یک ربع قرن از ۱۱ سپتامبر گذشته است، اما شوک استراتژیک آن روز هنوز نحوه تصور دولتهای غربی از یک حمله فاجعهبار را شکل میدهد. تروریسم اثر جمعی زمانی متولد شد که نوزده هواپیماربای چهار هواپیمای مسافربری را به موشک تبدیل کردند و نزدیک به سه هزار نفر را کشتند و دو دهه جنگ، نظارت و مداخله را به راه انداختند. آن واکنش پناهگاه امن القاعده در افغانستان را نابود کرد و طرحهای بیشماری را مختل کرد، اما همچنین توجه را از ظهور اقتصادی چین و تسلیح مجدد نظامی روسیه منحرف کرد. از سال ۲۰۰۶، هیچ حملهای به مقیاس ۱۱ سپتامبر نرسیده است. محاصرههای شهری در بمبئی و نایروبی، چاقو زدنهای انفرادی و حملات با خودرو، و حتی تهاجم وحشیانه حماس در ۷ اکتبر به آن معیار نمیرسند.
عدم تکرار یک حمله دلیلی بر این نیست که تهدید ناپدید شده است. فناوری پهپاد، که در میدانهای نبرد اوکراین بهبود یافته، اکنون به تروریستها امکان تحویل دقیق و ارزان را میدهد. هوش مصنوعی میتواند به تحقیق در مورد بارهای مرگبار، فرار از شناسایی و هماهنگی حملات کمک کند. خدمات امنیتی درهاى کابین خلبان را تقویت کرده و از دادههای کلان برای خنثیسازی طرحها استفاده کردهاند، اما تدابیر مقابلهای در برابر زنبورکها و سیستمهای خودمختار هنوز نابالغ هستند. انگیزه همچنان قوی است، بهویژه پس از ویرانی غزه. تروریسم اثر جمعی به مقیاس ۱۱ سپتامبر بازنگشته است، اما ابزارهایی که میتوانند حمله فاجعهبار دیگری را ممکن سازند، سریعتر از دفاعها در حال گسترش هستند.
۱۱ سپتامبر استراتژی غرب را دگرگون کرد
۱۱ سپتامبر همه چیز را تغییر داد. این رویداد به دو دههای منجر شد که ایالات متحده و بخش زیادی از اروپا به اسلامگرایی متمرکز شدند. استراتژیستهای غربی در موضوعات نیمهجذب شدهای مانند وهابیت، آداب و رسوم قبیلهای پشتون، مقررات جرایم مرزی و بیداری انبار تسلط یافتند در حالی که به تسلط اقتصادی چین و تسلیح مجدد نظامی روسیه توجه کافی نکردند. چه کسی میداند که آن انحراف منابع استراتژیک و فکری (و هرج و مرجی که در منطقه به جا گذاشت) چه هزینهای برای غرب داشته است؟
یازده سپتامبر همچنین آغازگر آن دوره شگفتانگیز از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سالهای 1989/90 بود که در آن صلح و آشتی در همه جا به نظر میرسید. توافقنامههای اسلو در سال 1993 به نظر میرسید که مسیری به سوی راهحل دو دولتی در اسرائیل/فلسطین ترسیم میکند. یک سال بعد، انتخابات چندحزبی صلحآمیز در آفریقای جنوبی چیزی کمتر از یک معجزه نبود. سالها، آفریکانرها اصرار داشتند که تا آخرین قطره خون سفید علیه حکومت سیاه خواهند جنگید. این دوره، «لحظه تک قطبی» کوتاهی بود که تحت نظارت عمدتاً ملایم واشنگتن قرار داشت.
تروریسم اثر جمعی با پهپادها بازمیگردد
یازده سپتامبر دنیای جدیدی را آغاز کرد – دنیایی که توماس هابز با آن آشنا بود. «پیمانها، بدون شمشیر، فقط کلمات هستند و هیچ قدرتی برای تأمین امنیت یک انسان ندارند.» «زور و فریب در جنگ دو فضیلت اصلی هستند.» تقریباً هر نقل قولی از لویاتان قابل تطبیق است.
البته، نخست و پیش از همه، یازده سپتامبر یک تراژدی برای قربانیان و خانوادههایشان بود. این یک عمل وحشیانه وحشتناک بود. این تنها بزرگترین حمله تروریستی در تاریخ بود، بلکه همچنین یک مفهوم جدید از تروریسم اثر جمعی را معرفی کرد.
از دیدگاه تروریستها، این همچنین حملهای با مقیاس و جاهطلبی نفسگیر بود. اسامه بن لادن تخیل داشت که یک هواپیما پر از سوخت و مسافر را به عنوان یک سلاح تروریستی ببیند و دو شکست قبلی القاعده (AQ) را با هم ترکیب کند: حمله بمبگذاری کامیونی به مرکز تجارت جهانی در سال 1993 و عملیات بوجینکا در فیلیپین در سال 1995. هر دو حمله توسط رمزی یوسف برنامهریزی شده بودند که عمویش، خالد شیخ محمد، طراح اصلی یازده سپتامبر بود.
این همچنین، از دیدگاه AQ، هم پیروزمندانه و هم فاجعهآمیز بود. موفقیت آن این بود که یک ابرقدرت به مدت دو دهه بیش از حد واکنش نشان داد و اجازه داد یازده سپتامبر کل سیاست خارجی غرب را به عنوان جنگ جهانی علیه تروریسم شکل دهد. شکست آن به دلیل عزم عمدتاً موفق واشنگتن برای نابودی AQ بود، موفقیتی که تنها زمانی به خطر افتاد که رئیسجمهور ترامپ توافقنامههای بیفایده دوحه را با طالبان در سال 2020 تأیید کرد و راه را برای بازگشت AQ به افغانستان در سال بعد هموار کرد. آخرین گزارش سازمان ملل در مورد تروریسم تأیید میکند که AQ همچنان در حال بازسازی خود است.
«آرزوهای تروریستی همچنان بالا بود»
از سال ۱۹۹۸، دولت بریتانیا به واشنگتن هشدار داده بود که این کشور احتمالاً هدف بعدی در عملیاتی خواهد بود که شامل هواپیماهای ربوده شده میشود. این داستان به تفصیل توسط RUSI به مناسبت بیستمین سالگرد ۱۱ سپتامبر روایت شده است. اطلاعات به هر دو رئیسجمهور کلینتون و بوش (جونیور) ارائه شد. برخلاف نظر عمومی، مفهوم تروریسم با اثرات گسترده، مدتها پیش از ۱۱ سپتامبر ذهنها را در واشنگتن و وایتهال مشغول کرده بود. اگرچه آنها به پرش فکری تصور هواپیماها به عنوان سلاح نپرداختند، اما به هر حال درباره حملات با تلفات بالا به شدت فکر میکردند. این موضوع ناشی از سه عامل همراستا بود.
نخست، در سال ۱۹۹۵ یک فرقه آخرالزمانی به نام آوم شینریکو در متروی توکیو گاز سارین را آزاد کرد که در صورت اجرای مؤثرتر، میتوانست هزاران نفر را به قتل برساند. این موضوع منجر به بحثهای زیادی درباره چگونگی واکنش به یک حمله مشابه در متروی لندن شد. همچنین نگرانیهایی درباره ورود مواد شیمیایی و بیولوژیکی به کشور از طریق کیسههای پستی دیپلماتیک حامیان دولتی تروریسم وجود داشت (این کیسهها تحت پوشش کنوانسیون وین ۱۹۶۱ از بررسی مصون بودند).
دوم، نگرانیهایی درباره دسترسی القاعده به مواد هستهای و تولید بمب کثیف (نه انفجار هستهای) وجود داشت. در آن زمان، باور بر این بود که مواد شکافتپذیر توسط کارمندان سابق برنامه هستهای شوروی به فروش میرسد و از طریق آسیای مرکزی به پاکستان میرسد. بیشتر این موضوع یک کلاهبرداری به نام «جیوه قرمز» بود که در آن زمان بهطور کامل مورد بررسی قرار گرفت، اما گزارشهای معتبرتری وجود داشت که باعث ایجاد عدم اطمینان شد.
سرانجام، مشخص بود که القاعده دو دانشمند را در حال کار بر روی آزمایشهای شیمیایی، بیولوژیکی و هستهای (CBN) در اردوگاه درونتا در نزدیکی مرز افغانستان و پاکستان دارد. تمام جزئیات دقیق در دسترس نبود، اما یکی از دانشمندان، دکتر سلطان بشیردین محمود، قبلاً در برنامه هستهای مستقل پاکستان کار کرده بود. این داستان یک دهه بعد بهخوبی توسط روزنامهنگار کهنهکار پیتر برگن روایت شد.
‘اینجا راز واقعی نهفته است’
بدین ترتیب، یک وسواس ده ساله در ایالات متحده درباره خطر دسترسی تروریستها به سلاحهای هستهای پاکستان آغاز شد. رئیسجمهور اوباما تأکید کرد که ‘بزرگترین تهدید برای امنیت ایالات متحده، چه در کوتاهمدت، چه در میانمدت و چه در بلندمدت، احتمال دسترسی یک سازمان تروریستی به سلاح هستهای خواهد بود.’
پس از وقوع حملات ۱۱ سپتامبر، فرض بر این بود که حملات مشابه متعددی رخ خواهد داد. در لندن، تمرکز زیادی بر روی برجهای کَناری وارف بود که برخی از برترین مؤسسات مالی جهان را در خود جای داده و همچنین نزدیک به مسیرهای پروازی فرودگاههای هیترو و لندن سیتی قرار داشتند.
در سالهای بلافاصله پس از ۱۱ سپتامبر، آرزوهای تروریستی همچنان بالا بود، از جمله بمبگذاریهای بالی در سال ۲۰۰۲ (با ۲۰۲ کشته)، بمبگذاریهای قطار مادرید در سال ۲۰۰۴ (۱۹۳ کشته) و لندن در سال ۲۰۰۵ (۵۲ کشته). دو طرح خطرناک در بریتانیا خنثی شد، «کرِوِیس» در سال ۲۰۰۳ و «رایم» در سال ۲۰۰۴، اما تنها طرحی که در مقیاس ۱۱ سپتامبر بود، عملیات «اوورت» در سال ۲۰۰۶ بود، برنامه القاعده برای سرنگونی هفت هواپیما در میانه اقیانوس اطلس. خوشبختانه، این طرح توسط MI5 خنثی شد.
و در اینجا واقعاً معما نهفته است. از آن زمان، حملات تروریستی متعدد و پرهزینهای رخ داده است، اما هیچکدام به مقیاس ۱۱ سپتامبر نبودهاند. این خطر وجود دارد که وقتی مشاهده میکنیم هیچیک از حملات بمبئی در ۲۰۰۸ (۱۶۶ کشته)، پاریس در ۲۰۱۵ (۱۳۰ کشته) و سریلانکا در ۲۰۱۹ (۲۶۹ کشته) حتی به ۱۱ سپتامبر (۲,۹۷۷ کشته) نزدیک نمیشوند، بیاحساس به نظر برسیم.

‘در اینجا مقایسه به پایان میرسد’
از زمان عملیات اوورت در سال ۲۰۰۶، دو نوع تروریسم ظهور کرده است.
نوع اول تروریسم «محاصره شهری»، «هجوم» یا «تهاجم» است که نخستین بار در بمبئی در سال ۲۰۰۸ و مرکز خرید وِستگیت در نایروبی در سال ۲۰۱۳ (که ۷۱ کشته بر جای گذاشت) مشاهده شد. این نوع تروریسم یک شکل مؤثر از تروریسم است زیرا توجه رسانهها را برای ساعتها جلب میکند (در مورد بمبئی ۶۲ ساعت) و پاسخ سریع مسلحانه را به شدت دشوار میسازد. با این حال، این نوع تروریسم همچنین برای تروریستها هزینهبر است، زیرا تقریباً همیشه کشته یا دستگیر میشوند و سازمانها و دولتهای حامی آنها شناسایی میشوند. هندیها در پیگیری حمله بمبئی بیرحمانه عمل کردند، هرچند که لشکر طیبه هنوز وجود دارد و تهدید قابل توجهی برای صلح منطقهای به شمار میرود.
نوع دوم (و اکنون رایجترین) تروریسم «گرگ تنها» است که معمولاً توسط جوانان تنها (و منزوی) انجام میشود که بهطور خودجوش در اتاق خوابهای خود رادیکالیزه شدهاند و با استفاده از خودروی خانواده یا چاقوی آشپزخانه به دنبال کشتن هر چه بیشتر افراد هستند. مشکل این نوع دوم این است که تقریباً از مشکلات گستردهتر سلامت روان ناشی از انزوا اجتماعی غیرقابل تشخیص است. این موضوع خطر هدر رفتن منابع ارزشمند خدمات امنیتی را به همراه دارد که باید بر تهدیدات استراتژیک (مانند تهدیدات ناشی از روسیه، ایران و چین و همچنین گروههای تروریستی) تمرکز کنند.
از نظر تلفات انبوه، تنها یک مورد با ۱۱ سپتامبر قابل مقایسه است: حمله وحشیانه حماس به جنوب اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳. به نسبت جمعیت اسرائیل، این احتمالاً مرگبارترین حمله تروریستی در تاریخ است. اما مقایسه در همینجا به پایان میرسد. این حمله شامل سلاحهای گرم، چاقو و نارنجک بود – که بسیار متفاوت از استفاده از هواپیما به عنوان سلاح علیه هدفی زمینی است.
ریسکهای تروریسم با اثر انبوه باقی میمانند
هواپیماها و مسافران آنها پیش از این اغلب هدف بودهاند، بهویژه پرواز ۱۰۳ پان ام در لاکرابی در سال ۱۹۸۸ (۲۷۰ کشته)، پرواز ۷۷۲ یوتا در سال بعد بر فراز نیجر (۱۷۰) و پرواز ۱۸۲ ایر ایندیا که اغلب فراموش شده است در سواحل ایرلند در سال ۱۹۸۵ (۳۲۹). اما در هر مورد، هواپیما و مسافران هدف بودند نه وسیلهای برای حمله به هدفی زمینی. ۲۵ سال پس از ۱۱ سپتامبر، انتظار میرفت که چندین حمله مشابه با استفاده از هواپیما علیه ساختمانها یا (حتی بدتر) علیه استادیومهای پر از تماشاگران مشاهده شود.
چرا این اتفاق نیفتاده است؟
اقدامات احتیاطی اتخاذ شده توسط خطوط هوایی باید بهعنوان بخشی از این موفقیت محسوب شوند. دربهای کابین خلبان تقویت شدهاند و پروتکلها بهطور عمده اجرا شدهاند، اگرچه نشانههایی از سستی دوباره در حال ظهور است.
خدمات امنیتی از دادههای کلان برای شناسایی روندها و توطئههای مشکوک در مراحل اولیه استفاده کردهاند. هوش مصنوعی در این زمینه کمک خواهد کرد. اکنون برای تروریستها بسیار سختتر است که بهعنوان گروه عمل کنند.
و ارتش ایالات متحده، خدمات اطلاعاتی آن و متحدانش از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۹ آسیب قابل توجهی به هر دو گروه القاعده و داعش وارد کردند.
به یاد آوردن یک ربع قرن پرهزینه
آیا ۱۱ سپتامبر یک مورد استثنایی بود و نه، همانطور که ترسیده میشد، آغاز یک روند جدید؟ هنوز برای گفتن این موضوع زود است. انگیزه برای تروریسم همچنان قوی است (بهویژه پس از ویرانی غزه از اکتبر ۲۰۲۳). پیشرفتهای فناوری پهپاد در اوکراین از سال ۲۰۲۲ میتواند به تروریستها وسیلهای مؤثر برای حمله ارائه دهد در زمانی که تدابیر مقابلهای هنوز در مراحل ابتدایی خود هستند. و هوش مصنوعی میتواند به تروریستها کمک کند تا بارهای مرگبار را تحقیق و توسعه دهند.
در حالی که به یاد ۱۱ سپتامبر هستیم، هنوز برای خوشامدگویی به عدم تکرار موفقیتآمیز در طول این ربع قرن پرهزینه زود است.

