کشورش دفاع خواهد کرد یا نه.
ویژگی مرکزی این گفتگوها عدم قطعیت است، احساسی که جهان به کنوانسیونها و درکها بیاعتنا است. موارد نقض قوانین همیشه نظم مبتنی بر قواعد را مشخص میکرد، اما این موارد در چارچوب کلی که هنوز برقرار بود، رخ میداد. این تمایز است: در یک جهان بینظم، بازیگران قوانینی را نقض میکنند که هنوز آنها را شناسایی میکنند. در جهانی که میتوان آن را «بینظم» نامید، آنها بدون ارجاع به هیچ چارچوب مشترکی عمل میکنند.

جهانی در تکهها
عدم قطعیتی که این عصر بینظم را فراگرفته است، ناشی از سه نیرویی است که نظام بینالمللی را به هم میریزد: تکهتکه شدن، سرایت و خفه کردن. رویکرد شکارچیانه ترامپ به شرکا، غرب را به عنوان یک جامعه سیاسی تکهتکه میکند. اتحادها در حال شکستن هستند و نه تنها اتحادهای غربی؛ به بینظمی در شورای همکاری خلیج فارس توجه کنید. محدودیتهای تجاری بازارهای جهانی را به هم میزند، اما نه به صورت بلوکهای منظم. مشکلات جهانی دیگر راهحلهای جهانی را جذب نمیکنند بلکه به مجموعهای از راهحلهای کوتاهمدت تبدیل شدهاند.
عمیقترین تکهتکه شدن، معرفتی است. دنیای دیجیتالی متصل تنها بر سر تفسیرها تقسیم نمیشود؛ ساکنان آن دیگر بر سر حقایق توافق ندارند و حس واقعیت مشترکی که اساس دیپلماسی را تشکیل میدهد، محو شده است. به جنگی که ایالات متحده و اسرائیل در فوریه علیه ایران آغاز کردند، توجه کنید. طرفهای درگیر در این منازعه حتی نتوانستهاند بر سر این که آیا آتشبس وجود دارد، چه ابزاری در اختیار دارند یا چه کسی پیروز یا شکستخورده است، توافق کنند.
آرزو برای ایجاد یک نظم جهانی واحد در حال جایگزینی با واقعیتی است که در آن سیستمهای سازماندهی متعددی وجود دارند و با یکدیگر رقابت میکنند. برخی چارچوبها حول مناطق سازماندهی شدهاند. دیگر چارچوبها، از جمله Pax Silica (یک ابتکار جدید برای تأمین زنجیرههای تأمین فناوری)، توافق جامع و پیشرفته برای مشارکت ترانسپاسیفیک و AUKUS، به دنبال مدیریت حوزههایی مانند فناوری، تجارت و امنیت هستند.
ایدهای که سازمان ملل یا حتی ایالات متحده بتوانند بر توافقهای جامع صلح که به طور موفقیتآمیزی به ادعاهای سرزمینی، عدالت پس از جنگ و بازسازی رسیدگی کنند، دیگر وجود ندارد. به جای چنین توافقهایی، آتشبسها و آتشبسهای محدود—که نه توسط دیپلماتها بلکه توسط گروهی متنوع از واسطهها مانند استیو ویتکوف، تاجر املاک آمریکایی، کیریل دیمیتریاف، بانکدار روس و آسم مونیرا، ژنرال ارشد پاکستان—مذاکره شدهاند، به دنبال یخزدن منازعات به جای حل آنها هستند. در دنیای متحدان غیرقابل اعتماد، کشورها احتیاط خواهند کرد.
پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای ممکن است دیگر به عنوان یک محدودیت معنادار عمل نکند و آلمان، ایران، لهستان، عربستان سعودی و کره جنوبی ممکن است در عرض دو دهه به سمت دستیابی به سلاحهای هستهای حرکت کنند.
همچنین ایدهای که قوانین ثابت باید بر اقتصاد جهانی حاکم باشد، دیگر وجود ندارد. ملیگرایی اقتصادی و حمایتگرایی در حال افزایش است؛ معرفی مکانیزم تنظیم مرزی کربن اتحادیه اروپا، تعرفههای ترامپ و کنترلهای صادراتی چین همگی به تسریع فروپاشی اقتصاد جهانی کمک میکنند. بشکههای یکسان نفت اکنون بسته به اینکه در کجا فروخته شوند، از چه سیستم پرداختی استفاده شود، به کدام خریدار فروخته شود و تحت کدام رژیم تحریمی قرار داشته باشند، با قیمتهای بسیار متفاوتی معامله میشوند.
در اوایل آوریل، به عنوان مثال، قراردادهای آتی برنت در حدود ۱۱۳ دلار برای هر بشکه معامله میشدند در حالی که محمولههای فیزیکی این کالا به قیمتهایی تا ۱۴۴ دلار فروخته میشدند. قراردادهای آتی نفت و قیمتهای نقدی معمولاً از یکدیگر فاصله میگیرند، اما این فاصله معمولاً تنها چند دلار است؛ چنین اختلافی بسیار غیرمعمول است. بازارهای طلا در لندن و نیویورک نیز شاهد نوسانات شدید قیمت هستند. این نوع تکهتکه شدن تنها بیشتر خواهد شد. تسلط دلار به سرعت کاهش خواهد یافت، به طوری که سهم آن از ذخایر ارزی جهانی ممکن است به زیر ۵۰ درصد برسد در حالی که توافقهای ارزی دوجانبه افزایش مییابند و قیمتگذاری کالاها متنوع میشود. هزینههای استقراض ایالات متحده افزایش خواهد یافت و هزینههای معاملات جهانی به دلیل افزایش سیستمهای ناسازگار به شدت بالا خواهد رفت.
خارج از کنترل
چالش بزرگ دیگر، سرایت است. قوانین و هنجارهای بینالمللی قبلاً محدودیتهایی بر اقدامات دولتها وضع میکردند. قدرتهای بزرگ ممکن است همیشه به این قوانین پایبند نبوده باشند، اما این قوانین بر قدرتهای کوچکتر تحمیل میشدند و انتظاراتی را برای نحوه انجام کسبوکار تعیین میکردند. اما در این دوران بیملاحظهگی، بحرانها دیگر در حوزه اصلی خود باقی نمیمانند و بازیگران دیگر احساس نمیکنند که تحت هنجارهای governing proper conduct محدود شدهاند—در واقع، بسیاری از قدرتمندترین بازیگران جهان حتی به نظر نمیرسد که از نقض قوانین آگاه باشند.
در این محیط، اختلافات نیز کمتر احتمال دارد که در محدودههای مشخص باقی بمانند. فرانسه و آلمان به شدت با جنگی که ایالات متحده علیه دیکتاتور عراقی، صدام حسین، در سال ۲۰۰۳ آغاز کرد، مخالف بودند، اما این موضوع مانع از ادامه تبادل اطلاعات و تجارت با ایالات متحده نشد و همچنین مانع از همکاری آنها با واشنگتن در سایر مسائل ناتو نشد. در مقابل، زمانی که ترامپ تهدید به وضع تعرفه علیه متحدان اروپایی کرد که با ادعای او درباره گرینلند مخالف بودند، او نشان داد که حتی در میان متحدان، روابط اقتصادی و امنیتی دیگر جدا نیستند. در طول جنگ اخیر ایران، زمانی که چندین کشور اروپایی نسبت به این درگیری ابراز نگرانی کردند، ترامپ تهدید کرد که تجارت با آنها را متوقف کرده و نیروهای مستقر در کشورهایشان را خارج خواهد کرد.
و پس از حمله اسرائیل و ایالات متحده به ایران، جمهوری اسلامی و نمایندگان آن به شرکای آمریکایی خود در بحرین، عمان، اردن، کویت، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی و حتی اروپا با حمله به قبرس، حملاتی را آغاز کردند. به جای تلاش برای ممانعت از تلاشهای جنگی ایالات متحده به طور مستقیم، به نظر میرسید ایران مصمم است تا بازارهای جهانی را تا حد امکان مختل کند. امارات متحده عربی که از نزدیکی پاکستان به ایران ناامید شده بود، نیز در واکنش به این موضوع در حوزههای مختلف با اجبار به بازپرداخت زودهنگام بدهی ۳.۵ میلیارد دلاری و اخراج هزاران کارگر پاکستانی، تلافی کرد.
این نوع بیپروایی به طور فزایندهای نحوه جنگیدن را تحت تأثیر قرار میدهد. تابوها علیه ترور، هدف قرار دادن غیرنظامیان و آغاز جنگهای تصرف سرزمینی در حال محو شدن هستند. بر اساس گزارشهای روزنامه نیویورک تایمز، اسرائیل برنامهریزی کرده بود تا وزیر امور خارجه ایران و رئیس مجلس را در حین مذاکرات با ایالات متحده ترور کند. در طول جنگ خود در غزه، اسرائیل به افرادی و تأسیساتهایی حمله کرد که قبلاً هدفهای مشروع محسوب نمیشدند: خبرنگاران، بیمارستانها، سایتهای فرهنگی، مؤسسات مذهبی و زیرساختهای غیرنظامی؛ اسرائیل ادعا کرد که حماس از چنین هدفهایی به عنوان پوشش استفاده کرده است. روسیه به طور منظم زیرساختهای غیرنظامی را در جنگ خود در اوکراین هدف قرار میدهد و هر دو کشور در کشورهای ثالث به ترور هدفمند شهروندان یکدیگر میپردازند.
این نوع تشدید کنترلنشده تقریباً به طور قطع به جنگهای بیشتری منجر خواهد شد. کشورهای فراتر از ایالات متحده ممکن است وسوسه شوند تا متحدان خود را باجخواهی کنند و تهدید حملات هستهای ممکن است عادی شود. نگرانکنندهترین جنبه، احتمال گسترش جنگهای کوچک برای تصرف سرزمین است. هیچ کمبودی در کاتالیزورهای ممکن وجود ندارد. چین ممکن است به طور مستقیم به تایوان حمله کند؛ ونزوئلا ممکن است تصمیم بگیرد از زور برای پیگیری ادعای خود بر روی اسکیبو، نیمه غربی غنی از منابع گویانای همسایه استفاده کند؛ اتیوپی ممکن است سعی کند دسترسی به بنادر دریای سرخ اریتره را به دست آورد؛ و روسیه ممکن است تصمیم بگیرد شهر مرزی ناروا در استونی را تصرف کند.

فشار بزرگ
در یک ازدواج که به مشکل برخورده، پیوندهایی که یک زوج را در زمانهای خوب به هم متصل میکرد—خانه، فرزندان، سگ—به سلاحهایی تبدیل میشوند که آنها برای آسیب رساندن به یکدیگر در زمانهای بد استفاده میکنند. به همین ترتیب، در ژئوپolitics امروز، کشورها به طور فزایندهای سیستمهایی را که زمانی آنها را به هم متصل میکردند—مسیرهای انرژی، زنجیرههای تأمین نیمههادی، زیرساختهای مالی، مسیرهای حمل و نقل—به سلاح تبدیل میکنند. کنترل یک کشور بر نقاط کلیدی به یک علامت کلیدی از قدرت آن تبدیل میشود، درست مانند تولید ناخالص داخلی و اندازه ارتش آن.
کشورهای غربی به ویژه در شناسایی و تسلیح نقاط کلیدی فعال بودهاند، به ویژه از طریق کنترل خود بر سیستم مالی جهانی و فناوریهای ضروری. دولت اول ترامپ دسترسی شرکتهای چینی به میکروچیپهای پیشرفته را محدود کرد.
دولت بایدن این محدودیتهای فناوری را با اعمال کنترلهای صادراتی گستردهتر تشدید کرد و از این واقعیت بهرهبرداری کرد که شرکتهای آمریکایی و متحدانش بر تولید تجهیزات ساخت چیپ و نرمافزار مورد نیاز برای ساخت چیپهای پیشرفته تسلط دارند. در سال 2022، پس از حمله تمامعیار روسیه به اوکراین، ائتلافی از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی گام قابل توجهی برداشت و دلار را به سلاحی برای تنبیه یک کشور G-20 تبدیل کرد، زمانی که بانکهای روسی را از سیستم پرداخت SWIFT خارج کردند و 300 میلیارد دلار از ذخایر بانک مرکزی روسیه را مسدود کردند.
چین، با یادگیری از این موضوع، به سرعت در حال گسترش اختیارات خود بر نقاط کلیدی است. در سال 2010، پکن به طور موقت آزمایشی برای قطع صادرات عناصر نادر به ژاپن در میان یک اختلاف سرزمینی انجام داد، اما هنوز بوروکراسی لازم برای هدفگیری چنین کنترلهایی را ایجاد نکرده بود. از آن زمان، این کشور سیستم کنترل صادرات خود را به طور صریح بر اساس مدل واشنگتن ساخته و نقاط کلیدی منابعی که تحت کنترل دارد را از مواد خام به پردازش گسترش داده است. در اواخر سال 2025، چین نسخه خود از قانون محصولات مستقیم خارجی ایالات متحده را تصویب کرد و حق خود را برای تصمیمگیری درباره اینکه آیا شرکتها میتوانند به آهنرباها در هر نقطه از جهان دسترسی پیدا کنند، در صورتی که حتی مقادیر جزئی از مواد چینی را شامل شوند یا با استفاده از فناوری چینی ساخته شده باشند، اعلام کرد.
در واقع، پکن همان تاکتیک فرامرزی را که واشنگتن برای کنترل چیپها اختراع کرده بود، علیه واشنگتن به کار گرفت. کشورهای کوچکتر و بازیگران غیر دولتی نیز به طور فزایندهای از نقاط کلیدی بهرهبرداری میکنند. به گفته دادستانهای آلمانی، یک تیم اوکراینی خطوط لوله نورد استریم را تخریب کرد تا وابستگی اروپا به گاز روسیه را بشکند. حتی قبل از اینکه ایران تنگه هرمز را ببندد و 20 درصد از حمل و نقل نفت و گاز طبیعی مایع جهانی را به حالت نزدیک به توقف درآورد، میلیشیا حوثی در یمن از پهپادها و موشکهای ارزان برای مسدود کردن عبور و مرور از طریق دریای سرخ استفاده میکرد.
این نوع بهرهبرداری از نقاط تنگه به زودی جهانی خواهد شد. پیامدهای آن میتواند فوقالعاده باشد، زیرا گلوگاههای بالقوه بیشماری وجود دارد: این گلوگاهها نه تنها در آبراههای فیزیکی بلکه در زنجیرههای تأمین سلاحها و همچنین غذا، مراقبتهای بهداشتی و فناوریهای اساسی—همه ملزوماتی که مردم برای زندگی روزمره نیاز دارند—وجود دارند. ایالات متحده ممکن است از استفاده اروپاییها از مدلهای هوش مصنوعی خود جلوگیری کند یا حتی دسترسی آنها به محصولات مایکروسافت را مسدود کند.
چین ممکن است محدودیتهای بیشتری بر عناصر نادر مورد استفاده در سیستمهای تسلیحاتی ایالات متحده و اروپا و فناوریهای پیشرفته اعمال کند یا از کنترل خود بر صنایع جهانی خودروهای برقی، خورشیدی و بادی بهرهبرداری کند. و از آنجا که چین اکثریت قریب به اتفاق مواد اولیه دارویی فعال را تولید میکند، پکن حتی میتواند تولید داروهای حیاتی را محدود کند. تأمین غذا بهویژه آسان برای محدود کردن است: بیش از ۵۵ درصد ذرت، گندم، برنج و سویا که بهطور جهانی تجارت میشوند، از حداقل یک گلوگاه دریایی عبور میکنند و اختلالات انرژی میتوانند در عرض چند هفته به بحران قیمت غذا تبدیل شوند.
مسدود کردن یک گلوگاه، ترافیک را به سمت دیگر گلوگاهها منحرف میکند و گزینههای جایگزین را شلوغ میکند. بسته شدن تنگه هرمز، محمولههای نفتی را به دور کیپتاون مجبور کرد. بسته شدن همزمان کانال سوئز و تنگه مالاکا هیچ راهحل قابل اجرایی نخواهد داشت. هم ایران و هم ایالات متحده پیشنهاد کردهاند که قصد دارند از کشتیهای عبوری از تنگه هرمز عوارض دریافت کنند و سایر کشورها ممکن است وسوسه شوند که برای دسترسی به آبراههای بینالمللی هزینه دریافت کنند. بسته شدن هر گلوگاه منفرد ممکن است قابل مدیریت باشد. اما قفلهای متعدد قابل مدیریت نخواهند بود.

واقعبین باشید
دو روش کلی برای مقابله با این دنیای جدید در حال ظهور است: روش معمار و رویکرد صنعتگر. معماران طرحهایی برای نظم توسعه میدهند و سعی میکنند جهان را به طراحیهای خود شکل دهند، هنجارهای جهانی را توسعه داده و امنیت را در نهادهای چندجانبه مستقر کنند. از سوی دیگر، صنعتگران فرض نمیکنند که قدرت یا منابع لازم برای ساخت سازههای بزرگ از صفر را دارند. در عوض، آنها از بداههپردازی و انعطافپذیری برای کنار آمدن با جهانی استفاده میکنند که به برنامههای وسیع پاسخ نمیدهد. به طرق مختلف، چین در حال حاضر مانند یک دولت صنعتگر عمل میکند.
این کشور منافع خود را از طریق بازسازی نهادهای موجود پیش میبرد، مانند زمانی که از اتحادیه بینالمللی مخابرات برای ایجاد کنترلهای مناسب نظارتی در استانداردهای جهانی اینترنت استفاده کرد و همچنین با ایجاد نهادهای جدید، مانند سازمان همکاری شانگهای و BRICS+، بلوک ژئوپلیتیکی که برزیل، روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی و چهار عضو جدید دیگر را گرد هم میآورد. این نهادها در عضویت و هدف خود انعطافپذیر هستند و به منظور تعیین قوانین جهانی طراحی نشدهاند. قدرتهای میانه دیگری مانند برزیل، هند، ایران و ترکیه در حال ایجاد و پیوستن به تعداد زیادی از گروههای مشابه هستند و بین قدرتهای بزرگ تعادل و احتیاط میکنند.
در بسیاری از قدرتهای میانه دیگر در اروپا، اقیانوس هند-آرام و آمریکای شمالی، در مقابل، غم و اندوه نسبت به نظم مبتنی بر قوانین، غریزهای معماری را به وجود آورده است. اگرچه آنها عدم قطعیت را میپذیرند، اما رهبران در آن مناطق قادر به درک تغییراتی که با آن مواجه هستند، نیستند و استراتژیهای آنها اغلب پیشنهاد حفظ شکل نظم قدیمی بدون محتوای آن—مشروعیت و ظرفیت اجرایی که ایالات متحده به آن اعطا کرده است—را مطرح میکنند. آنها هنوز در تلاشند تا نظام تجاری جهانی مبتنی بر قوانین را با تلاش برای ساخت یک کپی از مکانیزم تجدیدنظر مسدود شده سازمان جهانی تجارت تقویت کنند و به ادامه شکایت از تعرفههای ایالات متحده در WTO بپردازند، که معادل فریاد زدن در خلأ است.
بسیاری از دولتها هنوز در تلاشند تا از طریق سازمان ملل یا دادگاههای بینالمللی به کاهش درگیریها بپردازند. به عنوان مثال، ایرلند به اسپانیا پیوسته و از ادعای نسلکشی آفریقای جنوبی علیه اسرائیل در دیوان بینالمللی دادگستری حمایت کرده است، تلاشی که به شدت تبلیغ شده اما عملاً تأثیری بر سیاستهای اسرائیل نداشته است. وزیر امور خارجه استرالیا از “عصر جدید دیپلماسی قدرتهای میانه تقویتشده” سخن گفته است که به دنبال تقویت تعهدات چندجانبه رسمی و اجرای حقوق بینالملل خواهد بود. تفاوت کلیدی بین این پروژهها و پروژههای بیشتر هنری که توسط چین و دیگران پذیرفته شده این است که هدف آنها عمدتاً قانونی است و بر دستیابی به تغییر از طریق پایبندی به چارچوبهای روز به روز منسوخ شده متمرکز است.
نظام قدیمی مبتنی بر قواعد هرگز فقط درباره قواعد نبود. این نظام قواعدی را ارائه میداد که توسط قدرت خاصی پشتیبانی میشد که مایل بود هزینههای نامتناسبی را برای حفظ آنها بپردازد. ایالات متحده و متحدان اروپاییاش معماران نظمهای پس از جنگ و پس از جنگ سرد بودند، اما دیگر منابع لازم برای حفظ آنها را ندارند. و قدرتهای میانه نمیتوانند به سادگی منابع خود را جمعآوری کرده و گذشته را تکرار کنند. هیچ ائتلافی نمیتواند سازمان تجارت جهانی را مرتبط نگه دارد، بر تسلط دلار اطمینان بخشد یا تنگه هرمز را باز کند. سیاستمداران مانند معماران صحبت میکنند زیرا معتقدند این امر اعتماد را الهام میبخشد. در واقع، چنین صحبتهایی اعتماد را تضعیف میکند.
متحدان سابق ایالات متحده باید به جای آن مانند صنعتگران فکر و عمل کنند. بسیاری از این کشورها برای این تغییر استراتژی بهتر از آنچه که تصور میکنند، آماده هستند. تاریخ آنها پر از نمونههایی از نوآوری و انعطافپذیری است.

ترک نظم آمریکایی
در حالی که معماران به دنبال ثبات هستند، صنعتگران برای هرج و مرج و تغییر آماده میشوند. معماران ممکن است سعی کنند شورای امنیت سازمان ملل را اصلاح کنند یا نهاد تجدیدنظر سازمان تجارت جهانی را احیا کنند. آنها وقت خود را هدر میدهند. صنعتگران مسیر دیپلماسی را که در حال حاضر در حال پیشرفت است، دنبال میکنند. چین ناظر شورای قطب شمال است.
اتحادیه اروپا نیز باید به همین ترتیب درخواست عضویت در BRICS+، سازمان همکاری شانگهای یا انجمن ملل جنوب شرقی آسیا به عنوان ناظر را ارائه دهد. در زمینه تجارت، رویکرد صنعتگری به معنای سرمایهگذاری در گرههای زیرساختی جدید است که در اطراف کریدورها و بنادر ساخته میشوند، مانند کریدور لوبيتو، که یک مسیر لجستیکی است که آفریقای مرکزی غنی از مواد معدنی را به اقیانوس اطلس متصل میکند.
اینها وعدههای پاداشهای بیشتری نسبت به توافقهای تجاری وسیع مانند آنهایی که اتحادیه اروپا با هند یا بلوک اقتصادی آمریکای جنوبی مرکوسور دنبال کرده است، که ممکن است دههها طول بکشد تا مذاکره شود، میدهند. و به جای رقابت برای نامزدی دیپلماتهای خود به عنوان نمایندگان ویژه سازمان ملل، استرالیا، نروژ، اسپانیا، سوئد، بریتانیا و کشورهای مشابه باید به دنبال کمک به تلاشهای میانجیگری غیرمتعارف در حال حاضر که توسط کشورهایی مانند پاکستان و قطر رهبری میشود، باشند.
در حالی که معماران بر این باورند که میتوان یک کتاب قوانین واحد برای همه ایجاد کرد، هنرمندان قبول دارند که مجموعههای متعددی از دستورالعملها در کنار هم وجود خواهند داشت. گروههایی مانند اتحادیه اروپا باید تلاشهای خود را به سمت ایجاد نظمهای مبتنی بر قوانین در محلههای خود معطوف کنند، به جای اینکه به دنبال یک نظم جهانی غیرقابل دستیابی باشند. رویکردهای چندجانبه فراگیر، مانند مقررات عمومی حفاظت از دادههای اتحادیه اروپا، در حال از دست دادن کارایی خود هستند زیرا سایر بازارهای بزرگ، از جمله چین، دیگر به کپیبرداری از کتاب راهنمای اتحادیه اروپا ادامه نمیدهند.
چارچوبهای جهانی برای حل مسائلی مانند تغییرات اقلیمی نیز به همین صورت هستند. رقابت برای تسلط بر فناوریهای تجدیدپذیر احتمالاً بیشتر از تمام نشستهای کنفرانس طرفین به مبارزه با افزایش انتشار گازهای گلخانهای کمک کرده است. اروپاییها و اعضای گروه G-6+ باید تمام تلاش خود را برای درک اینکه برزیلیها، هندیها، اندونزیاییها، روسها و آفریقاییهای جنوبی چگونه به این لحظه نگاه میکنند، به کار ببرند. اگر میخواهند به طور مؤثرتری محافظت کنند، باید همتایان خود را بهتر درک کنند.
در حالی که معماران جهانیسازی را به عنوان وسیلهای برای تغییر دیگران میبینند، هنرمندان نگران آسیبپذیریهایی هستند که به واسطهی ارتباطات ایجاد میشود. اروپا و متحدانش امکانات بیشتری برای توسعه خودکفایی و ایجاد توافقات با قدرتهای دیگر دارند نسبت به آنچه که خود تصور میکنند. برای محافظت از خود در برابر باجخواهی چین، اروپا میتواند فروشهای ایرباس خود را با عدم ارائه بهروزرسانیهای نرمافزاری برای ناوگان ایرباس چین، که بیش از نیمی از هواپیماهای تجاری این کشور را زمینگیر میکند، به کار گیرد. برای تلافی علیه تعرفههای ایالات متحده، میتواند دسترسی به بازار را برای شرکتهای رسانههای اجتماعی آمریکایی قطع کند. برای بازدارندگی چین از تهدید حاکمیت خود، تایوان میتواند صنعت نیمههادی حیاتی خود را محدود کند.
این استراتژیها ممکن است بیشتر بر جنبههای دفاعی متمرکز باشند، اما اگر کشورها میخواهند شکوفا شوند، باید امنیت، رقابتپذیری صنعتی، رهبری در انرژیهای پاک و نفوذ جهانی خود را تقویت کنند. بخشی اساسی از این کار، پیگیری حاکمیت فناوری است. به جای پذیرش وابستگی به فناوری آمریکایی یا شرطبندی بر روی ساخت انبوه فناوریهای خودمختار، باید از اهرمهایی که در حال حاضر دارند استفاده کنند تا ریسک اقدامات تهاجمی علیه خود را به حداقل برسانند و مزایای طبیعی خود را گسترش دهند.
در سال 2023، خدمات ملی بهداشت بریتانیا یک قرارداد بزرگ به شرکت فناوری آمریکایی پالانتیر اعطا کرد تا پلتفرم داده جدید خود را ارائه دهد؛ در این سال، یک برنامه هوش مصنوعی پلیس بریتانیا علاقهمندی خود را به همکاری با این شرکت ابراز کرد. در عوض، باید از قدرت مالی خود برای تشویق تأمینکنندگان داخلی استفاده کند، با استفاده از فناوری متن باز، تا ابزارهای تخصصی توسعه دهد و استانداردهای باز و فرمتهای داده قابل حمل را به عنوان شرطی برای قراردادهای عمومی تعیین کند، تا هیچ پلتفرم فروشندهای به یک گلوگاه دائمی تبدیل نشود.
شاید مهمترین نکته این است که در حالی که معماران به امنیت از بیرون به درون فکر میکنند، صنعتگران متوجه میشوند که یک کشور باید از درون به بیرون دفاع شود. کشورهای اروپایی و هند-پاسیفیک باید آنچه را که میتوانند از ساختار امنیتی قدیمی نجات دهند—به عنوان مثال، با استفاده از ساختارهای فرماندهی ناتو برای عملیات نظامی—و به شدت کمتر به ایالات متحده به عنوان یک تأمینکننده امنیت دائمی برای مناطق خود وابسته شوند.
و آنها نباید صرفاً سعی کنند روشهای نظامی پرهزینه ایالات متحده را تکرار کنند. آنها باید روشهای جنگی صرفهجویانهتری را که به وضعیتهای فردی آنها مرتبط است، توسعه دهند. اوکراین و ایران هر دو نشان دادهاند که چگونه میتوان فناوریهای ارزانتر را برای اهداف تهاجمی و دفاعی تطبیق داد و مزیت رقبای خود را در سیستمهای پیشرفته و بسیار گرانقیمت خنثی کردند. بسیاری از کشورها از استراتژیهای مشابهی که بر اساس انقلاب فناوری به نفع دفاع است و سرزمینهای خود را در برابر آلودگی ایزوله میکند، بهرهمند خواهند شد.
برای کشورهای اروپایی، این به معنای ساخت ظرفیت نظامی، مبارزه برای جلوگیری از توافقات روسیه و ایالات متحده بر سر سرنوشت آنها و اتخاذ رویکردی بیطرفانهتر به درگیریها در نقاط دورتر جهان است. ژاپن و کره جنوبی نیز باید در خوددفاع سرمایهگذاری کنند و تلاش کنند تا چین و ایالات متحده را از کنار گذاشتن آنها از انتخابهایی که آیندهشان را شکل میدهد، متوقف کنند. حتی اگر ایالات متحده دیگر تمایلی به نظارت بر جهان نداشته باشد، نقش مهمی در این تلاشها دارد و شرکای خود را به سازگاری تشویق میکند به جای اینکه آنها را به وابستگی وادار کند—حتی اگر این به معنای سفارشات کمتر برای شرکتهای دفاعی ایالات متحده باشد.
مدتها پیش از دوره دوم ترامپ، تغییرات در ساختار قدرت جهانی نظم قدیمی را تهی کرده بود. و نیروهای اختلال احتمالاً شتاب خواهند گرفت. دهههای آینده با تغییرات انفجاری و امواج بحرانها تعریف خواهد شد، نه بازگشت به نظم قدیمی یا ایجاد نظم جدید. مانند ساکنان باهوش ساختمانهای خراب چین، موفقترین رهبران کسانی خواهند بود که سرنوشت خود را به دست خود میگیرند به جای اینکه منتظر مجموعه جدیدی از قوانین باشند که آنها را نجات دهد.

