روسیهگرایی استراتژی مسکو را در دوران پس از جنگ سرد شکل داد، اما اکنون کرملین با یک معکوس کنایهآمیز مواجه است. در حالی که واشنگتن قوانین بینالمللی را کنار میگذارد، روسیهگرایی مزیت منحصر به فرد خود را از دست داده است. ایالات متحده در حال کپیبرداری از همان تاکتیکهایی است که مسکو به کمال رسانده است و این امر روسیهگرایی را به عنوان یک شمشیر دو لبه در معرض خطر قرار میدهد. این دینامیک به طور بنیادی روسیهگرایی را تضعیف میکند.
روسيةگرایی و دوری طولانی از قوانین جهانی
تهاجم ۲۰۲۲ اوکراین تنها اوج چرخش طولانیمدت روسیه به سمت بازنگریطلبی بود. از زمان پایان جنگ سرد، روسیه تلاش کرده است تا ساختار امنیتی اروپا را شکل دهد و اراده خود را بر همسایگان کوچکتر تحمیل کند. کرملین همچنین با ایالات متحده و اروپا در سازمان ملل و دیگر نهادهای چندجانبه دچار درگیری شده است. رهبران آن مفهوم نظم بینالمللی مبتنی بر قواعد را به عنوان اختراعی غربی که به منظور تحکیم هژمونی ایالات متحده طراحی شده است، محکوم کردهاند. روسیه که خود را به عنوان پیشگام ترویج نظم چندقطبیتر معرفی کرده، تلاش کرده است تا نفوذ جهانی خود را افزایش دهد، بدون اینکه تحت محدودیتها و قواعد قرار گیرد.
اما اکنون خود را در موقعیت عجیبی میبیند که ایالات متحده را میبیند که بیشتر شبیه روسیه رفتار میکند. در ظاهر، این ممکن است برای ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، یک نعمت به نظر برسد.
به جای مقابله با واشنگتنی که در برابر تصرفات او مقاومت میکند و در مجامع چندجانبه با او درگیر میشود، او اکنون رئیسجمهوری همفکر در ایالات متحده دارد که به نظر میرسد به جهانبینی «قدرت حق است» او اعتقاد دارد.
دونالد ترامپ به نهادهای بینالمللی حمله کرده و از زبانی مشابه با حملات روسی استفاده کرده است، ایالات متحده را از دهها نهاد سازمان ملل خارج کرده و آنها را از بودجه محروم کرده و در عین حال یک نهاد حلوفصل منازعات رقیب، یعنی هیئت صلح، را راهاندازی کرده است. و او حق خود را برای اجبار، حتی حمله به کشورهای کوچکتر به سبک زورگویی روسیه، اعلام کرده است.
اما در بلندمدت، این تحولات ممکن است برای روسیه یک زیان باشد. استراتژی پوتین تنها در صورتی موفق بود که ایالات متحده آن را کپی نکند—به عبارت دیگر، تا زمانی که مسکو خود را از قواعد رها کرده و بر ادامه زنجیرهای واشنگتن اصرار داشت.
و در حقیقت، حتی در حالی که روسیه به نهادهای بینالمللی میراثی اعتراض میکرد، به آنها برای نفوذ تکیه میکرد و از حق وتوی خود در شورای امنیت برای اعمال نفوذ استفاده میکرد. اقدامات ترامپ اکنون تهدیدی برای تضعیف آن قدرت است. و در پی جنگ اوکراین، پوتین ناچار شده است که نظارهگر باشد که ترامپ با اشتیاق از نیروی نظامی ایالات متحده برای خفه کردن دو شریک کلیدی روسیه، ایران و ونزوئلا، استفاده کرده است.
کرملین از رویکرد خشن ترامپ به دشمنان برخی منافع را به دست میآورد. جنگ ایالات متحده-اسرائیل علیه ایران به روسیه اجازه داده است تا میلیاردها دلار درآمد اضافی نفتی به دست آورد. و روسیه ممکن است امیدوار باشد که ترامپ در یک فاجعه سیاست خارجی پس از دیگری گرفتار شود و در نهایت موقعیت جهانی ایالات متحده را تضعیف کرده و به روسیه کمک کند تا در اوکراین از غرب پیشی بگیرد.
اما به هیچ وجه مشخص نیست که آیا پوتین میتواند به طور پایدار از تهاجم و فرار ترامپ بهرهبرداری کند—و تصور اینکه اگر ایالات متحده شروع به رفتار بیشتر شبیه روسیه کند، به طور خودکار به نفع کرملین خواهد بود، اشتباه است. نتیجه محتملتر این است که روسیه شاهد تضعیف بیشتر نفوذ جهانی خود، که در حال حاضر به دلیل جنگش علیه اوکراین تضعیف شده، در دستان ایالات متحده خواهد بود.
چگونه بازنگریطلبی روسیه سعی کرد هر دو طرف را داشته باشد
روسیه مدتهاست که مقاومت خود را در برابر برتری ایالات متحده به اختلافات با ایالات متحده و کشورهای همپیمان در مورد معاهدات و نهادهای بینالمللی تبدیل کرده است.
پوتین در سخنرانی معروف خود در مونیخ در سال 2007، ناامیدیهای خود را ابراز کرد و از “بیاعتنایی” ایالات متحده به حقوق بینالملل و تبدیل سازمان امنیت و همکاری در اروپا به “ابزاری مبتذل برای ترویج منافع سیاست خارجی یک کشور یا گروهی از کشورها” شکایت کرد.
پس از اینکه دولت اوباما و همپیمانانش به الحاق کریمه در سال 2014 واکنش نشان دادند و همکاری خود را با روسیه کاهش دادند، دیپلماتهای روسی در نهادهای چندجانبه با همتایان غربی خود بیشتر به تنش پرداختند.
به عنوان مثال، در جلسات سازمان منع تسلیحات شیمیایی، روسیه با ایالات متحده و شرکای آن بر سر تلاشهای سوریه، یک همپیمان روسی، برای حفظ و استفاده از تسلیحات شیمیایی به اختلافات برخورده است. این تنشها به مسکو اجازه داد تا روایتی بسازد که کشورهای غربی صرفاً از نهادهای چندجانبه به عنوان پوششی برای پیشبرد دستور کار ضد روسی خود استفاده میکنند.
روسیه موفق شد که یک گروه کوچک از حامیان را در میان کشورهایی که از تسلط غرب ناراضی بودند، گرد هم آورد. همچنین، این کشور موانعی در مسیر این نهادهای قدیمی ایجاد کرد و توانایی آنها را در انجام وظایفشان مختل کرد.
در عین حال، روسیه به وضوح اعلام کرد که هر زمان که بخواهد به راه خود خواهد رفت و با کشورهای همفکر همکاری خواهد کرد، به جای اینکه به آنچه که فیودور لوکیانوف، کارشناس برجسته سیاست خارجی نزدیک به کرملین، به تمسخر “ساختارهای جهانی که قواعدی صادر میکنند” توصیف کرده، تکیه کند.
مفهوم سیاست خارجی روسیه در سال 2016 (مستندی که جهانبینی، منافع و اهداف کشور را مشخص میکرد) قصد مسکو را برای روی آوردن بیشتر به دیپلماسی شبکهای اعلام کرد، که آن را به عنوان “رویکردی انعطافپذیر برای مشارکت در مکانیزمهای چندجانبه” تعریف کرد؛ به عبارت دیگر، همکاری انتخابی با کشورها هر زمان که مناسب باشد. از سال 2017، روسیه این نظریه را به مرحله عمل درآورد و به همراه ایران و ترکیه در فرآیند آستانه برای مذاکره و نظارت بر آنچه که به عنوان مناطق کاهش تنش در درگیری مسلحانه سوریه شناخته میشود، شرکت کرد؛ فرآیند آستانه به تدریج بر فرآیند جامعتر و تحت رهبری سازمان ملل در ژنو برای یافتن یک توافق سیاسی سایه افکند.
و پس از حمله تمامعیار به اوکراین، روسیه ترویج فرمتهای جدید را به سطح بعدی ارتقا داد. در حالی که دیپلماسی ایالات متحده و اروپا با روسیه به تدریج کاهش مییافت، کرملین با اشتیاق از گسترش اتحاد بریکس حمایت کرد و از ابتکار چین برای افزودن اعضای جدید پشتیبانی کرد و سپس در سال 2024، به عنوان رئیس، برگزاری صدها رویداد را برای ادغام تازهواردان رهبری کرد.
اما در عین حال، کرملین به شدت قدرت وتوی خود را در شورای امنیت سازمان ملل حفظ کرده است. پس از حمله به اوکراین، روسیه در ابتدا محتاط بود که شورای امنیت را فلج نکند و با اعضای غربی در مسائل مختلفی مانند رژیم تحریمهای جدید علیه باندهای هائیتی و ارسال کمک به افغانستان هماهنگ شد.
اما با تثبیت جنگ اوکراین به یک نبرد فرسایشی، روسیه شروع به استفاده از حق وتو به نفع دولتها یا گروههای همپیمان در مالی، کره شمالی و سوریه کرد. روسیه به فلج شدن سازمان ملل کمک کرده و در عین حال به این نهاد به عنوان وسیلهای کلیدی برای پیشبرد نفوذ خود ادامه داده است.
اشتیاق مسکو برای اختلال به مجمع عمومی سازمان ملل نیز گسترش یافته است: در سپتامبر 2024، دیپلماتهای روسی تلاشی بیپروا برای جلوگیری از تصویب پیمان آینده که به طور گستردهای مورد حمایت قرار گرفته بود، انجام دادند. اگرچه روسیه در این تلاش ناکام ماند، مداخله آن روند مذاکراتی را که حتی به استانداردهای سازمان ملل نیز دشوار بود، به شدت پیچیده کرد.
در سالهای اخیر، روسیه همچنان از دیگر نهادهای چندجانبه قدیمی برای اعمال نفوذ استفاده کرده است. در مورد فرومها و نهادهای مربوط به مذاکرات هستهای مانند آژانس بینالمللی انرژی اتمی، کمیته اول سازمان ملل و پیمان منع گسترش تسلیحات هستهای، روسیه یک استراتژی دوگانه را دنبال کرده است: آن به ایجاد موانع رویهای و کاشت بیاعتمادی در بیطرفی این نهادها پرداخته و همچنین به برقراری ارتباط—به عنوان مثال، با گروه 77، ائتلافی از کشورهای در حال توسعه در سازمان ملل—برای گردآوری کشورها در حمایت از دستور کار ضد غربی خود.
روسیه و بازنگری آن با استراتژی “ملحق شو و تسخیر کن” ترامپ
در ابتدا، بازگشت ترامپ به کاخ سفید در ژانویه 2025 به نظر میرسید که موجب شادی در مسکو شده است. در فوریه همان سال، واشنگتن با شکستن رویههای گذشته، به نفع مسکو در وتوی قطعنامهای از مجمع عمومی سازمان ملل که جنگ روسیه علیه اوکراین را محکوم میکرد، اقدام کرد. شک و تردید ترامپ نسبت به ناتو، انحلال آژانس توسعه بینالمللی ایالات متحده و حمله به سیاستهای حمایت از حقوق LGBT همه به نظر میرسید که سیاست خارجی جدیدی را به ارمغان میآورد که ضد جهانیسازی، ضد مداخله و ضد لیبرال بود و بنابراین مورد پسند روسیه قرار میگرفت.
اما ترامپ همچنین اقداماتی عملی برای کاهش قدرت سازمان ملل و دیگر نهادهای چندجانبه قدیمی انجام داد—سیستمی که روسیه به آن به عنوان یک سپر تکیه کرده بود. در اوایل فوریه 2025، او از وزارت امور خارجه خواست تا تمام عضویتها و تأمین مالی ایالات متحده برای سازمانهای بینالمللی را بررسی کند.
در تابستان همان سال، ترامپ ایالات متحده را از یونسکو خارج کرد. در ژانویه 2026، او اعلام کرد که ایالات متحده از 66 نهاد بینالمللی، از جمله 31 آژانس سازمان ملل، خارج خواهد شد. در دوران او، ایالات متحده همچنین پرداختهای سالانه حق عضویت خود به سازمان ملل را به تأخیر انداخته و تهدید کرده است که تأمین مالی بیشتری را متوقف خواهد کرد، که مشکلات مالی این سازمان را تشدید کرده است.
و ترامپ نسخه خود از دیپلماسی شبکهای را با تأسیس هیئت صلح دنبال کرد. وقتی او از پوتین دعوت کرد تا به این هیئت بپیوندد، بسیاری از کارشناسان سیاست خارجی ایالات متحده آن را نشانهای از بهبود وضعیت روسیه تلقی کردند. اما تأسیس این هیئت روسیه را در موقعیتی بهخصوص ناخوشایند قرار داد، زمانی که مشخص شد ترامپ میخواهد این هیئت کارهای بیشتری از جمله اجرای طرح صلح غزهاش را انجام دهد.
ترامپ به وضوح اعلام کرده است که او مقام عالی این هیئت است و روسیه در اینجا از امتیازاتی برخوردار نخواهد بود که در شورای امنیت سازمان ملل از آن بهرهمند است.
در تلاشی برای جلب توجه ترامپ به تمجید، پوتین پیشنهاد کرد که با 1 میلیارد دلار از داراییهای روسی که در حال حاضر در ایالات متحده مسدود شدهاند، بودجه هیئت را تأمین کند.
اما روسیه از اولین جلسه هیئت غفلت کرد و وزارت امور خارجهاش از آن زمان اعلام کرده است که در حال “ارزیابی” “مدلهای” هیئت است—اصطلاح دیپلماتیک برای “روسیه به هیئت نخواهد پیوست.” پوتین نمیدانست که استراتژی او برای اعمال قدرت جهانی نیاز به یک سازمان ملل کارآمد دارد که در آن روسیه حق رأی برابر با ایالات متحده داشته باشد؛ عضویت در هیئت صلح یک تنزل مقام است.
روسیهگرایی مجبور به پذیرش واقعیت
سیاست خارجی ترامپ که به وضوح بر پایه قدرت استوار است، همچنین آرزوهای مسکو را بر هم زده است. برای چندین دهه، تجدیدنظرطلبی روسیه بر پایه قدرت نظامی رو به رشد بنا شده بود. درآمد مالی ناشی از قیمتهای بالای نفت در دهه اول قرن بیست و یکم، مدرنیزاسیون نظامی کشور را تسریع کرد و به آن اجازه داد تا سیاست خارجی کمتری آرام را دنبال کند.
روسیه در سال ۲۰۰۸ حدود ۲۰ درصد از خاک گرجستان را تصرف کرد. در سال ۲۰۱۴ کریمه را ضمیمه کرد. یک سال بعد، در جنگ داخلی سوریه مداخله کرد تا از بشار اسد حمایت کند و نخستین عملیات بزرگ خود را خارج از اتحاد جماهیر شوروی سابق از زمان پایان جنگ سرد آغاز کرد.
تا سال ۲۰۲۲، پوتین به خود اطمینانی را نسبت داده بود که چند دهه پیش به طور منحصر به فردی آمریکایی بود. اگر ایالات متحده میتوانست از نیروی نظامی برای دستیابی به اهداف خود استفاده کند، روسیه نیز میتوانست. تصمیم پوتین برای آغاز یک حمله تمامعیار به اوکراین، تجسم اعتقاد او به این بود که قدرت خود روسیه از این پس حق را تعیین خواهد کرد—یا به عبارتی که یکی از دانشمندان برجسته روابط بینالملل روسی چند روز پس از آغاز جنگ بیان کرد، “قدرتهای بزرگ به عنوان قدرتهای بزرگ عمل میکنند.”
با این حال، ترامپ این اصل را به افراطهای جدیدی رسانده است. با وجود اینکه او بر روی یک پلتفرم ضد جنگ کمپین کرده بود، در سال ۲۰۲۵ دستور استفاده از نیروی نظامی علیه هفت کشور را صادر کرد—بیش از هر رئیسجمهور دیگری در دوران مدرن ایالات متحده. و او نیروی نظامی ایالات متحده را علیه شرکای نزدیک روسیه آزاد کرد.
این نمایشهای قدرت آمریکایی مسکو را نگران کرد: وبلاگنویسان میهنپرست روسی با حسادت به حملات ایالات متحده به ایران در ژوئن گذشته و حذف سریع رهبر ونزوئلا در اوایل امسال واکنش نشان دادند. سرعت و موفقیت ظاهری این مداخلات در تضاد شدید با آنچه که روسیه “عملیات ویژه نظامی” خود مینامید، قرار داشت که قرار بود به همین اندازه سریع باشد اما اکنون در پنجمین سال خود به بنبست رسیده است.
این واقعیت که عملیاتهای تحت رهبری یا حمایت ایالات متحده به سران کشورها هدف گرفته و منجر به دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکلاس مادورو، و کشته شدن رهبر عالی ایران، آیتالله خامنهای، شده است، به ویژه پوتین را ترسانده است، که به نظر میرسد در ماههای اخیر از حملات پهپادی و حتی تلاشهای ترور بیشتر نگران شده است.
ماجراجوییهای ترامپ همچنین بر ظرفیت کاهشیافته روسیه برای نمایش قدرت نظامی فراتر از اوکراین نور افکنده است. در ژوئن گذشته، روسیه در زمانی که ایالات متحده و اسرائیل به ایران حمله کردند، در حاشیه قرار گرفت. و اگرچه به تهران در قالب دادههای هدفگیری و راهنماییهای عملیاتی کمک کرده است، مسکو از مداخله مستقیم برای دفاع از ایران در جنگ کنونی خودداری کرده است.
امتناع روسیه از خطر درگیر شدن به نمایندگی از شرکایش، موضوعی از محاسبات سیاسی بوده است، نه فقط تابعی از محدودیتهای منابع. با این حال، به نظر مسکو، ترامپ جهانی را شکل میدهد که در آن “ضعفا شکست میخورند”، همانطور که سرگئی لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه، در یک مصاحبه در ماه مارس بیان کرد. برای اطمینان از اینکه ایالات متحده نمیتواند روسیه را شکست دهد، کارشناسان و مقامات روسی اشاره کردهاند که باید هیچ شکی در مورد قدرت سلاحهای هستهای خود باقی نگذارد.
سالهاست که روسیه به قوانین، هنجارها و نهادهای بینالمللی تمسخر میکرد. اما به همان اندازه که روسیه در برابر نظم جهانی که آن را علیه خود میدید، به خود میپیچید و تکان میخورد، آن نظم به روسیه قدرت و پیشبینیپذیری میداد. اکنون، تمایل ترامپ برای دور زدن سازمان ملل و درگیر شدن در دیپلماسی غیرمتعارف تهدیدی برای تضعیف حق وتوی روسیه به شمار میآید. و اشتیاق او به استفاده از نیروی نظامی ایالات متحده، روسیه را به عنوان یک بازیگر درجه دوم به تصویر میکشد.
این جهانی نیست که پوتین میخواست. او امیدوار بود که روسیه آزاد باشد، نه ایالات متحده. و او میخواست که روسیه در مسائل مهم جهانی مشاوره شود، نه نادیده گرفته شود.
با این حال، ترامپ حتی زحمت نداد تا پیشنهاد پوتین را که در سپتامبر گذشته مطرح کرده بود، بپذیرد؛ پیشنهادی که هر دو کشور متعهد شوند که به محدودیتهای خود در زمینه کلاهکهای هستهای پس از انقضای پیمان جدید استارت، آخرین پیمان تسلیحات هستهای ایالات متحده و روسیه، پایبند باشند. ترامپ همه را به “جهانی که هیچ چیزی وجود نداشت—نه قانون بینالمللی، نه سیستم ورسای، نه سیستم یالتا” برمیگرداند، لاوروف در ماه مارس شکایت کرد.
امید روسیه اکنون این است که ترامپ بیش از آنچه که میتواند، بار برداشته است. نه هفته از کمپین او علیه ایران گذشته است و رئیسجمهور ایالات متحده در تلاش است تا آنچه را که بهطور بیانی به عنوان “جنگ کوچک” یا “گشت و گذار” توصیف کرده، به پایان برساند—و روسیه از این وضعیت بهرهمند میشود.
بستن تنگه هرمز توسط ایران، بازارهای انرژی جهانی را به هم ریخته و ایالات متحده را وادار کرده است تا تحریمهای نفتی خود را بر روسیه کاهش دهد. وبلاگنویسان روسی با عبارت “تهران در سه روز” به جنگ ترامپ تمسخر میکنند—اشارهای به “کییف در سه روز”، اصطلاح کنایهآمیز که برای توصیف خودبزرگبینی کرملین در باور به اینکه میتواند به سرعت اوکراین را شکست دهد، استفاده میشود. هرچه قمار ترامپ در خاورمیانه بدون ورود به یک پایان واضح طولانیتر شود، روسیه میتواند بیشتر سود ببرد—از افزایش قیمتها بر سوخت و کودهایی که صادر میکند، انحراف مهمات دفاع هوایی ایالات متحده از اوکراین به خلیج فارس، و نمایان شدن ناتوانی آمریکاییها.
اما واقعیت این است که جهان ترامپ ممکن است محیطی مناسب برای روسیه نباشد. ترامپ ممکن است به کوبا، یکی از نزدیکترین شرکای روسیه در نیمکره غربی، حمله کند و قدرت حلقه دوستان مسکو را بیشتر کاهش دهد.
به طور بنیادیتر، به نظر میرسد که ترامپ تمایلی به پذیرش روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ برابر با ایالات متحده ندارد—برای مشاوره با پوتین در مورد ایران و دیگر پروندههای ژئوپلیتیکی؛ برای اتکا به سازمان ملل، جایی که مسکو همتای واشنگتن است، به عنوان نهاد پیشگام صلحسازی در جهان؛ و برای اعطای حوزه نفوذ به روسیه. در عوض، با برچیدن نظام بینالمللی پس از جنگ سرد، ترامپ در حال تصاحب مأموریت روسیه است. و مسکو باید با چیزی آشفتهتر، جهانی بدون چارچوبهای پایدار یا قوانین قابل اعتماد بازی، کنار بیاید.

