کمپین نظامی علیه ایران وارد مرحلهای پرخطر پس از آتشبس شده است که در آن تخریب تاکتیکی نتوانسته است یک توافق سیاسی منسجم تولید کند. عملیات خشم حماسی بخش عمدهای از ظرفیت نظامی متعارف ایران را از بین برد، اما تنگه هرمز همچنان بسته یا به شدت آسیبدیده باقی مانده و رژیم مواد هستهای غنیشده را در اختیار دارد. پایان بازی ایران بنابراین نیازمند نتیجهای است که فراتر از خسارتهای میدان جنگ برود: عبور آزاد دریایی، حذف تأییدشده ذخایر هستهای و فشار اقتصادی پایدار بر تهران.
بدون چنین وضوحی، ایالات متحده با خطر یک بحران طولانیمدت مواجه است که تجارت جهانی را تضعیف کرده و فرصتطلبی استراتژیک چین را دعوت میکند. پایان بازی ایران همچنین نیازمند همراستایی ابزارهای نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک است، زیرا هیچ خط تلاش واحدی نمیتواند رژیم را به پذیرش شرایط وادار کند. ناکامی واشنگتن در بیان نظریه پیروزی، سردرگمی را در میان شرکای خلیج فارس عمیقتر کرده و به تهران این امکان را داده است که جنگ را به عنوان یک پروژه آمریکایی-اسرائیلی قالببندی کند. چهار ماه پس از آتشبس آوریل، وضعیت موجود هنوز به نفع ایران است. بازگرداندن مسیرهای دریایی آزاد و تأمین مواد هستهای باید به عنوان شرایط صریح و غیرقابل مذاکره برای پایان دادن به درگیری بیان شود.
پایان بازی ایران با اهداف واضح آغاز میشود
در روزهای ابتدایی عملیات خشم حماسی، وزیر دفاع پیت هگست، اعلام کرد که مأموریت این است که “موشکهای تهاجمی ایران را نابود کنیم، تولید موشکهای ایرانی را از بین ببریم، نیروی دریایی و سایر زیرساختهای امنیتی آنها را نابود کنیم و آنها هرگز سلاح هستهای نخواهند داشت.” این درگیری با حملات سر بریدن آغاز شد که هدف آن کشتن هر چه بیشتر رهبران رژیم به منظور فلج کردن تصمیمگیرندگان کلیدی بود و هفتههای اول درگیری با یک کمپین بمباران بیرحمانه به نفع اهداف نظامی ایالات متحده و اسرائیل مشخص شد.
تا آتشبس آوریل، ایالات متحده و اسرائیل تقریباً ۲۴,۰۰۰ هدف رژیم را مورد حمله قرار داده بودند. کمپین هوایی بیرحمانه شامل اهداف رهبری، فرماندهی و کنترل، زیرساختهای دفاعی، دفاع هوایی و اهداف دریایی بود و به گونهای طراحی شده بود که ایران را وادار کند به سرعت با شرایطی که اهداف نظامی اعلامشده را برآورده میکرد، موافقت کند.

کمپین بمباران بیرحمانه خشم حماسی
منتقدان جنگ نگرانی خود را نسبت به عدم وجود اهداف استراتژیک که این درگیری به دنبال تحقق آنها بود، ابراز کردند و بر این نکته تأکید کردند که عدم وجود یک وضعیت پایانی بهروشنی بیانشده میتواند منجر به یک درگیری طولانیمدت شود و در نهایت نیاز به معرفی نیروهای زمینی را به همراه داشته باشد. در حالی که میتوان ادعا کرد که اهداف نظامی از بین بردن توانایی ایران در توسعه سلاح هستهای، کاهش برنامه موشکی بالستیک و بیاثر کردن نیابتیهای آن، وضعیت پایانی کافی را فراهم میآورد، ناتوانی مداوم دولت در بیان روشن نظریه پیروزی خود، عموم مردم، متحدان بالقوه و کشورهای عرب خلیجفارس را که در میانه جنگ گرفتار شده بودند، گیج کرد و فرصتی برای رژیم ایران فراهم آورد تا از سردرگمی ظاهری ایالات متحده بهرهبرداری کند.

منتقدان از فقدان پایاننامه هشدار دادند
با وجود شدت هفتههای اولیه «خشم حماسی»، رژیم نشان داد که قادر به پاسخگویی مؤثر است. در اولین ماه درگیری، ایران تقریباً ۴،۲۹۵ پهپاد، ۱،۸۴۰ موشک بالستیک و ۳۷ موشک کروز شلیک کرد. در حالی که رژیم بخش عمدهای از هدفگیریهای خود را به پایگاههای میزبان داراییهای نظامی ایالات متحده در منطقه معطوف کرده بود، همچنین به زیرساختهای غیرنظامی همسایه، از جمله خانهها، فرودگاهها، تأسیسات آبشیرینکن و تأسیسات نفتی حمله کرد. رژیم همچنین اعلام کرد که تنگه هرمز بسته شده و بلافاصله به کشتیهای غیرنظامی که در تلاش برای عبور بودند، حمله کرد که منجر به گرفتار شدن هزاران دریانورد در داخل خلیج شد.
تنها پنج هفته پس از آغاز کمپین نظامی، با بسته بودن مؤثر تنگه هرمز و ادامه حملات پهپادی و موشکی ایران و بدون توافقی در مورد وضعیت مواد هستهای تحت کنترل رژیم، ایالات متحده و ایران آتشبس اعلام کردند. رژیم پنج هفته بمباران شدید را تحمل کرد، نیروی دریایی متعارف، نیروی هوایی و نیروهای دفاع هوایی خود را از دست داد و چندین لایه از رهبری ارشد خود را از دست داد، اما هنوز قادر بود به حملات دریایی در تنگه ادامه دهد و به کشورهای همسایه به دلخواه حمله کند.

ایران در سراسر خلیج پاسخ میدهد
در چهار ماه پس از آتشبس آوریل، در حالی که مذاکرات با نوساناتی ادامه داشته و یادداشت تفاهمی که سطح قابل پیشبینی از سوءتفاهم را نشان میدهد، تولید شده است، تصویر تاکتیکی عمدتاً تغییر نکرده و وضعیت استراتژیک به نظر میرسد به نفع ایران در حال پیشرفت باشد. حتی حفظ وضعیت موجود که به حمل و نقل دریایی در خلیج فارس اجازه میدهد که در حدود یک دهم سطح پیش از جنگ عمل کند و مانع از بازسازی و تأمین امنیت کشورهای خلیج فارس میشود، برای اقتصاد جهانی پایدار نیست.
وضعیت موجود اکنون به نفع تهران است
به محض امضای آتشبس آوریل، ایالات متحده یک محاصره دریایی بر بنادر ایران اعمال کرد که صادرات نفت و واردات مواد جنگی را متوقف کرد. مقامات دولت ایالات متحده ادعا میکنند که بیش از 80 درصد از اقتصاد بینالمللی ایران از طریق دریا منتقل میشود، بنابراین یک محاصره مؤثر به طور قابل توجهی بر توانایی رژیم برای جمعآوری پول مورد نیازش برای حفظ قدرت تأثیر میگذارد. با توجه به اینکه زمان زیادی برای گرسنگی دادن رژیم به تسلیم لازم است، ابتکارات دیگری برای موفقیت مورد نیاز است.
محاصره دریایی تجارت ایران را خفه میکند
اولین قدم باید بیان واضحی از آنچه موفقیت به نظر میرسد برای دولت باشد. این درگیری بدون هشدار یا مباحثات و مشاورههای سنتی که آمریکاییها و بقیه جهان انتظار دارند آغاز شد و ناتوانی یا عدم تمایل دولت برای توضیح اینکه حمله چه هدفی را دنبال میکند، مانع از جلب حمایت از سوی جمعیت ایالات متحده و متحدان و شرکای بالقوه میشود.
یک نتیجه قابل قبول باید شامل تنگه هرمز آزاد و باز باشد و عدم دستیابی به این هدف پیامدهای منفی بلندمدت برای موضع ایالات متحده در مورد نیاز به دریاهای بدون چالش برای انجام تجارت جهانی دارد. ایالات متحده از زمان تأسیس خود حامی آزادی ناوبری بوده و در طول قرنها، رهبران ایالات متحده به توسعه یک سیستم تجاری جهانی کمک کردهاند که به میلیاردها نفر در سراسر جهان سود میرساند. چین که کل دریای جنوبی چین را به عنوان سرزمین تاریخی چین ادعا میکند، منافع خاصی در مشاهده این موضوع دارد که آیا ایالات متحده آماده است تا نظم بینالمللی را در این تنگه دفاع کند.
تهدید یک ایران مسلح به سلاح هستهای واقعی است. خاطرات منطقهای تاریخی طولانی دارند و این درگیری وعده میدهد که نشانهای ماندگار بر وجدان ملی کشورهای درگیر بگذارد. ایالات متحده باید اطمینان حاصل کند که مواد هستهای غنیشده فعلی در ایران حذف شده و یک رژیم بازرسی بینالمللی برای جلوگیری از هرگونه تلاش مجدد برای توسعه سلاح هستهای برقرار شود.

تنگه باز و حذف مواد هستهای
قدرت نظامی به تنهایی ایالات متحده را به یک وضعیت پایانی قابل قبول نخواهد رساند، اما فشار نظامی مداوم یک جزء ضروری برای موفقیت است. رژیم باید هزینه نظامی برای حملات مداوم در تنگه هرمز و علیه همسایگانش بپردازد. این فشار باید تا زمانی که تنگه باز و پاک باشد و مواد هستهای ایران تأمین شود، ادامه یابد.
فشار اقتصادی نیز باید به موازات اقدام نظامی ادامه یابد. منابع درآمد رژیم باید شناسایی و متوقف شوند تا زمانی که درگیری به طور موفقیتآمیزی به پایان برسد. فشار اقتصادی ناشی از محاصره و تلاشهای شدید تحریمی تنها خط تلاش مستمر است که ایالات متحده تا کنون به کار گرفته و باید ادامه یابد.

دولت بین تلاشهای نظامی و دیپلماتیک علیه ایران از ابتدای درگیری نوسان داشته است، گویی انجام یک مسیر مانع از تلاش در مسیر دیگر میشود. علاوه بر این، ارتباط با متحدان و شرکا، جامعه بینالمللی گستردهتر و سازمان ملل به طور کامل غایب به نظر میرسد. رژیم ایرانی توانسته است جنگ را به عنوان یک تلاش جداگانه از سوی ایالات متحده و اسرائیل قالببندی کند زیرا ایالات متحده به طور عمومی سعی نکرده است آن را به گونهای دیگر قالببندی کند.
رهبری ایالات متحده همیشه در تضمین نتایج مثبت موفقتر بوده است زمانی که با جامعه بینالمللی درگیر میشود و شرکای مشترک را جلب میکند. این تلاش دیپلماتیک نیاز به توجه دارد و یک افزودنی ضروری به فشار نظامی و اقتصادی است تا درگیری کنونی را به گونهای به پایان برساند که منطقه را تثبیت کند، هنجارهای بینالمللی مربوط به آزادی ناوبری را بازگرداند و توانایی ایران برای تبدیل شدن به یک قدرت هستهای را خنثی کند.

