تحولات دینامیکهای خاورمیانه نقاط ضعف قابل توجهی را در ابزارهای سنتی قهری و بازدارندگی واشنگتن نمایان کرده و نشاندهنده یک بحران عمیق در اقتدار است. با تغییر ساختار جهانی به سمت چندقطبی شدن، رویارویی بین قدرت آمریکایی و نافرمانیهای منطقهای محدودیتهای ساختاری برتری نظامی را به تصویر میکشد.
این چشمانداز در حال تحول سیاستگذاران را مجبور میکند تا با واقعیتی روبرو شوند که قدرت آمریکایی دیگر نمیتواند بهطور نامحدود شرایط را در صحنه جهانی تعیین کند. در نهایت، شکاف در اتحادهای established و ظهور واسطههای دیپلماتیک رقیب نشان میدهد که حفظ قدرت آمریکایی نیازمند ارزیابی مجدد بنیادین از تکبر استراتژیک است.
قدرت آمریکایی: یک واقعیت در حال تغییر
اگر یک چیز وجود داشته باشد که اکنون غیرقابل بازگشت به نظر میرسد، این است که ایران در این جنگ شکست نخورده و ایالات متحده و اسرائیل بهطور جمعی در پیشبینیهای خود غیرمنطقی و بیش از حد مطمئن به نظر آمدهاند. فرض بر این بود که فشار نظامی فراوان بهسرعت تهران را تحت کنترل درآورد، اما این فرض محقق نشده است. در عوض، این درگیری محدودیتهای قدرت قهری آمریکایی را در غرب آسیا نمایان کرده و خطرات تکبر استراتژیک را که بهعنوان قطعیت پوشیده شده است، آشکار کرده است. بهطور فزایندهای به نظر میرسد که فضای مانور واشنگتن تحت تأثیر استراتژی تشدیدی بنیامین نتانیاهو و نفوذ لابی طرفدار اسرائیل در سیاستهای آمریکایی محدود شده است.
برای دههها، واشنگتن به برتری نظامی، تحریمها، ارعاب دیپلماتیک و اتحادهای منطقهای برای وادار کردن دشمنان به تسلیم تکیه کرده است. اما ایران نه تنها از نظر داخلی فروپاشی نیافته بلکه از نظر استراتژیک نیز عقبنشینی نکرده است.

تهران نشان داد که توانایی جذب تنبیه را دارد در حالی که ظرفیت تلافیجویی را از طریق موشکها، اتحادهای منطقهای، شبکههای نیابتی و اهرم استراتژیک مرتبط با تنگه هرمز حفظ میکند. این امر هزینههای اقتصادی و انسانی شدید متوجه ایرانیان عادی را تحت شرایط طولانیمدت درگیری و تحریمها کاهش نمیدهد. واشنگتن تقریباً بهطور قطع فشارهای پنهانی را از طریق بازیگرانی مانند چین و واسطههای خلیج فارس برای جلوگیری از تشدید بیشتر در اطراف تنگه هرمز بررسی کرده است.
چگونه قدرت آمریکایی بهطور جهانی عمل میکند
استراتژی اصلی حفظ آبرو که در اختیار دونالد ترامپ قرار دارد، اعلام پیروزی با ادعای این است که عملیاتهای نظامی آمریکا، از جمله حملات هدفمند، به اهداف مورد نظر خود دست یافتهاند. این رویکرد به او این امکان را میدهد که پایان درگیری را به عنوان یک موفقیت محاسبهشده به جای یک عقبنشینی قالببندی کند.
ترامپ احتمالاً به یک الگوی سیاسی آشنا پایبند خواهد بود: با صدای بلند موفقیت را اعلام کرده و در عین حال به سمت مذاکرات سریع در پشت صحنه حرکت خواهد کرد. دولت او سعی خواهد کرد نتیجه را به پایگاه سیاسیاش به عنوان نشانهای از رهبری قوی ارائه دهد، حتی اگر منتقدان آن را به عنوان یک عقبنشینی استراتژیک تحت فشار تفسیر کنند. با این حال، ترامپ با یک تناقض عمیق داخلی مواجه است که فضای سیاسی او را تضعیف میکند. هویت سیاسی او بر اساس وعدههایی بنا شده است که از “جنگهای ابدی” اجتناب کند و بهبود اقتصادی آمریکا را بر ماجراجوییهای پرهزینه نظامی در خارج از کشور اولویت دهد.

مواجهه طولانیمدت با ایران به طور مستقیم این وعده را تضعیف میکند. افزایش قیمت سوخت، بیثباتی در مسیرهای حمل و نقل جهانی، فشارهای تورمی و نگرانیهای عمومی رو به رشد میتواند به سرعت حمایت حتی در میان بخشهایی از پایگاه ملیگرای او را از بین ببرد. آنچه ممکن است در ابتدا به عنوان قدرت میهنپرستانه بازاریابی شود، میتواند به سرعت به عنوان ماجراجویی بیپروا دیده شود اگر آمریکاییهای عادی شروع به تجربه درد اقتصادی پایدار کنند.
محدودیتهای قدرت آمریکا
مسئله عمیقتر برای واشنگتن این است که این درگیری درک جهانی فزایندهای را تقویت کرده است که برتری نظامی به تنهایی دیگر نتایج سیاسی را تضمین نمیکند. در بسیاری از نقاط جنوب جهانی، توانایی ایران در تحمل فشار مستمر از سوی ایالات متحده و اسرائیل، تصویر قدرت استراتژیک غرب را تضعیف کرده است. چنین چارچوبی احتمالاً شامل کاهش محدود تحریمها مرتبط با تضمینهای امنیت دریایی و تثبیت مسیرهای حمل و نقل از طریق تنگه هرمز خواهد بود. ترامپ سپس میتواند نتیجه را به عنوان موفقیتی از یک معاملهگر به جای درگیری نظامی طولانیمدت ارائه دهد.
[caption id="attachment_20314" align="alignleft" width="1050"]
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، ایران را از اقدام “سریع و خشن” در پاسخ به محاصره ایالات متحده در تنگه هرمز هشدار داده است. (تصویر نمایشی)
قدرت آمریکا و چالشهای جهانی
اما حتی این مسیر نیز خطراتی را به همراه دارد. نقش رو به رشد پکن به عنوان یک میانجی بالقوه، نشانهای از تغییر در چشمانداز ژئوپلیتیکی است که در آن ایالات متحده دیگر از انحصار دیپلماسی در خاورمیانه برخوردار نیست. اگر چین به همراه بازیگران منطقهای مانند پاکستان، ترکیه یا کشورهای خلیج فارس، در تلاشهای کاهش تنش نقش اساسی ایفا کند، واشنگتن در معرض این خطر قرار میگیرد که کمتر به عنوان معمار صلح و بیشتر به عنوان یک شرکتکننده reluctant که به سمت مصالحه سوق داده شده، به نظر برسد. برای رهبری مانند ترامپ، که از نظر سیاسی بر پایه نمایش تسلط و کنترل thrive میکند، چنین تصاویری به شدت ناخوشایند است.
در بسیاری از نقاط جنوب جهانی، این درگیری نه تنها به عنوان یک جنگ دیگر در خاورمیانه بلکه به عنوان نشانهای از تغییر در نظم بینالمللی تفسیر میشود. کشورهایی که مدتها تحت تحریم، مداخله یا فشار دیپلماتیک غربی قرار داشتهاند، به طور فزایندهای به تابآوری ایران به عنوان نمادی از مقاومت گستردهتر در برابر قدرت تکقطبی نگاه میکنند. چه دولتها به طور علنی به این موضوع اعتراف کنند یا نه، درک این که تسلط قهری آمریکایی اکنون میتواند به چالش کشیده شود، از اهمیت روانی و دیپلماتیک عظیمی برخوردار است.
آسیبپذیریهای ساختاری در قدرت آمریکایی
ترامپ همچنین ممکن است سعی کند بر متحدان، به ویژه نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، فشار وارد کند تا خصومتها علیه ایران و حزبالله را کاهش دهند و این اقدام را به عنوان تلاشی شجاعانه برای بازگرداندن صلح به منطقه قالببندی کند. اما اینجا است که تناقضات درون اتحاد ایالات متحده و اسرائیل به طور فزایندهای قابل مشاهده میشود. رابطه بین نتانیاهو و دولت آمریکایی نشانههایی از افزایش اصطکاک و تغییر در قدرت را نشان میدهد، با نظرات تقسیمشدهای که در مورد اینکه در نهایت چه کسی جهتگیری استراتژی منطقهای را شکل میدهد، به وجود آمده است.
نتانیاهو رویکرد نظامی تهاجمی را در جبهههای مختلف – غزه، لبنان، سوریه و ایران – دنبال کرده است و اغلب فشارهای بینالمللی و درخواستهای مکرر برای احتیاط را نادیده میگیرد. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که نتانیاهو به طور فزایندهای بقای دولت ائتلافی خود و آینده سیاسی خود را بر توافقهای صلح فوری ترجیح داده است.
تشدید نظامی، در این تحلیل، به یک دکترین استراتژیک و مکانیزمی برای بقای سیاسی داخلی تبدیل شده است. نتانیاهو همچنین با تاکتیکهای خرابکارانهای که مذاکرات را در لحظات حساس تضعیف میکند، از جمله ترورهای هدفمند یا اقدامات تشدیدی که به منظور منحرف کردن گشایشهای دیپلماتیک و تقویت رویکردهای بیشتر تقابلی طراحی شدهاند، مرتبط است.
[caption id="attachment_20316" align="alignleft" width="800"]
رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ و نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو در یک کنفرانس خبری مشترک در کاخ سفید، واشنگتن، ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵.
اولویتهای منطقهای اسرائیل همیشه با محاسبات جهانی وسیعتر واشنگتن همراستا نیست. در حالی که به نظر میرسد دولت نتانیاهو آماده است تا برای حفظ برتری نظامی و بقای سیاسی، درگیریهای طولانیمدت را تحمل کند، ایالات متحده باید به طور همزمان تنشهای مربوط به چین، روسیه، بازارهای جهانی شکننده و فشارهای اقتصادی داخلی را مدیریت کند. نتیجه این است که درک فزایندهای وجود دارد که واشنگتن به طور فزایندهای به تشدید واکنش نشان میدهد تا اینکه آن را هدایت کند.
با این حال، اسرائیل به شدت با ایالات متحده از طریق شراکتهای نظامی، اقتصادی، فناوری و دیپلماتیک گسترده در هم تنیده است. توافقهای کمک نظامی بلندمدت، تبادل اطلاعات و همکاری در سیستمهای دفاع موشکی سطحی از وابستگی متقابل را ایجاد میکند که هیچیک از طرفین نمیتوانند به راحتی از آن صرفنظر کنند.
واشنگتن همچنین به ارائه حمایت دیپلماتیک حیاتی به اسرائیل در نهادهای بینالمللی ادامه میدهد و به طور مکرر آن را از انتقادات فزاینده بینالمللی و بررسیهای قانونی محافظت میکند.
این پیوندها تضمین میکند که ثبات دوجانبه حتی در دورههای اختلافات مشهود، یک اولویت استراتژیک باقی بماند. دور از بازگرداندن اقتدار بیچون و چرای آمریکایی، این درگیری شکافهایی در اعتبار غرب و محدودیتهای قدرت نظامی را نمایان کرده است. فرض اینکه نیروها به تنهایی میتوانند واقعیتهای سیاسی در غرب آسیا را دوباره ساماندهی کنند، اکنون به مراتب کمتر از قبل قانعکننده به نظر میرسد.

رابطه بین نخستوزیر اسرائیل و دولت ایالات متحده همیشه شامل یک تعامل پیچیده از الزامات سیاسی داخلی، وابستگی استراتژیک و تأثیر متقابل بوده است. در حالی که رهبران اسرائیلی اغلب تصمیمات تاکتیکی را بر اساس فشارهای ائتلاف و محاسبات امنیت ملی اتخاذ میکنند، این تصمیمات به ناچار در برابر اهمیت استراتژیک شراکت آمریکایی سنجیده میشوند.
به جای اینکه یک طرف به طور دائمی همه کارتها را در دست داشته باشد، این رابطه بهتر است به عنوان یک مذاکره مستمر، نفوذ و تنشهای دورهای در راستای اهداف منطقهای همپوشان – اما نه همیشه یکسان – درک شود.
رابطه ایالات متحده و اسرائیل همیشه شامل مذاکره، وابستگی و تنشهای دورهای بوده است که تحت تأثیر منافع استراتژیک همپوشان – اما نه یکسان – شکل میگیرد. سیاستهای داخلی اسرائیل و اولویتهای جهانی آمریکا اغلب تلاقی میکنند، اما همیشه در یک جهت حرکت نمیکنند.

