وضعیت استراتژیک اسرائیل نشاندهنده فاصلهای رو به گسترش بین عملکرد میدانی و مشروعیت بینالمللی است. موفقیتهای نظامی نتوانستهاند از انزوا، چالشهای قانونی، تحریمها و کاهش حمایت در میان عموم و دولتهای غربی جلوگیری کنند.
این کشور با یک جنگ شناختی مواجه است که در آن روایتها، ادراکات و انگیزههای ائتلافی به اندازه قدرت آتش بر نتایج تأثیر میگذارند. این جنگ شناختی نیازمند نهادهایی است که قادر به تحلیل گفتمان جهانی در زمان واقعی، مقابله با چارچوبهای خصمانه و ساخت شبکههای پایدار نفوذ باشند. وابستگی سنتی اسرائیل به ارزشهای دموکراتیک مشترک دیگر تضمینی برای همدلی یا همکاری نیست، زیرا شرکا به طور فزایندهای منافع، قابلیتها و ریسکها را محاسبه میکنند.
کشورهایی مانند ترکیه و قطر از طریق وزن نظامی، انرژی، صنایع دفاعی و دسترسی منطقهای به اهمیت غربی دست یافتهاند، نه از طریق هویت لیبرال. اسرائیل در زمینههای اطلاعات، فناوری، خلاقیت و جسارت عملی مزایایی دارد، اما نتوانسته است این strengths را به یک دستگاه نفوذ منسجم سازماندهی کند. یک استراتژی ملی باید مدیریت ادراک را به عنوان یک عملکرد امنیتی در نظر بگیرد، نه یک فکر ثانویه در روابط عمومی. بدون چنین تغییری، حتی پیروزیهای تاکتیکی چشمگیر نیز به طور استراتژیک تحلیل خواهد رفت و اسرائیل را کمتر قادر به حفاظت از امنیت، اقتصاد و فضای دیپلماتیک خود خواهد کرد. اسرائیل باید یک موقعیت مبتنی بر دارایی بسازد، خود را ضروری کند و در آگاهی و نفوذ پیشرو باشد قبل از اینکه رقبایش شرایط مشروعیت را تعریف کنند.

جنگ شناختی اسرائیل به ابزارهای جدید نیاز دارد
اسرائیل در میانه یک کمپین “تخریب ارزش” قرار دارد. از مردمی که توسط جهان روشنفکر به عنوان قومی که از خاکستر هولوکاست برخاست و دولتی نمونه تأسیس کرد، ما به طور فزایندهای در صدر فهرست کشورهای مورد تنفر جهان قرار داریم.
سه سال جنگ، فرسایش را نمایان کرد
سه سال جنگ عمق فرسایش را نمایان کرده است. اسرائیل میتواند دستاوردهای نظامی چشمگیری را در حالی که پاکی سلاحها را حفظ میکند، ارائه دهد، اما در عین حال شاهد کاهش فضای مانور خود باشد.
حمایت از اسرائیل در میان کشورهای غربی و در میان مخاطبانی که به طور سنتی از اسرائیل حمایت میکردند، به طور چشمگیری کاهش یافته است، در کنار روندهای قانونی بینالمللی، شناسایی یک کشور فلسطینی توسط کشورهای دوست و تبدیل وضعیت دیپلماتیک اسرائیل به یک بند ریسک تجاری در تقریباً هر گزارشی که شرکتهایی که صادرات دارند یا به واردات وابستهاند، ارائه میدهند.
اینها آسیبهای “تصویری” نیستند. اینها آسیبهای تجمعی هستند که به خطر استراتژیک برای ادامه رفاه اسرائیل تبدیل شده و به طور مستقیم توانایی ما را برای تضمین امنیتمان مختل میکنند.

قدرت آتش به تنهایی نمیتواند مشروعیت را تأمین کند
اسرائیل همچنان با ابزارهای دیروز، جنگهای حال و آینده را میجنگد. این کشور بیشتر منابع خود را در قدرت حرکتی سرمایهگذاری میکند و از درک این نکته که کمپین جدید ترکیبی است: حرکتی و شناختی، امتناع میورزد. دستاوردهای حرکتی بدون قابلیتهای نرمافزاری استراتژیک نمیتوانند محقق شوند. همانطور که اسرائیل علیه تهدید هستهای یا موشکی مبارزه میکند، باید درک کند که همچنین باید بر سر حقیقت و درک واقعیت توسط دنیای آزاد نیز مبارزه کند.
ایجاد یک دستگاه نفوذ ملی
قبل از هر چیز، اسرائیل باید یک استراتژی ملی بر اساس ایجاد یک آگاهی ملی و دستگاه نفوذ تدوین کند. این نباید یک نهاد دیپلماسی عمومی ضعیف، تکهتکه و بیدندان دولتی دیگر باشد، بلکه باید یک نهاد امنیتی باشد که گفتمان جهانی را به صورت آنی جمعآوری و تحلیل کند، روندها و خطرات را شناسایی کند، در جبهههای چندرشتهای عمل کند، امکان حفظ شبکههای تأثیرگذاران، پژوهشگران، جوامع و رهبران افکار را فراهم کند و نه تنها بداند چگونه پاسخ دهد بلکه بداند چگونه آغاز کند، شکل دهد و آگاهی را نهادینه کند.
اهمیت چنین حرکتی صرفاً فنی نیست. این تنها برای بهبود جایگاه اسرائیل یا کاهش آسیب طراحی نشده است. از منظر وسیعتر، هدف آن بازسازی ارزش اسرائیل در چشم متحدانش است، بر اساس درک این که این یک جزء مرکزی از امنیت ملی هر دولت دموکراتیک خواهد بود.
ائتلاف مبتنی بر ارزشها حل شده است
در دنیای قدیم، اسرائیل از یک دارایی اصلی قدرتمند برخوردار بود: آن ارزشها را با متحدانش به اشتراک میگذاشت. این کشور دموکراتیک، غربی، لیبرال و تحت حاکمیت قانون است. این درست است، اما کافی نیست. در دنیای نوظهور، اتحادها کمتر بر اساس ارزشهای مشترک و بیشتر بر اساس منافع شکل میگیرند.
محور ترکیه-قطر نمونهای کامل است. این دو کشور به معنای متعارف، سیستم ارزشهای لیبرال را با ایالات متحده و اروپا به اشتراک نمیگذارند. آنها از مدل دموکراتیک غربی که اسرائیل به آن به عنوان پایه طبیعی اتحادها نگاه میکند، بسیار دور هستند. و با این حال، آنها در حال تبدیل شدن به بازیگران مرکزیتری در سیستم منافع غرب هستند. چرا؟ زیرا این یک محور مبتنی بر دارایی است: یک ارتش بزرگ، صنعتی دفاعی در حال توسعه، نفوذ در جهان اسلام، کنترل تقاطعهای منطقهای و توانایی عمل در فضاهایی که غرب در آنها با مشکل مواجه است.

ضروری شدن مانند چیپهای تایوان
اسرائیل در حالت کوری استراتژیک عمیق قرار دارد. این کشور همچنان به قدرت اتحاد مبتنی بر ارزشها باور دارد. این باور نادرست خواهد بود. برای بقا در قرن بیست و یکم، اسرائیل باید خود را برای متحدانش ضروری کند، به شیوهای مشابه با نیمههادیهای تایوان. اسرائیل باید موفقیت خود را در حوزه سایبری تکرار کند و در زمینهای که برای متحدانش در بیست و پنج سال آینده حیاتی خواهد بود، پیشرو باشد. حوزه آگاهی و نفوذ تنها زمینهای است که اسرائیل میتواند در آن موقعیت رهبری را به دست آورد. این کار میتواند به سرعت، با هزینهای نسبتاً کم و بر اساس یک مزیت واضح اسرائیلی انجام شود: اطلاعات، فناوری، خلاقیت، جسارت و قابلیت عملیاتی.
پیروزی در جنگ شناختی
اسرائیل باید “واحد ۸۳۰۰” را یک دهه پیش تأسیس میکرد، اما بهتر است که هرچند دیر، این کار انجام شود. ایجاد چنین واحدی نه تنها به حفاظت بهتر از شهرت اسرائیل کمک میکند، بلکه آن را در زمینهای که کشورهای دیگر وارد آن میشوند، جلوتر قرار میدهد، به آن اجازه میدهد که در این حوزه رهبری غرب را به عهده بگیرد، یک اکوسیستم منحصر به فرد بسازد و بدین ترتیب یک مؤلفه جدید و بهروز از قدرت برای خود ایجاد کند. اگر در این کار شکست بخورد، متوجه خواهد شد که حتی پیروزیهای نظامی درخشان نیز در دنیایی که برنده تنها طرفی نیست که بیشترین آتش قدرت را دارد، بلکه طرفی است که آگاهی را شکل میدهد و موفق میشود خود را به دارایی برای متحدانش تبدیل کند، فرسوده میشود.

