حملات هوایی عربستان سعودی و آمریکا در تاریخ ۲۸ ژوئیه به نیروهای حشد شعبی عراق، نخستین حمله عربستان به خاک عراق از سال ۱۹۹۱ به شمار میرود و نشاندهنده ظهور یک رویکرد استراتژیک جدید است که میتوان آن را دکترین سعودی در عراق نامید. این رویکرد، اقدام نظامی تنبیهی علیه شبهنظامیان همراستا با ایران را با اطمینان دیپلماتیک به دولت عراق ترکیب میکند.
دکترین سعودی در عراق بر یک پیشفرض مورد مناقشه استوار است: اینکه یک مرز واضح بین دولت عراق و گروههای مسلحی که در ساختار امنیتی آن گنجانده شدهاند، وجود دارد. حشد شعبی بهطور فدرال تأمین مالی میشود و بهطور اسمی تحت فرمان نخستوزیر است، که این تمایز را از نظر عملی مبهم میسازد. ریسک عربستان این است که حملات محدود، شبهنظامیان را تحت فشار قرار دهد بدون اینکه دولتی را که در نهایت باید آنها را خلع سلاح کند، تضعیف کند.
در عرض دو هفته پس از بمباران، مقامات اطلاعاتی سعودی در بغداد بودند و دفتر فرمانده کل نیروهای مسلح عراق در ریاض قرار داشت، که نشان میدهد هر دو پایتخت در تلاش بودند تا پیامدها را کنترل کنند. با این حال، معضل اصلی باقی میماند: هر حمله خارجی که دولت عراق را تحقیر کند، گروههایی را تقویت میکند که هدف تضعیف آنها بوده است. این رویکرد تنها در صورتی موفق خواهد بود که بهجای قدرت آتش یکجانبه، به اشتراکگذاری اطلاعات، اهرم اقتصادی و دیپلماسی متوالی جایگزین شود. واقعه ژوئیه نشان داد که عربستان در صورت حمله، از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد. آزمون سختتر این است که آیا میتواند به گروهها حمله کند بدون اینکه دولتی را که برای حفظ عراق به آن نیاز دارد، نابود کند.
هواپیماهای سعودی پس از حملات پهپادی به عراق حمله کردند
در شب ۲۸ ژوئیه، هواپیماهای جنگی عربستان سعودی و آمریکا به مواضع نیروهای حشد شعبی عراق (PMF) – یک سازمان umbrella از گروههای شبهنظامی عمدتاً شیعه – در هفت استان، از نینوا تا بصره حمله کردند. حداقل ۲۰ جنگجو کشته شدند، از جمله حداقل پنج ایرانی، و ۳۲ نفر زخمی شدند. عربستان اعلام کرد که این حملات پاسخی به پهپادهایی است که از خاک عراق به تأسیسات نفتی در استان شرقی عربستان و خود ریاض پرتاب شدهاند؛ CENTCOM بیش از ۳۰ حمله پهپادی تحت هدایت سپاه پاسداران را در ۷۲ ساعت شمارش کرد. نخستوزیر عراق، علی الزیدی، در حال بازگشت به خانه از آنکارا بود که بمبها فرود آمدند. او قرار بود روز بعد به ریاض برود.
این نخستین بار بود که هواپیماهای سعودی اهدافی در عراق را از زمان جنگ خلیج فارس در سال 1991 هدف قرار میدادند و نخستین بار بود که پادشاهی عربستان علیه گروههای مسلح شیعه عراق از نیروی نظامی استفاده میکرد. با این حال، در عرض دو هفته، رئیس اطلاعات سعودی در بغداد بود، مدیر دفتر فرمانده کل نیروهای عراقی در ریاض حضور داشت و وزیر دفاع سعودی عراق را “همسایهای عزیز” خواند. عربستان سعودی در همان ماه عراق را بمباران کرد و در آغوش گرفت.
این ترکیب—ضربه به میليشیاها، حمایت از دولت—نقشهای از یک دکترین جدید سعودی و احتمالاً دکترین وسیعتری در خلیج فارس نسبت به عراق است. موفقیت آن بستگی به این دارد که آیا ریاض میتواند اولی را بدون تضعیف دومی انجام دهد—همانطور که الزیدی گروههای مسلح را به تسلیم سلاحهایشان تا 30 سپتامبر، همان روزی که آخرین نیروهای ائتلاف تحت رهبری ایالات متحده قرار است عراق را ترک کنند، تحت فشار قرار میدهد.

دکترین سعودی در مورد عراق شکل میگیرد
به مدت یک دهه، سیاست عربستان سعودی در مورد عراق بر اساس یک شرط استوار بود: اینکه تجارت، سرمایهگذاری و تعامل سیاسی پایدار، به بغداد گزینهای عربی بدهد و به تدریج دولت را در برابر تهران و نمایندگان داخلیاش تقویت کند. بازگشایی گذرگاه مرزی عرعر در سال 2020، شورای هماهنگی سعودی-عراقی و نقش بغداد در دیپلماسی سعودی-ایرانی همه منعکسکننده این استراتژی بودند. هدف هرگز خروج کامل عراق از مدار ایران نبود، بلکه کمک به ساخت دولتی عراقی بود که به طور فزایندهای قادر به گفتن “نه” به آن باشد.
جنگ ایالات متحده-اسرائیل علیه ایران شرط را به چالش کشید. در هفتههای اول، صدها پهپاد از عراق به سمت تأسیسات آمریکایی در عربستان سعودی شلیک شد. پادشاهی عربستان پس از حمله به هتل الرشید، جایی که دیپلماتهایش به دلایل امنیتی به طور موقت در آنجا مستقر شده بودند، کارکنان دیپلماتیک خود را از بغداد خارج کرد. تا اواخر ژوئیه، با موشکهای حوثی که از یمن به سمت جنوب و پهپادهای عراقی از شمال میرسیدند، ریاض به این نتیجه رسید که دولت عراق نمیتواند یا نمیخواهد حملات انجام شده از خاک خود را متوقف کند و اینکه ماهها تعامل صبورانه هیچ چیزی به دست نیاورده است. بنابراین، تصمیم به آغاز حملات محدود تنها یک اقدام تلافیجویانه نبود؛ بلکه حکمی بر سیاست یک دههای احتیاط بود.
قرنطینه کردن حمله
واکنش اولیه بغداد خشم بود. ریاستجمهوری و شورای امنیت ملی این حملات را به عنوان نقض حاکمیت که نهادهای امنیتی رسمی را هدف قرار داده است، محکوم کردند؛ الزیدی سفر برنامهریزیشدهاش به ریاض را لغو کرد و از وزارت خارجه خواست تا این موضوع را به سازمان ملل ببرد. حتی روحانی و شخصیت سیاسی برجسته، مقتدی صدر، که شبهنظامی خود، سرایا السلام، در ماه مه توافق کرده بود که تحت فرمان دولت قرار گیرد، هم به شدت هم به حملات خارجی و هم به گروههای مسلحی که آنها را تحریک کرده بودند، اعتراض کرد.
سپس، به آرامی، هر دو پایتخت به دنبال کاهش آسیبها برآمدند. در تاریخ ۷ اوت، رئیس اطلاعات عربستان، خالد بن علی الحمیضان، به بغداد پرواز کرد، دعوت نخستوزیر عراق به ریاض را تجدید کرد و با الزیدی توافق کرد که کانالهای تبادل اطلاعات را باز نگه دارند. وزرای خارجه نیز به همین ترتیب عمل کردند. تبادل اطلاعات، به ویژه در مورد پرتابهای پهپاد، به مرکز تلاشهای ترمیمی تبدیل شد. این موضوع اهمیت دارد زیرا به سوال عملیاتی مرکزی پاسخ میدهد: آیا ریاض به بغداد هشدار کافی خواهد داد تا خود علیه سلولهای پرتاب اقدام کند، یا اینکه به حملات اولیه ادامه خواهد داد و بعداً بغداد را مطلع خواهد کرد.

خط مرزی مورد مناقشه بین دولت و گروهها
فرمولی که به وجود آمد، فرمولی است که پایتختهای خلیج فارس سالهاست شاهد اجرای آن توسط واشنگتن در عراق بودهاند، با نتایج مختلط در بهترین حالت: تمایز قائل شدن بین دولت و گروهها، مجازات گروهها و اطمینان دادن به دولت. اما در عراق، این تمایز دقیقاً چیزی است که مورد مناقشه است. حشد الشعبی خود یک نهاد دولتی است که از طریق فدرال تأمین مالی میشود و به طور اسمی تحت فرمان نخستوزیر قرار دارد.
خطر این نیست که بمبهای سعودی دولت عراق را سرنگون کنند؛ بلکه این است که آنها آن را توخالی میکنند. حملهای که بغداد را دور میزند به عراقیها میگوید که دولت آنها نه تنها بر سرزمین خود کنترل ندارد بلکه در مورد آنچه در آن اتفاق میافتد نیز مشاوره نمیشود، دقیقاً همان استدلال گروهها برای وجود خودشان. هر مداخله خارجی که دولت را تحقیر کند، گروههایی را تقویت میکند که هدف تضعیف آنها بوده است. ریاض دکترین را اتخاذ کرده است که پیشفرض مرکزی آن، خطی تمیز بین دولت عراق و گروههای مسلح درون آن است، که دقیقاً همان چیزی است که مهلت خلع سلاح الزیدی در تاریخ ۳۰ سپتامبر به دنبال ایجاد آن است.
سه چیزی که حمله تغییر داد
نخست، دفاع خودی در خلیج فارس به مرحله عملی رسیده است. به مدت دو دهه، پاسخ شورای همکاری خلیج فارس به متحدان غیر دولتی ایران، ترکیبی از بازدارندگی آمریکایی، دفاع هوایی و دیپلماسی چککت بود. حمله یک جنگنده سعودی به یک انبار شبهنظامیان در دیاله، در هماهنگی با سنتکام، یک پیشسابقه ایجاد میکند که کویت، امارات متحده عربی و دیگران به دقت آن را بررسی خواهند کرد: گروههای مسلحی که به زیرساختهای خلیج حمله میکنند، اکنون میتوانند انتظار پاسخ خلیج را در داخل کشوری که از آن حمله کردهاند، داشته باشند.
دوم، محور عراق-یمن اکنون تصویر اصلی تهدید برای عربستان سعودی است. مقامات سعودی میگویند که اطلاعات آنها جلساتی را میان اعضای شبهنظامیان عراقی، فعالان حوثی و پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران شناسایی کرده است، همراه با حرکت پهپادها و موشکها، پیش از آنچه که انتظار دارند حملات هماهنگ شدهای به تأسیسات انرژی، بنادر و فرودگاهها باشد. از دیدگاه ریاض، پادشاهی اکنون با یک گاز انقباضی از شمال و جنوب مواجه است. بنابراین، عراق دیگر یک عرصه ثانویه نیست، بلکه نیمی از یک استراتژی محاصره همراستا با ایران است.
سوم، عربستان سعودی به جمع کشورهایی پیوسته است که مایل به استفاده از نیروی نظامی در داخل عراق بدون رضایت بغداد هستند. ایران، ترکیه و ایالات متحده همگی این کار را انجام دادهاند؛ کشورهای خلیج به طور کلی از طریق بغداد یا واشنگتن عمل کردهاند. آن احتیاط اکنون به پایان رسیده است. برای عراق، پیامد این موضوع روشن است: بیطرفی زمانی که کشورهای همسایه سرزمین عراقی را هدف مشروعی میدانند که هر زمان حملاتی از آن آغاز شود، حفظ آن دشوارتر میشود.
آیا دکترین سعودی در عراق موفق خواهد شد؟
رویکرد جدید سعودی تنها در صورتی موفق خواهد بود که بخش دوم آن، در آغوش گرفتن دولت، واقعی باشد. سه چیز این امر را ممکن میسازد.
نیرو را پشت دیپلماسی قرار دهید، نه جلوتر از آن. حمله به عراق در آستانه سفر نخستوزیر آن، بدترین ترتیب ممکن بود. این اقدام به یکی از رهبران عراقی که ریاستجمهوری خود را بر اساس خلع سلاح گروههای شبهنظامی قرار داده بود، تحقیر کرد و به جناحها ادعای نقض حاکمیت را داد که مخالفان آنها، از جمله صدر، به سرعت تکرار کردند. قاعده باید این باشد که ریاض و واشنگتن قبل از حمله به بغداد اطلاع دهند، نه بعد از آن، و به نیروهای عراقی اولین فرصت را برای اقدام علیه خود سلولهای پرتاب بدهند. به دور از اینکه به دلیل کمپین خلع سلاح بیاهمیت شود، این چیزی است که به آن کمپین قدرت میدهد: دولتی که اطلاعات و مهلت دریافت میکند میتواند اقدام کند؛ دولتی که تنها یک دهانه را در اختیار دارد، تنها میتواند اعتراض کند.
در سرمایهگذاری بر نفوذ دولت بر گروهها، عراق در بحران نقدینگی به سر میبرد: صادرات از زمان بسته شدن تنگه هرمز سقوط کرده است، حقوق ماه ژوئیه برای بسیاری از کارمندان دولتی پرداخت نشده و دولت به منظور پرداخت حقوق، از منابع داخلی قرض میگیرد. شبکههای حمایتی شبهنظامیان دقیقاً بر اساس این نوع ضعف مالی تغذیه میشوند. حمایت مالی عربستان، سپردههای بانک مرکزی، ضمانتهای وام مبتنی بر نفت، پیشرفت در احیای یک خط لوله نفتی که نفت خام عراقی را به بندر دریای سرخ عربستان منتقل کند—که تنگه مسدود شده را دور میزند—همه به پیشرفتهای جدی در زمینه خلع سلاح شبهنظامیان مرتبط است و بیشتر از هر اقدام نظامی دیگری به کاهش قدرت گروههای وابسته به ایران کمک خواهد کرد.
مرکز ثقل را اطلاعات قرار دهید
دو طرف همچنین باید حوزه اطلاعات را به مرکز ثقل در روابط کاری خود تبدیل کنند. سفر حُمیدان و هیئت ریاض راه را نشان میدهد. یک سازوکار دائمی سعودی-عراقی برای پرونده پهپادها، شامل هشدارهای مشترک، انتسابهای مشترک و آستانههای توافق شده، به ریاض این امکان را میدهد که دولت را در عمل از گروهها متمایز کند نه فقط در بیانیهها، و به بغداد دلیلی برای عمل بر اساس اطلاعات سعودی میدهد به جای اینکه از بمبهای سعودی کینه به دل بگیرد.
هیچیک از این موارد حملات شبهنظامیان را پایان نخواهد داد؛ تنها محاسبات تهران میتواند این کار را انجام دهد. اما جنگ عربستان را از یک میانجی صبور در بغداد به یک مجری بیصبر تبدیل کرده است. واقعه ژوئیه مشخص کرد که ریاض در صورت حمله به خاکش از نیروی نظامی استفاده خواهد کرد. آزمون سختتر برای دکترین نوظهور این است که به حمله به گروهها ادامه دهد بدون اینکه دولت را تضعیف کند، به طوری که وقتی ریاض بار دیگر تلفن را برمیدارد، هنوز یک دولت عراقی وجود داشته باشد که ارزش تماس داشته باشد.

