جنگ ایران، عمل متوازنسازی استراتژیک خلیج فارس را به سختترین آزمون خود در سالهای اخیر دچار کرده است، اما نتوانسته است تلاشهای منطقه برای خودمختاری خلیج را از بین ببرد. به مدت دو دهه، کشورهای خلیج فارس روابط اقتصادی خود را با چین، هند و اروپا عمیقتر کردهاند و در عین حال به قدرت نظامی آمریکا برای تأمین امنیت تکیه کردهاند. این توافق در دورههای آرام کارآمد بود، اما اختلالات جنگی در تنگه هرمز نشان داد که چگونه وابستگی اقتصادی میتواند به سرعت به یک آسیبپذیری تبدیل شود.
واشنگتن همچنان تنها قدرت خارجی است که قادر به ارائه بازدارندگی یکپارچه، اطلاعات و حفاظت دریایی است. با این حال، بازارهای آسیایی برای صادرات انرژی خلیج و رشد بلندمدت ضروری هستند. سوال واقعی این است که آیا خلیج فارس ایالات متحده را به خاطر چین ترک خواهد کرد یا خیر، بلکه این است که آیا میتواند گزینههای معناداری را حفظ کند زمانی که شرکایش با یکدیگر اختلاف نظر دارند. بنابراین، خودمختاری خلیج کمتر به تعداد شراکتها بستگی دارد و بیشتر به قابلیتهای خود منطقه: زیرساختهای مقاوم، دفاع هوایی یکپارچه، شبکههای دیجیتال امن و مسیرهای تجاری جایگزین. جنگ، آرزوهای چندقطبی خلیج را پایان نداد؛ بلکه روشن کرد که خودمختاری باید از درون ساخته شود، نه از هیچ ضامن واحدی قرض گرفته شود.
خودمختاری خلیج تحت آزمون جنگ ایران
به مدت چند سال، کشورهای خلیج فارس در حال گسترش دایره شراکتهای بینالمللی خود بودهاند. منطق این کار ساده بود: ایالات متحده را به عنوان شریک اصلی امنیتی حفظ کنید، در حالی که روابط اقتصادی عمیقتری با چین، هند، اروپا و سایر نقاط آسیا برقرار کنید.
جنگ ایران به این معناست که این استراتژی نیاز به بازنگری دارد. زمانی که بحران به حالت نظامی درآمد، ایالات متحده به سرعت به مرکز معادله امنیتی منطقه بازگشت. دامنه نظامی، قابلیتهای اطلاعاتی، سیستمهای هشدار اولیه و حضور دریایی و هوایی آن به سختی قابل مقایسه بود. هرچه در نظم بینالمللی گستردهتر تغییر کرده باشد، هیچ قدرت خارجی دیگری هنوز نمیتواند ترکیب مشابهی از قابلیتهای امنیتی را برای خلیج فراهم کند.
با این حال، این تنها نیمی از داستان است. جنگ تغییرات اقتصادی که قبلاً رخ داده بود را معکوس نکرد. چین همچنان در انرژی و تجارت خلیج مرکزی است. نقش هند به سرعت در حال رشد است. اروپا هنوز در سرمایهگذاری، فناوری، دفاع و تجارت اهمیت دارد. روابط اقتصادی منطقه اکنون به مراتب پراکندهتر از روابط امنیتی آن است.
به نوعی، خلیج فارس قبل از اینکه از نظر امنیتی چندقطبی شود، از نظر اقتصادی چندقطبی شده است. این تمایز اهمیت دارد زیرا بسیاری از تنشهای استراتژیک که امروز منطقه با آن مواجه است را توضیح میدهد. موضوع این نیست که آیا کشورهای خلیج فارس از واشنگتن به پکن منتقل میشوند. آنها این کار را نمیکنند. همچنین شواهد زیادی وجود ندارد که نشان دهد آنها میخواهند این کار را انجام دهند.
کار سختتر حفظ یک رابطه امنیتی نزدیک با ایالات متحده در حالی است که روابط اقتصادی و فناوری در جاهای دیگر گسترش یابد، بدون اینکه اجازه داده شود یک مجموعه از روابط، گزینههای موجود در دیگری را محدود کند.

تجارت و انرژی به سمت شرق تغییر میکند
مقیاس تغییرات اقتصادی به وضوح مشخص است. تجارت چین و شورای همکاری خلیج فارس در سال 2024 به بیش از 288 میلیارد دلار رسید. تجارت بین هند و کشورهای خلیج فارس در سال مالی 2024-2025 به تقریباً 179 میلیارد دلار رسید. در همین حال، اروپا یکی از بزرگترین شرکای تجاری و سرمایهگذاری منطقه باقی مانده است.
نقطههای انرژی حتی به وضوح بیشتری به سمت شرق اشاره میکنند. طبق گزارش اداره اطلاعات انرژی ایالات متحده، آژانس آماری و تحلیلی درون وزارت انرژی ایالات متحده، 89 درصد از نفت خام و میعانات گازی که از تنگه هرمز در نیمه اول سال گذشته عبور کرد، به بازارهای آسیایی اختصاص داشت.
برای خلیج فارس، آسیا دیگر تنها یک گزینه در میان چندین گزینه نیست. این منطقه به طور اساسی برای رشد اقتصادی تبدیل شده است. نتیجه این وضعیت یک ترتیب استراتژیک غیرمعمول است. بخش عمدهای از امنیت منطقه هنوز به واشنگتن وابسته است، در حالی که بخش عمدهای از رشد اقتصادی آینده آن به طور فزایندهای به آسیا وابسته است.
جنگ آسیبپذیری خلیج را نمایان میکند
این ترتیب در زمانهای عادی قابل مدیریت است. جنگ تناقضات را بسیار بیشتر نمایان میکند. اختلال در حمل و نقل از طریق تنگه هرمز یادآور این بود که خلیج فارس چقدر برای اقتصاد جهانی مرکزی باقی مانده است. قبل از درگیری، بیش از 20 میلیون بشکه نفت و محصولات نفتی هر روز از این تنگه عبور میکرد. زمانی که این جریانها به شدت کاهش یافت، پیامدهای آن فراتر از منطقه احساس شد.
با این حال، این واقعه همچنین یک حقیقت ناخوشایند برای خود خلیج را نمایان کرد. اهمیت استراتژیک لزوماً به معنای حفاظت استراتژیک نیست. گاهی اوقات، این امر برعکس را ایجاد میکند. بنادر، تأسیسات انرژی، مسیرهای دریایی و شبکههای لجستیکی دقیقاً به این دلیل ارزشمند هستند که اقتصاد جهانی به آنها وابسته است. این امر همچنین آنها را در یک درگیری به نقاط فشار جذاب تبدیل میکند.
یک شریک امنیتی قوی میتواند این خطرات را کاهش دهد، اما نمیتواند آنها را کاملاً از بین ببرد. ایالات متحده میتواند بازدارندگی، اطلاعات، دفاع هوایی و موشکی، قدرت دریایی و حمایت نظامی ارائه دهد. اما نمیتواند تضمین کند که هر بندری باز بماند، هر تأسیسات انرژی بدون وقفه عمل کند، یا هر مسیر دریایی در زمان جنگ تحت تأثیر قرار نگیرد.
به همین دلیل است که بحث امنیت خلیج باید فراتر از سؤال سنتی درباره اینکه چه کسی تضمینهای امنیتی را ارائه میدهد، پیش برود. یک معیار مهمتر این است که منطقه چقدر میتواند در برابر اختلالات مقاومت کند زمانی که حفاظت ناقص است. زیرساختها چقدر سریع میتوانند به حالت عادی برگردند؟ وقتی یک مسیر دریایی بسته میشود چه اتفاقی میافتد؟ آیا گزینههایی وجود دارد وقتی یک تأسیسات انرژی یا مرکز حمل و نقل آسیب میبیند؟ بازدارندگی هنوز هم اهمیت دارد. تابآوری نیز همینطور.

فناوری به یک تله استراتژیک تبدیل میشود
فناوری تصویر را پیچیدهتر میکند. در بیشتر دو دهه گذشته، کشورهای خلیج فارس میتوانستند روابط بینالمللی اصلی خود را در بخشهای نسبتاً جداگانه نگه دارند. ایالات متحده امنیت را تأمین میکرد. چین انرژی خرید و تجارت را گسترش داد. اروپا سرمایهگذاری و فناوری را تأمین میکرد. هند به یک شریک اقتصادی به طور فزایندهای مهم تبدیل شد. حفظ این مرزها همیشه آسان نیست.
هوش مصنوعی، محاسبات پیشرفته، نیمههادیها، زیرساختهای ابری، شبکههای ارتباطی، ماهوارهها و دادهها به اندازه داراییهای اقتصادی بخشی از سیستمهای امنیت مدرن هستند. اینجاست که رقابت بین ایالات متحده و چین میتواند به ویژه برای کشورهای میانه، نه تنها در منطقه بلکه در سراسر جهان، دشوار شود.
فشار ممکن است به صورت یک درخواست صریح برای انتخاب یک طرف ظاهر نشود. بلکه بیشتر به شکلهای فنی ظاهر خواهد شد: شرایط دسترسی به تراشههای پیشرفته، استانداردهای امنیت سایبری، محدودیتهای مربوط به برخی پلتفرمها، الزامات به اشتراکگذاری دادهها یا محدودیتهای مرتبط با مشارکتهای فناوری. این انتخابها به راحتی قابل بازگشت نیستند.
تغییر تأمینکننده یک موضوع است. جایگزینی یک شبکه ارتباطی، سیستم ابری یا معماری دادهها پس از سالها سرمایهگذاری موضوعی کاملاً متفاوت است. تصمیمات امروز میتواند کشورهای مختلف را برای مدت طولانی در اکوسیستمهای فناوری خاصی قفل کند. این ممکن است آزمایش جدیتری از خودمختاری استراتژیک خلیج فارس نسبت به تجارت باشد. همچنین محدودیتهای بالقوه تنوع به عنوان یک استراتژی را برجسته میکند.
تنوع به تنهایی نمیتواند خودمختاری را تأمین کند
یک کشور ممکن است وابستگی خود را به یک شریک کاهش دهد و همچنان به طور کلی وابستگی بالایی داشته باشد. امنیت ممکن است از یک قدرت تأمین شود، فناوری از دیگری، بازارها از سومی و زنجیرههای تأمین از چهارمی. وابستگی از بین نرفته است. بلکه بین بازیگران مختلف تقسیم شده است.
بنابراین، خودمختاری استراتژیک مؤثر به معنای داشتن شرکای بیشتر نیست. بلکه به معنای حفظ گزینهها در زمانی است که آن شرکا با یکدیگر اختلاف نظر دارند. این نیاز به چیزی بیشتر از انعطافپذیری دیپلماتیک دارد. این نیاز به قابلیتهای خود خلیج فارس دارد: دفاع هوایی و موشکی قویتر، امنیت دریایی بهتر، زیرساختهای مقاومتر، شبکههای دیجیتال امن، ظرفیت صنعتی ملی، مسیرهای تجاری و انرژی جایگزین و زنجیرههای تأمین که میتوانند در برابر شوکهای سیاسی یا نظامی مقاومت کنند.
برخی از این قابلیتها اگر هر یک از کشورهای خلیج فارس به طور جداگانه ساخته شوند، چندان منطقی نیستند. دفاع هوایی، هشدار زودهنگام، امنیت دریایی و حفاظت از زیرساختها زمانی که همکاری منطقهای عمیقتر باشد، مؤثرتر میشوند.

آیا کسی میتواند جای ایالات متحده را بگیرد؟
سؤال آشنا درباره اینکه چه کسی ممکن است جای ایالات متحده را در خلیج فارس بگیرد، بنابراین، نکته را از دست میدهد. چین هر دلیلی برای خواستن یک خلیج پایدار دارد، اما هنوز به یک ضامن امنیتی جایگزین تبدیل نشده است. منافع هند در حال رشد است، اما دهلی نو تمایل کمی به دخالت نظامی عمیق در منطقه نشان داده است. اروپا میتواند کمک کند، به ویژه در زمینه دفاع و امنیت دریایی، اما در موقعیتی نیست که نقش آمریکایی را بر عهده بگیرد.
هیچ جایگزین واضحی وجود ندارد. همچنین خلیج فارس نیازی ندارد که پیدا کردن یک جایگزین را به مرکز استراتژی خود تبدیل کند. مسیر واقعبینانهتر حفظ رابطه امنیتی با ایالات متحده، گسترش سایر شراکتها در جایی که منافع خلیج فارس ایجاب میکند و کاهش آسیبپذیریهایی است که با وابستگی بیش از حد به هر یک از بازیگران خارجی ایجاد میشود.
خودمختاری خلیج فارس به قدرت خودساخته بستگی دارد
جنگ ایران به دوران پس از آمریکا در خلیج فارس پایان نداد. اگر چیزی باشد، این جنگ اهمیت ایالات متحده را در زمانی که منطقه با یک بحران نظامی جدی مواجه است، بیشتر نمایان کرد. اما همچنین نشان داد که روابط بینالمللی خلیج فارس فراتر از مدل قدیمی است که در آن یک قدرت تقریباً مرکز همه چیز را اشغال کرده بود.
این منطقه اکنون شرکای بیشتری دارد، وزن اقتصادی بیشتری دارد و فضای بیشتری برای مانور نسبت به دو دهه پیش دارد. آنچه هنوز ندارد، آزادی کامل عمل است. این موضوع کمتر به تعداد پایتختهایی که کشورهای خلیج فارس میتوانند با آنها همکاری کنند بستگی دارد و بیشتر به این بستگی دارد که آیا میتوانند به انتخابهای خود ادامه دهند زمانی که آن پایتختها خواستههای متفاوتی دارند.
یک جهان چندقطبیتر این فرصت را برای خلیج فارس فراهم میکند. تبدیل آن به خودمختاری واقعی به این بستگی دارد که منطقه چه چیزی برای خود میسازد.

