شورش بلوچستان وارد مرحله جدیدی از شدت عملیاتی شده است که ضعف ساختاری حضور نظامی پاکستان در این استان را نمایان کرده و ایران را به طور عمیقتری به یک بحران امنیتی مشترک کشانده است. حملات هماهنگ اخیر به نیروهای امنیتی پاکستان، جنبش شورشی را نشان میدهد که تاکتیکهای خود را بهبود بخشیده، دامنه نفوذ خود را گسترش داده و یاد گرفته است که از مرزهای نفوذپذیر با ایران و افغانستان بهرهبرداری کند. نیروهای پاکستانی در بلوچستان، با وجود استقرار گسترده، همچنان قادر به تأمین امنیت سرزمین یا جمعآوری اطلاعات قابل اعتماد از جمعیتی که اسلامآباد را به عنوان یک قدرت اشغالگر میبیند، نیستند.
نیروی زمینی XII، چندین پایگاه هوایی، تأسیسات دریایی و یک دستگاه اطلاعاتی متراکم نتوانستهاند از تلفات سنگین جلوگیری کنند یا کنترل دولت را بازگردانند. شورش بلوچستان اکنون به سمت خط گلداسمیت به استان سیستان و بلوچستان ایران سرریز میشود، جایی که گروههایی مانند جیشالعدل در هر دو طرف مرز فعالیت میکنند. ظهور یک پیوند فرامرزی بین گروههای مسلح بلوچ تهدید میکند که یک درگیری جداییطلب طولانیمدت را به یک بحران امنیتی فراملی تبدیل کند که نه اسلامآباد و نه تهران قادر به مدیریت مستقل آن نیستند. رشد شورش ناشی از حاشیهنشینی اقتصادی عمیق، استخراج اجباری منابع و عدم نمایندگی سیاسی است—شرایطی که عملیات نظامی به تنهایی نمیتواند حل کند.
چرا نیروهای پاکستانی نمیتوانند پیروز شوند
حملات شورشیان به نیروهای امنیتی پاکستان در بلوچستان که به طور فزایندهای هماهنگ و مرگبار شدهاند، آسیبپذیری شدید ارتش پاکستان در این استان را نمایان کرده است. وسعت سرزمین، عدم حمایت محلی، ناتوانی در اعزام نیروهای کافی و مرزهای نفوذپذیر با ایران و افغانستان، چالش بلوچ را برای ارتش پاکستان تقریباً غیرممکن میسازد. این خشونت به استان سیستان و بلوچستان ایران سرریز میشود که خود با شورش بلوچ مواجه است.
عملیات شابان با مقاومت شورشیان مواجه میشود
بلوچستان در حال حاضر یکی از شدیدترین شیوعهای خشونت را که در طول سال تجربه کرده است، تجربه میکند. در چند ماه گذشته، نیروهای امنیتی پاکستان به دلیل حملات هماهنگ شورشیان، تلفات سنگینی را متحمل شدهاند و ستاد کل ارتش پاکستان (GHQ) مجبور به آغاز عملیاتهای وسیع شده است. نیروهای امنیتی و نهادهای انتظامی پاکستان به طور مشترک آغاز عملیات شابان را به عنوان پاسخی به یک حمله مرگبار شورشیان بلوچ به یک پاسگاه پلیس در ایستگاه پمپاژ سد منگی در زیارت در تاریخ ۶ ژوئیه اعلام کردند. به طور همزمان، ارتش پاکستان عملیات العزم را در بلوچستان آغاز کرد.

یک ماشین نظامی بدون کنترل
حملات هماهنگ شده شورشیان بلوچ، آسیبپذیری شدید واحدهای ارتش پاکستان در این استان را نمایان کرده است که به طور عمده در دست شورشیان قرار دارند. مبارزان بلوچ بار دیگر توانایی خود را در هماهنگی حملات پیچیده، وسیع و پرهزینه با دامنه وسیع نشان میدهند. این در حالی است که تقریباً تمام نهادهای امنیتی و اطلاعاتی فدرال و ایالتی پاکستان در بلوچستان حضور قابل توجهی دارند.
تمامی شاخههای ارتش پاکستان، از جمله ارتش، نیروی هوایی، نیروی دریایی و گارد ساحلی، در بلوچستان حضور دارند که ارتش مهمترین آنهاست. سپاه دوازدهم ارتش پاکستان، مستقر در کویته، مسئولیت این استان را بر عهده دارد. این سپاه تحت فرماندهی یک ژنرال سه ستاره است که همزمان فرماندهی فرماندهی جنوبی را نیز بر عهده دارد. چهار تأسیسات در بلوچستان اشغالی پاکستان (POB) تحت مدیریت نیروی هوایی پاکستان (PAF) قرار دارند. پایگاه اصلی، سامونگلی، در کویته واقع شده و محل استقرار گردان ۳۱م جنگنده است.
نیروی دریایی پاکستان همچنین چهار پایگاه دریایی در POB اداره میکند. بندر عمیق آب گوادر، واقع در غرب بلوچستان، به عنوان پایگاه اصلی عمل میکند و دومین بندر بزرگ پاکستان پس از کراچی است. این بندر همچنین میزبان گردان سوم گارد ساحلی پاکستان است. سه پایگاه دریایی کوچکتر در پسنی، اورمارا و جیوانی واقع شدهاند.
علاوه بر این، دستگاه اطلاعاتی پاکستان در بلوچستان استقرار گستردهای دارد. اداره اطلاعات بینسرویسها (ISI) حضور قابل توجهی در کویته دارد و مسئول اطلاعات استراتژیک و همچنین انجام عملیات است. برای نظارت بر مرز غربی و مسیرهای دریایی خلیج عمان، اداره اطلاعات سیگنالهای مشترک (JISB) از ISI ایستگاههایی در سینداک و گوادر برای جمعآوری اطلاعات سیگنالی نگهداری میکند. هر سرویس دارای داراییهای اطلاعاتی نظامی است که به طور جمعی به آن MI گفته میشود، علاوه بر ISI، که برای برآورده کردن نیازهای تاکتیکی استفاده میشود.
چرا هر عملیات شکست میخورد
دستگاه نظامی پاکستان، با وجود استقرار تعداد زیادی نیرو در بلوچستان، همواره در حفظ هر نوع کنترل بر بخشهای عمدهای از این استان ناآرام با مشکل مواجه بوده است. این دستگاه به عنوان تصمیمگیرنده اصلی سیاستهای کلان کشور، به شدت از حملات اخیر شرمنده است. این دستگاه به حملات در بلوچستان با اعلام عملیات نظامی برای حفظ اعتبار خود پاسخ میدهد، اما این عملیات به ناچار شکست میخورد.

جغرافیای وسیع و مرزهای نفوذپذیر
دلایل متعددی وجود دارد که چرا ارتش پاکستان همواره در تلاش برای انجام عملیات در بلوچستان با شکست مواجه میشود.
جغرافیای وسیع: بلوچستان تقریباً نیمی از اندازه پاکستان است و جمعیت آن پراکنده است. این موضوع چالش بزرگی برای دولت پاکستان به وجود میآورد، زیرا نمیتواند امنیت کاملی در برابر گروههای مسلح ملیگرا که به راحتی میتوانند حملات چریکی انجام دهند و سپس در جغرافیای وسیع استان پنهان شوند، فراهم کند. ردیابی یک گروه از جنگجویان چریکی در بلوچستان تقریباً غیرممکن است.
مرزهای نفوذپذیر: مرزهای بلوچستان با ایران و افغانستان نفوذپذیر و بهخوبی محافظت نشدهاند. انتقال افراد و مواد از این مرزها برای شورشیان بلوچ بسیار آسان است. علاوه بر این، مقامات پاکستانی قادر به ایجاد یک استراتژی همکاری با همسایگان خود برای جلوگیری از حرکت جنگجویان بلوچ از مرز به دلیل روابط تیره خود نیستند.
تعهد نیروی بزرگ: بسیج تعداد زیادی از نیروها برای نظارت و تسلط مؤثر بر بلوچستان ضروری است. پاکستان در حال حاضر قادر به تخصیص این سطح از نیرو نیست، زیرا ارتش در جبهههای متعدد درگیر است. پاکستان نمیتواند نیروهای خود را از خط کنترل (LOC) و مرز بینالمللی با هند جابجا کند و تشدید تنشها با طالبان افغان امکان تغییر مسیر نیروها از خط دوراند را غیرممکن میسازد. علاوه بر این، در استان خیبر پختونخوا (KPK)، طالبان پاکستانی (TTP) به شدت با نیروهای امنیتی پاکستان درگیر شده است. به همین دلایل، فرماندهی عالی ارتش پاکستان در تقویت قدرت نظامی خود در بلوچستان با مشکل مواجه است.
افزایش حمایت محلی از شورش بلوچستان
افزایش قابلیتهای شورشیان: گروههای مسلح بلوچ به طور قابل توجهی قابلیتهای خود را در تمام جنبهها افزایش دادهاند. در طول سالها، مبارزان بلوچ به بهبودهای قابل توجهی در قابلیتهای ارتباطی و تسلیحات خود دست یافتهاند. تابآوری و ماندگاری شورشیان داراییهای غیرقابل انکاری هستند، زیرا آنها توانایی تطبیق و پاسخ به استراتژیهای متنوع ضد شورش که توسط دولت پاکستان به کار گرفته میشود را کسب کردهاند. گروههای مسلح بلوچ قادر به وارد کردن ضربهای مهلک به ارتش پاکستان در میدان نبرد با استفاده از تاکتیکهای چریکی مانند کمین، انفجارهای بمب کنار جادهای، تیراندازی تکتیراندازها و حملات انتحاری هستند.
عدم حمایت محلی: با وجود ثروت طبیعی وسیع بلوچستان، بخش عمدهای از جمعیت آن زیر خط فقر زندگی میکنند، وضعیتی که احساس عمیق نارضایتی را در میان محلیها نسبت به دولت پاکستان ایجاد کرده است. بخش عمدهای از جامعه بلوچ، “دولت عمیق” پاکستان را به عنوان غارتگرانی میداند که از سرزمین آنها بهرهبرداری کرده و آن را به عنوان یک مستعمره استفاده میکنند. با وجود چنین احساسات ضد پاکستانی قوی در جامعه بلوچ، جمعآوری اطلاعات معتبر درباره سَرماچاران بلوچ از محلیها برای ارتش تقریباً غیرممکن است. هر عملیات نظامی بدون اطلاعات دقیق میدانی محکوم به شکست است.
در مرکز مقاومت مسلحانه قومی-ملی، احساس عمیق ستم در میان مردم بلوچ نهفته است. دولت پاکستان همواره این مقاومت را به عنوان کار دست سازمانهای اطلاعاتی خارجی معرفی کرده است، اما حقیقت این است که اشغال قهری و غارت منابع طبیعی وسیع این استان، خواست ملیگرایی بلوچ را تقویت کرده است. بلوچهای عادی به آموزش، شغل، برق، جادهها و حتی آب پاک دسترسی محدودی دارند و نمیفهمند چرا مجبورند در چنین فقر شدید زندگی کنند در حالی که اسلامآباد از منابع طبیعی سرزمینشان بهرهبرداری میکند.
به نظر میرسد که جنبش ملی بلوچ به عمق جامعه بلوچ نفوذ کرده است. احساسات ضد دولتی اکنون تمام استان را در بر گرفته است. حقیقت تلخی است که بلوچستان از دست پاکستان خارج شده و تنها زمان میبرد تا اسلامآباد شاهد تقسیم دوم آنچه که به اصطلاح کشور نامیده میشود، باشد.
ایران با اثر دومینو مواجه است
ایران در حال تجربه اثر دومینو ناشی از وخامت اوضاع در بلوچستان اشغالی پاکستان است. استان سیستان و بلوچستان در منطقه جنوبشرقی ایران، محل insurgency بلوچ خود است. این استان ایران، فقیرترین و کمتر توسعهیافتهترین منطقه در کشور است و بالاترین نرخ بیکاری را دارد. مردم بلوچ، یک اقلیت قومی-مذهبی سنی، به طور نامتناسبی تحت خشونتهای دولتی قرار دارند و از ساختارهای اداری ایران کنار گذاشته شدهاند.
ایران استان سیستان و بلوچستان را با دو مرز طولانی و نفوذپذیر، یکی با افغانستان و دیگری با بلوچستان اشغالی پاکستان، به اشتراک میگذارد. این مرزها مسیرهای حیاتی برای تجارت غیرقانونی کالاهای مصرفی، قاچاق مواد مخدر و قاچاق انسان هستند. insurgency تقویتشده در بلوچستان اشغالی پاکستان و بهرهبرداری از آسیبپذیری نیروهای مسلح ایرانی در بلوچستان-سیستان توسط insurgents به دلیل درگیریهای جاری با ایالات متحده، منجر به یک جنبش جداییطلب بلوچ شدید در ایران شده است.

ظهور یک شبکه insurgent فرامرزی
گروههای مسلح سنی بلوچ مانند جیش العدل، که پیشروترین گروه در بلوچستان ایران است، در هر دو طرف خط طلاکار (مرز ایران و پاکستان) فعال هستند. گروههای سنی بلوچ که به طور فعال در برابر رژیم ایران مقاومت میکنند، از بیقانونی و عدم وجود حاکمیت دولتی در بلوچستان پاکستان بهرهمند میشوند، زیرا میتوانند پناهگاههای امنی در آن سوی مرز ایجاد کنند. علاوه بر این، جیش العدل تغییر نام داده و شراکتهای جدیدی در بلوچستان پاکستان برقرار کرده است. جندالله، گروه مادر جیش العدل، ذاتاً فرقهای بود و به هدف قرار دادن جمعیت شیعه پاکستان تمایل داشت، در حالی که هدف اصلی جیش العدل آزادسازی مردم بلوچ از حکومت تئوکراتیک ایران است.
جیش العدل و ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA)، بزرگترین گروه مسلح بلوچ که در بلوچستان پاکستان فعالیت میکند، به دلیل وضعیت خود به عنوان گروههای ملیگرا به جای گروههای مسلح فرقهای، از جنبههای زیادی به هم مرتبط هستند. استراتژی حمله پیچیدهتر جیش العدل نشان میدهد که ممکن است یک ارتباط فرامرزی بین این دو گروه شورشی بلوچ شکل گرفته باشد. اگرچه جیش العدل هنوز تا حدی مذهبی است و BLA سکولار است، اما این دو گروه شورشی اهداف مشترکی دارند و به طور فزایندهای روش مشترکی برای دستیابی به آن اهداف به کار میبرند.
تنها یک مسأله زمان است که ایران شاهد یک شورش شدید در استان جنوبشرقی خود مشابه شورش کردی در کردستان ایران (روژههلات) باشد. تهران با چالشهای جدی در مدیریت حرکت مسلح بلوچ مواجه خواهد شد، زیرا این کار نیازمند عملیات مشترک در هماهنگی با مقامات پاکستانی است که احتمالاً نتیجهبخش نخواهد بود. بین تهران و اسلامآباد در مورد حرکت جداییطلب بلوچ، شکاف قابل توجهی در اعتماد وجود دارد، به طوری که هر یک دیگری را به حمایت از گروههای مسلح بلوچ برای تضعیف خود متهم میکند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با دشواریهای زیادی در حفظ نظم در داخل کشور مواجه خواهد بود، جایی که در حال حاضر چندین حرکت مسلح ثبات را مختل کردهاند، در حالی که همزمان با یک دشمن خارجی مبارزه میکند.

