دوستهای دو رو به ویژگیای تعیینکننده در دیپلماسی آمریکایی تبدیل شدهاند، نه به این دلیل که جدید هستند، بلکه به این دلیل که واشنگتن به طور مداوم از شناسایی رفتارهای دوگانه آنها به عنوان یک واقعیت ساختاری به جای یک انحراف، خودداری میکند. تمثیل چارلی براون به دقت این الگو را به تصویر میکشد: ایالات متحده بارها اعتماد میکند که این بار، توپ فوتبال در جای خود باقی خواهد ماند. به ندرت این اتفاق میافتد. پاکستان با ایران میانجیگری میکند در حالی که ژنرالهای آن هرگز به طور کامل در مورد پناه دادن به اسامه بن لادن پاسخگو نبودهاند. عربستان سعودی از اسلامگرایان حمایت میکند در حالی که از پاسخگویی در مورد شبکههای پشت حملات ۱۱ سپتامبر اجتناب میکند.
ترکیه خود را به عنوان یک شریک ضروری معرفی میکند در حالی که عناصر رادیکال را در سوریه ترویج میدهد، از حماس حمایت میکند و با بازیگران ضد آمریکایی در سومالی همکاری میکند. قطر این بازیها را تأمین مالی میکند در حالی که به واشنگتن پیشنهادهای تجاری میدهد. حتی آذربایجان، که به عنوان یک گزینه انرژی و دوستی خاموش برای اسرائیل مورد ستایش قرار میگیرد، از طریق سخنان رئیسجمهورش اعتراف کرد که در طول جنگ به ایران کمک کرده است. مشکل تنها این نیست که دوستهای دو رو وجود دارند. مشکل این است که آرزوهای واشنگتن، تأییدهایی را که ممکن است آنها را افشا کند، غیرممکن میسازد. اعتماد باقی مانده است؛ تمایل به تأیید عینی پژمرده شده است. تا زمانی که روسایجمهور آمریکایی قبول نکنند که گاهی اوقات دوستان در چهرهشان دروغ میگویند، فرسایش ادامه خواهد یافت.
چرا واشنگتن همچنان سقوط میکند
شاید واقعیترین تمثیل برای سیاست خارجی ایالات متحده امروز، چارلی براون باشد که سعی میکند توپ فوتبال را شوت کند، تنها برای اینکه دوستش لوسی در آخرین لحظه آن را بکشد و او را به پشت بیندازد.
ایالات متحده به دوستانش تکیه میکند، به ویژه در زمانهای بحران. در این هیچ اشکالی وجود ندارد. جایی که دولتهای ایالات متحده دچار اشتباه میشوند، باور به این است که دوستان دو رو نیستند. آرزوهای غیرواقعی یک مشکل دو حزبی است. دولتهای کلینتون و اوباما معتقد بودند که چین بیشتر یک شریک است تا یک رقیب، و رئیسجمهور جو بایدن نسبت به دو رویی آلمان در مورد روسیه و ایران نابینا بود.

دیپلماسی شخصی ترامپ نقاط کور ایجاد میکند
رئیسجمهور دونالد ترامپ، با برند بسیار شخصیسازی شده خود از سیاست خارجی، بهویژه آسیبپذیر باقی مانده است. با نزدیک شدن به بیست و پنجمین سالگرد ۱۱ سپتامبر، او به پاکستان برای میانجیگری با ایران تکیه میکند، هرچند که ژنرالهای پاکستانی هرگز بهطور کامل توضیح ندادهاند که چگونه به پناه دادن به بنیانگذار القاعده، اسامه بن لادن، در فاصلهای نزدیک از معادل وستپوینت پاکستان پرداختهاند. همین موضوع در مورد عربستان سعودی نیز صدق میکند، که رهبری آن امروز دوباره اسلامگرایان را در آغوش میگیرد در حالی که از هرگونه تلاش جدی برای ریشهکن کردن شبکههایی که به نخبگان سعودی اجازه دادند تا بدترین حمله تروریستی را در خاک آمریکا انجام دهند، اجتناب میکند.
اردوغان واشنگتن را بازی میکند در حالی که سوریه را رادیکالیزه میکند
رئیسجمهور ترکیه، رجب طیب اردوغان، نیز به یک مشاور در کاخ سفید تبدیل شده است. حتی در حالی که نرخ قتل زنان در ترکیه ۱۴۰۰ درصد افزایش یافته است، رئیسجمهور باراک اوباما درباره اینکه چگونه به اردوغان برای مشاوره در مورد تربیت دخترانش روی آورده، صحبت کرد. رهبر ترکیه خود را به ترامپ به عنوان یک شریک ضروری معرفی کرد که نه تنها میتواند سوریه و لبنان را تثبیت کند، بلکه غزه و شاخ آفریقا را نیز تحت کنترل درآورد. در عین حال، ترکیه رادیکالترین عناصر را در سیاست سوریه ترویج میکند، به واحدهای پیشرفته و طرفدار آمریکا حمله کرده و آنها را حاشیهنشین میکند و از حماس، یک گروه تروریستی شناختهشده، به جای تشکیلات خودگردان فلسطینی حمایت میکند.
ترکیه به طور فزایندهای با رادیکالترین عناصر ضدآمریکایی و طرفدار چین در سومالی همکاری میکند در حالی که در تلاش است تا ثبات سومالیلند، که طرفدار غرب و دموکراتیک است، را تضعیف کند. قطر، البته، بازی مشابهی را انجام میدهد و اغلب به تأمین مالی اقدامات ترکیه میپردازد در حالی که به رئیسجمهور و حلقه نزدیکانش معاملات تجاری ارائه میدهد.

پیمان مکه انحرافی را رسمی میکند
در میان دیپلماتها و تحلیلگران، بازی دوگانه پاکستان، عربستان سعودی، ترکیه و قطر به خوبی شناخته شده است. پیمان مکه اخیر — یک تلاش سعودی برای ایجاد یک اتحاد دفاعی مشابه ناتو سنی — تنها این انحراف طولانی این کشورها از غرب را رسمی میکند.
با این حال، کشورهای دیگری نیز وجود دارند که بازی دوگانهای را انجام میدهند اما همچنان توانستهاند زیر رادار پرواز کنند. به آذربایجان توجه کنید: این کشور امروز خود را به عنوان یک جایگزین انرژی برای روسیه و ایران معرفی میکند، اما نفت هر دو کشور روسی و ایرانی را از طریق خطوط لوله خود میفروشد و به مرکز اصلی پولشویی در منطقه تبدیل شده است. حامیان آذربایجان در واشنگتن و اورشلیم اغلب به کمکهای آن به اسرائیل در طول جنگ ایران اشاره میکنند، که این واقعیتی است که بدون شک درست است، اما آنها نادیده میگیرند که باکو به دنبال این است که به همان اندازه به ایران کمک کند.
به رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، توجه کنید که در یک مصاحبه اخیر تلویزیونی به زبان فارسی تأکید کرد که آذربایجان در طول جنگ با اسرائیل و ایالات متحده چقدر به ایران کمک کرد. او گفت: “آذربایجان در کنار ما بود و با هر آنچه لازم بود، کمک کرد.”

دوستان دو رو با بازی خوب و بد
مواضع کلی آذربایجان تغییر نکرده است؛ این کشور صرفاً در یک بازی خوب و بد با ترکیه شرکت میکند تا همان اهداف سیاسی را که اردوغان دنبال میکند، پیش ببرد و در عین حال قراردادهای تجاری با دولت یهودی را توسعه دهد و احتمال تحریمهای ایالات متحده را کاهش دهد.
رئیسجمهور رونالد ریگان بهطور مشهور به رهبر شوروی، میخائیل گورباچف، گفت که واشنگتن “اعتماد میکند اما تأیید میکند.” در طول چند دهه گذشته، اعتماد باقی مانده است، اما توانایی تأیید عینی کاهش یافته است. تا زمانی که رؤسایجمهور ایالات متحده درک نکنند که بهترین دوستان و شرکای مورد علاقهشان گاهی بهطور مستقیم به آنها دروغ میگویند، جایگاه آمریکا در جهان به کاهش خود ادامه خواهد داد.

