فرض این که دستور نخستوزیر میتواند شبکههای مسلح ریشهدار را از بین ببرد، درک نادرستی از نحوه عملکرد واقعی سیستم سیاسی عراق است.تحریمها علیه عراق به عنوان ابزاری برای شکستن این فلج پیشنهاد شدهاند، اما باید به رگهای مالی که هم میلیشیاها و هم حامی ایرانی آنها را تأمین میکنند، هدف قرار دهند. تفسیر واشنگتن از وعده علی الزیدی در ژوئیه ۲۰۲۶، بلاغت را با ظرفیت اشتباه میگیرد.
مانع واقعی، عدم وجود ابزارهای دولتی نیست، بلکه درهمتنیدگی آنها با منافع جناحی است که نخستوزیر در تلاش است با آنها مقابله کند. رهبری نظامی ارشد عراق در یک سیستم سهمیهای فرقهای عمل میکند که کنترل غالب بر نهادها را به گروههای همسو با ایران تضمین میکند. سازمان بدر وزارت کشور را در اختیار دارد؛ دیگران بر بقیه دستگاههای امنیتی تسلط دارند.
هر تصمیمی برای استفاده از نیروی نظامی علیه گروههای مسلح باید از زنجیرهای نهادی عبور کند که تحت کنترل وابستگان همان گروههاست. قوه قضائیه نیز با تصرف موازی مواجه است، به طوری که احزاب سیاسی قضات را بر اساس وفاداری منصوب میکنند. فتوای آیتالله بزرگ علی سیستانی در سال ۲۰۱۴، هرچند به منظور ایجاد یک ارتش دائمی موازی نبود، به گروههای مسلح مشروعیت داد تا خود را تثبیت کنند. اقدام نظامی با ایجاد انسجام در میان گروهها به نتیجه معکوس میانجامد.تحریمها علیه عراق بنابراین معتبرترین اهرم را ارائه میدهند، زیرا سیستم مالی رسمی عراق برای هر دو گروه و بقای اقتصادی ایران حیاتی است و منافع تهران را در جلوگیری از تبدیل عراق به یک بار اقتصادی استثمار میکند.
واشنگتن ظرفیت بغداد را اشتباه میفهمد
تفسیر واشنگتن از وعده نخستوزیر عراق علی الزیدی در ژوئیه ۲۰۲۶ برای از بین بردن میلیشیاهای وابسته به ایران، بلاغت را با ظرفیت اشتباه میگیرد. مانع واقعی عدم وجود ابزارهای دولتی نیست، بلکه این است که آن ابزارها در یک سیستم سیاسی که توسط منافع جناحی شکل گرفته، گنجانده شدهاند. بنابراین، سوال این است که آیا نخستوزیر میتواند دستور خلع سلاح صادر کند؛ بلکه این است که آیا نهادهای لازم برای اجرای آن دستور میتوانند به طور مستقل از شبکههای در حال خلع سلاح عمل کنند.

تحریمها علیه عراق هدف میلیشیا را نشانه میگیرد
از نظر تئوری، نخستوزیر عراق میتواند دستور دهد که ارتش با گروههای مسلح مقابله کند. در عمل، چنین دستوری وارد ساختار فرماندهی میشود که انتصابات ارشد و منافع نهادی آن تحت تأثیر احزاب سیاسی قرار دارد، از جمله بالهای سیاسی شبهنظامیان مورد حمایت ایران.
رهبری ارشد نظامی و امنیتی عراق در چارچوب یک سیستم سهمیهای فرقهای عمل میکند که کنترل غالب بر نهادها را برای گروههای همراستا با ایران تضمین میکند. سازمان بدر وزارت کشور را در اختیار دارد؛ دیگران بر بقیه دستگاههای امنیتی تسلط دارند. این اشغال دستگاه قهری دولت توسط گروههایی که ال-Zaidi ادعا میکند قصد نابودی آن را دارند، تفاوتی بین اقتدار فرماندهی رسمی و کنترل مؤثر ایجاد میکند. هر تصمیمی برای استفاده از زور علیه گروههای مسلح باید از زنجیرهای نهادی عبور کند که تحت کنترل وابستگان همان گروههاست.
فرماندهان ارشد وفادار به یا وابسته به شبهنظامیان، دستور حمله به شبکههای خود را صادر نخواهند کرد. آنها با هزینههای سیاسی خیانت به حامیان یا خطرات فیزیکی انشعاب مواجه هستند. در هر صورت، ارتش در زمانی که بیشترین نیاز به آن است، غیرقابل اعتماد میشود.
قوه قضائیه نمیتواند رهبران شبهنظامی را تعقیب کند
قوه قضائیه یک مشکل موازی را ارائه میدهد. احزاب سیاسی قضات را بر اساس وفاداری منصوب میکنند و هادی العامری، رهبر سازمان بدر، به ترساندن قضات اعتراف کرده است. قوه قضائیهای که تحت چنین فشاری عمل میکند، نمیتواند به عنوان مکانیزم مستقل برای تعقیب رهبران شبهنظامی یا اجرای تصمیمات خلع سلاح عمل کند. روایت قاضی ارشد فائق زیدان از حفاظت از شبهنظامیان—بر اساس دستورات فرمانده نیروی قدس قاسم سلیمانی—مشکل را نشان میدهد: گروههای مسلح نه تنها خارج از اقتدار دولتی عمل میکنند بلکه به عنوان محافظان آن نیز عمل میکنند. پرسنل به موقعیتها و ایمنی خود مدیون همان شبهنظامیان و ایران هستند.

چارچوب هماهنگی مانع خلع سلاح میشود
با این حال، محدودیت عراق سیاسی است؛ دولت ال-Zaidi مشروعیت پارلمانی خود را عمدتاً از چارچوب هماهنگی به دست میآورد، جایی که گروههای مسلح همراستا با ایران نفوذ تعیینکنندهای دارند و در پارلمان نمایندگی میکنند.
گروهها نیازی به شکست نظامی یک دولت ندارند؛ آنها میتوانند از تحریمها، خروجها و موانع قانونی برای فلج کردن حکومت و تحت فشار قرار دادن نخستوزیر برای اتخاذ تصمیمات استفاده کنند. این تاکتیک در طول دهه گذشته مؤثر واقع شد و در اوت ۲۰۲۶ دوباره ظاهر شد، زمانی که Asa’ib Ahl al-Haq اعلام کرد که حمایت خود را از زیدی withdraw میکند و او را مجبور به تغییر موضعش در مورد خلع سلاح کرد، از طریق توضیح سخنگوی دولت که مهلت مربوط به خروج برنامهریزی شده نیروهای ائتلاف و ایالات متحده بود، نه پایان گروههای مسلح، در حالی که شخصیتهای داخل چارچوب هماهنگی خلع سلاح را به عنوان سازماندهی سلاحها بازتعریف کردند. این واقعه محدودیتهای آنچه را که نخستوزیر میتواند تحمیل کند، منعکس کرد.
فتوای سیستانی ارتش موازی ایجاد میکند
فتوای جهاد جمعی آیتالله بزرگ شیعه، آیتالله علی سیستانی در سال ۲۰۱۴، شیعیان عراقی را علیه دولت اسلامی بسیج کرد. اگرچه این فتوای به منظور ایجاد یک ارتش دائمی موازی با دولت نبود، گروههای مسلح مشروعیت را برای تحکیم تشکیلات در داخل و خارج از ساختار رسمی دولت ادعا کردند.
ابهام استراتژیک نجف از رویارویی جلوگیری میکند
از آن زمان، نجف با معضل متفاوتی مواجه شده است: حلقه داخلی سیستانی سیاست ابهام استراتژیک را هدایت کرده و بیانیههای مبهمی را از طریق خطیبان نماز جمعه صادر کرده که اجازه تفسیرهای متعدد را میدهد، به جای فتوای قاطعی در مورد وضعیت این شبهنظامیان.
صدور موضعی صریح و جامع که خواستار برچیدن تمام گروههای مسلح عراقی خومینیستی باشد، مقام دینی را در تقابل با نیروهایی قرار میدهد که به تهران وفادارند و بر نفوذ ایران و برنامه فراملی انقلابی آیتالله چالش میکنند. این میتواند به تضعیف اعتبار و مقام خود سیستانی منجر شود. این امر انحصار دولت بر قدرت را از یک موضوع سیاسی عراقی به یکی از مشروعیت در درون خود اردوگاه شیعه تبدیل میکند.

تحریمها بر عراق وابستگی تهران را بهرهبرداری میکنند
عملیات نظامی با ایجاد انسجام در میان گروهها به خود ضربه میزند و فشار مالی را به عنوان اهرم اصلی برای شکستن بنبست سیاسی عراق باقی میگذارد. تهدید معتبر تحریمهای ایالات متحده میتواند گروههای مسلح را وادار به تغییر موضع کند و هزینه نگهداری نیروهای موازی را افزایش دهد. از آنجا که سیستم مالی رسمی عراق برای هر دو این گروهها و بقای اقتصادی ایران حیاتی است، فشار مالی استراتژیک از منافع تهران در جلوگیری از تبدیل عراق به یک بار اقتصادی بهرهبرداری میکند.

