استقرار محدودیتهای مالی علیه بازیگران دولتی نمایانگر یک نقطه عطف حیاتی در اقتصاد سیاسی بینالمللی معاصر است، زیرا واسطههای ثالث و شبکههای تأمین جهانی با نظارتهای قانونی فزایندهای مواجه هستند.
ابتکار ایالات متحده که به عنوان عملیات طرد اقتصادی شناخته میشود، هدفش قطع پیوندهای مالی کلیدی است و کشورهای مستقل و نهادهای شرکتی را مجبور میکند تا ریسکهای جریانهای معاملاتی ادامهدار را محاسبه کنند. با هدف قرار دادن شبکههای بانکداری سایه، کانالهای حمل و نقل دریایی و مراکز ترانزیت در سراسر آسیا و خاورمیانه، مکانیزمهای اجرایی کنونی تلاش میکنند تا بهطور سیستماتیک جریانهای درآمدی که از نفوذ منطقهای حمایت میکنند را کاهش دهند.
با این حال، اصطکاک سیستماتیک زمانی رخ میدهد که اهداف اصلی اجرایی با ادغام بازار جهانی تداخل پیدا میکند، زیرا شرکای تجاری بزرگ احتمال عواقب اقتصادی را علیه منافع ملی استراتژیک محاسبه میکنند. اعلامیههای اولیه تحت عملیات طرد اقتصادی نشاندهنده یک فشار نهادی تهاجمی است، اما اثربخشی استراتژیک بلندمدت به شدت به هماهنگی چندجانبه پایدار و همراستایی سیاست خارجی وابسته است. بدون حمایت قوی از ائتلاف و اقدامات ثانویه سختگیرانه، محدودیتهای تجاری یکجانبه خطر دارد که معاملات تجاری را به کانالهای مالی غیرقابل نظارت سوق دهد، و رعایت نهایی به همکاری بینالمللی و اراده دیپلماتیک بستگی دارد.
تهران هدف است—اما تسهیلکنندگان و دوستان آن در تیررس قرار دارند. روز دوشنبه، وزیر خزانهداری ایالات متحده، اسکات بسنت، آغاز عملیات طرد اقتصادی را اعلام کرد، مجموعهای از تحریمها، ابزارهای اقتصادی و اقدامات اجرایی که به منظور “قطع هر خط اقتصادی باقیمانده که رژیم ایرانی را حمایت میکند” طراحی شده است. در اظهاراتش، بسنت این تلاش را به روز D در طول جنگ جهانی دوم مقایسه کرد.
آیا این اقدام ایران را منزوی خواهد کرد؟ چه کسی این خطوط اقتصادی را گسترش میدهد؟ و نیروهای ایرانی چگونه ممکن است تلافی کنند؟ در زیر، کارشناسان شورای آتلانتیک نظرات خود را در مورد این خبر به اشتراک میگذارند.
آغاز عملیات طرد اقتصادی علیه ایران

این هیچ نیست، اما روز D نیست
تحریمهای جدید ایران که بسننت روز دوشنبه بعدازظهر اعلام کرد، به گفته خود بسننت، «شلیک اخطار» بود، نه یک ضربه اقتصادی مرگبار. تحریمهای اعلام شده به هدف قرار دادن شرکتهای ایرانی، چینی و دیگر کشورها، همچنین نفتکشهای ناوگان سایه و دیگر اهداف مشروع است. اما هیچیک از این اقدامات تغییر دهنده بازی نبود. لحن سخنان تند بود، اما ضربه کمتر، هرچند بسننت وعده داد که اقدامات بیشتری در راه است (از جمله تحریم یک «نهاد مالی بزرگ» در اواخر این هفته).
وارد کردن ضربهای مهلک به اقتصاد ایران احتمالاً نیازمند اقدام علیه شرکتها و بانکهای بزرگ چینی است و امروز هیچیک از این اقدامات انجام نشد. یک «نشان» جالب: وقتی از بسننت پرسیده شد که چرا اعلامیهاش امروز بیشتر هشدار بود تا اقدام، او پاسخ داد که نمیخواهد «سیستم مالی جهانی را منفجر کند.» این موضوع افشاگر است: ایالات متحده در حال تهدید به اقدام علیه کشورهای ثالث است که روابط اقتصادی خود را با ایران قطع نکنند، اما انجام این کار هزینهها و خطراتی دارد که بسننت پیشنهاد کرد که او تمایلی به تحمل آنها ندارد.
در حالی که آسان است که اعلامیههای امروز را به عنوان صرفاً لفاظی رد کنیم، به نظر میرسد که برخی در دولت آگاهند که یک پیروزی سریع و بزرگ بر ایران با استفاده از زور بعید است و سعی دارند به چیزی پایدارتر و بلندمدت بازگردند. این یک تصمیم منطقی است. نقاط ضعف ایران با گذشت زمان افزایش خواهد یافت. اما چنین بازگشتی به آسانی قابل حفظ نخواهد بود، به ویژه برای دولتی که به خاطر بیصبری و نوسان شناخته شده است.
آیا تحریمهای ثانویه میتوانند مراکز تجاری را از بین ببرند

پکن بزرگترین سوال است
در تاریخ ۲۴ اوت، روزی که به عنوان «روز D اقتصادی» علیه رژیم ایران نامگذاری شده بود، وزارت خزانهداری حدود شصت نهاد مستقر در هنگ کنگ، چین، مالزی، امارات متحده عربی، سنگاپور و دیگر کشورهای ثالث را به دلیل تسهیل فرار از تحریمهای مرتبط با ایران تعیین کرد. این نهادها به کمک به شرکتهای تحریم شده ایرانی برای پولشویی عواید فروش نفت، تأمین فناوریهای حساس و تسهیل عملیات ناوگان سایه ایران متهم هستند. این تعیینها پس از تحریمهای قبلی در سال جاری که شبکههای بانکی سایه ایران را هدف قرار داده بود، به عنوان بخشی از عملیات خشم اقتصادی وزارت خزانهداری انجام شده است.
از نظر تأثیرات بالقوه، این تحریمها هدف قرار دادن مظنونین همیشگی—شرکتهای پوششی و صوری در حوزههای قضایی که به خوبی شناخته شدهاند و به عنوان مراکز دور زدن و ترانزیت عمل میکنند، هستند. شاید اقدام مهمتر هنوز در راه باشد، با توجه به هشدار بسن که تحریمها میتوانند یک نهاد مالی بزرگ را هدف قرار دهند.
فشار دیپلماتیک رو به افزایش پیش از اعلام امروز ممکن است از قبل پاسخی را برانگیخته باشد. هفته گذشته، امارات متحده عربی اعلام کرد که تجارت و معاملات مالی با ایران را متوقف خواهد کرد. امارات پیشتر از سرکوب شبکههای دور زدن ایران خبر داده بود، بنابراین میزان پیگیری آن یک آزمون اولیه خواهد بود.
بزرگترین سوال پاسخ چین است، زیرا پالایشگاههای چینی تقریباً 90 درصد نفت ایران را جذب کردهاند. دیدار ترامپ و شی تنها چند هفته دیگر برگزار خواهد شد. مشخص نیست آیا نهاد مالی که بسن پیشنهاد داده ممکن است تا پایان هفته تحریم شود، چینی خواهد بود یا خیر. با این حال، با نزدیک شدن به انقضای آتشبس یکساله بین ایالات متحده و چین که تعرفههای ایالات متحده بر چین و ممنوعیتهای چین بر مواد معدنی حیاتی را متوقف کرده بود، هر گونه تشدید اقتصادی از سوی ایالات متحده میتواند اقدامات متقابل چین را به دنبال داشته باشد، به ویژه در زمینه مواد معدنی حیاتی.
تنها بازدارندگی باعث رعایت میشود

بازدارندگی ترامپ به تحریمها قدرت میدهد
تحریمهای ترامپ علیه ایران به طور تاریخی مؤثر بودهاند زیرا او به طور قابل توجهی تمایل داشت که فشار اقتصادی را بر هر چیز دیگری در روابط دوجانبه اولویت دهد. ابزار اصلی فشار اقتصادی موجود، تحریمهای ثانویه است—تحریمهایی بر نهادهای خارجی که با یک نهاد ایرانی تعامل دارند. قوانین governing این تحریمها تحت هر دو رئیسجمهور ترامپ و باراک اوباما یکسان بود، و اوباما یک ائتلاف جهانی و سازمان ملل را پشت سر خود داشت. ترامپ اینگونه نبود، اما او هنوز هم صادرات نفت ایران را به پایینترین سطح تاریخی خود مجبور کرد.
دلیل این امر این بود که اجرای او بسیار متفاوت بود. آن نهادها—از جمله شرکتهای دولتی در چین، اروپا، هند و جاهای دیگر—واقعاً معتقد بودند که ترامپ آنها را صرفنظر از پیامدهای دیپلماتیک تحریم خواهد کرد. این هنوز هم درست است. ممکن است امروز حتی بیشتر از هجده ماه پیش درست باشد. رئیسجمهور مقدار زیادی بازدارندگی ایجاد میکند.
بِسنت و سایر اعضای دولت ترامپ با دست بالا شروع میکنند. اکنون وظیفه، اجرای این برنامه است. این یک مأموریت دیپلماتیک چالشبرانگیز است. در عراق، خلیج فارس، چین و جاهای دیگر، نهادهایی که با ایران سر و کار دارند، به مدت سی سال در حال مدیریت تحریمهای ثانویه هستند. آنها احتیاط میکنند و به راحتی نمیترسند. بنابراین، فرستادگان ترامپ باید با باقیماندههای تحریمها در تماس باشند و پیامی برای توقف و عدم اقدام ارسال کنند بدون اینکه اجازه دهند این اثر بازدارنده در ظرافتهای دیپلماتیک گم شود. و احتمالاً نیاز به یک نمونه وجود خواهد داشت.
در نهایت، همانطور که روز جمعه استدلال کردم، رهبران ایران قبل از اینکه گرسنه شوند، پاسخ خواهند داد. ایران در مواجهه با این فشار تحریمی به طور نظامی علیه همسایگان خود تشدید خواهد کرد تا از تبعیت کامل آنها جلوگیری کند. ایران سعی خواهد کرد عراق و کشورهای خلیج فارس را وادار کند که احتیاط کنند و اجازه دهند پول همچنان جریان داشته باشد. اثرات محدود خواهد بود، زیرا ایران نفت را از طریق کشتی صادر نمیکند، اما تهران سعی خواهد کرد به اندازه کافی دلار از همسایگانش جمعآوری کند تا زنده بماند و این تلاش را پشت سر بگذارد.
سنجش خطرات تشدید در خلیج فارس

جنگ وارد مسابقهای به سمت قعر شده است
تا کنون، روز D اقتصادی به چیزی تبدیل نشده است. یک شعار جدید، تعیینهای نسبتاً روتین و تهدید به صدور تحریمهای آینده. این یک سهشنبه عادی در دوره اول دولت ترامپ بود. اما فرض کنیم—چه واقعی و چه غیرواقعی—که برنامهای پشت وعده بِسنت وجود دارد.
اگر چنین باشد، اقدامات دولت یک قدم به دستیابی به پیروزی پیروزی بر ایران نزدیکتر خواهد شد. اگر به طور کامل اجرا شود، دولت ترامپ احتمالاً درست میگوید که یک ضربه یک-دو از محاصره و تحریمهایی که به شرکای تجاری ایران هدف قرار میگیرد، در نهایت برای رژیم وجودی خواهد شد. اما دو سوالی که باید پرسید این است: با چه هزینهای؟ و حتی اگر کمپین فشار اقتصادی موفق شود، چه دستاوردی خواهد داشت؟
چین به راحتی مهمترین شریک تجاری ایران است و اگر این روابط تجاری قطع شود، جمهوری اسلامی هیچ جایگزینی نخواهد داشت. اما چین همچنین برای سالها از تحریمهای آمریکایی دوری کرده و نشانهای از توقف این روند نشان نداده است. آیا رئیسجمهور دونالد ترامپ واقعاً حاضر است برای اتخاذ اقدامات لازم علیه بانکها، پالایشگاهها و بنادر چینی که تجارت با ایران را محدود میکند، ریسک تنش تجاری با چین را بپذیرد؟ آیا اقتصاد ایالات متحده برای مقابله به مثل از سوی چین آماده است؟ اینها اقداماتی بسیار دشوار خواهند بود—بهویژه درست قبل از سفر رئیسجمهور چین، شی جینپینگ.
علاوه بر این، به وضعیت غیرممکن کشوری مانند امارات متحده عربی (UAE) نگاه کنید. درست است که امارات یک شریک حیاتی در تجارت و دور زدن تحریمها برای ایران است. اما اگر امارات به درخواستهای دولت پایبند باشد، ایران احتمالاً به تلافی پرداخته و حملات علیه امارات و سایر زیرساختهای انرژی منطقه را از سر خواهد گرفت. اگر امارات همکاری نکند، ممکن است با تحریمهای ایالات متحده مواجه شود. بهطور خلاصه، یک کمپین فشار بهخوبی اجرا شده به ایران آسیب خواهد زد، اما همچنین به اقتصاد ایالات متحده آسیب خواهد رساند و از همه مهمتر، کشورهای خلیج فارس را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
سوالی بههمین اندازه مهم این است که این کمپین چه هدفی را دنبال میکند. بسننت به تغییر رژیم اشاره کرد. معاون رئیسجمهور جیدی ونس از بازگشت به مذاکرات صحبت کرد. شش ماه از این جنگ انتخابی گذشته و دولت هنوز نمیداند چه میخواهد. اما یک مسئله بزرگتر در اینجا وجود دارد. چهل و هفت سال فشار (عمدتاً) غیرقابل انعطاف به فروپاشی جمهوری اسلامی منجر نشده و تصمیمگیریهای ایرانی را بهطور جدی تغییر نداده است. بله، چند استثنا وجود دارد که در آن فشار به تغییر رفتار کمک کرده است، مانند توافق هستهای ایران. اما در بیشتر موارد، رژیم نسبتاً پایدار باقی مانده و فشار نتوانسته آن را وادار به تغییر رفتار یا محاسبات استراتژیک کند.
اوایل جنگ، من نوشتم که ایالات متحده و ایران در حال مواجهه با نبرد ارادهها هستند و ایران معتقد بود زمان به نفع اوست. اکنون باور دارم که جنگ به یک مسابقه به سمت قعر تبدیل شده است. بهجای اعتراف به شکست یا انجام امتیازدهی، به نظر میرسد هر دو طرف راضی هستند که درد را تحمیل کرده و قدرت چانهزنی بسازند بدون اینکه این امر به دستاوردهای استراتژیک منجر شود. روز اقتصادی دیدی تنها آخرین مثال است.
تاخیر نهادی محدودیتهای اجرای استراتژیک را ایجاد میکند

وزارت خزانهداری برای بررسی تحریمهای ثانویه فضایی برای خود ایجاد کرده است
سالها تحریمهای جامع به اقتصاد ایران آسیب زده است و ماهیت فراگیر تحریمهای موجود به این معنی است که اکثر اهداف با ارزش بالا در داخل ایران از قبل تعیین شدهاند. واشنگتن هنوز بر روی کشورهایی که روابط اقتصادی با ایران دارند، نفوذ دارد، اما تحریمهای ثانویه معنادار هزینه دیپلماتیک بالایی به همراه دارد.
سؤال پیش رو این است که آیا واشنگتن آماده است فراتر از تهدیدات حرکت کند و تحریمهای ثانویه را بر روی نهادهای برجسته اعمال کند—نه فقط پالایشگاههای کوچک یا شرکتهای تجاری کوچک—در کشورهایی که یا قدرتهای اقتصادی هستند یا شرکای استراتژیک، ملاحظاتی که به طور تاریخی این نهادها را از تعیین شدن مصون نگه داشته است. این شامل شرکتهایی در چین و همچنین ترکیه، هند و امارات متحده عربی میشود، جایی که تعلیق تجارت این ماه، روابط تجاری عمیق و دیرینه دو جانبه را پنهان میکند.
دولت برای خود یک جدول زمانی نامحدود برای پیشبرد تحریمهای ثانویه تعیین کرده است و روز دوشنبه اعلام کرد که مقامات آمریکایی شروع به تعامل با همتایان خارجی در مورد زمانبندی کاهش فعالیتهای تجاری با ایران خواهند کرد.
این به وزارت خزانهداری زمان بیشتری میدهد تا با این موضوع که آیا عواقب ثانویهای از تحریمهای ثانویه وجود دارد و چه مقدار از آن را حاضر به تحمل است، دست و پنجه نرم کند و ساختار اجرایی که یک رژیم تحریمهای ثانویه گسترده نیاز دارد را طراحی کند. ساختن این ساختار کار دشواری است وقتی با یک دشمن مواجه هستید که دههها تجربه در دور زدن تحریمهای پیچیده دارد. این همچنین ممکن است به طور ناخواسته تجارت بیشتری را به کانالهای مالی غیر دلاری سوق دهد که از دسترس ایالات متحده خارج است.
آیا عملیات طرد اقتصادی پکن را بازخواهد داشت
چین در حال آمادهسازی یک پاسخ سختگیرانه است
[caption id="attachment_36488" align="aligncenter" width="150"]
دکستر تیف رابرتز، پژوهشگر ارشد غیر مقیم در مرکز جهانی چین شورای آتلانتیک است. او پیش از این به مدت بیش از دو دهه به عنوان رئیس دفتر چین و سردبیر اخبار آسیا در بلومبرگ بیزنسویک، مستقر در پکن، خدمت کرده است.
برای چین، این موضوع بیشتر همانند تهدیدات تجاری ترامپ است: معمولاً جزئیات کمی دارد و اغلب قبل از اجرایی شدن، به عقب برگردانده میشود. در حالی که بسننت پیشنهاد کرد که چین در مجازات کشورها و شرکتهایی که با ایران تجارت میکنند، معاف نخواهد بود، او همچنین هیچ زمانبندی برای اجرای آن یا مشخص کردن اقدامهای تنبیهی ممکن ارائه نکرد. وقتی بسننت گفت که ترامپ با رهبران جهان تماس میگیرد و “درخواستهای خاصی” دارد، فضای زیادی برای رئیسجمهور ایالات متحده باقی گذاشت تا خواستهها را نرم کند یا زمانبندیها را به قدری دور کند که بیمعنی شود، چیزی که چین بدون شک به آن آگاه است.
در همین حال، پکن به طور فعال در حال ساختن زرادخانهای از قوانین و مقررات ضد تحریم تلافیجویانه است که تقریباً به طور قطع در صورت اقدام واقعی ایالات متحده برای تحریم بانکهای چینی، به شدت مورد استفاده قرار خواهد گرفت، هرچند که این احتمال بعید است.
پکن همچنین میداند که ایالات متحده احتمالاً نمیخواهد درد اقتصادی ناشی از یک جنگ تجاری جدید تلافیجویانه با چین را به دوش بکشد، به ویژه درست قبل از سفر شی به واشنگتن و حتی بدتر، درست قبل از انتخابات میاندورهای. چین واکنش سختگیرانه خود را زمانی نشان داد که روزنامه زرد حزب، گلوبال تایمز، با خوشحالی کانادا را به خاطر مقابله با تحریمهای ایالات متحده ستایش کرد و آن را “تلافی به سبک چینی” نامید.
ائتلافهای چندجانبه برای موفقیت حیاتی باقی میمانند
کارایی باید بر اساس هدف اندازهگیری شود

عملیات اقتصادی طرد شده، فشار مالی تدریجی بر دولت ایران ایجاد خواهد کرد و توانایی آن را برای انجام معاملات با طرفهای جهانی پیچیدهتر خواهد کرد.
I suspect, however, that the economic consequences will be more marginal than the administration’s rhetoric suggests. Iran has considerable experience adapting to sanctions by rerouting transactions and shifting activity through alternative financial and commercial channels.
There is also an important lag between the announcement of sanctions and their effective implementation. Iran can use that time to adapt. In that sense, sanctions enforcement becomes a game of “whack-a-mole”: as one entity or financial channel is shut down, activity migrates to another, often less conventional, mechanism.
Perhaps most importantly, as others have highlighted, the absence of major Chinese and other Asian entities from today’s action raises questions about its ultimate effectiveness. If the United States is unwilling to impose meaningful costs on the principal foreign counterparties that facilitate Iranian trade and financial flows, then I suspect Operation Economic Outcast will have a more limited economic impact.
Ultimately, the effectiveness of these sanctions should be measured against their objective. If the goal is simply to raise Iran’s transaction costs and make it more difficult and expensive to operate within the global financial system, this initiative might succeed to some degree. If the goal is to materially constrain Iran’s ability to finance the war, that is a much bigger challenge.
Maximum pressure still needs staying power

Bessent’s press conference today left critical questions unanswered, including how much time countries will have to take meaningful steps to further isolate Iran economically, and what those actions are going to be. But what we know is that, in some ways, this policy harkens back to Trump’s first-term maximum pressure campaign.
Unlike then, such an effort could work, but it will take years of consistent US policy to isolate Iran, probably extending beyond the end of the Trump administration. The critical challenge is that, unlike a decade ago, the Gulf states are no longer leading the charge to isolate Iran. Convincing Gulf powers—especially Saudi Arabia, at a time when it is leaning into diplomacy and rapprochement with Iran—to economically isolate Iran will be a challenge, one that would take significant commitment and strategic planning by the United States. Washington does have leverage.
به عنوان مثال، شایان ذکر است که تمام کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) به جز کویت، ارزهای ملی خود را به دلار متصل کردهاند. و فشار اولیه تقریباً به طور قطع در تصمیم هفته گذشته امارات متحده عربی برای قطع روابط مالی با ایران مؤثر بوده است—گامی معنادار با توجه به اینکه تهران به شدت به دبی برای تأمین مالی خود وابسته است.
اما این تلاش نیاز به حمایت جهانی دارد در زمانی که جایگاه ایالات متحده در میان متحدان سنتی خود کاهش یافته و جلب حمایت دشمنان ایالات متحده حتی دشوارتر خواهد بود. تصور اینکه این سیاست بدون مشارکت معنادار چین موفق شود دشوار است، چه این کشور به طور داوطلبانه به فشار بر ایران موافقت کند (که بعید است) و چه از طریق تحریمهای هدفمند قابل توجه علیه نهادهای مهم تحت فشار قرار گیرد. در همین حال، کشورهای خلیج فارس ممکن است به دلیل افزایش فشار ایالات متحده به سمت پکن نزدیکتر شوند.
چالش برای دولت با تردیدهایی در منطقه درباره اینکه آیا ترامپ در این سیاست ثابتقدم خواهد بود، پیچیدهتر میشود. این بدبینی توجیهپذیر است با توجه به اینکه تنها چند ماه پیش، ترامپ یک یادداشت تفاهم امضا کرد که عمدتاً خلاف این سیاست عمل میکرد و مبالغ قابل توجهی را به ایران آزاد میکرد و آن را بیشتر به اقتصاد منطقهای و جهانی نزدیک میکرد.
اگر ترامپ در ماههای آینده به دنبال یک راهحل مذاکرهای برای خروج از بنبست کنونی با ایران برگردد، کاهش تحریمها حداقل خواسته تهران خواهد بود. این راهحل میتواند به کاهش تنش و پایین آمدن قیمتهای انرژی منجر شود، اما اعتبار دولت را در میان متحدانش در اروپا، آسیا و فراتر از آن در زمانی که بسیاری از این کشورها به ایالات متحده به عنوان یک شریک امنیتی و سیاسی قابل اعتماد شک دارند، بیشتر تضعیف خواهد کرد.
بسننت گفت که اعلام امروز یک “شلیک هشدار” بود. اینکه آیا این اقدام با آتش واقعی دنبال خواهد شد و عواقب آن چه خواهد بود، هنوز مشخص نیست.
روز D اقتصادی به یک آیزنهاور نیاز دارد

نامیدن تحریمهای امروز ایران به عنوان “روز D” درسی متفاوت از آنچه ترامپ و بسننت احتمالاً در نظر دارند، میآموزد. آنچه ایالات متحده در روز D در سال 1944 داشت—و آنچه امروز به آن نیاز دارد—متحدان متعهد هستند.
علاوه بر همکاری نزدیک روسای جمهور فرانکلین روزولت و نخستوزیر وینستون چرچیل در استراتژیهای جنگی در حالی که اختلافات خود را در پشت درهای بسته حل میکردند، ژنرال دوایت آیزنهاور روابطی میان فرماندهان متفقین برقرار کرد و اگوهای بزرگ را به همکاری واداشت. پیروزی واقعی تنها روز D نبود؛ بلکه پیشروی از نرماندی به سمت آلمان در کمتر از یک سال بود.
امروز، به جای ایجاد اتحادها، ترامپ فقط یک جنگ تعرفهای علیه کانادا آغاز کرده است. بریتانیا و اروپا از تعرفههای ترامپ، کاهش حمایت مستقیم از اوکراین و تهدیدهای مکرر او برای تصرف گرینلند آسیب دیدهاند. رهبران خاورمیانه نیز به طور فزایندهای ناامید شدهاند و تهدید اخیر ترامپ برای بمباران عمان کمکی نکرد.
روز D در سال 1944 به عنوان یک تلاش کاملاً آمریکایی موفق نمیشد. ترامپ باید آیزنهاور خود را پیدا کند تا متحدان را به همکاری وادارد.

