چرخش استراتژیک از خامنهای به مادورو مفهوم دکترین عدم مصونیت دیپلماتیک دولت ترامپ را در بر میگیرد. با هدف قرار دادن هم یک رهبر عالی و هم یک رئیسجمهور مورد مناقشه، واشنگتن نشان میدهد که از خامنهای به مادورو، هیچ مقام خارجیای فراتر از اقدام یکجانبه آمریکایی نیست و دههها حفاظتهای حاکمیتی را بدون نظارت کنگره از بین میبرد.
از خامنهای به مادورو: دستگیریها در خارج
کمتر از دو سال از ریاستجمهوری دوم دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، میگذرد و او همچنان به تضعیف هنجارهای سیاسی ریشهدار، به چالش کشیدن قوانین نهادی مستقر و بازتعریف روابط خارجی آمریکا با جسارت و سرعت ادامه میدهد. علاوه بر این، او رابطه کشور را با دنیای خارج بر اساس درک شخصی خود از آمریکا و دیگران بازتعریف کرده و به سنتهای تاریخی، سیاسی، قانونی و عرفی انباشته شده دولت بیتوجهی کرده است.
فهرست شوکهای رئیسجمهور طولانی و در حال گسترش است، از درخواست الحاق کانادا به عنوان ۵۱مین ایالت آمریکا و ادغام گرینلند دانمارکی به ایالات متحده، تا پیشنهاد جابجایی انبوه دو میلیون فلسطینی از غزه برای تبدیل آن به یک “ریویرا” ساحلی برای گردشگران خارجی. در این مسیر، او اروپا، متحد تاریخی و وفادار آمریکا، را به دلیل وابستگیاش به ایالات متحده سرزنش کرده است.
خوشبختانه، بیشتر این موارد به واقعیتهای سیاسی یا نهادی تبدیل نشدهاند، اما ترامپ در جاهای دیگر موفق شده است، مانند مختل کردن سنتهای دیرینه آمریکایی که روابط با سران دولتهای خارجی و مقامات غیرنظامی را تنظیم میکند. به مدت چند دهه، این اصل را رعایت کرده است که سران دولت از دستگیری و هدف قرار دادن مصون هستند، با وجود اینکه هیچ مقرره قانونی صریحی در قانون ایالات متحده در این زمینه وجود ندارد.
هنجارها و آداب
ایالات متحده به آداب و رسوم حقوقی بینالمللی established پیروی میکرد که سران دولت و مقامات را در حین تصدی از دستگیری یا پیگرد قانونی در دادگاههای ملی مصون میداشت. استثنا شامل احضاریههای بینالمللی صادر شده توسط دادگاههای بینالمللی تخصصی در مواردی بود که شامل جنایات جنگی مانند نسلکشی و جنایات علیه بشریت میشد. نمونههایی از این موارد شامل احضاریه دستگیری سال ۱۹۹۹ علیه رئیسجمهور پیشین صربستان، اسلوبودان میلوšeویچ، است که توسط دادگاه کیفری بینالمللی صادر شده بود.
موردی مشابه به طور گستردهای در مورد نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، صدق میکند که در سال ۲۰۲۴ به دلیل اتهامات مربوط به ارتکاب جنایات جنگی در غزه، توسط دیوان کیفری بینالمللی حکم دستگیری صادر شد، حرکتی که به شدت مورد مخالفت ایالات متحده قرار گرفت. این حکم بر اساس مبنای قانونی متفاوتی مرتبط با اساسنامه رم، معاهده بینالمللی که در سال ۱۹۹۸ به امضا رسید و در سال ۲۰۰۲ به مرحله اجرا درآمد، صادر شده است.

این اساسنامه که توسط بیش از ۶۰ کشور امضا شده است—هرچند نه توسط اسرائیل و نه ایالات متحده—تعیین میکند که مصونیت سنتی اعطا شده به سران دولت و دیگر مقامات، آنها را از پیگرد قانونی در دادگاه در صورت اتهام به ارتکاب جنایات جنگی مصون نمیسازد. بر این اساس، دادگاه در سال ۲۰۰۹ حکم دستگیری علیه رئیسجمهور پیشین سودان، عمر البشیر، به دلیل جنایات ارتکابی در دارفور صادر کرد و در سال ۲۰۲۳ نیز علیه رئیسجمهور روسیه، ولادیمیر پوتین، به دلیل مشارکت ادعاییاش در انتقال اجباری کودکان اوکراینی به روسیه در طول جنگ روسیه-اوکراین، حکم دستگیری صادر کرد.
استدلالهای قانونی
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، دولت ایالات متحده این رویه را از طریق دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، در یک عملیات نظامی که از نظر قانونی مورد سوال بود و با رویههای بینالمللی established در تضاد بود، نقض کرد. دولت ادعا کرد که ایالات متحده مادورو را به عنوان رئیسجمهور ونزوئلا به رسمیت نمیشناسد با توجه به اتهامات معتبر تقلب در انتخابات ونزوئلا در سال ۲۰۱۸ و اینکه دادستانهای ایالات متحده علیه او اتهامات مربوط به قاچاق مواد مخدر را مطرح کردهاند.
انتقال از خامنهای به مادورو
برخلاف دستگیری رهبران خارجی که همچنان از نظر قانونی بحثبرانگیز است، ابهام کمتری در مورد ممنوعیت ترور رهبران خارجی، مقامات یا حتی افراد عادی وجود دارد. قوانین حاکم بر دولتهای متوالی ایالات متحده از دهه ۱۹۷۰ واضح است و دستورات اجرایی ریاستجمهوری، مشارکت ایالات متحده در ترورها را ممنوع میکند.
در این زمینه، به نظر میرسد که دولت کنونی ترامپ در حال نادیده گرفتن یک سنت قانونی و نهادی مهم آمریکایی از طریق ترورهای ادعایی انجام شده در طول جنگ جاری خود علیه ایران است. نیم قرن پیش، در فوریه ۱۹۷۶، رئیسجمهور ایالات متحده جرالد فورد دستور اجرایی ۱۱۹۰۵ را صادر کرد که تحت عنوان فعالیتهای اطلاعاتی خارجی ایالات متحده شناخته میشود. فورد در تلاش بود تا آسیبهای ناشی از دولت قبلی نیکسون را در سطح داخلی و بینالمللی ترمیم کند، چه از طریق جنگ ویتنام و چه از طریق استفاده از نهادهای دولتی علیه مخالفان سیاسی.
این دستور شامل یک ممنوعیت حیاتی بر ترور سیاسی بود و بیان میکرد که “هیچ کارمند دولت ایالات متحده نباید در ترور سیاسی شرکت کند یا توطئه کند”. این اقدام در پاسخ به یافتههای یک تحقیق کنگره، که در سال ۱۹۷۵ توسط سنا تأسیس و به رهبری سناتور دموکرات فرانک چرچ انجام شد، صورت گرفت تا رفتار نهادهای فدرال از جمله سیا، افبیآی و NSA را بررسی کند.

مجلس نمایندگان نیز یک تحقیق موازی به نام کمیته پیک را تأسیس کرد. در هفت جلد منتشر شده آن، که بر اساس جلسات متعدد بود، کمیته چرچ بسیاری از سوءاستفادهها و جنایات انجام شده توسط این نهادها تحت دولتهای متوالی تا و از جمله نیکسون را مستند کرد، از جمله تلاشها برای ترور فیدل کاسترو در کوبا، رئیسجمهور جمهوری دومینیکن رافائل تروخیلو، رهبر ویتنام نگو دین دیِم و پاتریس لومومبا در جمهوری دموکراتیک کنگو.
گسترش ممنوعیت
در سال ۱۹۷۸، رئیسجمهور جیمی کارتر ممنوعیت را از طریق دستور اجرایی ۱۲۰۳۶ گسترش داد که تمامی اشکال ترور، نه فقط ترور سیاسی، را ممنوع کرد. این دستور مشخص کرد که ممنوعیت همچنین شامل غیرآمریکاییهایی است که با نهادهای دولتی ایالات متحده همکاری میکنند. این ممنوعیت تحت دستور اجرایی ۱۲۳۳۳ که توسط رئیسجمهور رونالد ریگان در سال ۱۹۸۱ امضا شد، همچنان برقرار بود.
دستور ریگان چارچوب کارتر را با ساختاری وسیعتر و سیستماتیکتر برای سازماندهی کار آژانسهای دولتی ایالات متحده و بهبود هماهنگی اطلاعاتی جایگزین کرد. این دستور به منظور پاسخ به فشارهای بلندمدت جنگ سرد در اوج خود طراحی شده بود، نه صرفاً به عنوان واکنشی به تحقیقات کنگره.
با گذشت زمان، دستور ریگان به مرکزیترین بخش چارچوب حاکم بر کار اطلاعاتی ایالات متحده برای دههها تبدیل شد، بهویژه در جلوگیری از دخالت در ترورها. آن سنت نهادی اکنون به نظر میرسد که تحت ترامپ به شدت در حال عقبنشینی است، پس از ترورهای ادعایی رهبران سیاسی ایران در سالهای ۲۰۲۵-۲۶، از جمله رهبر عالی علی خامنهای، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران علی لاریجانی، مشاور خامنهای کمال خرازی و دیگران.
حمله قانونی از خامنهای به مادورو
برخی میگویند این عقبنشینی از دوران ریاستجمهوری اول ترامپ آغاز شد، زمانی که در اوایل سال ۲۰۲۰، او دستور حمله نظامی به بغداد را صادر کرد که منجر به کشته شدن فرمانده تأثیرگذار نیروی قدس ایران، ژنرال قاسم سلیمانی شد. اگرچه برخی وکلا گفتند این حمله قوانین ایالات متحده را که ترور را ممنوع میکند، نقض کرده است، اما بیشتر دموکراتها بیشتر بر سوءاستفاده از قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳ تمرکز کردند.
منتقدان استدلال کردند که دولت اقدام غیرموجه و تحریکآمیزی را با ترور یک مقام ارشد دولتی دیگر انجام داده است که میتوانست جنگ را به دنبال داشته باشد. بدون ارائه مدرک، دولت پاسخ داد که این حمله به عنوان دفاع پیشگیرانه توجیهپذیر است که به منظور جلوگیری از آسیب قریبالوقوع انجام شده است و استدلال کرد که سلیمانی در حال برنامهریزی عملیات مسلحانه علیه آمریکاییها بوده است.
توجیه کشتارها
کاخ سفید ادعا کرد که عملیات سلیمانی در چارچوب هدفگیری مداوم تروریستها پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ قرار دارد که به گفته آنها تحت ممنوعیت ترور نمیگنجد. این توجیه برای کشتار هدفمند بر اساس تفسیر قانونی صادر شده توسط وزارت دفاع ایالات متحده در سال ۱۹۸۹ است که معنای ترور را در دستور اجرایی ریگان در سال ۱۹۸۱ روشن میکند. بر اساس آن تفسیر، کشتن عمدی رهبران نظامی متخاصم در حین درگیری مسلحانه ترور محسوب نمیشود، در حالی که کشتار پیشگیرانه که به منظور جلوگیری از حملات علیه آمریکاییها انجام میشود، در دامنه دفاع مشروع قانونی قرار میگیرد.
آنچه به دولت ترامپ کمک کرد تا قتل سلیمانی را توجیه کند این بود که او قبلاً در فهرستهای تروریستی ایالات متحده قرار داشت، هم بهصورت شخصی و هم از طریق نهادی که به آن تعلق داشت: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران. با این حال، دولت نتوانست نشان دهد که او تهدیدی جدی و قریبالوقوع برای جان آمریکاییها محسوب میشود.
[caption id="attachment_21975" align="alignleft" width="1900"]
مردم پس از کشته شدن رهبر عالی ایران، آیتالله علی خامنهای، در حملات هوایی اسرائیل و ایالات متحده در تهران، ایران، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ گرد هم میآیند تا عزاداری کنند.
از خامنهای تا مادورو: فرسایش هنجارها
در زمینه جنگ کنونی با ایران، دولت ممکن است فضایی داشته باشد، هرچند که به شدت مورد مناقشه است، تا قتل خامنهای را به این دلیل توجیه کند که او به عنوان فرمانده کل نیروهای مسلح ایران خدمت کرده است، اما قرار دادن چنین عملیاتی در چارچوب دفاع پیشدستانه دشوار است.
ایالات متحده تنها چند ساعت قبل از حمله با ایران در حال مذاکره بود و دولت نتوانست وجود یک تهدید جدی و قریبالوقوع ایرانی برای امنیت ایالات متحده را ثابت کند. استدلال دفاع پیشدستانه بهطور کلی زمانی که به لاریجانی، خرازی و دیگر رهبران غیرنظامی ایرانی که بهطور ادعایی در این جنگ کشته شدند، اعمال میشود، به شدت تضعیف میشود.
اعتراضات داخلی آمریکاییها به جنگ دولت علیه ایران به دو دسته تقسیم میشود. اولین مورد، عدم توانایی آن در آمادهسازی افکار عمومی، توضیح دلیل، ترسیم اهداف و جزئیات چگونگی دستیابی به آنها است. بهطور نزدیک به این موضوع، عدم مشاوره کافی دولت با کنگره و فراتر رفتن قدرتهای ریاستجمهوری ترامپ (به گفته برخی) در مورد دامنه او تحت قانون قدرتهای جنگی قرار دارد. دومین اعتراض، که بیشتر جنبه فنی دارد، به قانونی بودن اقدامات دولت، از جمله دخالت آن در ترورها مربوط میشود.
در واقع، در آمریکایی که با بسیاری از اقدامات جسورانه و شگفتانگیز رئیسجمهور ترامپ که بهطور همزمان در رسانهها، اقتصاد، حقوق، سیاست و حتی روابط شخصی در حال وقوع است، پر شده است، فرسایش هنجارهای آمریکایی حاکم بر دستگیری و ترور فراتر از مرزهای ایالات متحده تقریباً حاشیهای به نظر میرسد. از یک رئیسجمهور که هنجارها و کنوانسیونهای پذیرفتهشده را هم در آمریکا و هم در سطح جهانی نقض میکند، استثنایی اکنون به هنجار تبدیل شده است.

