روز D هرگز قرار نبود ضربه نهاییای باشد که رئیسجمهور ترامپ وعده داده بود. کاخ سفید اعلامیه ۱۹ اوت ۲۰۲۶ را بهعنوان یک خفگی مالی قاطع علیه ایران معرفی کرد، اما این اقدام نادیده میگیرد که قدرت در تهران امروز چگونه عمل میکند. تأسیسات امنیتی سختگیر ایران قبلاً کنترل بر ارگانهای سرکوبگر و نظامی دولت را تحکیم کرده است.
رهبران آن از فشار اقتصادی نمیترسند؛ آنها دههها تحت تحریمها بهخوبی زندگی کرده و سختیها را به مشروعیت داخلی تبدیل کردهاند. مرگ رهبر عالی، علی خامنهای، در فوریه ۲۰۲۶، و سپس ارتقاء پسرش مجتبی، رژیم را تضعیف نکرد. این امر روند امنیتیسازی را تسریع کرد که باعث حاشیهنشینی عملگرایان و اصلاحطلبان و تقویت کهنهسربازان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد. این مقامات جنگ، انزوا و رنج را برای بقای رژیم ضروری میدانند.
بنابراین، روز D ترامپ بهعنوان یک ضربه استراتژیک فرود نمیآید، بلکه بهعنوان هدیهای به سختگیران است که اکنون میتوانند هر ناکامی داخلی را به گردن تهاجم آمریکایی بیندازند. این کمپین همچنین ناهماهنگی دولت را آشکار میکند: تهدید عمان، ستایش دیپلماسی و سپس اعلام جنگ اقتصادی کامل در عرض چند هفته. بهدور از وادار کردن به تسلیم، تحریمهای جدید هدف مشترک همه جناحهای ایرانی—بقای رژیم—را حفظ خواهد کرد و هرگونه توافق مذاکرهای را دورتر خواهد کرد.
چرا تهدید روز D بهعکس عمل میکند
در ۱۹ اوت ۲۰۲۶، رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که “هر کشوری که اجازه دهد مؤسسات مالی، کسبوکارها، فرودگاهها یا نهادهای دولتیاش هر نوع کمک مالی به ایران ارائه دهند، خود با عواقب اقتصادی فوقالعادهای مواجه خواهد شد . . . همهچیز باید همین حالا متوقف شود . . . این یک روز D اقتصادی خواهد بود.”
بهدور از فلج کردن “توانایی ایران برای گسترش ترور در سطح جهانی” یا اطمینان از اینکه “ایران هرگز سلاح هستهای نخواهد داشت”، اقدامات جدید کاخ سفید ایران را به تسلیم وادار نخواهد کرد. در عوض، آنها اراده مقامات امنیتی سختگیر را برای تحکیم قدرتشان تقویت خواهند کرد. اما این روند امنیتیسازی رژیم بههیچوجه کامل نیست.
در واقع، این روند در حال شکلگیری است در حالی که ژنرالهای ایران به رئیسجمهور مسعود پزشکian و همپیمانانش در اردوگاه اصلاحطلب تحت فشار فضایی برای پیگیری دیپلماسی میدهند. تندروها و رقبای آنها گزینههای خود را باز نگه میدارند. این شراکت تنشآلود به دلیل عدم حضور رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، مجتبی خامنهای، حفظ میشود. روز D این محاسبات را تغییر نخواهد داد، و نه رقص سیاسی پیچیده داخلی بین جناحها که مدتهاست سیاست ایران را زنده نگه داشته است. فشار ایالات متحده به حفظ تنها هدف مشترک همه رهبران ایرانی کمک خواهد کرد: بقای رژیم.

تثبیت ناتمام تندروها در ایران
تلاش تندروهای فوقالعاده ایران برای تثبیت قدرت، قبل از آغاز “عملیات خشم حماسی” در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، به خوبی آغاز شده بود. در واقع، لرزشهای آن در انتخابات رئیسجمهور ابراهیم رئیسی در آگوست ۲۰۲۱ مشهود بود. رئیسی، که متحدی وفادار از رهبر عالی علی خامنهای به شمار میرفت و به نظر میرسید که برای جانشینی او تربیت شده است، انتخابش آرزوهای رو به رشد گروهی از مقامات امنیتی تندرو در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را پیش برد. این افراد شامل احمد وحیدی، فرمانده قدیمی نیروی قدس سپاه پاسداران که رئیسی او را به عنوان وزیر کشور منصوب کرد، بودند. وحیدی، که تندرویی باتجربه است، بر سرکوب “اعتراضات حجاب” که به دنبال قتل مهسا امینی در سپتامبر ۲۰۲۲ آغاز شد، نظارت داشت.
مرگ ناگهانی رئیسی در ۲۰۲۴ برنامههای تندروها را مختل کرد. پروژه آنها سپس با یک عقبنشینی دوم، هرچند کوتاه، مواجه شد زمانی که مسعود پزشکian، یک اصلاحطلب میانهرو، در ۶ ژوئیه ۲۰۲۴ به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد. با این حال، این رویدادها تنها عزم رقبای او را برای بستن تمام راههای مشارکت سیاسی، نارضایتی یا اعتراض تقویت کرد. جنگ ۱۲ روزه بر ایران که توسط اسرائیل و ایالات متحده در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ آغاز شد، قدرت رو به رشد مقامات امنیتی را تسریع کرد. این تغییر با انتصاب وحیدی به عنوان معاون فرمانده کل سپاه پاسداران در اواخر دسامبر ۲۰۲۵ تأکید شد. وحیدی و همپیمانانش به سرعت قیامی را که در اوایل دسامبر در بازار تهران آغاز شده بود و در چند هفته اول ژانویه ۲۰۲۶ گسترش یافت، سرکوب کردند.
این رویدادها یک قاعده کلی را نشان داد: هنگامی که با تهدیدی محسوس برای وجود جمهوری اسلامی مواجه میشوند، مقامات عالیرتبه دستگاه امنیتی ایران از هر وسیلهای که لازم و ممکن باشد برای حفظ قدرت خود استفاده خواهند کرد. برای این مبارزان، که بسیاری از آنها در جنگ هشتساله با عراق که در سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد، جنگیدند، جنگ، درگیری و رنج است که باتریهای بقای رژیم را شارژ میکند.

چگونه روز D سختگیرها را تقویت میکند
کشتن رهبر عالیرتبه خامنهای در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶—که در حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل به همراه همسر، دختر و نوهاش کشته شد—به همراه ترور سایر مقامات ارشد، یک اشتباه بزرگ به شمار میرود.
استراتژی قطع سر ترامپ دو پیامد اصلی داشته است. اول، این استراتژی یک جستجوی بیرحمانه برای انتقام را از سوی سختگیرهای رژیم و حامیان آنها برانگیخته است، که در سرکوب تمام نیروهای داخلی که بهعنوان همپیمان ایالات متحده دیده میشوند، و در تلاش سختگیرها برای حفظ درگیری جاری مشهود است. دوم، این پروژه fueled by vengeance رژیم را دگرگون کرده است.
مشهودترین تجلی این تغییر، انتصاب پسر خامنهای بهعنوان رهبر عالیرتبه است. برخلاف پدر شهیدش، مجتبی، داور اصلی نیروهای سیاسی رقیب نیست. بلکه، قدرت او به یک اتحاد با سختگیرهایی بستگی دارد که از او حمایت کردند تا رهبر جدید شود. با وجود نقش اساسی آنها، این مقامات امنیتی نمیتوانند بهطور کامل طبق میل خود عمل کنند. آنها باید بهگونهای نشان دهند—یا به نظر برسد که نشان میدهند—احترام به مجتبی را به شیوههایی که میراث پدرش را محترم میشمارد، نشان دهند و همچنین منابع وسیع نهادی، امنیتی و اقتصادی که دفتر رهبر عالیرتبه کنترل میکند، را حفظ کنند.
سختگیرها یک حلقه داخلی از مقامات امنیتی باتجربه تشکیل دادهاند که میانگین سنی آنها حدود ۷۰ سال است. همه آنها در جنگ ایران و عراق ۱۹۸۰–۸۸ جنگیدند. جهانبینی آنها که از زخمهای جنگ شکل گرفته، تأثیر احساسی و ایدئولوژیک جنگی را که با آرزوی پایدار انتقام و با اخلاقی از شهادت که در سنتهای اسلام شیعه دوازدهامامی ریشه دارد، تغذیه میشد، نشان میدهد. در میان این مقامات، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح علی عبداللهی علیآبادی، فرمانده کل سپاه پاسداران احمد وحیدی و فرمانده نیروی بسیج حسین طائب قرار دارند. این افراد که بهوسیله احکام صادره به نام مجتبی خامنهای منصوب شدهاند، به همراه چندین مقام امنیتی دیگر، اکنون بهطور مؤثر سیاستهای داخلی و خارجی در حال تحول جمهوری اسلامی را تعیین میکنند.
شراکت بین عبداللهی و وحیدی بهویژه حائز اهمیت است. در شش ماه گذشته، آنها بخش امنیتی را بازسازی کردهاند تا هماهنگی بین ارتش و سپاه پاسداران، دو بال دستگاه امنیتی که گاهی با یکدیگر در تضاد بودهاند، تقویت شود. طائب به مدت ۱۳ سال بر خدمات اطلاعاتی سپاه پاسداران نظارت داشت و اکنون دوباره رهبری بسیج—یک نیروی شبهنظامی داوطلب وابسته به سپاه—را بر عهده دارد.
او که در دوران جنگ ایران و عراق با مجتبی در گردان حبیب خدمت کرده است، به تقویت ظرفیت بسیج برای سرکوب مخالفان، بهویژه در تهران و دیگر شهرها، مأمور شده است. انتصاب مجدد غلامحسین محسنی اژهای به عنوان رئیس قوه قضائیه قدرت این مقامات امنیتی را بیشتر تقویت کرده و دیدگاه رژیم را مبنی بر اینکه نبرد در داخل و خارج یکی است، تأکید میکند. محسنی اژهای مأمور شده است تا “تحول قضائی” را پیگیری کند تا اطمینان حاصل کند که ایرانیانی که مظنون به همکاری با “قدرتهای متکبر” هستند، مورد پیگرد و مجازات قرار خواهند گرفت.
تأثیر سیاسی و استراتژیک این انتصابات چشمگیر بوده است. این رهبران تندرو حامی یک استراتژی بازدارندگی منطقهای تهاجمی هستند که ریشه در یک اتحاد تجدیدشده با شبهنظامیان طرفدار ایران در عراق، لبنان و یمن دارد. در چند ماه گذشته، آنها به تضعیف رئیسجمهور پزشکنیا و دیگر عملگرایان—”بازوی سیاسی” ضعیف رژیم—پرداختهاند تا فضای لازم برای مذاکرات غیرمستقیم با ایالات متحده را حفظ کنند.
مراسم تشییع خامنهای شکافهای سیاسی را نمایان میکند
از آنجا که او از آغاز جنگ کنونی بهطور عمومی ظاهر نشده است، غیبت مجتبی خامنهای به تندروها تقریباً آزادی کامل در جبهههای داخلی و خارجی داده است. اما قدرت تازه یافته آنها با مسئولیتهای بالقوهای همراه است. اقدامات بدون کنترل آنها به تضعیف اصلاحطلبان و محافظهکاران عملگرا ادامه خواهد داد، کسانی که حمایت آنها از دیپلماسی میتواند در شرایط تغییرات ناشی از جنگ در خاورمیانه و نظم جهانی، فرصتها و خطرات جدیدی برای ایران ایجاد کند. وظیفه تندروها این است که فضای داخلی خود را برای مانور گسترش دهند در حالی که نزدیک به آنهایی که به ایدئولوژی مقاومت در برابر ایالات متحده اعتقاد دارند، باقی بمانند، افرادی که در میان نخبگان حاکم و عموم مردم این ایدئولوژی بیشتر از همیشه طنینانداز است.
مراسم تشییع جنازه چند روزه خامنهای در هفته اول ژوئیه ۲۰۲۶، این چالشها را به تصویر کشید. این مراسم که به منظور نمایش وحدت ملی برگزار شده بود، در عوض عمق تقسیمات سیاسی ایران را نمایان کرد. در حالی که پزشکیان و وزیر امور خارجه، عراقچی، به کاروان تشییع پیوستند، حامیان تندرو در جمع فریاد “خائن” سر دادند و حتی تهدید به خشونت فیزیکی کردند. اصلاحطلبان این تهدیدات را محکوم کردند، در حالی که سیاستمداران و تحلیلگران تندرو گفتند که پزشکیان و عراقچی سزاوار آنچه که به آن دچار شدند، بودند.
غیبت مجتبی در مراسم خاکسپاری پدرش، که با حضور حدود ۱۲ میلیون نفر برگزار شد، ممکن است به پیشرفت این درگیریها کمک کرده باشد. جمعیت انبوه نشاندهنده حمایت عمیق تندروها از یک پایگاه اجتماعی با سازماندهی خوب و متعهد به ایدئولوژی بود که فریادهای انتقامخواهی آنها حمایت کافی برای مخالفت سرسختانه تندروها با دیپلماسی فراهم کرد.

روز D سیاست incoherent ترامپ در ایران را نمایان میکند
مبارزه سیاسی تنها با شکست آتشبس شکننده ایالات متحده و ایران پس از حمله پهپادی ایران به کشتیها در تاریخ ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶ در تنگه هرمز تشدید شد. مقامات ایرانی مسئولیت این حمله را نپذیرفتند. اما پیش از این حمله، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ادعا کرده بود که ایالات متحده با اجازه عبور کشتیها از سواحل عمان به جای کریدورهای沿 سواحل ایران، توافقنامه ۱۷ ژوئن را نقض کرده است.
سپاه پاسداران اعلام کرد: “ما به همه کشتیها هشدار میدهیم که به شدت از هرگونه حرکت خارج از مسیرهای تعیین شده خودداری کنند.” این تسلسل رویدادها نشان داد که سپاه پاسداران آماده است تا از ابهامات موجود در توافقنامه برای مقابله با ایالات متحده استفاده کند، حتی اگر این خطر آتشبس را به خطر بیندازد.
پزشکیان به نوبه خود حمایت خود را از دیپلماسی تکرار کرد، موضعی که مقامات وزارت امور خارجه نیز آن را تکرار کردند. برای رهبران نظامی، فروپاشی آتشبس فرصتی را نه تنها برای پیشبرد یک موضع دفاعی منطقهای تهاجمیتر، بلکه همچنین برای تشدید سرکوب مخالفان فراهم میآورد. پزشکیان و همپیمانانش بر این باور بودند—یا امیدوار بودند—که دیپلماسی پایدار درهای سرمایهگذاری خارجی غربی و فرآیند گفتوگوی سیاسی در داخل کشور را دوباره باز خواهد کرد. برای هر دو طرف، سیاست داخلی و خارجی جداییناپذیر بود.
رئیس مجلس محمد باقر قالیباف یکی از شرکتکنندگان کلیدی در این رقص پیچیده است و اغلب به عنوان پلی بین دو طرف عمل میکند. این فرمانده سابق نیروی هوایی سپاه پاسداران، با وجود اینکه یکی از ارکان تأسیسات امنیتی است، روابط نزدیکی با اصلاحطلبان برقرار کرده و به عنوان واسطهای بین حسن روحانی رئیسجمهور سابق (۲۰۱۳–۲۰۲۱) و رقبای سختگیر او عمل کرده است، صدایی برای گفتوگو با گروههای مخالف و مذاکرهکننده ارشد ایران بوده است. با بهرهگیری از این پیشینه چندوجهی، او خطوط سیاسی را در راههایی عبور کرده که به او نفوذی بسیار بیشتر از رئیسجمهور و وزیر امور خارجهاش میدهد. اگر نفوذ او باعث حملات لفظی تند به او از سوی سختگیران شده است، این حملات او را منصرف نکرده است.
چند روز پس از انقضای یادداشت تفاهم در ۱۶ اوت ۲۰۲۶، قالیباف به حمله مشابهی پاسخ داد و تأکید کرد که هدف مذاکرات “تقویت دستاوردهای مقاومت” است. پزشکیان این استدلال را تکرار کرد و تأکید کرد که رهبر فقید از مذاکرات با واشنگتن حمایت کرده بود. اگر تا اواخر اوت، عرصه سیاسی ایران در بنبست باقی بماند و مجتبی در سایه باقی بماند، بهترین گزینه سختگیران این است که درب دیپلماسی را نبندند. چراغ سبز ضمنی آنها به مذاکرات در تهران بین نخستوزیر قطر شیخ محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، عراقچی و قالیباف—که در ۲۷ اوت برای بررسی یک توافق موقت جدید برای تنگه هرمز برگزار شد—استراتژی احتیاطی سختگیران را نشان داد.
پس از بنبست چه میآید
در ۲۴ اوت ۲۰۲۶، وزیر خزانهداری ایالات متحده اسکات بسنت اعلام کرد که ایالات متحده “یک حمله اقتصادی علیه ارتباطات مالی ایران در سراسر جهان را آغاز میکند.” او همچنین از “سربازان عادی که از این رژیم حمایت میکنند” خواست تا “بپرسند آیا فرماندهان شما کشور شما را به پیروزی میبرند یا به ویرانی.” وقتی بسنت اشاره کرد که دیوار برلین زمانی فرو ریخت که سربازان آلمانی “تصمیم به شلیک نگرفتند”، به نظر میرسید که سخنان او نشاندهنده بازگشت ایالات متحده به سیاست تغییر رژیم از طریق خفه کردن اقتصاد ایران باشد.
واکنشهای رهبران ایرانی به کمپین روز D کاخ سفید قابل توجه بوده است. پیش از بیانیه بسنت، سختگیران ایرانی تهدید کردند که “به طور لرزشی تلافی خواهند کرد”، در حالی که عراقچی، هرچند هنوز از دیپلماسی دفاع میکند، هشدار داد که بازگشت به جنگ اقتصادی بار دیگر شکست خواهد خورد. پزشکیان نیز موضع او را تکرار کرد و به ضربالمثل فارسی اشاره کرد که “گرهای که با دست باز میشود نباید با دندان باز شود.” رئیسجمهور این توصیه را در روزی که او و قالیباف با نخستوزیر قطر برای بحث درباره بنبست در خلیج فارس ملاقات کردند، ارائه داد—مذاکراتی که مقامات قطری ادعا کردند پیشرفت کرده است.
بنبست جاری نشانهای از یک مشکل بنیادیتر است: سیاست ایران در دوران ریاستجمهوری ترامپ که از نظر استراتژیک ناهماهنگ است. به مدت حدود ۱۴ ماه، کاخ سفید و بهویژه ترامپ بین تلاش (یا آرزو) برای سرنگونی رژیم ایران و تمایل به پیشرفت مذاکرات در نوسان بودهاند. اردوگاه حامی دیپلماسی ایران با اجازه ضمنی تندروها و احتمالاً خود مجتبی زنده مانده است. اما تا زمانی که دولت ترامپ بر این باور باشد که میتواند ایران را مجبور به نابودی کامل برنامه هستهایاش کند—از طریق زور یا مذاکرات—مذاکرات در خلیج فارس همچنان یک تمرین تاکتیکی بدون هدف استراتژیک مشترک باقی خواهد ماند.
ناهماهنگی موضع کاخ سفید در روزهای اخیر بهوضوح نمایان شده است. در تاریخ ۴ اوت ۲۰۲۶، ترامپ اعلام کرد که مذاکرات بین ایران و عمان درباره یک توافق موقت حملونقل “بهخوبی پیش میرود.” اما تا تاریخ ۱۷ اوت، ترامپ تهدید کرد که ایالات متحده “عمان را بمباران خواهد کرد” اگر به توافقی با ایران برسد. اعلام روز D او، که با بیانیه بسنت تقویت شده است، تندروهای ایرانی را جسور کرده و احتمالاً عملگرایان ایرانی را که بهدنبال یک راهحل اضطراری هستند، ناامید کرده است، تنها بهخاطر اینکه رئیسجمهور ایالات متحده بهطور بیپروا در جهت مخالف حرکت میکند.

نتیجهگیری: روز D یک شکست استراتژیک است
بنبست ادامهدار، هرچند تهدیدآمیز، در تنگه هرمز بین ایالات متحده و ایران، باور ماندگار هر طرف را نشان میدهد که خود را در موقعیت برتر میبیند و بنابراین میتواند نسخه دیگری از “جنگ ابدی” را در منطقه تحمل کند. تندروها بهدرستی فرض میکنند که تأثیر جنگ بر اقتصاد ایالات متحده ترامپ را مجبور کرده است که از پیگیری یک رویارویی نظامی تمامعیار عقبنشینی کند.
آنها اعلام روز D او را کمتر بهعنوان یک تهدید و بیشتر بهعنوان یک پذیرش ضمنی از محدودیتهای قدرت ایالات متحده میبینند. حملات متقابل ایالات متحده و ایران در تاریخهای ۳۰ و ۳۱ اوت ۲۰۲۶—که پس از حمله ایالات متحده به دو پرتابگر موشکی ایرانی در جزیره لارک آغاز شد—هرگونه از سرگیری مذاکرات را حتی غیرمحتملتر خواهد کرد. اما احتمالاً این حملات توافق ضمنی را تضعیف نخواهند کرد—یک تعادل خطرناک و ناپایدار که احتمالاً ادامه خواهد یافت.
برای پیشرفت در این زمینه، حداقل دو شرط به نظر ضروری میرسد. اول، مجتبی خامنهای باید نوعی از اقتدار و قدرت را که تاکنون نشان نداده است، به اثبات برساند. تا زمانی که او از دید عموم دور باشد و تا زمانی که تمایل قابل درک او به انتقامگیری بر تصمیمگیریهایش تأثیر بگذارد، نه وسایل لازم را خواهد داشت و نه ارادهای برای اتخاذ موضع مؤثر در مورد اینکه آیا و چگونه با ایالات متحده تعامل کند.
دوم، و مهمتر از آن، ترامپ باید اصل را بپذیرد که یک راهحل مذاکرهای نیازمند سازشهای واقعی از هر دو طرف است. تا زمانی که تسلیم ایران خط قرمز او باقی بماند، هیچ یک از تحریمها نمیتواند ترامپ را از چالهای که خود ایجاد کرده و همچنان در حال حفر آن است، نجات دهد. ادعای پزشکیان مبنی بر اینکه با وجود ناکامیهای ایالات متحده، دیپلماسی همچنان برای منافع ایران حیاتی است، نشانهای روشن است که نفوذ اردوگاه حامی مذاکرات به دو رهبر بستگی دارد: یکی در تهران و دیگری در واشنگتن.

