سرمایهگذاری در انرژی پاک خلیج به دو مسیر متفاوت تقسیم شده است زیرا جنگ ایران استراتژی انرژی منطقه را تغییر میدهد. این درگیری آرزوهای تجدیدپذیر خلیج را متوقف نکرده است. بلکه آنها را متحول کرده است. در داخل کشور، انرژی خورشیدی، ذخیرهسازی و اتصال شبکه از عناصر تنوع به داراییهای امنیتی ارتقا یافتهاند. برق تولید شده در داخل مرزهای ملی از تنگه هرمز عبور نمیکند، نمیتواند محاصره شود و گاز طبیعی را برای استفاده صنعتی یا صادرات آزاد میکند. با این حال، شرایط فیزیکی و مالی برای ساخت انرژی پاک داخلی به شدت بدتر شده است.
واردات ماژولهای خورشیدی در ماه مارس به شدت کاهش یافت. هزینههای حمل و نقل از شانگهای به خلیج چهار برابر شد. حق بیمههای ریسک جنگ و خروج حاملها، سفر به این منطقه را گران و دشوار کرده است. در عین حال، سرمایهگذاری در انرژی پاک خلیج در خارج از کشور تسریع شده است. شرکت مسدار در اواسط ژوئیه یک بسته تأمین مالی ۵ میلیارد دلاری برای داراییهای خورشیدی و باتری بسته است. شرکت مبادله در انرژی بادی دریایی دریای شمال سرمایهگذاری کرده است. صندوقهای دولتی تنها در سهماهه اول سال ۲۰۲۶ نزدیک به ۲۵ میلیارد دلار سرمایهگذاری کردهاند که انرژی پاک در آن برجسته است. مسیر داخلی به طور استراتژیک ارتقا یافته اما محدود است. مسیر خارجی در حال تسریع است. این واگرایی نه با هر آتشبس بلکه با این که آیا دولتهای خلیج انرژی پاک داخلی را به عنوان دارایی امنیتی که اکنون ادعا میکنند تأمین مالی میکنند یا خیر، حل خواهد شد.
کسب ارزش استراتژیک انرژی پاک خلیج
در اواسط ژوئیه، چهار و نیم ماه پس از آنچه که به عنوان بزرگترین اختلال تأمین در تاریخ بازار نفت گزارش شده است، شرکت مسدار ابوظبی یک بسته تأمین مالی ۵ میلیارد دلاری برای یک نیروگاه خورشیدی ۵.۲ گیگاواتی و یک سیستم باتری ۱۹ گیگاواتساعتی، که از ۱۳ بانک در امارات متحده عربی، فرانسه، بریتانیا، آلمان، چین و ژاپن تأمین شده است، بسته است. تنگهای که یکپنجم نفت جهان را حمل میکند، بسته باقی مانده است. پهپادهای ایرانی زیرساختهای انرژی در سراسر منطقه را هدف قرار میدادند. و شرکت پیشرو انرژی پاک خلیج یکی از بزرگترین قراردادهای تجدیدپذیر سال را در حال بستن بود، با هر دارایی درگیر در خارج از منطقه جنگی.
جنگ در حال بازتعریف چشمانداز سرمایهگذاری انرژی در خلیج فارس است، اما این جنگ نه تنها آرزوهای انرژی پاک منطقه را متوقف نکرده، بلکه آنها را به دو مسیر متضاد تقسیم کرده است. در داخل، انرژیهای تجدیدپذیر از یک عنصر تنوع به یک دارایی امنیتی ارتقا یافتهاند، بهویژه در حالی که شرایط فیزیکی و مالی برای ساخت آنها بدتر شده است. در خارج، سرمایههای خلیج به سمت داراییهای انرژی پاک در آسیا و اروپا شتاب گرفتهاند.

خورشیدی به عمق استراتژیک تبدیل میشود
دینامیکهای آن چشمانداز انرژی بازتعریفشده بهویژه در عربستان سعودی و امارات متحده عربی مشهود است. شرکت سعودی آرامکو در ابتدای جنگ صادرات نفت خام را به ینبو در دریای سرخ تغییر داد و جریانها را از طریق خط لوله شرق-غرب افزایش داد، در حالی که ابوظبی نفت خام مرمان را از طریق فجیره منتقل کرد. عربستان سعودی و امارات متحده عربی تنها تولیدکنندگان خلیج بودند که سالها پیش در مسیرهای اطراف تنگه سرمایهگذاری کرده بودند.
جنگ این سرمایهگذاریهای قبلی در خطوط لوله را از تلاشهای عادی برای تنوع مسیر صادرات به الزامات امنیتی تبدیل کرده است. ارزیابی مشابهی در حال حاضر در مورد انرژیهای تجدیدپذیر در حال انجام است. به عنوان مثال، انرژی خورشیدی داخلی، ذخیرهسازی و اتصال شبکه اکنون همان هدف استراتژیک را خدمت میکنند. یک نیروگاه خورشیدی در حائل یا یک پارک باتری در بیشه عمق استراتژیک را فراهم میکند: برقی که در داخل مرزهای ملی تولید میشود از تنگه هرمز عبور نمیکند، نمیتواند محاصره شود و گاز طبیعی را آزاد میکند که در غیر این صورت در نیروگاهها برای استفاده صنعتی یا صادرات سوزانده میشد.
برای یک دهه، انرژیهای تجدیدپذیر تحت برنامه سعودی ویژن 2030 و استراتژیهای انرژی متوالی امارات به عنوان تنوع، داستانی از رشد در مورد اشتغال، بومیسازی و عایقسازی از چرخههای نفتی به فروش میرفت. شش ماه حملات موشکی و پهپادی ایران در سراسر منطقه، آنها را به عنوان زیرساختهای تابآوری بازتعریف کرده است، که از نظر عملکرد به ذخیرهسازی استراتژیک یا یک مسیر صادراتی اضافی نزدیکتر است تا به یک برنامه توسعه اقتصادی.
ساخت و ساز در زیر آتش
اما یک مشکل وجود دارد: این عمق استراتژیک در زیرساختهای انرژیهای تجدیدپذیر باید قبل از ساخت، حمل شود. خلیج تقریباً هیچیک از تجهیزات مورد نیاز برنامه انرژی پاک خود را تولید نمیکند: پنلها، اینورترها و سلولهای باتری همگی از طریق دریا، عمدتاً از چین وارد میشوند. هنگامی که یک نیروگاه در حال کار است، هیچ چیزی نمیتواند نور خورشیدی را که میسوزاند، متوقف کند. اما هر چیزی که از آن ساخته شده است، ابتدا باید یک اقیانوس را عبور کند.
جنگ استدلال استراتژیک برای انرژیهای تجدیدپذیر را تقویت کرد اما در عین حال حمل و نقل تجهیزات مورد نیاز برای ساخت زیرساختهای انرژی پاک را مختل کرد. محمولههایی که به جبل علی، الدمام و الجبیل میروند، باید از تنگه هرمز عبور کنند. فراتر از این نقطه تنگ، حق بیمههای ریسک جنگ و کشتیهایی که بار خود را از منطقه خارج میکنند، هر سفر به خلیج را گرانتر و سختتر کرده است، به همین دلیل حتی بنادر عمان در جنوب تنگه نیز ساکت شدهاند.
سقوط واردات تهدیدی برای زمانبندیها
آمار واردات گویای واقعیت است. دادههای Rystad Energy نشان میدهد که واردات ماژولهای خورشیدی خلیج، که برای ادامه ساخت مزارع خورشیدی حیاتی است، در ماه مارس به شدت کاهش یافته است: واردات امارات به 160 مگاوات از 767 مگاوات در ماه قبل کاهش یافته، واردات عربستان سعودی از 704 مگاوات به 80 مگاوات افت کرده و عمان هیچ وارداتی ثبت نکرده است.
حمل یک کانتینر استاندارد از شانگهای به خلیج قبل از جنگ 980 دلار هزینه داشت و تا اواسط مه به 4,131 دلار رسید که حتی بالاتر از اوج دوران پاندمی کرونا بود، به گفته Clarksons Research. Rystad برآورد میکند که تأخیر خالصی بین سه تا 12 ماه در خط لوله فعال انرژیهای تجدیدپذیر در منطقه وجود دارد، با پروژههایی که در مرحله تأمین مالی احتمالاً باید بازسازی یا به سال 2027 موکول شوند. پادشاهی میتواند ظرفیت خورشیدی به مقیاس گیگاوات را با پایینترین قیمتهای رکوردی پیشنهاد دهد، اما نمیتواند از طریق نرخ حمل و نقل چهار برابر شده و زنجیره تأمین که از یک منطقه درگیری عبور میکند، دور بزند.
اهداف بلندپروازانه با واقعیت مالی مواجه میشوند
برنامه ملی انرژیهای تجدیدپذیر عربستان سعودی در سال 2026 با بلندپروازانهترین تقویم خود وارد شد. برندگان واجد شرایط برای دور هفتم مناقصه، که شامل 3.1 گیگاوات ظرفیت خورشیدی و 2.2 گیگاوات ظرفیت بادی است، در تاریخ 7 ژانویه به عنوان بخشی از تلاش برای تولید 50 درصد از برق پادشاهی از انرژیهای تجدیدپذیر تا سال 2030 اعلام شدند. عمان در ماه مه قراردادی برای یک پروژه بادی، خورشیدی و ذخیرهسازی 770 مگاواتی امضا کرد در همان سهماههای که واردات ماژولهای آن صفر ثبت شد.
اکنون، با این حال، مقیاس این آرزوهای تجدیدپذیر به نظر غیرواقعی میرسد، با توجه به سطح خسارات اقتصادی و زیرساختی. وزیر انرژی قطر هزینه درآمد سالانه خسارت به واحدهای مایعسازی گاز راس لافان را تا ۲۰ میلیارد دلار برآورد کرده است، با این انتظار که تعمیرات بین سه تا پنج سال طول بکشد. گلدمن ساکس در ماه مارس پیشبینی کرد که اگر درگیری ادامه یابد، تولید ناخالص داخلی عربستان سعودی و امارات متحده عربی ممکن است بین ۳ تا ۵ درصد در سال ۲۰۲۶ کاهش یابد. کاهش درآمدهای صادراتی با هزینههای بالاتر دفاعی و بازسازی در تضاد است، به این معنی که، برای ارائه یک مثال مختصر، سرمایهگذاریها در باتریهای شبکه و باتریهای دفاع هوایی برای یک فضای مالی مشابه رقابت میکنند. تأمین انرژیهای تجدیدپذیر داخلی این رقابت را احساس خواهد کرد.
پترو دلارها به الکترون تبدیل میشوند
در خارج، تصویر معکوس است. سرمایهگذاری مشترک مسدار-توتال انرژی، که در بازار جهانی ابوظبی مستقر است، ۳ گیگاوات دارایی عملیاتی را با ۶ گیگاوات در حال توسعه پیشرفته ترکیب میکند. این همچنین تلاش مسدار را برای دستیابی به یک پرتفوی جهانی ۱۰۰ گیگاواتی تا سال ۲۰۳۰ گسترش میدهد، هدفی که این شرکت در حال حاضر دو سوم راه را برای رسیدن به آن طی کرده است و تنها در سال ۲۰۲۵، ۱۵ میلیارد دلار سرمایهگذاری کرده است.
مبادالا ۳۲۵ میلیون دلار در پروژه باد دریایی هورنسیا ۳ سرمایهگذاری کرده است، پروژهای در دریای شمال که قرار است بزرگترین پروژه باد دریایی جهان در زمان تکمیل شود، به همراه موقعیتهایی در پلتفرمهای تجدیدپذیر از اروپای مرکزی تا ایالات متحده. و دادههای Global SWF نشان میدهد که صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی، مبادالا و سازمان سرمایهگذاری قطر در مجموع نزدیک به ۲۵ میلیارد دلار سرمایه جدید در سهماهه اول سال ۲۰۲۶ به کار گرفتهاند، با وجود درگیری فعال در یکسوم از آن دوره، که انرژی پاک در آن برجسته است.

این چه معنایی برای انرژی پاک خلیج دارد
در دهه ۱۹۷۰، مازادهای نفتی خلیج به اوراق قرضه خزانهداری ایالات متحده و سپردههای بانکی غربی بازگردانده میشد، جریانی که مالیه جهانی را متحول کرده و اقتصادهای تولیدکننده و مصرفکننده را به هم پیوند میداد. امروز، سهم فزایندهای از سرمایه مازاد خلیج به داراییهای عملیاتی انرژی پاک در آسیا و اروپا بازگردانده میشود: مزارع بادی، پلتفرمهای خورشیدی و پرتفویهای ذخیرهسازی که درآمدی کاملاً خارج از تنگه هرمز کسب میکنند. این استقرار از ادعاهای کاغذی بر دولتهای غربی به زیرساختهای سخت در بازارهای ثالث تغییر کرده است.
چه چیزی پس از آتشبس باقی میماند
سه سوال مطرح میشود. اولین سوال این است که آیا چارچوب امنیتی پس از صلح باقی میماند. باز شدن دوباره تنگه، درآمد صادراتی را احیا کرده و فشار را کاهش میدهد. بازارهای بیمه، تأمینکنندگان پروژه و برنامهریزان خدمات عمومی این پیشزمینه را مدتها پس از حرکت دوباره نفتکشها قیمتگذاری خواهند کرد. این موضوع استدلال استراتژیک بلندمدت برای انرژیهای تجدیدپذیر داخلی را تقویت میکند.
دومین سوال این است که آیا استقرار نیروهای خارجی به هزینه اهداف داخلی تمام میشود. سرمایه قابل جابجایی است؛ اما ظرفیت نهادها و پیمانکاران اینگونه نیست. هر دلار حاکمیتی که به یک پلتفرم آسیایی مستقر در ابوظبی اختصاص داده میشود، دالری است که به تأمین مالی پروژههای داخلی اختصاص نیافته است، در زمانی که توسعهدهندگان خصوصی با بیمههای قیمتگذاری مجدد شده و وامدهندگان محتاط مواجه هستند. اگر این الگو ادامه یابد، خلیج فارس ممکن است تا سال ۲۰۳۰ با پرتفویهای انرژی پاک در سطح جهانی در خارج و برنامههای معوق در داخل مواجه شود، که معکوس توالیای است که چشمانداز ۲۰۳۰ تصور کرده بود.

سومین سوال این است که این الگو چه پیامی برای واشنگتن دارد. پوشش ریسک نقاط تنگه از طریق پرتفویهای انرژی پاک خارجی، به جای ظرفیت داخلی به تنهایی، رأیی خاموش به عدم اعتماد محدود به هر ساختار امنیتی برای خود خلیج فارس است. سیاستگذاران آمریکایی هنوز تمایل دارند خسارات جنگ را به لحاظ قیمت نفت اندازهگیری کنند و کشورهای خلیج فارس را به عنوان تولیدکنندگان، نه به عنوان شرکای انتقال انرژی با پرتفویهای جهانی ببینند. جهتگیری سرمایهگذاری انرژی پاک در خلیج فارس نشان میدهد که آن دولتها در حال برنامهریزی برای جهانی هستند که در آن تنگه ممکن است دوباره بسته شود و اهمیت انرژی آنها به اندازه آنچه در خارج دارند، به آنچه در داخل پمپ میکنند، وابسته است.
جنگ، آرزوهای انرژی پاک خلیج فارس را پایان نرسانده است؛ بلکه آنها را تقسیم کرده است. مسیر داخلی به طور استراتژیک ارتقاء یافته اما از نظر فیزیکی و مالی محدود است، در حالی که مسیر خارجی در حال تسریع است. مدت زمان این انحراف کمتر به هر آتشبس بستگی دارد و بیشتر به این بستگی دارد که آیا دولتهای خلیج فارس انرژی پاک داخلی را به عنوان دارایی امنیتی که اکنون میگویند، تلقی کرده و بهطور مناسب تأمین مالی میکنند یا خیر. تا آن زمان، نمایانگرترین شاخص استراتژی انرژی خلیج فارس در هیچ سند چشماندازی یافت نخواهد شد. بلکه در جایی که ۲.۲ میلیارد دلار بعدی سرمایهگذاری میشود، پیدا خواهد شد.

