تنظیم مجدد استراتژیک سیاست خارجی آمریکا به سمت تهران، انتقالی قاطع از حملات نظامی مستقیم به یک محاصره مالی تشدید شده را نشان میدهد. از طریق اجرای عملیات “اقتصادی طرد شده”، ایالات متحده در تلاش است تا انزوا ایران را با تبدیل دستاوردهای تاکتیکی میدان نبرد به یک رژیم دائمی و چندلایه از تحریمهای ثانویه و مهار دیپلماتیک تسریع کند.
این رویکرد اقتصادی در حال تحول، هدفش قطع ارتباط دولت ایران از شبکههای بانکی بینالمللی، فلج کردن واسطههای تجاری کشورهای ثالث و تعطیل کردن صادرات انرژی سایهای است که در کانالهای دریایی کلیدی فعالیت میکنند. با این حال، اثربخشی بلندمدت این استراتژی به تمایل واشنگتن برای اجرای اقدامات ثانویه علیه قدرتهای بزرگ بینالمللی در حالی که اختلال در بازار انرژی را کاهش میدهد، بستگی دارد.
با توجه به اینکه ناوبری دریایی در تنگه هرمز همچنان در معرض تشدید نامتقارن قرار دارد، سیاستگذاران آمریکایی با چالش حساسی مواجه هستند که باید درآمدهای منطقهای را محدود کنند بدون اینکه به درگیری نظامی وسیعتری منجر شود. به طور همزمان، تهران باید بین فروپاشی اقتصادی داخلی و تعهد استراتژیک خود به حفظ توسعه هستهای و بازدارندگی نیابتی در منطقه تعادل برقرار کند. در نهایت، عمیقتر کردن انزوا ایران به عنوان یک مکانیزم با ریسک بالا عمل میکند که به دنبال وادار کردن به امتیازات ساختاری است در حالی که به شدت تابآوری سیستمهای انطباق جهانی را تحت شرایط بیثباتی حاد آزمایش میکند.
چگونه عملیات اقتصادی طرد شده انزوا ایران را پیش میبرد
اعلام “عملیات اقتصادی طرد شده” توسط دولت ترامپ، انتقالی به مرحله جدیدی در کمپین علیه ایران را نشان میدهد. پس از حدود شش ماه جنگ، که در آن تهران آسیبهای شدیدی متحمل شد، تصویر کامل کمپین هنوز ناقص است: ترافیک دریایی در تنگه هرمز به حالت عادی بازنگشته و مسئله هستهای همچنان حل نشده باقی مانده است. با توجه به این موضوع، واشنگتن در تلاش است تا مرکز ثقل را تغییر دهد: کمتر به گسترش بیشتر کمپین نظامی تکیه کند و بیشتر به سمت تلاش برای تبدیل دستاوردهای قبلاً جمعآوری شده به یک مکانیزم پایدار از فشار اقتصادی و مالی متمایل شود.
این طرح تحریمهای ثانویه را گسترش میدهد و کشورهای ثالث، بانکها و شرکتهایی را هدف قرار میدهد که به ایران در دور زدن انزوا کمک میکنند. با این حال، جزئیات خاص اجرای این تحریمها، هویت اهداف آینده و جدول زمانی عمدتاً مبهم باقی مانده است و به دولت این امکان را میدهد که به طور قابل توجهی فشار را در پاسخ به تحولات تشدید یا تنظیم کند.
واکنش تهران ترکیبی از پیامهای تابآوری، تهدید به تشدید فشار در هرمز و تلاش برای حفظ یک کانال دیپلماتیک است. از این رو، موفقیت این سیاست نه تنها به توانایی واشنگتن در اجرای اقدامات علیه کشورهای ثالث—که چین، ترکیه و دیگران در صدر آنها قرار دارند—بستگی دارد، بلکه به این نیز وابسته است که آیا ایالات متحده میتواند از تغییر تمرکز ایران به حوزه نظامی از طریق تشدید جلوگیری کند یا خیر. از دیدگاه اسرائیل، سوال اصلی این است که آیا ساعت فشار بر رژیم سریعتر از ساعت ایران برای بازسازی قابلیتها، تقویت موضع و از سرگیری پیشرفت در جبهه هستهای خواهد گذشت.
نزدیک به شش ماه پس از آغاز جنگ علیه ایران، دولت ترامپ در حال تغییر مرکز ثقل کمپین است. در تاریخ ۲۴ اوت، وزیر خزانهداری اسکات بسنت “عملیات طرد اقتصادی” را راهاندازی کرد—کمپینی که بهطور قابل توجهی بهدنبال گسترش انزوا اقتصادی و مالی ایران است در حالی که تهدید به تحریمهای ثانویه علیه نهادهای جهانی که به تجارت با تهران ادامه میدهند، میکند.
با این حال، با وجود لحن تند دولت درباره “روز D اقتصادی”، از جمله در کنفرانس خبری که بسنت طرح را معرفی کرد، مراحل اولیه نشان میدهد که دولت در حال حاضر رویکرد مرحلهای را انتخاب کرده است. این دولت بهطور قابل توجهی تواناییهای اجرایی خود را گسترش داده و قوانین جدید بازی را روشن کرده است، اما همچنان از بهکارگیری سنگینترین ابزارهای خود، بهویژه اقداماتی که بانکهای بزرگ چینی را هدف قرار میدهند، خودداری میکند.
این یک تغییر قابل توجه است، اما نه حرکتی از اجبار به دیپلماسی و نه رها کردن نیروی نظامی. پس از ماهها که کمپین نظامی آسیبهای شدیدی به ایران وارد کرد بدون اینکه به توافقی منجر شود، فعالیت کامل در تنگه هرمز را احیا کند یا مسئله هستهای را حل کند، دولت اکنون بهدنبال استفاده از دستاوردهای نظامی بهدست آمده برای افزایش تأثیر فشار اقتصادی است. بنابراین تأکید به سمت تلاش برای تبدیل نیرویی که در حال حاضر بهکار رفته به فشاری که تهران را وادار به بازنگری و بازگشت به مذاکرات از موضعی ضعیف کند، تغییر میکند.

نه یک ضربه ناکاوت، بلکه مکانیزمی از فشار تجمعی
در مرحله اولیه، وزارت خزانهداری تحریمهایی را بر روی حدود 60 فرد، نهاد و کشتی اعمال کرد و در عین حال دامنه فعالیتهایی را که میتواند بازیگران خارجی را در معرض تحریمهای ثانویه قرار دهد، در پنج بخش گسترش داد: داراییهای دیجیتال، طلا، فناوری، هوانوردی و حمل و نقل. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری هشدار داد که کشورها و شرکتهایی که به کمک به ایران در فروش نفت و تولید درآمد ادامه میدهند، در معرض خطر از دست دادن دسترسی به سیستم مالی مبتنی بر دلار آمریکا قرار دارند.
با این حال، دولت تا کنون از اتخاذ تدابیر گسترده علیه کشورهایی که به تجارت با ایران ادامه میدهند، خودداری کرده است. بسنت توضیح داد که او قصد دارد به آنها یک دوره تنظیم کوتاه بدهد تا رفتار خود را تغییر دهند قبل از اینکه تمام قدرت تحریمها را به کار گیرد. او از مشخص کردن اینکه کدام اهداف بعدی خواهند بود یا چه زمانی اقدامات تنبیهی علیه آنها اعمال خواهد شد، خودداری کرد.
بنابراین، با وجود تیترهای دراماتیک، دقیقتر این است که طرح را نه به عنوان یک “روز D” اقتصادی یکباره، بلکه به عنوان یک مکانیزم فشاری تجمعی ببینیم. دولت به شرکتها و کشورها یک پنجره کوتاه برای قطع روابط خود با ایران میدهد، در حالی که انعطافپذیری عملیاتی برای تعیین اهداف، زمانبندی و شدت اجرای تحریمها را حفظ میکند—و حتی ممکن است اجرای تحریمها را به رفتار ایران و دیگر اهداف سیاستی ایالات متحده مشروط کند. این به این معناست که تحریمهای ثانویه ممکن است به طور انتخابی و نابرابر اعمال شوند.
این دینامیک همچنین توضیح میدهد که چرا واکنش اولیه بازار نسبتاً ملایم بود. قیمتهای نفت حتی پس از اعلام کاهش یافت، بخشی به این دلیل که اقدامات مشخص به عنوان فوریتر از آنچه که پیش از اعلام مطرح شده بود، درک نشد.
ابزارها واضح هستند؛ وضعیت نهایی کمتر واضح است
در کوتاهمدت، اهداف این کمپین نسبتاً واضح هستند: کاهش درآمدهای ایران، تضعیف توانایی آن در دور زدن تحریمها، سختتر کردن بازسازی مجموعههای موشکی و پهپادی یا تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و شبکه نیابتی آن، در حالی که به طور همزمان نفوذ آن را در تنگه هرمز تضعیف میکند.
هدف کلی به نظر میرسد که تهران را به میز مذاکره بازگرداند با شرایطی که برای ایالات متحده مطلوبتر باشد. در حالی که دولت ماهیت فشار و مکانیزمهای در دسترس خود را روشن کرده است، در مورد زمان و نحوه اجرای آنها و همچنین شرایط خاصی که تحت آن آماده است تا شروع به کاهش آنها کند، ابهام استراتژیک را حفظ کرده است. وزیر بسنت به ایران انتخابی بین انزوا شدید و یک مسیر بالقوه آینده برای ادغام دوباره در اقتصاد جهانی ارائه داد، اما شرایط عملی برای انجام این کار را مشخص نکرد.
هنوز مشخص نیست که آیا بازگشایی کامل تنگه هرمز برای شروع کاهش فشار کافی خواهد بود، چه خواستههایی در جبهه هستهای مطرح خواهد شد، چگونه قابلیتهای موشکی و شبکههای نیابتی مورد رسیدگی قرار خواهند گرفت، یا اینکه آیا ایالات متحده به کاهش مرحلهای تحریمها به جای درخواست یک توافق جامع اولیه که شامل تمام مسائل باقیمانده باشد، تمایل دارد.
این ابهام چندان بیاهمیت نیست. فشار اقتصادی تنها زمانی به عنوان اهرم مؤثر در مذاکرات عمل میکند که طرف تحت فشار باور داشته باشد که راه واقعی برای دریافت منافع ملموس در ازای تغییر رفتار خود وجود دارد. اگر تهران به این نتیجه برسد که هدف نهایی واشنگتن بیثباتسازی و فروپاشی خود رژیم است، حتی concessions بزرگ نیز ممکن است بیفایده تلقی شوند و در نتیجه، انگیزه آن برای تشدید تنشها افزایش یابد، نه کاهش.
تنگه هرمز – بخشی جداییناپذیر از استراتژی
کمپین اقتصادی به تنهایی وجود ندارد. این کمپین به محاصره ایالات متحده و تلاشها برای محدود کردن توانایی ایران در استفاده از تنگه هرمز به عنوان یک نقطه اهرمی وابسته است. تهران برای ماهها توانسته است ترافیک عبوری از تنگه را به طور قابل توجهی مختل کند و هزینه رویارویی را برای ایالات متحده و کشورهای خلیج فارس افزایش دهد. اکنون، واشنگتن در تلاش است تا معادله را تغییر دهد: درآمدهای ایران را کاهش دهد در حالی که توانایی کشورهای خلیج فارس برای ادامه عرضه نفت به بازار را افزایش دهد.
در این زمینه، اهمیت خاصی باید به عملیاتی که ارتش ایالات متحده در هفتههای اخیر برای اسکورت نفتکشها از طریق مسیر جنوبی تنگه، نزدیک عمان، انجام داده است، داده شود. به گفته مقامات آمریکایی، این یک عملیات اختصاصی است که در آن تقریباً ۱۵ تا ۲۰ نفتکش در زمانهای هماهنگ تحت حفاظت ایالات متحده هر شب عبور میکنند. این تلاش شامل اسکورت نفتکشهای بارگیری شده از خلیج فارس و همچنین ورود نفتکشهای خالی به خلیج فارس به منظور بارگیری نفت و خروج از آن است. به گفته مقامات، این عملیات پس از یک سری حملات ایالات متحده که به قابلیتهای راداری و نظارت دریایی ایران آسیب رسانده بود، ممکن شد.
دولت این عملیات را به عنوان یک دستاورد مهم معرفی میکند. کریس رایت، وزیر انرژی، اظهار داشت که حجم صادرات نفت از طریق تنگه به طور متوسط بیش از ۸ میلیون بشکه در روز بوده و در یک روز خاص به حدود ۱۵ میلیون بشکه رسیده است. اگر این ارقام دقیق باشند، نشاندهنده یک بهبود قابل توجه از پایینترین سطحهای ثبت شده پس از آغاز جنگ است، حتی اگر ترافیک هنوز به سطحهای پیش از جنگ بازنگشته باشد.
دادههای تجاری در حال حاضر امکان تأیید ادعاهای دولت را فراهم نمیکنند. رقم Kpler در مورد دوره 60 روزه توافقنامه—میانگینی حدود 6.1 میلیون بشکه در روز—به یک بازه زمانی وسیعتر اشاره دارد و بنابراین به خودی خود با ادعاهای ایالات متحده مبنی بر افزایش شدید در دو هفته گذشته تناقضی ندارد. با این حال، شرکتهای ردیابی هنوز نتوانستهاند حجمهایی را شناسایی کنند که به وضوح ارقام بالای ذکر شده توسط دولت را تأیید کند.
اختلاف بین ارقام ایالات متحده و برآوردهای ردیابی همچنان حل نشده باقی مانده است. بخشی از آن ممکن است ناشی از ماهیت عملیات باشد: تعداد فزایندهای از نفتکشها در شب با سیستمهای شناسایی خاموش در حال عبور هستند که آنها را در زمان واقعی غیرقابل شناسایی میکند. شرکت ردیابی Kpler اشاره میکند که در هفته پایانی توافقنامه، تقریباً 66 درصد از نفت شناسایی شده در خارج از خلیج فارس نمیتوانست به طور مستقیم به مسیر عبور آن مرتبط شود، در حالی که نسبت عبورهایی که به عنوان “تاریک” یا غیرشناسایی طبقهبندی شدهاند به شدت افزایش یافته است. علاوه بر این، روزنامه وال استریت ژورنال اشاره میکند که دادههای بارگیری در خلیج و ارقام واردات در مقاصد نهایی هنوز به طور کامل ارقام بالای ارائه شده توسط دولت را تأیید نکردهاند.
با توجه به این موضوع، در این مرحله زودهنگام خواهد بود که نتیجهگیری کنیم ایالات متحده موفق شده است ایران را از اهرم خود در تنگه هرمز محروم کند. دولت ادعا میکند که عملیات مخفی اجازه میدهد حجمهای به مراتب بیشتری نسبت به آنچه که توسط سیستمهای ردیابی قابل شناسایی است، عبور کند؛ دادههای مستقل نشاندهنده یک بهبود جزئی است، اما این بهبود هنوز از آزادی کامل ناوبری فاصله دارد.
ایران، از سوی خود، در تلاش است تا نشان دهد که کنترل ایالات متحده به هیچ وجه کامل نیست. این کشور همچنان قوانین خود را برای عبور از تنگه تعیین میکند و به تازگی دهها نفتکش را در لیست سیاه قرار داده و تهدید به جریمه، بازداشت و ضبط محمولهها کرده است. از دیدگاه تهران، صرف توانایی ایجاد ترس در میان شرکتهای کشتیرانی و بیمهگران در مورد عبور ممکن است به اندازه ظرفیت فیزیکی برای متوقف کردن هر نفتکش به طور جداگانه حیاتی باشد.
این موضوع یکی از خطرات اصلی پیش روی سیاست ایالات متحده را برجسته میکند. اگر تهران ارزیابی کند که عملیات ایالات متحده همچنان شکننده است، رهبران ایرانی ممکن است نتیجهگیری کنند که ضربه زدن به تعداد کمی از نفتکشها یا به عمد تشدید تهدید کافی خواهد بود تا بهبودی را متوقف کند و ترامپ را به دلیلی نظامی که او سعی در اجتناب از آن دارد، بازگرداند. برعکس، اگر ایران نتیجهگیری کند که عملیات واقعاً در حال موفقیت در انتقال مخفیانه حجمهای بزرگ است و کنترل آن بر هرمز در حال کاهش است، انگیزه برای تشدید در آن سناریو نیز میتواند افزایش یابد—این بار برای جلوگیری از کاهش ارزش اهرم خود در تنگه به عنوان یک ابزار چانهزنی.
باید تأکید کرد که تهدیدات قبلی رئیسجمهور ترامپ برای تشدید کمپین به یک حمله بزرگ مقیاس ایالات متحده علیه اهداف در ایران، که در نهایت محقق نشد، تنها درک ایرانیان از عدم تمایل دولت به استفاده از نیروی نظامی را تقویت کرد.
بنابراین، مبارزه بر سر هرمز دیگر صرفاً درباره تعداد کشتیها یا بشکههای نفتی که هر روز از تنگه عبور میکنند نیست. این یک مبارزه بر سر این است که چه کسی واقعاً قوانین بازی را در این تنگه تعیین میکند و آیا ایالات متحده میتواند به تدریج جریانهای انرژی را افزایش دهد بدون اینکه به جنگی وسیعتر کشیده شود. پاسخ به این سؤال به عنوان یکی از معیارهای کلیدی موفقیت استراتژی اقتصادی جدید عمل خواهد کرد.

کشورهای ثالث – آزمون اجرای طرح
موفقیت استراتژی دولت نه تنها به میزان خسارت مستقیم وارد شده به ایران بستگی دارد، بلکه به میزان زیادی به توانایی واشنگتن در تغییر رفتار بانکها، شرکتها و دولتها در کشورهای ثالث وابسته است. این در واقع دلیل اصلی پشت گسترش تحریمهای ثانویه است.
با این حال، حتی اگر دولت عزم خود را برای به کارگیری تحریمهای ثانویه نشان دهد، اجرای آنها بسیار پیچیدهتر از اعلام آنها است. هرچه یک شرکت یا بانک بیشتر به دلار، تأمین مالی غربی و بازار ایالات متحده وابسته باشد، قدرت بازدارندگی واشنگتن بیشتر خواهد بود. با این حال، ایران سالهاست که شبکههایی را پرورش داده است که بهطور خاص برای کاهش چنین وابستگیهایی طراحی شدهاند: شرکتهای صوری، صرافیها، یک “ناوگان سایه”، پنهانسازی مبدا بار، داراییهای دیجیتال و سیستمهای پرداختی که بهطور کامل به دلار وابسته نیستند. در ماههای اخیر، خود وزارت خزانهداری چنین شبکههایی را که از چین و هنگکنگ تا ترکیه و امارات متحده عربی گسترش یافتهاند، توصیف کرده است. در حالی که این عملیاتها میتوانند هدف قرار گیرند تا هزینههای عملیاتی آنها را به شدت افزایش دهند، مسدود کردن کامل آنها بهطور استثنایی دشوار باقی میماند.
چین آزمون نهایی است، هرچند قطعاً تنها آزمون نیست. پکن همچنان خریدار اصلی نفت ایران است. ارسالها بهدلیل جنگ و محاصره بهطور قابل توجهی کاهش یافته است، اما پالایشگاههای مستقل همچنان نفت را از طریق واسطهها و سیستمهای پرداختی که شناسایی آنها در برابر فشار ایالات متحده دشوارتر است، خریداری میکنند. از مارس 2025، وزارت خزانهداری ایالات متحده تحریمهایی را علیه پالایشگاههای مستقل در چین اعمال کرده است تا فشار بر ایران را تشدید کرده و خریدهای چین از نفت ایران را کاهش دهد.
از دیدگاه واشنگتن، قرار دادن یک پالایشگاه مستقل، شرکت صوری یا کشتی در فهرست سیاه نسبتاً آسان است؛ تهدید یک بانک بزرگ چینی یا یک بازیگر مرکزی در سیستم تجاری بسیار پیچیدهتر است، زیرا چنین حرکتی میتواند عواقب گستردهای برای روابط اقتصادی بین دو قدرت داشته باشد. بنابراین، وزیر بسن از هدف قرار دادن بانکهای بزرگ چینی در دور اول خودداری کرد و اشاره کرد که تمایلی به ایجاد اختلال در سیستم مالی جهانی ندارد.
این چالش با تمایل همزمان دولت به تثبیت روابط با پکن و اجتناب از تبدیل اختلافات موجود به یک رویارویی گستردهتر، پیچیدهتر میشود. بنابراین، اثربخشی تحریمها نه تنها به میزان خسارتی که به ایران وارد میکنند، بلکه به تمایل ایالات متحده، در طول زمان، به پذیرش هزینههای اقتصادی و دیپلماتیک اجرای آنها علیه شرکای تجاری کلیدی بستگی دارد.
این موضوع به ویژه در آستانه دیدار برنامهریزی شده در ۲۴ سپتامبر در واشنگتن بین ترامپ و رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، اهمیت دارد. از یک سو، ترامپ میخواهد از ادامه تأمین یکی از معدود منابع درآمدی ایران توسط چین جلوگیری کند؛ از سوی دیگر، او به دنبال مدیریت یک رابطه بسیار گستردهتر با پکن است که شامل تجارت، فناوری، مواد خام و مسائل استراتژیک میشود. بنابراین، آزمون این است که آیا چین به خرید نفت ایران ادامه میدهد یا اینکه ترامپ تا چه حد حاضر است اجرای تحریمها را تشدید کند، زمانی که هزینهها تهدید به شکل یک بحران با خود پکن میشود.
این چالش محدود به چین نیست. ترکیه، عراق، کشورهای خلیج فارس و شرکتهای اروپایی همگی به اشکال مختلف بخشی از ساختار تجارت، تأمین مالی، لجستیک و فناوری هستند که ایران برای دور زدن فشارها از آن بهره میبرد. امارات متحده عربی حدود یک هفته پیش اعلام کرد که روابط اقتصادی خود با ایران را به طور کامل معلق کرده است. این موضوع ضربه بزرگی به جمهوری اسلامی وارد میکند، با توجه به اینکه امارات دومین شریک تجاری بزرگ ایران در سطح جهانی، پس از چین، است.
با این حال، همانطور که واشنگتن از مجازات شرکتهای صوری حاشیهای به هدف قرار دادن بانکهای اصلی، شرکتهای انرژی و نهادهای مرکزی در کشورهایی که به همکاری آنها نیاز دارد، منتقل میشود، هزینه دیپلماتیک اجرای تحریمها نیز افزایش مییابد. در مورد ترکیه و عراق، به عنوان مثال، فشار اقتصادی شدید با منافع منطقهای وسیعتر در تضاد است و خطر تضعیف اهداف ایالات متحده در سوریه و همچنین تلاشها برای تقویت نهادهای دولتی در برابر بازیگران حامی ایران را به همراه دارد. با اروپا، چالش در حفظ یک ائتلاف وسیع از فشار علیه ایران بدون اجازه دادن به این است که خود تحریمها به منبعی از اختلاف در درون ائتلاف غربی تبدیل شوند.
این توضیح میدهد که چرا رویکرد مرحلهای این طرح بسیار حیاتی است. بسنت در روز اول تلاش نکرد تا بهطور همزمان تمام شرکای تجاری ایران را قطع کند. در عوض، او نردبان تشدید را برقرار کرد: اختیارات گسترشیافته، یک هشدار، دورهای برای تغییر رفتار و تنها سپس امکان اجرای شدیدتر. آزمون واقعی زمانی خواهد بود که شرکتها و کشورها از تبعیت خودداری کنند و نشان دهند که دولت تا چه حد آماده است تا در اجرای انزواى ایران، با اصطکاک در روابط با شرکای کلیدی مواجه شود.
در نهایت، قدرت واقعی این طرح در ترکیب تحریمهای مالی با محاصره فیزیکی نهفته است. تحریمها به تنهایی نمیتوانند بهطور کامل اقتصاد ایران را مسدود کنند، اما وقتی با تلاش فیزیکی ایران برای صادرات نفت و کالا به بازار همراه شوند، ظرفیت تهران برای سازگاری به شدت محدود میشود.
تسریع انزواى ایران در تجارت بینالمللی
وزیر اقتصاد ایران، علی مدنیزاده، موضع اصلی تأسیسات حرفهای رژیم را با تأکید بر اینکه در ابتکار عمل ایالات متحده چیز جدیدی وجود ندارد، بیان کرد، زیرا ایالات متحده سالهاست که در تلاش است تا خطوط اقتصادی ایران را قطع کند و ایران خود را با یک طرح و تدابیر مقابلهای آماده کرده است. با این حال، او همچنین اعتراف کرد که فشارها و اقداماتی که از سال گذشته انجام شده، آسیبهای قابل توجهی به مردم وارد کرده و باعث افزایش تورم شده است و بنابراین ادعای عدم تأثیر تحریمها را نقض میکند.
در مقابل، رسانههای محافظهکار وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، تحریمهای جدید را بهعنوان اعتراف به شکست گزینه نظامی توصیف میکنند. در این زمینه، همچنین روشن میسازد که ایران ترجیح میدهد به جای تسلیم، به تشدید تنشها بپردازد. بهطور همزمان، تهدیدات آشکار و ضمنی برای مختل کردن جریان نفت از خلیج فارس، گسترش نظارت ایران بر ناوبری دریایی و مجازات کشورهایی که با کمپین ایالات متحده همکاری میکنند، دوباره به سطح آمده است.
بنابراین، پاسخهای اولیه ایران را میتوان بهعنوان تلاشهایی برای اطمینان دادن به مردم داخلی، تهدید علیه کشورهای همکار و احتمال تشدید فشار در تنگه هرمز توصیف کرد. اینها با تلاشهای مداوم برای توسعه کانالهای جایگزین برای تجارت، پرداختها و تأمین مالی همراه است، با تأکید بر همسایگان ایران و همچنین چین، روسیه و دیگران.
تهران با افزایش تورم و کاهش ارزش پول مواجه است
شاخصهای موجود نشاندهنده افزایش فشار بر اقتصاد ایران است. اگرچه اندازه دقیق آن هنوز دشوار است که قابل اندازهگیری باشد، اما در آستانه اعلام ایالات متحده، دلار از مرز ۲ میلیون ریال در بازار آزاد عبور کرده بود، قیمت طلا و سکه به بالاترین حد خود رسید و تحلیلگران اقتصادی به افزایش بیشتر انتظارات تورمی و تقاضا برای دلار و طلا به عنوان پوشش اشاره کردهاند.
حتی قبل از اعلام، مقامات ارشد اقتصادی اذعان کردند که اقتصاد در حال حاضر تحت فشار شدید است. در این زمینه، اظهارات تند رئیسجمهور پزشکیار در تاریخ ۵ اوت قابل توجه بود که بیان کرد: “وضعیتی که امروز با آن مواجه هستیم، سختترین وضعیت از زمان انقلاب است. تحریمهای موجود تشدید شد، و پس از آن تحریمهایی بر بانکها و سیستم مالی ما اعمال شد؛ سپس جنگی آغاز کردند و نه تنها به این بسنده نکردند، بلکه محاصرهای بر ما تحمیل کردند. در بدترین شرایط ممکن، سعی دارند ما را به زانو درآورند.” رئیسکل بانک مرکزی، عبدالناصر همتی، نگرانکنندهترین ارزیابی را ارائه داد و در یک مصاحبه تلویزیونی در تاریخ ۱۹ اوت گفت: “صادرات نفت ما تقریباً به حالت تعلیق درآمده است.”
ارزیابی میزان واقعی آسیب به اقتصاد ایران کار سادهای نیست: برخی از دادههای رسمی با تأخیر منتشر میشود، اختلافاتی بین آمار دولتی و واقعیتهای بازار آزاد وجود دارد و جنگ و محاصره ارزیابی فعالیتهای اقتصادی را در زمان واقعی دشوارتر میکند. با این حال، نرخ ارز، افزایش قیمت طلا و اعترافات مقامات ارشد رژیم همه نشاندهنده افزایش فشار است.

ریسک اصلی: ایران ممکن است تلاش کند به جنگ بازگردد
دولت ایالات متحده بهطور جزئی به تعمیق کمپین اقتصادی ادامه میدهد زیرا رئیسجمهور ترامپ میخواهد از بازگشت به یک درگیری نظامی وسیعتر جلوگیری کند. وزیر خزانهداری، اسکات بسنت، قبل از اعلام خود اشاره کرد که تمرکز اقتصادی میتواند نیاز به اقدام نظامی بزرگمقیاس مجدد را کاهش دهد. با این حال، اگر تهران نیز نتیجهگیری کند که ترامپ تمایلی به ورود مجدد به یک کمپین نظامی پایدار ندارد، ممکن است این را نه تنها به عنوان یک محدودیت آمریکایی، بلکه به عنوان یک نقطه آسیبپذیری برای بهرهبرداری ببیند.
ارزیابی غالب این است که، همانطور که ایالات متحده بهطور موفقیتآمیزی ظرفیت ایران را برای تعیین قوانین دریایی کاهش میدهد و درآمدهای آن را کاهش میدهد، انگیزه ایران ممکن است برای انجام عملی که حس بحران را بازگرداند، افزایش یابد: یک حمله با تأثیر بالا به یک نفتکش، استفاده گستردهتر از موشکها و پهپادها، حمله به نیروهای آمریکایی یا یک کشور حاشیه خلیج فارس، یا استقرار تشدید شده حوثیها و شبهنظامیان نیابتی.
در عین حال، هر دو طرف همچنان در تلاشند تا درب دیپلماسی را باز نگه دارند. واسطههایی که با طرفین در تماس هستند، از پیشرفتهایی خبر میدهند، هرچند بدون ارائه جزئیات مشخص. گزارشهای اولیه در رسانههای سعودی حاکی از آن بود که رئیس ستاد ارتش پاکستان، که به تازگی سفر میانجیگری به تهران را به پایان رسانده، خواستار پایان حملات گروههای شبهنظامی وابسته به ایران (که احتمالاً به حملات حوثیها به عربستان اشاره دارد، کشوری که توافق دفاعی با پاکستان دارد) و همچنین بازگشت به چارچوب اعلامیه نیت امضا شده در اسلامآباد شده است.
پیامدها برای اسرائیل
اسرائیل به دنبال این است که به سیاست جدید فرصتی بدهد. اگر ایالات متحده در کاهش درآمدهای رژیم موفق شود، شبکههای تأمین و بازسازی آن را آسیبپذیر کند و نفوذ آن را در تنگه هرمز تضعیف کند بدون اینکه به یک کمپین نظامی گسترده بازگردد، این اقدام میتواند سهم قابل توجهی از دستاوردهای نظامی که تاکنون به دست آمده را تثبیت کند.
در عین حال، گفتوگوی اسرائیل با واشنگتن باید بر سه موضوع متمرکز باشد. اول، کمپین فشار باید به یک وضعیت پایانی به وضوح تعریف شده مرتبط باشد، از جمله اینکه کدام اقدامات ایرانی اجازه کاهش تدریجی فشار را میدهد. دوم، ضروری است که اطمینان حاصل شود که فوریت بازگشایی تنگه هرمز و کاهش قیمتهای انرژی، مسئله هستهای و بحث تهدیدات اصلی نظامی که ایران ایجاد میکند را به حاشیه نمیبرد. سوم، اسرائیل و دولت باید مجموعهای از پاسخهای تدریجی به سناریوهای احتمالی تشدید ایرانی تدوین کنند، به طوری که تهران نتواند از تمایل ترامپ برای اجتناب از جنگ دیگری برای ایجاد شکاف بین اسرائیل و ایالات متحده بهرهبرداری کند.
به همین ترتیب، اسرائیل باید مراقب باشد که واشنگتن را به سمت گسترش جنگ سوق ندهد، به ویژه زمانی که دولت در تلاش است نشان دهد که میتواند اهداف خود را بدون بازگشت به یک کمپین نظامی گسترده محقق کند. هر پیشنهادی برای اقدام نظامی بیشتر باید نه تنها از نظر میزان خسارتی که میتواند به ایران وارد کند، بلکه همچنین از نظر توانایی آن در نزدیک کردن درگیری به یک وضعیت پایانی، کاهش تهدید بلندمدت و کاهش نیاز به تعهد طولانیمدت ایالات متحده ارزیابی شود.
خلاصه
عملیات طرد اقتصادی مرحله جدیدی را نشان میدهد، هرچند که به طور کامل از سیاست ترامپ فاصله نمیگیرد. نیروی نظامی به جای فشار اقتصادی جایگزین نمیشود؛ بلکه به عنوان پسزمینهای عمل میکند که به دولت اجازه میدهد از تسلط اقتصادی و مالی خود بهرهبرداری کند بدون اینکه در حال حاضر جنگ را بیشتر گسترش دهد. با این حال، این وابستگی به تحریمها آسیبپذیری بنیادی در سیاست ایالات متحده در طول جنگ را برجسته میکند.
تحریمها همچنان ابزاری برای دستیابی به اهداف سیاسی هستند، اما خود هدف نیستند. در نتیجه، ابهام پیرامون طرح ارائهشده توسط بسننت به چالشهای اصلی پاسخ نمیدهد و هیچ مکانیزم روشنی برای پایان دادن به جنگ ارائه نمیدهد. علاوه بر این، استراتژی جدید نیازمند صبر، ثبات و تمایل به حفظ فشار در طول زمان است—ویژگیهایی که همیشه با تمایل ترامپ به دستیابی سریع به نتایج و تنظیم شدت فشار در پاسخ به تحولات و سایر ملاحظات همراستا نیستند.
خود اعلامیه نشاندهنده احتیاط بیشتری نسبت به بلاغت پیشین است. واشنگتن چارچوب گستردهای برای اجرای تحریمها ایجاد کرده و هشدارهای جدی به کشورها و شرکتها داده است، اما انعطافپذیری را برای تشدید تدریجی آن حفظ کرده و بهویژه تا کنون از رویارویی مستقیم با چین اجتناب کرده است.
بنابراین، آزمون چندوجهی خواهد بود: آیا دولت در واقع مایل به اجرای تهدیدات خود علیه چین و دیگر شرکای اقتصادی کلیدی خواهد بود؛ آیا میتواند به کاهش نفوذ ایران در تنگه هرمز ادامه دهد؛ و آیا میتواند این کار را بدون اجازه دادن به تهران برای بازگرداندن بعد نظامی به صحنه از طریق تشدید انجام دهد.
این نمایانگر پارادوکس مرکزی استراتژی است. هرچه فشار اقتصادی و تلاشها برای کاهش کنترل ایران بر تنگه هرمز موفقتر باشد، انگیزه تهران برای بهکارگیری نفوذ باقیماندهاش—تشدید نظامی—بیشتر خواهد شد. اگر ترامپ بتواند چنین حرکتی را بازدارنده کند در حالی که یک مسیر دیپلماتیک قابلقبول را حفظ کند، زمان ممکن است به نفع آمریکا کار کند؛ در غیر این صورت، ایران تلاش خواهد کرد تا نشان دهد که تمایل ترامپ به درگیر نشدن در جنگی دیگر، آسیبپذیری مرکزی در استراتژی ایالات متحده باقی میماند.

