بسیاری روز بعد از علی خامنهای را به عنوان لحظهای از رهایی ناگهانی تصور میکنند: ایرانیانی که از روحانیون رها میشوند و سرنوشت خود را تعیین میکنند. اما عمل افتتاحیه محتملتر به مراتب کمتر رمانتیک است.
پیامدهای فوری احتمالاً بیشتر شبیه به دور اول یک جنگ قدرت داخلی خواهد بود — که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و متحدانش سازماندهی و داوری میشود. نهادهایی که در دوران خامنهای قویترین شدهاند، نه پارلمانها، نه احزاب و نه دادگاههای مستقل، بلکه دولت امنیتی و امپراتوری اقتصادی گستردهاش هستند. اینها بازیگرانی هستند که بهترین موقعیت را برای به ارث بردن جمهوری که او به جا میگذارد، دارند.
چگونه خامنهای جانشینی خود را ساخت
انتقال ایران در دو مرحله انجام خواهد شد. مرحله اول جانشینی داخلی است: فرماندهان سپاه و جناحهای رژیم رقابت میکنند، چانهزنی میکنند و فرمول رهبری جدیدی را ابداع میکنند که قدرت واقعی را در دست همان افراد نگه میدارد. مرحله دوم — اگر اصلاً بیفتد — تنها در صورتی دنبال میشود که آن نظم نظامی نتواند کشور را تثبیت کند: در این صورت ایرانیان عادی ممکن است فرصتی واقعی برای تجدیدنظر در سیستم پیدا کنند. بنابراین، نامیدن سقوط خامنهای به عنوان “رهایی” بخش سخت ماجرا را نادیده میگیرد. مرد در راس ممکن است برود؛ اما دولت عمیق که او ساخته است، قصد دارد پس از او زنده بماند.
خامنهای دههها صرف شکلدهی به سیستمی کرد که مانع از ظهور گزینههای غیرنظامی میشود. روسایجمهور تضعیف شدهاند، پارلمانها رام شدهاند و صداهای روحانی مستقل به حاشیه رانده شدهاند. در مقابل، سپاه در زمینههای نظامی، اطلاعاتی، امنیت داخلی، عملیاتهای منطقهای و بخشهای بزرگی از اقتصاد تحریمشده گسترش یافته است. قوانین جانشینی رسمی هنوز روی کاغذ باقی ماندهاند، اما هر راهحل “قانونی” تنها در صورتی معتبر خواهد بود که ائتلافی از فرماندهان سپاه، روحانیون ارشد و افراد داخلی به حمایت از آن توافق کنند. خامنهای ایران را برای زندگی پس از خود آماده نکرد؛ او سیستم را برای بازتولید خود بدون او آماده کرد.
چرا سپاه همه کارتها را در دست دارد
به همین دلیل، روز فوری بعد احتمالاً یک توافق تحت رهبری سپاه خواهد بود تا حاکمیت مردمی.
سپاه کنترل قدرت سخت — پایگاهها، نیروهای موشکی، ارگانهای امنیت داخلی — را در دست دارد و بر کانالهای اقتصادی که نقدینگی و نفوذ را فراهم میکنند، تسلط دارد. غریزه اول آنها در یک بحران، محافظت از فرماندهان در برابر پیگرد قانونی، حفظ داراییها و شکلدهی به نتیجه رهبری است که آنها را به عنوان داوران نهایی باقی بگذارد. چه نتیجه یک رهبر عالیرتبه ضعیف باشد، چه یک شورای جمعی، یا یک دولت “نجات ملی”، منطق یکسان است: وقتی پرتره پایین میآید، مردان با سلاح و پول اولین کسانی خواهند بود که تصمیم میگیرند چه کسی به جای آن بالا برود.
صبح روز بعد
هیچیک از اینها به این معنا نیست که سقوط خامنهای بیمعنی خواهد بود. این امر هالهای از دائمی بودن را در اطراف سیستم میشکند و هم نخبگان و هم شهروندان را به تصور گزینههای دیگر تشویق میکند. اما این بدان معناست که “رهایی” احتمالاً به تأخیر خواهد افتاد، نه اینکه در روز اول محقق شود. خروج او به طور جادویی بسیج، شبکههای اطلاعاتی، زندانها یا ساختارهای حمایتی که میلیونها معیشت را به دولت پیوند میزند، محو نخواهد کرد. واقعبینانهترین نظم پس از خامنهای یک ترکیب است: به طور رسمی جمعیتر، شاید در ظاهر عملگراتر، اما به طور ساختاری تحت سلطه همان بازیگران امنیتی. برای ایرانیان عادی، صبح روز بعد احتمالاً بیشتر شبیه به پیامد یک کودتای درباری خواهد بود تا سقوط یک امپراتوری.
سه نیرویی که میتوانند کنترل سپاه را بشکنند
سؤال کلیدی این است که آیا مرحله اول اتفاق میافتد یا نه — تقریباً قطعاً خواهد افتاد — اما آیا میتواند پایدار بماند. سه فشار میتواند یک توافق سنگین بر سپاه پاسداران را بشکند یا تضعیف کند و در را به روی یک انتقال عمیقتر باز کند.
نخست، اعتراضات گسترده دوباره. جانشینی که نتواند تسهیلات اقتصادی، کرامت یا حتی توهم تغییر را ارائه دهد، با جامعهای مواجه خواهد شد که بارها نشان داده است که حاضر است همه چیز را به خطر بیندازد.
دوم، تکهتکه شدن نخبگان. سپاه پاسداران یکپارچه نیست؛ شبکههای رقیب در تجارت، روحانیت و بوروکراسی ممکن است در صورت افزایش هزینههای انزوا و سوءمدیریت، تقسیم شوند.
سوم، محیط خارجی. فشارهای منطقهای و بینالمللی پایدار که هزینه سرکوب را افزایش میدهد و راههای آسان دور زدن تحریمها را مسدود میکند، میتواند امپراتوری امنیتی را تحت فشار قرار دهد.
مرحله دوم: گشایش واقعی
اگر این نیروها همزمان شوند، نخبگان امنیتی که از خامنهای به ارث میبرند ممکن است دریابند که نمیتوانند هم آنچه را که دارند حفظ کنند و هم کشور را تثبیت کنند. این زمانی است که یک گشایش واقعی ظاهر میشود.
مرحله دوم یک لحظه هالیوودی آزادی ناگهانی نخواهد بود، بلکه یک فرآیند آشفته خواهد بود که در آن ایرانیان — از طریق اعتصابات، اعتراضات، مذاکرات و گاهی خشونت — مجبور به تجدیدنظر بنیادی در قرارداد اجتماعی میشوند. این میتواند به معنای بحثهایی درباره یک قانون اساسی جدید، درخواستهای جدی منطقهای برای تمرکززدایی و ظهور رهبرانی از درون جامعه باشد، نه فقط از تبعید یا تاسیسات قدیمی.
اگر ایرانیان بخواهند سرنوشت خود را تعیین کنند، این کار به هزینه نخبگان امنیتی تضعیف شده و تقسیم شده خواهد بود — نه به جای آن.
آنچه قدرتهای خارجی باید و نباید انجام دهند
برای بازیگران خارجی، بهویژه ایالات متحده، این منطق دو مرحلهای هشداری است در برابر هر دو خوشبینی سادهلوحانه و بدبینی کنایهآمیز. خوشبینی سادهلوحانه فرض میکند که اگر خامنهای را بردارید، دموکراسی به دست میآید. بدبینی کنایهآمیز فرض میکند که سپاه پاسداران به سادگی برای همیشه در قدرت باقی خواهد ماند. هر دو اشتباه هستند. دیدگاه واقعبینانه این است که نخستین نظم پس از خامنهای تحت مدیریت سپاه پاسداران خواهد بود و تنها شکست آن پروژه است که یک گشایش واقعی ایجاد خواهد کرد. بنابراین، سیاست باید از دو اشتباه پرهیز کند: مشروعیت بخشیدن به یک بازسازی نظامی به عنوان اصلاح و تحمیل طرحهای سرزمینی یا نهادی از خارج. در عوض، قدرتهای خارجی باید ابزارها را تنظیم کنند تا فضای سیاسی، دیپلماتیک و اقتصادی را برای ایرانیان باز نگه دارند تا بتوانند یک مبارزه قدرت در سطح بالا را به یک حسابرسی عمیقتر با سیستم تبدیل کنند.
روز سقوط خامنهای، بسیاری آن را آزادی خواهند نامید. آنها درست خواهند گفت که یک دوره به پایان رسیده است. اما هنوز تولد یک ایران آزاد نخواهد بود. بین رهبر معظم و مردم، یک امپراتوری امنیتی کامل وجود دارد که سعی خواهد کرد تاج او را به ارث ببرد. اینکه آیا ایرانیان میتوانند آن ارث را به یک حسابرسی تبدیل کنند — این، نه سقوط یک مرد، سوال واقعی روز بعد است.

