بدون وجود پیروز مشخص، جنگ ایران تغییراتی را در ژئوپولیتیک خاورمیانه تسریع کرده و فرضیات قدیمی درباره قدرت، بازدارندگی و امنیت را تضعیف کرده است.
آینده آتشبس میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران که توسط پاکستان میانجیگری شده، به شدت نامشخص باقی مانده است.
اینکه آیا این آتشبس تنها یک توقف زودگذر در آنچه ممکن است به یک درگیری طولانیمدت تبدیل شود، یا اولین گام شکننده به سوی صلحی پایدار است، سؤالی است که تنها زمان به آن پاسخ خواهد داد.
با این حال، دومی نیازمند درجهای از خوشبینی است که توسط تعداد کمی از تحلیلگران ابراز شده، بهویژه با توجه به تأثیر تحریمهای ایالات متحده بر تنگه هرمز.
آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که هر زمان که این جنگ به پایان برسد، خاورمیانهای دگرگونشده به جا خواهد گذاشت، حتی اگر هنوز زود باشد که خطوط کلی آن نظم جدید منطقهای را درک کنیم.
از زمان آغاز جنگ در ۲۸ فوریه، ایران آسیبهای عمیق و گستردهای به اقتصاد، تواناییهای نظامی و زیرساختهای حیاتی خود متحمل شده است.
آنچه در طول دههها ساخته شده بود، تحت حملات آمریکایی و اسرائیلی فرسوده شده و سالها توسعه در عرض چند هفته معکوس شده است.
دکتر شیرین هانتر، پژوهشگر افتخاری در مرکز درک مسلمان-مسیحی در دانشگاه جورجتاون که پیش از سال ۱۹۷۹ به عنوان دیپلمات ایرانی خدمت کرده است، در مصاحبهای با The New Arab گفت: “اگر منابع مالی بتوانند جمعآوری شوند، ایران حداقل به یک دهه زمان نیاز دارد تا آنچه را که ویران شده بازسازی کند.”
او همچنین به تضعیف کلی ایران در مقایسه با همسایگانش – بهویژه ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی – اشاره کرد و افزود که “نقش منطقهای و بینالمللی ایران به عنوان نتیجه این جنگ بیشتر کاهش خواهد یافت.”
تابآوری ایران تحت فشار مستمر
با این حال، ایران به عنوان ضعیفترین طرف در این درگیری، مقاومتی را نشان داده است که کمتر ناظری در آغاز این جنگ انتظارش را داشت. به این ترتیب، تهران این تصور را که تنها یک “ببر کاغذی” است، رد کرده است.
اکنون واضح است که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، به اشتباه برآورد کرده است که فشارهای منطقهای و داخلی از سال 2024 تا چه حد قدرت ایران را تضعیف کرده است و هم ظرفیت جمهوری اسلامی برای تحمل و هم توانایی آن برای سازگاری تحت فشار مداوم را دست کم گرفته است.
دکتر روزبه پارسی، پژوهشگر وابسته در دانشگاه لوند، به TNA گفت: “ایران بسیار قویتر از آن است که ایالات متحده و متحدانش مایل به پذیرش آن هستند” و افزود که تهران “اقدامات متقابل بسیار واضح و قدرتمندی برای هرگونه درگیری نظامی آینده با اسرائیل و ایالات متحده دارد.”
او گفت: “اصرار دولت ترامپ بر خواستههای حداکثری و تسلیم بدون قید و شرط در اسلامآباد ناشی از این واقعیت است که آنها هنوز فکر میکنند که 27 فوریه است – یعنی قدرت نظامی ایالات متحده ترسناک است و هنوز آزمایش نشده و ایران ضعیف و بیدفاع است.”
اسرائیل به شدت به ترویج این ایده کمک کرد که ترامپ به سادگی باور داشت، که جمهوری اسلامی به حدی ضعیف است که “ایران میتواند با یک ضربه نهایی تمام شود”، گفت نگار مرتضوی، خبرنگار ایرانی مستقر در واشنگتن، مجری پادکست ایران و پژوهشگر ارشد در مرکز سیاست بینالملل، در مصاحبهای با TNA. “این موضوع به دلایل متعدد کاملاً نادرست از آب درآمده است.”
او با تأکید بر اینکه تهران خود را در این جنگ در موضع دفاعی میبیند و در برابر تهاجم آمریکایی-اسرائیلی مقاومت میکند، به TNA گفت که ایران “مبارزهای بسیار شدید را به نمایش گذاشته است.”
با این حال، با وجود آسیبهای گستردهای که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی به ایران وارد کردهاند، به همان اندازه مهم است که به شکست آنها در دستیابی به یک پیروزی قاطع نیز توجه شود.
این حقیقت محدودیتهای ذاتی حتی برتری نظامی متعارف را آشکار میسازد – مزیتی که به یک راهحل استراتژیک قطعی تبدیل نشده و فاصله قابل توجهی را بین ظرفیت تخریب و توانایی دستیابی به نتایج سیاسی پایدار نشان میدهد.
دکتر پارسی توضیح داد: “کاملاً واضح است که ایران با برنامه موشکی و پهپادهایش میتواند به طور مؤثر قدرت نظامی ایالات متحده را با وارد کردن درد اقتصادی و سیاسی – رویکرد کلاسیک ضعیف/چریکی – مقابله کند. ایران نمیتواند از نظر نظامی با ایالات متحده رقابت کند، اما میتواند سعی کند هزینهای سنگین بر واشنگتن تحمیل کند.”
هزینهها در طرف ایرانی و آمریکایی
تفسیر عملکرد ایران در این جنگ به عنوان یک پیروزی کامل برای تهران دشوار است. همانطور که دکتر هانتر اشاره میکند، هم ایران و هم ایالات متحده از این درگیری خشن آسیب دیدهاند. خسارات ایران در اثر تأثیرات شدید بر اقتصاد و نظامیگری آن از اواخر فوریه مشهود است.
اما پیامدها فراتر خواهد رفت. در پی این وضعیت، تهران ممکن است خود را به طور فزایندهای در برابر فشار رقبای منطقهای آسیبپذیر بیابد، که او معتقد است ممکن است به طور قاطع برای بهرهبرداری از شکافهای داخلی ایران، به ویژه تنشهای قومی، اقدام کنند.
در همین حال، واشنگتن در این جنگ بازنده است زیرا ایالات متحده، با وجود اینکه قدرتمندترین نیروی نظامی جهان است، به گفته دکتر هانتر، “نتوانسته ایران را به زانو درآورد.”
“ایالات متحده میتواند تمام ایران را نابود کند، اما نمیتواند تنگه هرمز را باز کند. غرق کردن تنها یک یا دو کشتی میتواند این تنگه را برای همیشه ببندد. به عبارت دیگر، هیچ راهحل نظامی برای باز کردن این تنگه وجود ندارد. همچنین نتوانسته وفاداری ایرانیان به کشور ویرانشدهشان را از بین ببرد. این نشان داده که نمیتوان با استفاده از زور، افکار را تغییر داد.” او اضافه کرد.
تضعیف رهبری و اعتبار جهانی ایالات متحده
در عین حال، دشوار است که این واقعیت را انکار کنیم که این جنگ غیرقانونی انتخابی به شدت به جایگاه جهانی، اعتبار و اعتبار ایالات متحده آسیب زده است.
اگرچه کاهش نسبی هژمونی ایالات متحده پیش از دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ در حال وقوع بود، دکتر پارسی معتقد است که هیچ رئیسجمهوری آمریکایی به اندازه ترامپ موقعیت واشنگتن را در صحنه بینالمللی تضعیف نکرده است.
“این روند با ریاستجمهوری اول او در حال نزول بود و نحوه برخورد او با اوکراین و ناتو و ادامه دادن به اختیار تام دولت بایدن برای نسلکشی اسرائیل در غزه. اما من فکر میکنم ناتوانی او در تدوین هر چیزی که شبیه به یک استراتژی معقول باشد که بتواند برتری نظامیاش را به کار گیرد و بنابراین اکنون نتوانسته است یک قدرت نظامی [سوم] مانند ایران را سرکوب یا شکست دهد، بسیار گویاست.”
این جنگ فشار فوقالعادهای بر شش عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) وارد کرده است. حملات موشکی و پهپادی ایران به کشورهای عربی خلیج فارس بحرانهای امنیتی بیسابقه و مجموعهای از معضلاتی را ایجاد کرده است که برای سیاستگذاران در کشورهای GCC راهحلهای آسانی ندارد.
شراکتهای نزدیک پادشاهیهای عربی خلیج فارس با واشنگتن به دلیل این درگیری از هم نخواهد پاشید. در واقع، در برخی موارد، بهویژه در مورد امارات متحده عربی (UAE)، به نظر میرسد روابط با ایالات متحده به دلیل افزایش درک تهدیدات از ایران عمیقتر خواهد شد.
با این حال، فرض دیرینهای که به چتر امنیتی آمریکایی بهطور کامل قابل اعتماد و بدون قید و شرط است، به شدت تضعیف شده است.
مهم است که به یاد داشته باشیم که تردیدها در مورد تعهد ایالات متحده به امنیت خلیج فارس از این جنگ ناشی نشده است. حوادث قبلی، از جمله حملات ۲۰۱۹ به آرامکو، حملات ۲۰۲۲ حوثیها به ابوظبی و تجاوزات بعدی ایران و اسرائیل علیه قطر در ۲۰۲۵، پیش از این به افزایش نگرانیها در مورد تمایل و توانایی واشنگتن برای دفاع از متحدان و شرکای خود در GCC کمک کرده بود.
با این حال، دشوار است که شدت تأثیر این درگیری کنونی بر ارزیابیهای مجدد مقامات عرب خلیج فارس از اعتبار و قابلیت اطمینان چتر امنیتی آمریکایی را نادیده بگیریم.
در داخل خلیج، درک فزایندهای وجود دارد که ایالات متحده، بهویژه تحت دولت کنونی، اهداف اسرائیل را بر منافع اصلی کشورهای GCC در ثبات منطقهای اولویت داده است. این درک روابط واشنگتن با شرکای خلیجیاش را پیچیدهتر خواهد کرد.
اگرچه ماهیت دقیق هر گونه تنظیم مجدد پس از درگیری در میان اعضای GCC هنوز مشخص نیست، به احتمال زیاد روابط عربی-آمریکایی خلیج فارس وارد مرحله جدیدی خواهد شد که با احتیاط بیشتر و رویکردی محتاطانهتر در تعامل تعریف میشود، زیرا کشورهای منطقه به سیاست خارجی ایالات متحده که به طور فزایندهای نامنظم است، سازگار میشوند.
“این جنگ ادعای رهبری اخلاقی ایالات متحده را آسیب زده و فشار بیشتری بر روابط با متحدان سنتی در اروپا وارد کرده است. همچنین تا حدی باور عربها به این که ایالات متحده میتواند مشکل ایران آنها را بدون آسیب به خودشان حل کند، تضعیف کرده است.” دکتر هانتر به TNA گفت.
“این واقعیت که تصمیم به جنگ به دلیل فشار اسرائیلی، بهویژه نتانیاهو، اتخاذ شد، مسئلهای را مطرح کرد که چه کسی واقعاً ابرقدرت است، ایالات متحده یا اسرائیل، و چه کسی سیاست ایالات متحده در خاورمیانه را تعیین میکند.” او افزود.
A contested order
نگاهی به آینده، مسیر نامشخص این آتشبس میانجیگری شده توسط پاکستان، خاورمیانه را در وضعیتی بلاتکلیف قرار میدهد.
صرفنظر از اینکه جنگ چگونه، کی یا آیا دوباره آغاز میشود، واضح است که همه طرفهای درگیر در این مناقشه خسارات جدی متحمل شدهاند و این مناقشه احتمالاً خاورمیانه را به شیوههای بسیاری که هنوز شناسایی نشدهاند، دگرگون خواهد کرد.
در نظم نوظهور پس از مناقشه، با تغییر اتحادها و بازنگری در فرضیات امنیتی، تصمیم چین برای باقی ماندن در حاشیه ممکن است در نهایت به نفع پکن باشد.
در حالی که اعضای شورای همکاری خلیج فارس و دیگر کشورها در منطقه و فراتر از آن، قابلیت اتکای خود به ایالات متحده را مورد ارزیابی مجدد قرار میدهند، چین ممکن است در موقعیتی قرار گیرد که نفوذ ژئوپلیتیکی بیشتری را در حالی که موضع عدم مداخله خود را حفظ میکند، تحکیم کند.
در این محیط در حال تغییر، قدرت ژئوپلیتیکی چین در خاورمیانه احتمالاً افزایش خواهد یافت.

