بیاعتمادی دیپلماتیک مدرن میان واشنگتن و تهران بازتابدهنده نارضایتیهای تاریخی دیرینهای است که ریشه در عملیاتهای اطلاعاتی و منازعات منابع در نیمه قرن بیستم دارد. در حالی که گفتمان معاصر آمریکایی اغلب بحران گروگانگیری سفارت در سال ۱۹۷۹ را به عنوان کاتالیزور اصلی دشمنی دوجانبه شناسایی میکند، اما آگاهی ملی ایرانی به شدت تحت تأثیر مداخلات خارجی پیشین قرار دارد. کودتای ایران در سال ۱۹۵۳ یک گسست بنیادی در تاریخ ژئوپولیتیک خاورمیانه به شمار میرود که یک دولت پارلمانی منتخب را با سلطنت بازگشته تحت شاه محمدرضا پهلوی جایگزین کرد.
این اقدام محرمانه اطلاعاتی که به نام عملیات آژاکس شناخته میشود، به دلیل نگرانیهای شدید انگلوساکسونها در مورد ملیسازی نفت و گسترش شوروی در اوایل جنگ سرد، به طور دائمی ساختار سیاسی منطقه را تغییر داد. با برچیدن دولت نخستوزیر محمد مصدق، قدرتهای غربی خودکامگی را نهادینه کردند، دموکراسی قانون اساسی را خاموش کردند و دههها ادبیات ضد امپریالیستی را بذر افشاندند. در نتیجه، یاد کودتای ایران در سال ۱۹۵۳ همچنان به عنوان یک نقطه عطف ایدئولوژیک پایدار برای جمهوری اسلامی عمل میکند و روایتهای مقاومت منطقهای معاصر را زنده نگه میدارد و تعاملات دیپلماتیک را پیچیده میسازد. درک این مداخله تاریخی برای ارزیابی تنشهای استراتژیک کنونی، دکترینهای جنگهای پنهان و بیاعتمادی نهادینهای که روابط ایالات متحده و ایران را حاکم میکند، ضروری است.
چگونه کودتای ایران در سال ۱۹۵۳ آغاز شد
ایالات متحده اکنون نزدیک به پنج ماه است که با ایران در جنگ است. برای بسیاری از آمریکاییها، ریشههای دشمنی میان دو کشور به ۴ نوامبر ۱۹۷۹ برمیگردد، زمانی که دانشجویان ایرانی به سفارت ایالات متحده در تهران حمله کردند و دیپلماتهای آمریکایی را به گروگان گرفتند. اما برای بسیاری از ملیگرایان ایرانی، نقطه عطف بحرانی در روابط ایالات متحده و ایران بیش از یک ربع قرن قبلتر رخ داد، زمانی که ایالات متحده به ترتیب یک کودتا را سازماندهی کرد که در ۱۹ اوت ۱۹۵۳، نخستوزیر ایران محمد مصدق را برکنار کرد.
نظرسنجی که من به نمایندگی از شورای روابط خارجی با اعضای انجمن تاریخنگاران روابط خارجی آمریکا انجام دادم، برکناری مصدق را به عنوان چهارمین تصمیم بد سیاست خارجی در تاریخ ایالات متحده رتبهبندی کرد.
ایران پس از جنگ جهانی دوم از نظر سیاسی و اقتصادی ضعیف شده بود. بریتانیا و اتحاد جماهیر شوروی در اواخر اوت 1941 به کشور حمله کرده و ruler آن، شاه رضا خان، یک افسر سابق ارتش که شانزده سال پیش در یک کودتا به تخت طاووس دست یافته بود، را برکنار کردند. در ژوئن 1941، آلمان به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرده و به سرعت نیروهای شوروی را به عقب راند. لندن و مسکو هر دو نگران بودند که شاه، که به شدت به آدولف هیتلر علاقهمند بود، کریدور معروف ایرانی را ببندد و یکی از مسیرهای اصلی تأمین کمکهای لند-لیز به شورویها را قطع کند.
بریتانیا و شوروی اجازه دادند که پسر بیست و دو ساله رضا خان، محمدرضا پهلوی، به عنوان شاه جانشین او شود. کنترل او بر ایران در ابتدا ناپایدار بود. اختلال سیاسی ناشی از اشغال مشترک بریتانیا و شوروی، به همراه یک سری برداشتهای ضعیف، کشور را فقیر کرد.
شاه محمدرضا پهلوی در کنفرانس تهران با رئیسجمهور فرانکلین دی. روزولت دیدار میکند، 30 دسامبر 1943. کتابخانه کنگره
همانند سایر نقاط آسیا، آفریقا و خاورمیانه، ملیگرایی پس از پایان جنگ در ایران به اوج خود رسید. ایرانیان میخواستند کنترل کشور خود را بازپس بگیرند. محمد مصدق به قهرمان این آرزوها تبدیل شد. او از نسل سلطنتی ایرانی بود که در اروپا تحصیل کرده بود و بیش از بیست سال به عنوان وزیر دارایی ایران خدمت کرده بود. در شصت و نه سالگی که به نخستوزیری رسید، به دنبال بازپسگیری حاکمیت ایران و گسترش قدرت مجلس، پارلمان ایران بود. مورد اول به معنای مقابله با بریتانیا و مورد دوم به معنای مقابله با شاه بود.
ملیسازی نفت و تشدید تنشها با بریتانیا
هدف اصلی ملیگرایی مصدق شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC) بود. بریتانیا در این شرکت سهم اکثریت داشت که بر تولید نفت ایران انحصار داشت. AIOC از توافقی نامتعادل که بر دولت ایران تحمیل کرده بود و با پرداختهای غیرقانونی به ایرانیان برجسته حفظ میشد، بهرهمند بود. به طور نظری، ایران 16 درصد از سودهای این شرکت را دریافت میکرد. درصد واقعی احتمالاً بسیار کمتر بود؛ AIOC هرگز به مقامات ایرانی اجازه نداد که به حسابهای خود دسترسی پیدا کنند.
در مارس 1951، نخستوزیر بسیار نامحبوب علی رزمآرا که تلاشهای قانونی برای بهبود شرایط از بریتانیا در مورد شرکت نفت ایران و انگلیس را مسدود کرده بود، ترور شد. این امر منجر به یک بحران سیاسی شد. مصدق با شرط ملیسازی صنعت نفت توسط مجلس، موافقت کرد که نخستوزیر شود. مجلس بهطور unanimous این کار را انجام داد. بریتانیا به این تصمیم اعتراض کرد، هرچند که خود نیز صنایع زغالسنگ و فولاد خود را ملی کرده بود.
نخستوزیر تازه منصوب شده محمد مصدق با شاه محمدرضا پهلوی دست میدهد و تعظیم میکند. ویکیمدیا کامنز
تصویر خود و منافع شخصی هر دو بر امتناع لندن از مذاکره برای رسیدن به یک توافق تأثیر گذاشت. بریتانیا به یک امپراتوری جهانی که به شدت در حال افول بود، چسبیده بود و از این میترسید که هرگونه امتیاز به ایران، نفوذ آن را در سایر نقاط خاورمیانه تضعیف کند. در همین حال، سودهای شرکت نفت ایران و انگلیس به تأمین مالی دولت بریتانیا کمک میکرد. لندن که حاضر به عقبنشینی نبود، صادرات نفت ایران را محاصره کرد و سایر قدرتهای غربی را متقاعد کرد که در حاشیه بمانند. صادرات نفت ایران به شدت کاهش یافت و آسیبهای زیادی به اقتصاد آن وارد کرد.
کارمندان شرکت ملی نفت ایران که به تازگی تأسیس شده بود، وارد ساختمان تخلیه شده شرکت نفت ایران و انگلیس میشوند، 20 ژوئن 1951. ج.ه. بامبر و ویکیمدیا کامنز
چرا ترسهای جنگ سرد تشدید شد؟
بریتانیا به حمایت ایالات متحده برای تلاش خود به منظور فشار به ایران نیاز داشت. با این حال، رئیسجمهور هری اس. ترومن پیشنهادهای بریتانیا برای حمله به ایران و برکناری مصدق را رد کرد. ترومن در عوض سعی کرد در این اختلاف میانجیگری کند. او نمایندگانی به تهران فرستاد و حتی مصدق را در واشنگتن پذیرایی کرد تا به دنبال یک مصالحه باشد. این تلاشها به نتیجه نرسید، عمدتاً به این دلیل که مصدق با هرگونه دخالت بریتانیا در صنعت نفت ایران مخالف بود. در اکتبر ۱۹۵۲، پس از آگاهی از اینکه لندن در حال برنامهریزی برای کودتا علیه اوست، مصدق روابط دیپلماتیک با بریتانیا را قطع کرد و تمام دیپلماتهای بریتانیایی را اخراج کرد.
نخستوزیر محمد مصدق در حال بررسی زنگ آزادی در فیلادلفیا، ۲۲ اکتبر ۱۹۵۱. کتابخانه و موزه ریاستجمهوری هری ترومن
انتخابات ریاستجمهوری ایالات متحده در سال ۱۹۵۲ فرصتی دیگر برای لندن فراهم کرد تا حمایت ایالات متحده را برای برکناری مصدق جلب کند. با تسلط شورویها بر اروپا شرقی، قدرتگیری مائو تسهتونگ در چین و درگیری نیروهای آمریکایی با نیروهای کمونیستی در کره، رئیسجمهور دوایت دی. آیزنهاور وعده داده بود که نه تنها کمونیسم را “مهار” کند بلکه آن را “برگرداند”. انتخاب او برای وزارت امور خارجه، جان فاستر دالاس، قصد داشت این وعده را به عمل درآورد.
دیپلماتهای بریتانیایی با درک جو حاکم در واشنگتن، استدلال کردند که کمپین ملیسازی مصدق در حال ایجاد فرصتی برای کمونیستها برای تصاحب قدرت است. نخستوزیر به طور ناخواسته این استدلال را با فشار به مجلس برای اعطای اختیارات حکومتی اضطراری به خود تقویت کرد و به دیپلماتهای آمریکایی گفت که یک انقلاب قریبالوقوع است و تهدید کرد که در صورت عدم ارائه کمک بیشتر به ایران به مسکو روی خواهد آورد.
برنامهریزی اقدام مخفی در تهران
دالاس از آنچه شنید قانع شد، حتی با وجود اینکه مصدق کمونیستها را از دولت خود کنار گذاشته بود و این تحریم بریتانیا بود که به اقتصاد ایران آسیب زده و سیاست آن را متلاطم کرده بود، نه فعالیتهای کمونیستی. آیزنهاور در ابتدا تردید داشت و در مارس ۱۹۵۳ به همتای بریتانیایی خود گفت که مصدق “تنها امید غرب در ایران” است. با این حال، مخالفت آیزنهاور کاهش یافت، زیرا مصدق پیشنهادهای مصالحه در مورد شرکت نفت ایران و انگلیس را رد کرد و ایرانیان به خیابانها آمدند تا به سختیهای اقتصادی اعتراض کنند و پیگیری مصدق برای اختیارات اضطراری. نگران از اینکه نفت ایران ممکن است به طور دائمی به غرب از دست برود، آیزنهاور در ژوئن تأیید کرد که یک تلاش مخفی انگلیسی-آمریکایی برای برکناری مصدق انجام شود.
آلن دالس، مدیر سیا و برادر کوچکتر جان فاستر دالس، نظارت بر برنامهریزی عملیات آژاکس را بر عهده داشت. این کمپین مخفی برای سرنگونی مصدق، به تحریک خشم ایرانیان نسبت به مصدق از طریق پرداخت به روزنامهنگاران، روحانیون و سیاستمداران برای حمله به او به عنوان فردی فاسد و قدرتطلب، نیاز داشت. در عین حال، به باندهای خیابانی پرداخت میشد تا به شخصیتهای عمومی حمله کنند، که این امر بیثباتی را افزایش داده و به سوءظنها دامن میزد که مصدق به منتقدانش حمله میکند. سپس، معترضان پرداختشده به سمت مجلس راهپیمایی میکردند تا خواستار برکناری او شوند. قدرت به ژنرال فضلالله زاهدی منتقل میشد، که پیش از این در دولت مصدق خدمت کرده بود قبل از اینکه بین آنها اختلافی پیش بیاید.
جلد یادداشت سیا درباره عملیات آژاکس، 1953. سازمان اطلاعات مرکزی
اجرای عملیات آژاکس در میدان
کرمت روزولت، نوه رئیسجمهور تئودور روزولت، عملیات آژاکس را در ایران اجرا کرد. او با یک مشکل فوری مواجه شد. این طرح به اخراج مصدق توسط شاه وابسته بود. اما وقتی زمان آن فرا رسید، شاه از این کار امتناع کرد. او یک سال قبلتر با نخستوزیر درباره حدود اختیارات سلطنتی مواجه شده بود.
مصدق در پاسخ استعفا داده بود. وقتی جمعیتها به خیابانها ریختند و خواستار بازگشت او شدند، شاه عقبنشینی کرد. او از این میترسید که اخراج دوباره مصدق منجر به برکناری خودش شود. در همین حال، پس از اینکه در ماه ژوئیه متوجه شد که اعضای مجلس برای رأیگیری علیه او رشوه گرفتهاند، مصدق خواستار برگزاری یک رفراندوم ملی برای تأیید دولت خود شد. این رأیگیری که به وضوح تقلبی بود، 99.4 درصد حمایت را برای او به ارمغان آورد.
در پی فشار شدید مقامات آمریکایی، شاه در نهایت موافقت کرد که مصدق را برکنار کرده و زاهدی را به جای او منصوب کند. با این حال، مصدق زمانی که در ۱۵ اوت از برکناریاش مطلع شد، از کنارهگیری امتناع ورزید و به جای آن به کشور اعلام کرد که یک کودتا را خنثی کرده است. عملیات آژاکس به نظر میرسید که شکست خورده است: شاه کشور را ترک کرد، زاهدی به مخفیگاه رفت و سیا به روزولت دستور داد که ایران را ترک کند.
معترضان در تهران، ۱۶ اوت ۱۹۵۳. ویلیام آرتور کرم/گاردین
اما در چهار روز بعدی، اوضاع تغییر کرد. چه به دلیل پرداخت سیا به معترضان، چه اینکه دشمنان سیاسی مصدق فرصتی برای پیشبرد برنامههای خود دیدند، یا اینکه ایرانیان عادی به این نتیجه رسیدند که مصدق به دنبال پایان دادن به سلطنت است، احساسات عمومی و حمایت نظامی علیه نخستوزیر تغییر کرد. در ۱۹ اوت، دوره نخستوزیری او به پایان رسید.
تعادل مجدد کنترل نفت و قدرت استبدادی
شاه پس از برکناری مصدق کنترل خود را بر ایران تحکیم کرد. او مصدق را به خیانت محکوم کرده و به سه سال زندان و سپس حبس خانگی به مدت زندگی محکوم کرد. یکی از نزدیکترین مشاوران مصدق اعدام شد، همچنین بیش از دوازده افسر نظامی و رهبران دانشجویی که با دولت او همپیمان بودند. زاهدی که دیدگاه مصدق را داشت مبنی بر اینکه ایران باید دارای یک سلطنت مشروطه با قدرتهای محدود باشد، تنها دو سال به عنوان نخستوزیر دوام آورد و سپس در یک نبرد قدرت به شاه باخت. این حاکم که زمانی مردد بود، به یک حاکم استبدادی تبدیل شد که در انقلاب ۱۹۷۹ ایران سرنگون خواهد شد.
شاه محمدرضا پهلوی در تاریخ ۲۳ اوت ۱۹۵۳ به ایران بازمیگردد. ویلیام آرتور کرم/گاردین
برکناری مصدق نتیجهای را که مقامات بریتانیایی پیشبینی کرده بودند، به همراه نداشت. دولت آیزنهاور ایدهای را که شرکت نفت ایران و انگلیس، که به بریتیش پترولیوم (اکنون به نام BP شناخته میشود) تغییر نام داده بود، برای از سرگیری انحصار خود بر تولید نفت ایران رد کرد. در عوض، ایالات متحده بریتانیا را مجبور کرد تا توافقی را بپذیرد که بر اساس آن کنترل یک شرکت نفت ملی ایران جدید بین شرکتهای آمریکایی، بریتانیایی و اروپایی تقسیم شده و سود آن به صورت پنجاه-پنجاه با ایران تقسیم شود.
عواقب بلندمدت کودتای ایران در ۱۹۵۳
تاریخنگاران مدتهاست که دربارهٔ اهمیت عملیات آژاکس در سقوط مصدق بحث کردهاند. برخی بر این باورند که ایالات متحده تنها به این دلیل موفق شد که بخشهای مهمی از نخبگان و عموم ایرانیان قبلاً علیه او موضع گرفته بودند. او با به دست گرفتن قدرتهای اضطراری و تلاش برای سرکوب انتقادات داخلی که سیاست ملیسازیاش نتوانسته بود منافع promised را به ارمغان بیاورد، اصول دموکراتیک خود را رها کرده بود. به این دیدگاه، اگر آیزنهاور عملیات آژاکس را رد کرده بود به جای تأیید آن، احتمالاً مصدق هنوز از قدرت کنار گذاشته میشد.
هرچند که سهم دقیق ایالات متحده در برکناری مصدق چه بوده باشد، واقعیت این است که ایالات متحده در سیاستهای ایران مداخله کرد. این، حداقل، زمینهساز یک روایت به شدت ضد آمریکایی شد که ایالات متحده را به خاطر شکست دموکراسی نوپای ایران و ظهور حکومت خودکامهٔ شاه سرزنش میکرد. این یک روایت ضد آمریکایی است که رهبری جمهوری اسلامی تا به امروز به آن استناد میکند.
تأثیر برکناری مصدق همچنین فراتر از ایران رفت. دولت آیزنهاور و جانشینان آن موفقیت ظاهری عملیات آژاکس را به عنوان تأییدی بر این نکته تلقی کردند که عملیاتهای مخفی میتوانند ایالات متحده را از رهبران مزاحم که نمیخواستند، با هزینهای کم رها کنند. در سه دههٔ بعد، ایالات متحده به طور مخفیانه در کشورهای مختلفی تحت عنوان جلوگیری از کمونیسم مداخله کرد، شاید مشهورترین آنها در گواتمالا در سال ۱۹۵۴ و شیلی در سال ۱۹۷۳ باشد. این مداخلات اغلب خودکامهها را به قدرت رساند، آسیبهای زیادی به جمعیتهای غیرنظامی وارد کرد و احساسات ضد آمریکایی قابل توجه و ماندگاری را ایجاد کرد.

