چرخش تلافیجویانه حملات بین اسرائیل و ایران—که به حمله اسرائیل به یک کارخانه پتروشیمی در داخل ایران منجر شد—بهطور مستقیم آزمایش میکند که آیا مذاکرات ایران میتواند در برابر چنین فشاری تاب بیاورد. این مذاکرات ایران اکنون با آتشبس شکسته، محاصرههای دریایی حوثیها و درخواستهای متضاد مواجه است که دیپلماسی را به یک بازی پوکر با ریسک بالا در مورد جاهطلبی هستهای و نقاط استراتژیک تبدیل میکند.
مذاکرات ایران با چرخش نظامی مواجه است
با گذشت ۱۰۰ روز از جنگ با ایران، این درگیری در آستانه از سرگیری کامل قرار دارد که ناشی از (۱) تشدید نظامی چشمگیر بین اسرائیل و ایران و (۲) اعلام محاصره دریایی حوثیها بر کشتیهای اسرائیلی در دریای سرخ است. در عرض تنها ۲۴ ساعت، تنش بهطور قابل توجهی افزایش یافته است که با حملات اسرائیل به حومههای جنوبی بیروت و تلافیجویی ایران علیه اسرائیل آغاز شده است.
با وجود درخواست رئیسجمهور ترامپ از اسرائیل برای عدم تلافی، اسرائیل در ادامه به اهدافی در ایران از جمله یک کارخانه پتروشیمی حمله کرد که میتواند ایران را به هدف قرار دادن دوباره زیرساختهای انرژی خلیج فارس وادار کند. رئیسجمهور تأکید کرده است که تشدید تلافیجویانه بین اسرائیل و ایران تأثیری بر چشماندازهای توافق نخواهد داشت و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، باید هر توافقی که ایالات متحده با ایران مذاکره میکند را بپذیرد.
با این حال، با این تشدید اخیر، چشمانداز پایان نزدیکمدت جنگ—که رئیسجمهور ترامپ پیشبینی کرده بود چهار هفته به طول خواهد انجامید—دور از دسترس باقی مانده است. دیپلماسی در بنبست قرار دارد زیرا آتشبس با ایران در حال فروپاشی است. تهدید جنگ کامل سوالات مهمی را در مورد چشماندازهای مذاکرات، نوع توافق پیشنهادی و وضعیتهای احتمالی پایانی مطرح میکند.
تشدید نظامی در حال چرخش مذاکرات ایران را تهدید میکند
حملات اخیر اسرائیل در حالی انجام میشود که درگیریها بین اسرائیل و لبنان—جبهه دوم جنگ ایران—افزایش یافته و مذاکرات برای تجدید آتشبس ۱۶ آوریل توسط حزبالله، شبهنظامی مورد حمایت ایران در لبنان، رد شده است. در تاریخ ۶ ژوئن، اسرائیل به یک خودروی حامل سربازان نیروهای مسلح لبنان حمله کرد که در نتیجه آن سه نفر کشته شدند، از جمله یک ژنرال لبنانی، که بالاترین مقام لبنانی است که از زمان از سرگیری جنگ بین اسرائیل و حزبالله در ۲ مارس کشته شده است. حزبالله حملات مرگبارتری را علیه نیروهای دفاعی اسرائیل انجام داده است، از جمله استفاده از پهپادهای دید اول فیبر نوری که به طور عمده در برابر اختلال الکترونیکی مقاوم هستند. این تشدید نظامی تهدیدی برای فروپاشی آتشبس است که عمدتاً تنها روی کاغذ وجود داشته، زیرا هر دو طرف اسرائیل و حزبالله به تبادل حملات ادامه دادهاند.
قبل از این تشدید اخیر بین ایران و اسرائیل، حمله پهپادی ایران به فرودگاه بینالمللی کویت در تاریخ ۳ ژوئن، مهمترین تشدید در هفتههای اخیر بود. این اولین بار بود که ایران به هدف قرار دادن زیرساختهای غیرنظامی در خلیج فارس بازگشت که منجر به یک کشته و چندین زخمی شد. در همان حمله، ایالات متحده و بحرین موشکها و پهپادهای ایرانی را که به سمت بحرین هدفگیری شده بودند، رهگیری کردند، جایی که ناوگان پنجم ایالات متحده مستقر است. این حملات بخشی از یک کمپین تلافیجویانه در حال افزایش بود: فرماندهی مرکزی ایالات متحده در تاریخ ۶ ژوئن به جزیره قشم ایران حمله کرد، پس از حملات ایرانی که به تنگه هرمز هدفگیری شده بود.

در بنبست دیپلماتیک بر سر مذاکرات ایران
با وجود مذاکرات پشتپرده که توسط پاکستان میانجیگری میشود، دیپلماسی بین ایالات متحده و ایران به بنبست رسیده است، هرچند که یک پیشرفت غیرمنتظره همیشه ممکن است. این بنبست دیپلماتیک با اعلامهای گیجکنندهای از صلح نزدیک و جنگ بالقوه مشخص شده است که حس گیجی و سردرگمی را در مورد وضعیت مذاکرات حفظ میکند.
رئیسجمهور ترامپ در برخی مواقع وعده داده است که توافقی با ایران در شرف وقوع است، به عنوان مثال، در یک پست در شبکه اجتماعی Truth Social در تاریخ ۲۳ مه که به توافق ایران اشاره کرده و گفته بود که “به طور عمده مذاکره شده است”، اما سپس عقبنشینی کرده و زمانبندی کمتری را نشان داده و احتمال از سرگیری کامل درگیری را مطرح کرده است. در یک مصاحبه در تاریخ ۵ ژوئن، رئیسجمهور انتظارات را تعدیل کرد و گفت: “انجام این کارها سالها طول میکشد” و جنگ کنونی با ایران را با جنگ ۱۹ ساله ویتنام مقایسه کرد.
اختلافات قابل توجهی ایالات متحده و ایران را تقسیم میکند که بر سه موضوع کلیدی متمرکز است: (1) آرزوهای هستهای ایران، (2) وضعیت تنگه هرمز، و (3) زمان، مقدار و منبع جبران مالی به ایران. مذاکرات طولانیمدت با ایران بر محدود کردن آرزوهای هستهای ایران در ازای کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای ایرانی متمرکز بوده است.
کنترل de facto ایران بر تنگه هرمز—که نتیجهای ناخوشایند از جنگ کنونی است—به عنوان یک عنصر اضافی و به همان اندازه مهم که اکنون باید مذاکره شود، مطرح است. سوالات مربوط به قابلیتهای موشکی بالستیک ایران—منابع اطلاعاتی ایالات متحده برآورد میکنند که ایران 70 درصد از قابلیتهای خود را حفظ کرده است—به نظر میرسد از میز مذاکره کنار گذاشته شدهاند، همانطور که حمایت آن از نمایندگان مانند حزبالله نیز کنار گذاشته شده است.
مذاکرات ایران با یک عروسک ماتروشکا از مذاکرات تو در تو مواجه است
مذاکرات ایالات متحده و ایران اساساً مذاکرات تو در تو هستند. ابتدا باید مذاکراتی بر سر یک MOU برای بازگشت به میز مذاکره انجام شود—مذاکراتی برای بازگشت به مذاکرات. اگر به موفقیت برسد، MOU سپس آغازگر از سرگیری مذاکرات اصلی بر سر آرزوهای هستهای ایران خواهد بود. این مذاکرات در دور سوم خود بودند که ایالات متحده و اسرائیل جنگ علیه ایران را در 28 فوریه آغاز کردند.
مذاکره بر سر یک MOU: تلاشها برای رسیدن به یک MOU در حال حاضر در بنبست قرار دارد. مسائل باقیمانده بر بازگشایی تنگه هرمز و درخواست ایران برای جبران مالی برای انجام این کار متمرکز است. و اگر تنگه باز شود، سوالاتی باقی میماند که چه کسی بر عملیات آن نظارت خواهد کرد و آیا ایران قادر خواهد بود هزینههایی برای ناوبری یا خدمات دیگر دریافت کند (دولت قبلاً عوارض را به عنوان موضوعی غیرقابل قبول رد کرده است).
در حال حاضر، تنگه—مرکز ثقل در جنگ—دو بار بسته است، اول به دلیل مینگذاری ایران و حملات تهاجمی موشکی و پهپادی آن بر روی کشتیها، و دوم به دلیل محاصره ایالات متحده بر کشتیهای ایرانی. با بستن مؤثر تنگه در روز اول جنگ—که نشاندهنده توانایی آن برای مختل کردن ترافیک دریایی است—ایران کنترل de facto خود بر نقطه استراتژیک تنگه را که 20–30 درصد از انرژی جهانی و سایر منابع کلیدی از آن عبور میکند، نشان داده است.
کنترل de facto بر تنگه اکنون سه هدف استراتژیک برای ایران را برآورده میکند: بازدارندگی، نمایش قدرت و اهرم. ایالات متحده احتمالاً reluctant است که به درگیری کامل با ایران بازگردد به دلیل ترس از اینکه تهران ممکن است به مختل کردن بیشتر تنگه اقدام کند—مانند مینگذاری سنگینتر یا حملات موشکی و پهپادی شدیدتر—از جمله بر روی کشتیهای نظامی ایالات متحده.
این عدم تمایل شواهد قوی از ارزش بازدارندگی ضمنی کنترل de facto ایران بر تنگه ارائه میدهد. کنترل de facto تهران بر تنگه همچنین ابزاری مؤثر برای نمایش قدرت به آن میدهد، نه تنها در منطقه، بلکه بهطور جهانی.
ایران نشان میدهد که بر نقش خود در نظم نوظهور منطقه تأکید خواهد کرد یا اطمینان حاصل خواهد کرد که هیچ کشوری نمیتواند از آن بهرهمند شود. ایران از کنترل خود بر تنگه بهعنوان کارت ویزیت خود برای نظم اقتصادی منطقه استفاده میکند، که اکنون باید منافع کشور را در نظر بگیرد. در نهایت، و مهمتر از همه در مذاکرات MOU، ایران کنترل de facto خود را بهعنوان منبع مؤثر فشار به کار میگیرد و خواستار امتیازات مالی قابل توجهی است فقط برای نشستن بر سر میز مذاکره و حتی قبل از بحث در مورد مسائل هستهای.
اینجا چالش برای ایالات متحده و مانع کلیدی است که تا کنون مانع از دستیابی به MOU شده است. گزارشها حاکی از آن است که ایران خواستار آزادسازی فوری ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده بهعنوان بخشی از امضای MOU و سپس ۱۲ میلیارد دلار دیگر در تاریخ بعدی است، که مجموعاً به ۲۴ میلیارد دلار داراییهای آزاد شده میرسد.
خواستهای تهران احتمالاً ناشی از ترکیبی از برآوردهای ایران از ۲۷۰ میلیارد دلار هزینههای بازسازی و همچنین بیاعتمادی عمیق آن به ایالات متحده است—که در طول مذاکرات دو بار بمباران شده است. بنابراین، ایران تلاش خواهد کرد تا تا حد ممکن در جبران مالی پیشاپیش به دست آورد.
برای رئیسجمهور ترامپ، این موضوع دشواری خواهد بود. در حالی که سبک دیپلماسی معاملاتی او ممکن است به این نوع توافق کمک کند، رد او از برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) دوران اوباما بهعنوان “یکی از بدترین و یکطرفهترین معاملات”، با اشاره به “سود کلانی” که به ایران داده شده است، رئیسجمهور را در تنگنا قرار میدهد. ایالات متحده ۱.۷ میلیارد دلار را بهعنوان بخشی از JCPOA آزاد کرد.
مذاکرات هستهای: اگر ایالات متحده و ایران موفق به مذاکره بر سر یک MOU شوند، این توافق به تسهیل بازگشت به مذاکرات در مورد آرزوهای هستهای ایران کمک خواهد کرد—در یک دوره ۶۰ روزه آتشبس تمدید شده. در اینجا نیز چالشهایی وجود دارد که بر دو مسئله کلیدی متمرکز است: وضعیت ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا (HEU) و مدت زمانی که ایران موافقت میکند فعالیتهای غنیسازی خود را متوقف کند. ایران خواستههای ایالات متحده برای انتقال HEU از ایران را رد میکند و بهطور گزارش شده به رقیقسازی موجودی فعلی خود تمایل دارد، که بعید است نگرانیها در مورد آرزوهای هستهای آن را کاهش دهد. در مورد توقف غنیسازی، ایالات متحده بهتازگی اعلام کرده است که بر ۲۰ سال تأکید خواهد کرد، در حالی که ایران ایده توقف ۵ ساله را مطرح کرده است.
علاوه بر این تفاوتها، عوامل دیگری نیز وجود دارند که احتمال دستیابی به یک “توافق خوب” که بهطور مؤثر جاهطلبیهای هستهای ایران را محدود کند، به حداقل میرسانند. تا به امروز، دولت هیچ نوع سیستمی برای راستیآزمایی بهمنظور اطمینان از پایبندی ایران به توافق ذکر نکرده است. برجام یکی از سختترین پروتکلهای بازرسی که تاکنون بر یک کشور تحمیل شده بود، را شامل میشد.
ایران تنها در توانایی خود برای ساخت سانتریفیوژهای پیشرفتهتر ماهرتر شده است و زمانهای غنیسازی را کوتاهتر کرده و نیاز به بازرسیهای گسترده و نفوذی در زمین دارد—شرایطی که رژیم کنونی و سختگیر تهران به احتمال زیاد آن را نمیپذیرد. همچنین هیچ بحثی درباره ۴۰۵ پوند اورانیوم غنیشده ۲۰ درصدی که ایران در حال حاضر در اختیار دارد، وجود ندارد. در نهایت، مذاکره در مورد همه این موارد در ۶۰ روز احتمالاً غیرممکن است. برجام به دو سال مذاکره فعال نیاز داشت و منجر به سندی نزدیک به ۱۶۰ صفحهای شد که بهدور از توافقات مختصر مورد علاقه دولت ترامپ بود.
نتایج ممکن برای مذاکرات ایران
سه نتیجه بالقوه از مسیرهای مختلفی که این مذاکرات در هم تنیده میتوانند به خود بگیرند، بهوجود میآید: صلح موفق، توافق توخالی، یا از سرگیری درگیری.

بهترین و نخستین نتیجه، بازگشایی بدون قید و شرط تنگه، یک توافق هستهای قابل راستیآزمایی که غنیسازی هستهای ایران را محدود کند و شامل یک رژیم بازرسی جدی باشد، در ازای مقداری تسهیل تحریمها برای ایران خواهد بود. متأسفانه، این گزینه کمترین احتمال را دارد.
احتمال بیشتری وجود دارد که یا یک توافق توخالی حاصل شود یا درگیری از سر گرفته شود. یک توافق توخالی با سازشهای قابل توجه و خلأهایی که به نفع ایران است، مشخص خواهد شد. این توافق شامل بازگشایی مشروط تنگه خواهد بود، بهطوری که ایران یا کنترل de facto خود را به پول تبدیل کند یا تهدید خود را برای مختل کردن ترافیک در هر زمان حفظ کند. این ممکن است شامل پرداختی اولیه به ایران (شاید بهطور پنهانی) در ازای یک یادداشت تفاهم باشد. یک توافق هستهای پیدرپی احتمالاً شامل سازشهایی در مسائل کلیدی مورد اختلاف با ایران خواهد بود و شامل بازرسیهای سختگیرانهای که برای راستیآزمایی پایبندی کامل ایران به هر توافق لازم است، نخواهد بود.
نگرانی عمده، عدم موفقیت در از سرگیری مذاکرات است که میتواند منجر به از سرگیری درگیری تمامعیار یا بنبست طولانیمدتی شود که با انفجارهای کینتیک دورهای مشخص میشود. این وضعیت به ادامه بسته بودن تنگه هرمز و جاهطلبیهای هستهای بدون کنترل ایران منجر خواهد شد، و در حالی که ایران هیچ غرامت مالی دریافت نخواهد کرد، همچنان با تهدید حملات پهپادی و موشکی، زیرساختهای انرژی خلیج فارس را در معرض خطر قرار خواهد داد.
متأسفانه، فشارها بر رئیسجمهور ترامپ برای پذیرش یک توافق توخالی در حال افزایش است. از نظر سیاسی، درگیری با ایران به طور فزایندهای نامحبوب است، به طوری که نظرسنجی اخیر The Economist/YouGov نشان میدهد نزدیک به ۷۰ درصد آمریکاییها خواستار پایان جنگ در اسرع وقت هستند. هرچند نمادین، رأی موفق اخیر مجلس نمایندگان برای استناد به قطعنامه اختیارات جنگی، که در آن چهار جمهوریخواه به دموکراتها پیوستند، نشاندهنده دیگری از کاهش حمایت است.
انتخابات میاندورهای پیشرو نیز میتواند در محاسبات دولت تأثیرگذار باشد. از نظر اقتصادی، شرکتهای انرژی نسبت به بحران قریبالوقوع تأمین فیزیکی هشدار میدهند زیرا ذخایر موجود در حال کاهش است. در حالی که ایالات متحده کمتر تحت تأثیر محدودیتهای تأمین انرژی قرار گرفته است، برخی پیشبینی میکنند که افزایش قیمتهای شدید در انتظار است زیرا موجودیها کاهش مییابد و تنها پاسخ به کاهش شدید تأمین، تعدیل قیمتها خواهد بود. از نظر نظامی، نگرانیها درباره کاهش خطرناک ذخایر موشکی دفاعی ایالات متحده نیز به احساس محدودیت گزینههای ایالات متحده کمک میکند.
صد روز از جنگ با ایران گذشته و احتمال نتیجه مثبت بسیار کم است. در حالی که مذاکرات بهترین شانس برای پایان دادن به جنگ را ارائه میدهند، بازگشت به وضعیت قبل بعید به نظر میرسد. در عوض، یک “نرمال جدید” در حال شکلگیری است: وضعیتی که در آن ایران احتمالاً کنترل de facto بر تنگه و توانایی تهدید همسایگان خلیج فارس را حفظ خواهد کرد. ماهها و سالهای آینده شامل اقداماتی برای کاهش بدترین تأثیرات این واقعیت قریبالوقوع خواهد بود در حالی که ذینفعان منطقهای و جهانی با ویژگیهای جدید آن مواجه میشوند.

