فشارهای مالی، نظامی، و دیپلماتیک همزمان خطرات سیستماتیک شدیدی را برای رهبری جهانی ایالات متحده در سراسر سیستم بینالمللی به وجود میآورد. بار بدهیهای فزاینده دولتی، درگیریهای نظامی مداوم در خاورمیانه، و تنش میان متحدان دیرینه غربی تهدید میکند که قدرت ملی سریعتر از آنچه سیاستگذاران بتوانند منابع حیاتی را تجدید کنند، کاهش یابد.
اقتدار تاریخی به شدت به ثبات اقتصادی، بازدارندگی نظامی، و ایجاد ائتلافهای بینالمللی وابسته است؛ اما فشار مالی رو به افزایش به شدت انعطافپذیری استراتژیک را در زمان بحرانهای جهانی چندجانبه محدود میکند. هزینههای فزاینده خدمات بدهی ظرفیت صنعتی داخلی را تضعیف میکند در حالی که گسترش نظامی بیش از حد موجودیهای دفاعی دقیق مورد نیاز برای بازدارندگی گسترده در برابر رقبای بزرگ قدرت در اروپا و آسیا را کاهش میدهد.
زمانی که اقدامات اقتصادی متمرکز بر معامله، شرکای کلیدی را بیگانه میکند، انسجام سنتی ائتلافها تضعیف میشود، و تعهدات استراتژیک در معرض چالشهای ژئوپلیتیکی قرار میگیرد. در نتیجه، حفظ رهبری جهانی ایالات متحده نیازمند اولویتبندی استراتژیک منضبط، مدیریت مالی محتاطانه، و تعامل دیپلماتیک مجدد در سراسر شراکتهای امنیتی بینالمللی اصلی است. عبور از این چالشهای همزمان داخلی و بینالمللی تعیین خواهد کرد که آیا واشنگتن میتواند مزیت ساختاری خود را در یک دوره چندقطبی به طور فزایندهای متنازع حفظ کند یا خیر.
چگونه رهبری جهانی ایالات متحده با فشارهای فزاینده مواجه است
ایالات متحده در هفته گذشته سه آستانه خطرناک را پشت سر گذاشت که هر یک از آنها آزمایش خواهد کرد که آیا واشنگتن میتواند منابع، اراده سیاسی، و انسجام متحدان لازم برای حفظ نقش رهبری جهانی خود را فراخوانی کند یا خیر.
<p
اولین مورد مالی بود. بدهی ملی برای اولین بار از چهل تریلیون دلار عبور کرد، رقمی شگفتانگیز که هفته گذشته منجر به مداخله اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، برای حمایت از بازار ناپایدار ۳۱.۵ تریلیون دلاری خزانهداری ایالات متحده شد. پس از یک افزایش کوتاه، سرمایهگذاران دوباره به معاملات کاهش ارزش خود ادامه دادند و قیمتهای طلا و ارزهای دیجیتال را بالا بردند و فشار بر دلار را افزایش دادند. در حالی که خزانهداری بر خرید مجدد اوراق قرضه تمرکز دارد، وال استریت بر واقعیتهایی که بسنت به آنها اشاره نکرد، متمرکز است: نرخهای بهره بهطرز سرسختانهای بالا، بالاترین سطح بدهی ایالات متحده در دههها و نگرانیها درباره افزایش وامگیری شرکتی ناشی از هوش مصنوعی.
دومین مورد نظامی و استراتژیک بود. پس از نزدیک به شش ماه جنگ، دولت ترامپ دریافته است که برتری نظامی فوقالعاده ایالات متحده نتوانسته است نتیجه قابل قبولی در ایران به دست آورد. بنابراین، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، تصمیم گرفته است به جای آن از سلاحهای اقتصادی قویتری استفاده کند و “روز D اقتصادی” را برای ایران اعلام کند. اما این حمله به احتمال زیاد به طور کامل موفق نخواهد بود مگر اینکه او آماده باشد تا به چین به شیوهای که تا کنون از آن اجتناب کرده است—یعنی با تجار نفت و مؤسسات مالی آن—مقابله کند. به نظر میرسد دولت در پیشبرد چنین رویکردی قبل از نشست برنامهریزیشده ترامپ با رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، در واشنگتن در ۲۴ سپتامبر، بعید است.
سومین مورد به متحدان و بهویژه کانادا مربوط میشود. این مورد ممکن است به راحتی از دو مورد دیگر حل شود زیرا تنها نیاز به توافق رهبران دو کشور بر روی مجموعهای نسبتاً محدود از مسائل دارد. با این حال، هم ترامپ و هم نخستوزیر کانادا، مارک کارنی، از زمان ترک مذاکرات توسط مذاکرهکنندگان کانادایی در روز جمعه، موضع خود را محکم کردهاند. سایر متحدان ایالات متحده در حال نظارت هستند زیرا کارنی تهدید میکند که “دلار به دلار” تلافی خواهد کرد زمانی که تعرفههای ۵۰ درصدی ایالات متحده بر روی بیست میلیارد دلار کالاهای کانادایی به اجرا درآید. کارنی در یک سخنرانی آتشین در روز شنبه گفت: “کانادا در حال قویتر شدن و کمتر وابسته به آمریکا است. و ما تازه شروع کردهایم.”
نتیجهگیری: ساعت خطرات فزاینده برای رهبری جهانی پایدار ایالات متحده به طور همزمان در چندین جبهه—مالی، نظامی، استراتژیک و متحدان—در حال نزدیک شدن است. و مهمات آمریکا برای مقابله با هر یک از آنها در حال کاهش است.

مصرف ذخایر استراتژیک سریعتر از تجدید آن
ایالات متحده همچنان ثروتمندترین کشور جهان است و هنوز هم دارای قویترین نیروی نظامی میباشد. هیچ شکی نیست که این کشور ظرفیت اقدام فوقالعادهای از نظر مالی و نظامی دارد. با این حال، ایالات متحده در حال مصرف ذخایر مالی و نظامی خود سریعتر از آن است که بتواند آنها را بازسازی کند. همچنین با افزایش مقاومت متحدان در برابر فشارهای اقتصادی خود مواجه است که این هفته با کانادا نمادین شده است.
نگرش متحدان نسبت به ایالات متحده انباشته است: دولتها تجارت، امنیت و دیپلماسی را تفکیک نمیکنند. در میان متحدان ایالات متحده، رویارویی با کانادا تصمیم ناگهانی ترامپ در هفته گذشته برای کاهش تمرینات نظامی با کره جنوبی را تشدید کرد، بخشی از آن به این دلیل بود که سئول از پیوستن به تلاشهای ایالات متحده علیه ایران خودداری کرده بود. این وقایع نگرانی فزایندهای را تقویت میکند که دولت ترامپ به تعهدات دیرینه ایالات متحده کمتر به عنوان پیوندهای استراتژیک و بیشتر به عنوان توافقات معاملاتی مینگرد که مشروط به تبعیت از خواستههای فوری واشنگتن است.
یک ابرقدرت میتواند چهل تریلیون دلار بدهی را تحمل کند. همچنین میتواند یک جنگ پرهزینه و بینتیجه را نیز تحمل کند. این کشور میتواند با درگیریها نیز با متحدانش، بر سر توافقات تجاری و مسائل تقسیم بار نظامی که در هر صورت نیاز به تغییر داشت، کنار بیاید. آنچه ایالات متحده نمیتواند به طور نامحدود انجام دهد این است که پول، قابلیت نظامی و وفاداری متحدان را به عنوان منابع نامحدود تلقی کند. قدرتهای بزرگ زمانی رو به افول میگذارند که برتری تاکتیکی نتواند نتایج استراتژیک تولید کند، زمانی که تعهدات آنها سریعتر از منابعشان رشد کند، و زمانی که رهبران آنها در اولویتها به اشتباه انتخاب کنند.
در حالی که روسیه حملات هوایی خود را بر اوکراین افزایش میدهد و به آزمایش متحدان ناتو ادامه میدهد، و در حالی که چین برای کسب مزیت در برابر تایوان و دیگر منافع ایالات متحده در اقیانوس هند-آرام فشار میآورد، رهبران هر دو کشور به دقت واشنگتن را زیر نظر خواهند داشت.
آیا قابلیتهای نظامی پاسخگوی نیازهای بازدارندگی هستند
وال استریت ژورنال بخشی از باارزشترین فضای روزنامهنگاری، یعنی جلد بخش بررسی خود در روز شنبه، را به مقالهای کاملاً گزارششده از یاروسلاو تروفیموف تحت عنوان “آیا آمریکا هنوز قادر به دفاع از نظم جهانی است؟” اختصاص داد. در این مقاله، تروفیموف مینویسد:
“سوالی که مقامات در پایتختهای متحد و دشمن از خود میپرسند این است که آیا افول صنعتی، بینظمی استراتژیک و اختلال سیاسی ایالات متحده را به حدی تضعیف کرده است که دیگر نتواند نیروی قاطعانهای در یک درگیری چند جبههای که ممکن است اروپا، خاورمیانه و آسیا را در بر بگیرد، اعمال کند. این نگرانی همچنین در واشنگتن نیز به اشتراک گذاشته میشود.”
متیو کرونیک از شورای آتلانتیک پاسخ خود را به سوال تروفیموف در این مقاله ارائه میدهد:
<p
“اگر به بازدارندگی فکر کنید، این موضوع به توانایی و اعتبار مربوط میشود.… سوال قبلاً اعتبار بود—آیا ایالات متحده واقعاً این کار را انجام خواهد داد؟ اما توانایی بخش مهمی از این معادله است. و با تمام گزارشها درباره اینکه ایالات متحده در حال مصرف مهمات است، منطقی است که دشمنان فرض کنند که ایالات متحده اکنون کمتر از چند ماه یا چند سال پیش توانایی دارد.”

مدیریت تنشهای بازار خزانهداری و تورم
آزمایشهای جدیدی از اعتبار و توانایی آمریکایی در حال وقوع است، که سوالاتی را در مورد پایداری موقعیت رهبری جهانی ایالات متحده در هشتاد سال گذشته مطرح میکند. کتی مارتین، ستوننویس روزنامه فایننشال تایمز، ارتباط مستقیم بین کاهش اعتبار ایالات متحده در بازارهای خزانهداری و ایران را بیان کرد:
“نبرد مداوم اسکات بسنت با بازار اوراق قرضه شروع به شبیه شدن به جنگ رئیسش در ایران میکند—که با دست خود او آغاز شده و مجموعهای پیچیده از اهداف، رقیبی دستکمگرفته شده و مسیری غیرقابلباور به سوی پیروزی دارد. و مانند درگیری در خاورمیانه، ما همه از اثرات آن رنج خواهیم برد.”
فروش شدید اوراق قرضه خزانهداری دهساله و سیساله در هفته گذشته، هزینههای وامگیری ایالات متحده را به بالاترین سطح از سال 2007 رساند. چهارشنبه گذشته، بسنت سعی کرد بازار مهمترین اوراق قرضه جهان را با اعلام اینکه خزانهداری ایالات متحده حداقل خریدهای خود از بدهیهای دولتی بلندمدت را دو برابر خواهد کرد، تثبیت کند. این اقدام باعث افزایش بازار شد، اما به سرعت به دلیل آنچه فایننشال تایمز به عنوان ترس سرمایهگذاران از “وضعیت مالی عمومی رو به وخامت آمریکا، تورم بهطور مداوم بالا و ولع وامگیری بزرگ فناوری برای تأمین مالی رونق هوش مصنوعی” توصیف کرد، از بین رفت.
بازده اوراق قرضه در روز دوشنبه نسبت به اوجهای هفته گذشته کاهش یافت، اما نه به میزان زیادی. بازارهای ناآرام فشار بیشتری بر روی رئیس جدید فدرال رزرو، کوین وارش، وارد میکنند، زیرا کنفرانس سالانه فدرال رزرو در جکسون هول، وایومینگ، روز جمعه آغاز میشود.
استفاده از جنگ مالی علیه ایران
قبلتر، بسنت از اوراق قرضه به ایران روی آورد و در یک مقاله در فایننشال تایمز هشدار داد که دوشنبه چه چیزی به همراه خواهد داشت: “در سپیدهدم، یک روز D اقتصادی آغاز میشود—بزرگترین حمله مالی که تاکنون علیه یک دشمن سازماندهی شده است.” او ادامه داد:
“رئیسجمهور شرایطی را ایجاد کرده است تا از هر نهاد، هر مقام و اقداماتی که بسیاری فرض میکردند هرگز به کار نخواهیم گرفت، بهرهبرداری کند. هر پیوند باقیمانده با تهران، انزوای اقتصادی کشورها و نهادها را تسریع خواهد کرد، چه آن پیوند بهطور عمدی ساخته شده باشد و چه بهطور عمدی نادیده گرفته شده باشد.”
وزارت خزانهداری روز دوشنبه بعدازظهر با چیزی که بهطور قابل توجهی کمتر تاریخی به نظر میرسید، پیگیری کرد: اعلام تحریمهای نسبتاً محدود علیه نهادهایی از چین، امارات متحده عربی و سایر نقاط. بسننت این را بهعنوان یک “شلیک هشدار” توصیف کرد و وعده داد که موارد بیشتری از “عملیات اقتصادی طرد شده” در راه است.

حفظ رهبری جهانی ایالات متحده از طریق دیپلماسی آسیایی
در پیشی گرفتن از کمپین جدید ایالات متحده، امارات متحده عربی در تاریخ ۱۹ اوت دستور توقف گسترده و نامحدود همه تجارت، تبادلات تجاری و معاملات مالی با ایران را “تا اطلاع ثانوی” صادر کرد. اجرای این تصمیم بسیار مهم خواهد بود، اما این میتواند برای ایران ویرانگر باشد. تا کنون، امارات متحده عربی مهمترین دروازه تجاری منطقهای ایران بوده است و کالاهای کشورهای ثالث، ارز خارجی، حمل و نقل و شبکههای دور زدن تحریمها را فراهم کرده است. به این موضوع توجه کنید زیرا امارات این پتانسیل را دارد که یک سیستم گردش مالی را ببندد که از طریق آن ایران از تحریمها جان سالم به در برده است.
سوال بزرگ این است که پکن چگونه واکنش نشان خواهد داد؟ در حالی که بعید است چین به ایالات متحده در مجازات ایران کمک کند، رفتار آن مهمتر از بلاغت آن خواهد بود. چین مطمئناً به هرگونه تحریمهای ثانویه ایالات متحده علیه شرکتها یا نهادهای مالی خود به شدت واکنش نشان خواهد داد، تا جایی که شامل محدودیت دسترسی به مواد معدنی حیاتی مورد نیاز صنایع دفاعی و فناوری ایالات متحده باشد.
دولت این موضوع را میداند. وقتی از بسننت روز دوشنبه پرسیده شد که چرا تحریمهای سختتری را بلافاصله اعمال نکرد، او پاسخ داد: “چرا باید بخواهم سیستم مالی جهانی را منفجر کنم؟” در عوض، دیپلماسی ماهرانه میتواند کمک خاموش چین را در کاهش تنشها فراهم کند و در پسزمینه برای محدود کردن ایران با توجه به منافع بزرگترش در خلیج فارس و جریانهای انرژی کار کند.
کمبود زمان سیاسی حیاتی
دولت ترامپ با یک ذخیره چهارمی که در حال کاهش است، مواجه است: زمان سیاسی. انتخابات میاندورهای در ده هفته آینده نزدیک میشود و نتیجه آن میتواند به دولتی تقسیمشده، تحقیقات کنگره و اختلافات بالقوه فلجکنندهای در مورد قدرتهای جنگ و هزینهها منجر شود. به زودی پس از آن، کارزار انتخاباتی ریاستجمهوری ۲۰۲۸ آغاز خواهد شد و ممکن است این انتخابات مهمترین انتخابات از زمان پایان جنگ سرد باشد. این انتخابات نه تنها تعیین میکند که چه کسی جانشین ترامپ خواهد شد، بلکه همچنین مشخص میکند که آیا هر یک از احزاب میتوانند تعریفی پایدار از رهبری آمریکایی ارائه دهند—به همراه منابع مالی، قابلیت نظامی، اراده سیاسی و متحدانی برای حمایت از آن.

