افزایش بیمه ریسک جنگ به مهمترین شاخص اقتصادی بحران هرمز تبدیل شده است. حق بیمههایی که زمانی جزئی از حسابداری بودند اکنون تهدید میکنند که کشتیهای نفتکش را بهطور کامل از خلیج خارج کنند. یک کشتی با ارزش ۱۰۰ میلیون دلار ممکن است هزینههای بیمهاش از حدود ۱۵۰,۰۰۰ دلار به حداکثر ۱۰ میلیون دلار برای یک عبور واحد افزایش یابد، شوکی که توضیح میدهد چرا عبورهای روزانه به شدت کاهش یافته است. پیامد وسیعتر این است که قدرت دریایی به تنهایی نمیتواند اعتماد تجاری را بازگرداند.
ایران نیازی به بستن تنگه ندارد زمانی که بیمهگران در لندن با تغییر قیمت ریسک و وادار کردن مالکان به reconsider routing کارهای قهری را انجام میدهند. بیمه ریسک جنگ اکنون بهعنوان یک نقطه گلوگاهی نامرئی عمل میکند، که از طریق ترس اکچوئریالی عمل میکند نه از طریق محاصره فیزیکی. واکنش واشنگتن بر محور اسکورتهای نظامی و پشتیبانیهای بیمهای متمرکز شده است، اما هیچیک از اینها به درک بنیادی نمیپردازد که خلیج دیگر در نرخهای عادی قابل بیمه نیست. بازار داستانی را روایت میکند که شمارش موشکها نمیتواند: خود عدم قطعیت به یک سلاح تبدیل شده است و هرکسی که این تغییر را درک کند، در زمانی که بحران بالاخره به سمت مذاکره حرکت کند، مزیتی خواهد داشت.
چگونه بیمه ریسک جنگ حمل و نقل را تغییر داد
این عدد بیشتر از هر شمارش موشکی درباره این بحران به شما میگوید:
بیمه ریسک جنگ برای یک نفتکش که از هرمز عبور میکند، قبلاً حدود ۰.۱۵ درصد از ارزش کشتی بود. بهندرت در دفاتر یک شرکت کشتیرانی قابل ذکر بود. در اوج درگیریها در سال جاری، همان حق بیمه به جایی بین ۵ تا ۱۰ درصد افزایش یافت و بهطور موقت، به گفته برخی، هزاران برابر بالاتر از سطوح قبل از جنگ بود.
حساب کنید برای یک نفتکش ۱۰۰ میلیون دلاری و شما به فاصله بین یک مورد ۱۵۰,۰۰۰ دلاری و یکی نزدیک به ۵-۱۰ میلیون دلار برای هر سفر واحد نگاه میکنید. عبورهای روزانه که قبلاً بهطور متوسط حدود ۱۷۸ کشتی بود، بهگزارشها در بدترین نقاط تا ۹۵ درصد کاهش یافته است.
این بخشی از این داستان است که به اندازه کافی توجه نمیشود. ایران نیازی به بستن تنگه ندارد. فقط باید بازار بیمه را به لرزه درآورد.

مشکلی که نیروی دریایی نمیتواند واقعاً حل کند
برای دههها، استراتژی آمریکا در خلیج فارس بر یک فرض استوار بود: قدرت قاطع همه را در خط نگه میدارد.
مدت زیادی این فرض کارساز بود. اما ایران هرگز سعی نکرد تا نیروی دریایی ایالات متحده را به طور مستقیم به چالش بکشد. این کشور مینها، قایقهای تندرو، پهپادها و موشکها را انباشته کرد – نه برای پیروزی در یک نبرد، بلکه برای ایجاد عدم قطعیتی به اندازه کافی که بیمهگذاران لוידز کار تهران را انجام دهند، ریسک را دوباره قیمتگذاری کرده و پوشش بیمه را کاهش دهند تا مالکان به سادگی از حرکت دریایی دست بکشند.
این بخشی از دلایلی است که احساس میشود درمان یک علامت است وقتی نیروی دریایی ایالات متحده کشتیها را همراهی میکند، یا دولت ترامپ به مؤسسه تأمین مالی توسعه بینالمللی دستور میدهد تا پوشش ریسک جنگ را تا ۴۰ میلیارد دلار ظرفیت بیمهگذاری پشتیبانی کند.
یک کاروان یک کشتی را عبور میدهد. این کار بیمهگذار در لندن را قانع نمیکند که خلیج دوباره امن است. یک تحلیلگر گروه بحران به وضوح بیان کرد: در اینجا هیچ راهحل نظامی وجود ندارد، تنگه از طریق مذاکره دوباره باز میشود، نه از طریق همراهی.
این عدم تقارن در یک جمله است. ایران نمیتواند نیروی دریایی ایالات متحده را شکست دهد و سعی هم ندارد. این کشور فقط نیاز دارد که بازارهای بیمه به اندازه کافی به هم بریزد که “آزادی ناوبری” بیشتر از آنچه که شرکای واشنگتن حاضر به پرداخت آن هستند، هزینهبر شود.
هر گزینه هزینه متفاوتی دارد
هیچیک از گزینههای واشنگتن رایگان نیست. حملات بیشتر خطر کشیده شدن زیرساختهای خلیج به آتشبس و افزایش بیشتر حق بیمهها را به همراه دارد. تحریمها دههها زمان داشتهاند تا ثابت کنند که میتوانند یک اقتصاد را بدون لزوماً تولید تسلیم، به زمین بزنند.
مذاکره روی میز است. گزارشهایی وجود دارد که رئیسجمهور ایران، مسعود پزشکیان، به طور داخلی برای پایان دادن به درگیری از موضع قدرت تلاش کرده است، در برابر جریانی که به ادامه مقاومت استدلال میکند.
اما هیچیک از طرفین نمیخواهد به عنوان کسی که اول عقبنشینی میکند، دیده شود – که احتمالاً دلیل واقعی این است که آتشبس یادداشت اسلامآباد به سرعت از هم پاشید. این آتشبس سیاستهای یک وقفه را مدیریت کرد. هرگز به اقتصاد زیرین این واقعیت که هر حمله جدید به نفتکش، قیمت ریسک را دوباره تنظیم میکند، نپرداخت.
پاکستان در اینجا چه چیزی در خطر دارد
بیشتر نظرات درباره نقش پاکستان در این زمینه به واضحترین نکات محدود میشود: این کشور مرز مشترکی با ایران دارد، ارتباطات امنیتی با خلیج فارس برقرار کرده، به چین تکیه میکند و هنوز با واشنگتن در ارتباط است، بنابراین به طور طبیعی احتیاط میکند. این تا حدی درست است. اما سوال جالبتری وجود دارد که این است که یک شوک بیمهای به شکل هرمز چه تأثیری بر حسابهای خود پاکستان دارد.
سه نکته وجود دارد که باید به وضوح بیان شود. پاکستان نفت خود را از طریق خلیج فارس وارد میکند، بنابراین حق بیمه ریسک جنگ که به هر تانکر در حال حرکت به سمت کراچی یا بندر قاسم اضافه میشود، یک کنجکاوی ژئوپلیتیکی دور از دسترس نیست. این موضوع در قیمتهای سوخت و حساب جاری نمایان میشود. این برای هر کسی که در حال حاضر اعداد کلان را در اسلامآباد مدیریت میکند، انتزاعی نیست.
سپس بندر گوادر وجود دارد. این بندر در دریای آزاد عربی واقع شده و کاملاً خارج از تنگه قرار دارد و معمولاً به عنوان یک نکته گفتوگو در مورد CPEC مطرح میشود و چیز دیگری نیست. اما در دنیایی که تحت تأثیر اختلالات هرمز قرار دارد، این موقعیت معنای خاصتری دارد: این یکی از معدود بندرهای مجاور خلیج است که مجبور نیستند باربران را به عبور از همان مسیر بیمهای که اکنون همه کسانی که از هرمز عبور میکنند، ملزم به انجام آن هستند، وادار کنند.
تعداد کمی از حامیان واقعاً این موضوع را به باربران یا تجار انرژی که به دنبال کاهش ریسک مسیر خود هستند، ارائه کردهاند. احتمالاً افراد بیشتری باید این کار را انجام دهند.
بندر گوادر. عکس: لیو تیان / شینهوا
گوادر به عنوان یک گزینه جایگزین مسیر
و سپس توافقنامه دفاع مشترک مکه با عربستان سعودی وجود دارد، به علاوه تأمین مالی که از طریق ریکو دیق و چارچوب معدنی پروژه ولت در حال حرکت است. اینها داستانهای جانبی برای هرمز نیستند. اینها واقعاً سیاست بیمهای پاکستان در برابر یک شوک دقیقاً مشابه این هستند. یک رابطه امنیتی با خلیج فارس به همراه یک سرمایهگذاری در زمینه معادن و اتصال با هر دو خلیج و چین به اسلامآباد چیزی بیشتر از یک موضع بیطرفانه میدهد.
کدام دام است، واقعاً: برخورد با “بیطرفی فعال” به عنوان یک موضع به جای یک برنامه. بیطرفی بدون یک استراتژی اقتصادی پیوست شده به آن، فقط نمایشی است که به عنوان دیپلماسی پوشانده شده است. نسخهای که ارزش پیگیری دارد، جغرافیا را – موقعیت گوادر در خارج از تنگه، مرز با ایران، ارتباطات با ریاض و واشنگتن – به قراردادها و تأمین مالی تبدیل میکند، نه فقط ستایش برای دوری از تیراندازی.

بیمه ریسک جنگ آینده نقاط تنگ را شکل میدهد
اگر از پاکستان فاصله بگیریم، یک مکانیزم وسیعتری در اینجا در حال کار است و این موضوع منحصر به خلیج فارس نیست. دریای سرخ در طول کمپین حوثیها شاهد چیزی مشابه بود: حق بیمهها تقریباً پنج برابر افزایش یافت، حمل و نقل بدون اینکه حتی یک مین در نزدیکی اکثر کشتیها منفجر شود، فروپاشید.
تحلیلگرانی که این موضوعات را مطالعه میکنند، اشاره میکنند که فرمول در هر جایی که یک نقطه تنگ باریک، چند مسیر جایگزین و یک بازار بیمه خصوصی فعال وجود داشته باشد، اعمال میشود: مالاکا، تایوان، تنگههای ترکیه. قیمتگذاری ریسک به یک ابزار قهری تبدیل شده است که نیازی به شلیک گلوله ندارد، و پشتوانههای بیمهای که واشنگتن اکنون برای هرمز در حال ساخت است، ممکن است کمتر به عنوان یک اقدام اضطراری و بیشتر به عنوان یک الگو در نظر گرفته شود.
برای ایالات متحده، این یک درس ناخوشایند است: شما میتوانید داراییهای نظامی یک رقیب را از بین ببرید و هنوز هم در بحثی که واقعاً برای یک مالک کشتی که تصمیم میگیرد آیا از خلیج عبور کند یا نه، اهمیت دارد، شکست بخورید. برای پاکستان، این درس بیشتر مفید است تا ناخوشایند. تعداد کمی از کشورها اینقدر به نقطه تنگ نزدیک هستند بدون اینکه طرفهای مستقیم جنگ باشند، و تعداد کمی از داراییهایی مانند گوادر، ارتباطات امنیتی خلیج، و سرمایه چینی دارند که میتواند این نزدیکی را به فشار واقعی تبدیل کند اگر اسلامآباد واقعاً این را به عنوان یک فرصت اقتصادی در نظر بگیرد نه فقط یک طناب باریک دیگر برای راه رفتن.
این تنگه احتمالاً در نهایت، از طریق مذاکرات به جای زور، دوباره باز خواهد شد، همانطور که اکثر مردم انتظار دارند. اما بازارهای بیمهای که به تازگی کل خلیج را قیمتگذاری مجدد کردهاند، به سرعت این موضوع را فراموش نخواهند کرد. هر کسی که این تغییر را زودتر درک کرده باشد، در موقعیت بهتری نسبت به کسی خواهد بود که فقط سیاستهای آن را درک کرده است.

