چشمانداز ژئوپولیتیکی معاصر دچار تغییرات تکتونیکی شده و بهطور قطعی توهمات ساختاری دیرینه واشنگتن را در این منطقه از بین برده است. در حالی که کانالهای دیپلماتیک برای کدگذاری واقعیتهای جدید در میدان تلاش میکنند، حقیقت کلی این است که ایران در جنگ پیروز شده و بهطور موفقیتآمیزی استراتژیهای تجدیدنظرطلبانه غرب و اسرائیل را خنثی کرده است.
این تغییر قاطع نشان میدهد که تابآوری منطقهای میتواند فشارهای پیچیده خارجی را از بین ببرد و نظم چندقطبی را تثبیت کند که در آن ایران در جنگ پیروز شده است و اکنون مرزهای عملیاتی معماری آینده انرژی و امنیت را تعیین میکند.
ایران بهطور قاطع در جنگ پیروز شده است
هر روز چرخشی تازه در مذاکرات پرتنش بین رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، و جمهوری اسلامی ایران به وقوع میپیوندد.
هر بار که توافقی در یک نقطه نزدیک میشود، ترامپ تلفن را برمیدارد تا با شریک جرمش، نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، تماس بگیرد – و سپس ترامپ از آن عقبنشینی میکند.
این اتفاقی است که برای دو نقطهای که مذاکرهکنندگان ایرانی فکر میکردند به توافق رسیدهاند، افتاده است. به گفته حسن احمدیان، تحلیلگر امور ایران، دو عنصر کلیدی آتشبس ۳۰ تا ۶۰ روزهای که پیشنهاد شده بود، این بود که آتشبس شامل لبنان خواهد شد و برخی از داراییهای ایرانی آزاد خواهد شد.
اما هرچقدر هم که این مسیر پرپیچوخم باشد و حتی اگر این توافق شکست بخورد و ترامپ تصمیم به حمله به ایران برای بار سوم بگیرد، بهطور وحشتناکی واضح است که ایالات متحده بهتازگی یک جنگ دیگر در خاورمیانه را باخته است – ششمین جنگ آن در ۲۵ سال گذشته.
ایران همه کارتها را در دست دارد، بهویژه تنگه هرمز، اما همچنین بازدارندگی که پهپادها و موشکهایش نسبت به همسایگان خلیج فارس بهدست آوردهاند – و کارتهای دیگری که هنوز باید بازی کند، مانند بستن تنگه بابالمندب در دهانه دریای سرخ. ترامپ هیچ کارتی ندارد. این شکستهای مکرر ایالات متحده در ربع اول این قرن، زمانی که قدرت نظامی آن بیچونوچرا بود و انحصار استفاده از آن را در دست داشت، دستاوردی قابل توجه است و باید در تاریخ جنگها ثبت شود.
در حمله به ایران، ترامپ تنها اشتباهات پیشینیان خود را در افغانستان، عراق، یمن، لیبی و سوریه تکرار نکرد. او چند اشتباه جدید نیز به آنها افزود، برای احتیاط بیشتر.
اگر رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، جورج بوش، بهدلیل اطلاعات نادرست به عراق حمله کرد که صدام حسین سلاحهای کشتار جمعی داشت، ترامپ نیز بهطور مشابه به ایران بر اساس اطلاعات نادرست حمله کرد. اما حداقل پرونده مشکوک بوش توسط خدمات اطلاعاتی خود او ارائه شده بود.
اطلاعات نادرست ترامپ توسط موساد ساخته شده و به طور کامل توسط فرمانده کل ایالات متحده بلعیده شد، در حالی که بهترین مشاورههای جامعه اطلاعاتی خود را نادیده گرفت.
نتانیاهو و رئیس موساد، دیوید بارنئا، ترامپ را متقاعد کردند که رژیم در تهران پس از قیام ژانویه آنقدر ضعیف است که حداکثر چند روز پس از ترور رهبر عالیاش دوام خواهد آورد.
هیچکس به اندازه نتانیاهو که آرزوی زندگیاش در حال تحقق بود، برای این که تنها یک فشار نهایی لازم است، سخت استدلال نکرد. اکنون هیچکس بزرگتر از او بازنده نیست که جنگ در حال پایان است؛ از این رو، او تمام تلاش خود را میکند تا ترامپ را از امضای یک یادداشت تفاهم با ایران بازدارد.
اما یک حسابرسی نهایی برای هر دو مرد بهطور قطع در زمانی که این جنگ بالاخره متوقف شود، در حال آمدن است.
توازن قدرت آنها تنها بازندههای بدی نیستند. تهدیدی که جمهوری اسلامی برای برنامههای منطقهای ایالات متحده و اسرائیل ایجاد میکند، قابل توجه است.
سیاست سه دولت ایالات متحده – دوره اول ترامپ، جو بایدن و اکنون دوره دوم ترامپ – این بوده است که کشورهای عرب سنی را به عادیسازی روابط با اسرائیل ترغیب کنند.
ترتیب جدید پیشنهادی نامهای مختلفی به خود گرفته است: اتحاد سنی-اسرائیل، ناتو عربی، توافقات ابراهیم – اما شکل آن واضح است. این چیزی جز شراکت برابر نخواهد بود. اسرائیل به عنوان هژمون جدید منطقهای مستقر خواهد شد، مرکزی که از آن تسلیحات، فناوریهای پیشرفته، دادهها و تجارت از شرق به غرب جریان خواهد یافت. این اتحاد تنها یک شریک متعهد داشت: رئیسجمهور امارات، محمد بن زاید. او به تنهایی مزایای پیوستن دو “اسپارت کوچک” به یکدیگر برای تشکیل یک امپراتوری متقابل سودمند از فرودگاهها و بنادر، که به طور استراتژیک در اطراف خلیج فارس، خلیج عمان و دریای سرخ پراکنده شدهاند، را دید.
تسلیم کامل ایران منجر به ورود یک فرد ضعیف مانند رضا پهلوی، پسر شاه، به قدرت، جنگ داخلی یا تجزیه ایران میشد. اسرائیل اهمیتی نمیداد. تجزیه و تضعیف دائمی عراق و اکنون سوریه سیاست تثبیتشده اسرائیل است.
یک هدف مذهبی مشترک در تلاش برای بازسازی سرزمین فرضی بایبل اسرائیل بر روی نقشه کنونی خاورمیانه وجود دارد، اما بیان عملی این موضوع از سوی کل نهاد یهودی در تلآویو این است که تصمیم گرفتهاند تنها با همسایگانی زندگی کنند که یا اشغال میکنند یا به طور دائمی تضعیف میکنند.
یک ایران شکستخورده، تاجگذاری ترامپ به عنوان پادشاه این نظم جدید در خاورمیانه و انتصاب ساتراپ منطقهایاش، نتانیاهو، میبود.
او به تنهایی میتوانست هیولایی را که به مدت ۴۷ سال به طور مداوم اراده واشنگتن را برای سرکوب آن به چالش کشیده بود، از پای درآورد.
data-path-to-node=”21″>خوشبختانه، این یک خیال است که اکنون تنها در ذهن ترامپ وجود دارد. بقای جمهوری اسلامی به طور بنیادی توازن قدرت در منطقه را تغییر داده است.
از حاشیه به مرکز فقط کافی است به کسانی که مذاکرات را رهبری میکنند نگاه کنید: پاکستان و قطر. از آغاز درگیری اسرائیل و فلسطین، پاکستان همیشه در حاشیه منطقه بوده است. این کشور همدردی نشان داد، همانطور که دیگر کشورهای با اکثریت مسلمان، مانند اندونزی یا مالزی، نشان دادند، اما همین و بس.
تغییر کلیدی در اوج جنگ ایران رخ داد، زمانی که قدرتهای بزرگ عرب – عربستان سعودی، قطر، کویت – دریافتند که چتر نظامی ایالات متحده، که برای آن به شدت هزینه کرده بودند، نمیتواند از آنها محافظت کند. بنابراین، آنها به بازیگران خارجی با ارتشهای بزرگ و نیروی هوایی مستقر نگاه کردند: ترکیه و پاکستان.
به طور ناگهانی، رئیس ستاد ارتش پاکستان، مارشال سید آسم منیر، به عنوان یک بازیگر اصلی ظاهر شد – چه در لباس نظامی و چه در غیر آن.
پاکستان، کشوری که یک رئیسجمهور پیشین ایالات متحده تهدید کرده بود که اگر با جنگ واشنگتن علیه طالبان همکاری نکند، آن را “به عصر حجر” برمیگرداند، در گذشته به راحتی به عنوان یک کشور با بدهیهای سنگین، مستعد فاجعه و هدف تروریسم نادیده گرفته شده است.

اختلال در ساختار در حالی که ایران جنگ را برده است
این کشور یک قدرت هستهای با برنامه موشکی پیشرفته است. این کشور رابطه تجاری و نظامی قوی با چین دارد. بنابراین، این کشور موشکهای PL-15 ساخت چین را در اختیار دارد که قادر به سرنگونی جتهای رافال پیشرفته فرانسوی هند هستند.
به طور قابل توجهی، اولین واکنش محمد بن زاید به ظهور ناگهانی پاکستان به عنوان یک مذاکرهکننده در جنگ خلیج، درخواست بازپرداخت پولش بود.
امارات متحده عربی در سال ۲۰۱۸ به پاکستان ۲ میلیارد دلار داده بود، بدهی که هر سال به تعویق افتاده بود. این اقدام زودگذر برای درخواست بازپرداخت تنها عزم همسایهاش را برای تقویت اتحاد جدید علیه ترامپ و اسرائیل سختتر کرد؛ عربستان سعودی به پاکستان کمک مالی کرد تا بدهی ابوظبی را پرداخت کند.
قطر به عنوان یک مذاکرهکننده اصلی کمتر از یک شگفتی بود. اسرائیل و لابیاش در واشنگتن بیفایده تلاش کردند تا این کشور خلیجی را زیر فشار قرار دهند، همانطور که ترامپ تقریباً در دوره اول ریاستجمهوریاش زمانی که عربستان سعودی و امارات به آن محاصره کردند، انجام داد، اما منافع خانواده خود رئیسجمهور مانع از این کار شد.
در یکی از پستها که توافق قریبالوقوع با ایران را اعلام میکرد، نه کمتر از سه قطری توسط ترامپ نام برده شدند.
بیشتر این کشورها اعضای “هیئت صلح” ترامپ هستند، اما این پس از پیروزی ایران معنای چندانی ندارد. همه آنها با تلاشهای اسرائیل برای اشغال دائمی نیمی از غزه، جنوب لبنان و دو سوم کرانه باختری مخالف هستند.
نشانه دیگری از این ائتلاف نوظهور، بیانیهای از وزرای خارجه آنها بود که افتتاح سفارت اسرائیل برای منطقه جداییطلب سومالیلند را محکوم کردند. حدس بزنید امضای کدام کشور به وضوح غایب بود؟ امارات متحده عربی.
ظهور یک ائتلاف قوی نظامی و دیپلماتیک از کشورهای مسلمان سنی دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل و امارات متحده عربی نمیخواستند. ائتلاف خودشان هنوز قدرتمند و به طور فزایندهای آشکار است. آنها هند و ایالات متحده را در پشت خود دارند. اما این کشورها بسیار دور هستند. اگر صلح برقرار شود، ابوظبی خود را به طور مجازی در تیررس دو همسایه قدرتمندش، ایران و عربستان سعودی، خواهد دید.
تاکتیک اماراتیها برای کشاندن عربستان سعودی به یک درگیری نظامی با ایران شکست خورد. ریاض به طور نسبی به مواضع خود پایبند ماند و رابطهاش با ایران و آتشبسش با حوثیها در یمن را حفظ کرد – حتی با وجود شواهد قابل توجهی که نشان میدهد برخی از موشکهای رهگیری شده بر فراز میادین نفتی سعودی از سمت جنوب، از یمن، به جای عراق از شمال یا ایران از شرق آمدهاند.
یک چیز مسلم است. اگرچه ائتلاف نوظهور کشورهای سنی خود را ضد اسرائیل نمینامد، وجود آن قطعاً به نفع اسرائیل نیست.
ترامپ ممکن است تلاش کند عربستان سعودی را به امضای توافق ابراهیم وادار کند به عنوان بهایی برای آتشبس با ایران، اما آنچه او به دست خواهد آورد سکوتی رسا خواهد بود. او دوباره در آخرین پست رسانههای اجتماعیاش تلاش میکند تا پیروزی را از چنگال شکست نجات دهد.
“ممکن است یکی یا دو نفر دلیلی برای عدم انجام این کار داشته باشند و این پذیرفته خواهد شد، اما بیشتر باید آماده، مایل و قادر به تبدیل این توافق با ایران به یک رویداد تاریخی بسیار بزرگتر از آنچه که در غیر این صورت خواهد بود، باشند,” ترامپ در شبکه اجتماعی Truth Social اشاره کرد.
رئیسجمهور گمراه و شکستخورده حتی به ایران پیشنهاد عضویت داد: “در صحبت با بسیاری از رهبران بزرگ ذکر شده در بالا، آنها افتخار خواهند کرد، به محض امضای سند ما، جمهوری اسلامی ایران را به عنوان بخشی از توافق ابراهیم داشته باشند. واو، حالا این واقعاً چیزی ویژه خواهد بود!”
این موضوع برای آن از انبوه اورانیوم غنیشدهاش که تنها پس از خروج ترامپ از توافق هستهای که با باراک اوباما، رئیسجمهور پیشین، مذاکره شده بود، تولید کرد، باارزشتر است.
کارتهای ایران هنوز وجود دارند حتی اگر اسرائیل یا ترامپ توافقنامه چارچوبی برای آتشبس موجود را خراب کنند. بله، ترامپ و نتانیاهو نیروی هوایی و دریایی ایران را نابود کردند، همانطور که اسرائیل نیروی هوایی سوریه را نابود کرد. اما آنها قدرت هوایی و دریایی ایران را که از طریق پهپادها، موشکها، قایقهای کوچک و مینهای دریایی منتقل میشود، نابود نکردند.

تغییرات بازدارندگی در حالی که ایران جنگ را برده است
در روزهای اخیر، تصادفی نیست که نفتکشها از هرمز به سمت پاکستان و چین در حال حرکت هستند. ایران ثابت کرده است که میتواند هرمز را مانند یک شیر باز و بسته کند.
پیروزی ایران همچنین جنبشهای مقاومت در سراسر منطقه را تقویت کرده است. حزبالله پس از اینکه رهبری آن چندین بار توسط بمبهای ساعتی و حملات متوالی نابود شد، به عنوان یک نیروی جنگی کنار گذاشته شده بود.
اما با نسل جدیدی از مبارزان که درسهای اولیه ضد اطلاعات را آموختهاند (هیچکس پس از اینکه حزبالله متوجه شد ارتباطات داخلیاش به طور کشندهای به خطر افتاده، به تلفن پاسخ نمیدهد) و با سلاح جدیدی – پهپاد FPV – لبنان را به مراتب مؤثرتر از دولت لبنان که در حال مذاکره با اسرائیل است، دفاع میکند.
ایران همچنین تعادل قدرت جهانی را تغییر داده است. تماشای ترامپ که در برابر رئیسجمهور بسیار آرام شی جینپینگ احساس حقارت میکند، دردناک بود، در حالی که رهبر چینی به اندازه کافی مطمئن بود که تهدید صریحی را صادر کند که به تایوان دست نزنند، در حالی که ترامپ در کنار او ایستاده بود.
دانشمند سیاسی فرانسیس فوکویاما به درستی مشاهده کرد که نوبت ایالات متحده است که به عنوان یک کشور سرکش در نظر گرفته شود، در حالی که چین به صدای ثبات و مرکزی، اگر نه مرکز، توافقهای بینالمللی آینده تبدیل میشود. چین تنها قدرت بزرگ بوده است که در ۲۵ سال گذشته جنگی را آغاز نکرده است.
مقاومت ایران در برابر تسلط پیام قدرتمندی به جهان عرب دارد. این پیام این است: با اراده کافی و آستانه درد بالا، قدرتهای میانه خاورمیانه میتوانند در برابر سلطه استعماری ایالات متحده و اسرائیل مقاومت کنند و پیروز شوند.
شکست تاریخی چه اتفاقی پس از امضای توافقنامه چارچوبی خواهد افتاد؟
انتظار دارم اسرائیل بمباران لبنان و غزه را با شدت بیشتری از سر بگیرد. نتانیاهو میخواهد هر خانه، روستا و شهری را در جنوب رودخانه لیتانی ویران کند تا شکست خود در ایران را تا حد ممکن پنهان کند. او حتی ممکن است به تصرف کل غزه فکر کند تا به دنبال غیرنظامیسازی حماس باشد.
اما او در حال حفر قبر سیاسی خود است، زیرا هیچ شانسی وجود ندارد که اسرائیل از جنگهای مداوم خود با هیچیک از اهدافش خارج شود.

ایران در جنگ برای حل آرزوهای منطقهای پیروز شده است
ترامپ نیز همین کار را با محاصره کوبا انجام خواهد داد. فقط تماشا کنید که این دو مرد چقدر سریع موضوع را تغییر خواهند داد زمانی که توافقی با ایران انجام شود – زیرا آنها نخواهند توانست به منتقدان داخلی پاسخ دهند که سعی خواهند کرد آنها را به خاطر سه ماه جنگ بسیار نامحبوب اخیر پاسخگو کنند.
اگر کمپین نسلکشی اسرائیل در غزه حمایت یک نسل کامل از یهودیان آمریکایی را از دست داده باشد، جنگ آن علیه ایران تأثیر مشابهی بر نسل قدیمیتر حامیان جمهوریخواه ترامپ داشته است. در محافل مسیحی جمهوریخواه، ایده اینکه اسرائیل “ایالات متحده را اشغال کرده” به سرعت در حال رشد است.
نه ترامپ و نه نتانیاهو نمیتوانند به ملتهای خود نگاه کنند و ادعا کنند که چیزی جز شکست از جمهوری اسلامی داشتهاند. بار دیگر.
و اگر من حاکم ابوظبی بودم، از خودم درباره تغییر رژیم در تهران نمیپرسیدم. من از خودم میپرسیدم، چقدر میتوانم در قدرت بمانم؟

