واشنگتن سیاست سنتی مهار را رها کرده و از طریق روابط تجاری و سیاسی مستقیم با ریاض، عدم گسترش در خاورمیانه را بازتعریف کرده است. با مبادله ممنوعیتهای سخت غنیسازی برای شراکتهای فناوری هستهای، استراتژیستهای آمریکایی امیدوارند که نظارت عملیاتی امنیت منطقهای را تثبیت کند. این تغییر نشان میدهد که واشنگتن اکنون نظارت مستقیم را به عنوان مکانیزم اصلی برای عدم گسترش در خاورمیانه میبیند و به جای دههها ممنوعیتهای سخت، همراستایی اقتصادی عملی را جایگزین کرده است.
عدم گسترش در خاورمیانه
توافق جدیدی که روز چهارشنبه توسط ایالات متحده و عربستان سعودی اعلام شد، که برنامه هستهای غیرنظامی عربستان را تسریع میکند و به گزارشها ممکن است درهای غنیسازی اورانیوم داخلی را باز کند، هم یک پیروزی برای دیپلماسی عربستان و هم نشانهای است که ایالات متحده اکنون به “طرح C” برای جلوگیری از گسترش هستهای در خاورمیانه تغییر کرده است.
قبل از بررسی این توافق، لازم است کمی تاریخ را مرور کنیم. یکی از اهداف سیاست خارجی ایالات متحده که برای دههها به طور مداوم و به طور کلی موفق بوده، محدود کردن گسترش جهانی سلاحهای هستهای، به ویژه در خاورمیانه بوده است. در دهه 1950، برنامه “اتم برای صلح” رئیسجمهور دوایت آیزنهاور به دنبال ترویج انرژی هستهای در حالی که از تولید سلاحهای هستهای جلوگیری میکرد، بود و منجر به تأسیس آژانس بینالمللی انرژی اتمی شد. میتوان آن را “طرح A” برای عدم گسترش نامید. در خاورمیانه، اسرائیل و ایران از جمله اصلیترین بهرهبرداران بودند و برنامه دومی تا انقلاب اسلامی ایران در 1979 ادامه داشت. اما ایالات متحده تنها تأمینکننده بالقوه تخصص هستهای در این منطقه نبود.
در دهه 1960، واشنگتن از تصمیم فرانسه برای ارائه یک راکتور هستهای به اسرائیل (همکاری که به طور قابل توجهی به برنامههای سلاح هستهای هر دو کشور منجر شد) آگاه شد و گزارشهایی از دانشمندان آلمانی غربی که با جمهوری عربی متحده (همانطور که مصر در آن زمان شناخته میشد) کار میکردند، دریافت کرد. این کشفیات باعث شد رئیسجمهور جان اف. کندی به طور علنی “مخالفت قوی خود را با ورود یا تولید سلاحهای هستهای در خاورمیانه” ابراز کند و همچنین اظهار داشت که “میتوانم احتمال وجود جهانی را در دهه 1970 ببینم که در آن پانزده یا بیست یا بیست و پنج کشور ممکن است این سلاحها را داشته باشند.” در آن زمان، بسیاری از مردم با ترس او همنظر بودند.

ارزیابی سیاست عدم گسترش در خاورمیانه
با این حال، این پیشبینی به طرز قابل توجهی اغراقآمیز بود. بیش از هشتاد سال پس از آنکه ایالات متحده عصر هستهای را آغاز کرد، تنها هشت کشور دیگر به باشگاه تسلیحات هستهای پیوستهاند. این موفقیت بزرگی برای سیاست ایالات متحده است، به هر معیاری که نگاه کنیم. در مجموع، سی و یک کشور از انرژی هستهای برای تولید برق استفاده میکنند و غنیسازی اورانیوم داخلی به مراتب محدودتر است. امروز، ایران تنها کشوری است که دارای آرزوهای واضحی برای تسلیحات هستهای است و همچنین به دنبال غنیسازی اورانیوم خود به طور داخلی میباشد.
از نه کشوری که به عنوان دارنده تسلیحات هستهای شناخته میشوند، هشت کشور به طور رسمی تأیید شدهاند و تنها یک کشور—اسرائیل—به طور رسمی مبهم است. با این حال، همانطور که مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، به تازگی در پاسخ به این سؤال که آیا اسرائیل تسلیحات هستهای دارد، بیان کرد: “اگر به طور صادقانه صحبت کنیم، بیشتر جهان بر این باور است که آنها تسلیحات هستهای دارند.” و در حالی که همسایگانش سه بار در بیست و پنج سال بلافاصله پس از تأسیس اسرائیل با این کشور به جنگ رفتند، زمانی که ارزیابی کردند که اسرائیل تسلیحات هستهای دارد، هرگونه حمله بزرگ مقیاس متعارف در آینده به طور مؤثری بازدارنده شد.
پیشبینی کندی نادرست از آب درآمد زیرا ایالات متحده در نهایت یک “طرح ب” را برای جلوگیری از گسترش تسلیحات هستهای اتخاذ کرد که نیاز به اقدام مستقیم بسیار بیشتری از سوی ایالات متحده یا شرکای آن داشت، به ویژه در خاورمیانه. در برخی مواقع، این امر نیاز به اقدام نظامی برای متوقف کردن یا به تأخیر انداختن چنین برنامههایی را ایجاب کرده است، مانند حمله اسرائیل در سال 1981 به راکتور صدام حسین در عراق (که با کمک فرانسه، ایتالیا و برزیل ساخته شده بود)، حمله اسرائیل در سال 2007 به راکتور بشار اسد در سوریه (که با کمک کره شمالی ساخته شده بود) و جنگ سایبری مشترک ایالات متحده و اسرائیل در سال 2010 و حملات نظامی مشترک در سال 2025 علیه برنامه هستهای ایران.
از زمانی که ایالات متحده به عنوان قدرت خارجی اصلی در منطقه جایگزین اروپاییها شد و این “طرح ب” را اتخاذ کرد، هیچ کشور دیگری در خاورمیانه موفق به توسعه تسلیحات هستهای نشده است، با وجود چندین تلاش برای این کار.
دیپلماسی ایالات متحده همچنین نقش حیاتی در تلاشهای “طرح ب” برای محدود کردن گسترش تسلیحات هستهای در خاورمیانه ایفا کرد. در سال 2003، پس از جنگ ایالات متحده که صدام حسین را سرنگون کرد و پس از مذاکرات مخفی مشترک ایالات متحده و بریتانیا، رئیسجمهور لیبی، معمر قذافی، اعلام کرد که او قصد دارد از آرزوهای هستهای طولانیمدت خود که قبلاً توسط پاکستان حمایت شده بود، صرفنظر کند.
در سال ۲۰۰۹، در پایان دولت جورج بوش، ایالات متحده و امارات متحده عربی توافقی بیسابقه به اصطلاح “استاندارد طلایی” را اعلام کردند که برای تولید انرژی هستهای فراهم میکرد اما بهطور کامل هرگونه غنیسازی داخلی را رد میکرد. این توافقنامه سال بعد توسط دولت اوباما امضا شد با این امید که مدلی برای منطقه باشد و نیروگاه هستهای حاصل از آن در سال ۲۰۲۰ با کمک کره جنوبی آغاز به کار کرد.

تکامل عدم گسترش در خاورمیانه
سپس در سال ۲۰۱۵، رئیسجمهور باراک اوباما توافقی با ایران، برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA)، اعلام کرد که وعده میداد برنامه هستهای تهران را به مدت یک دهه محدود کند. و سرانجام، زمانی که دولت بایدن درباره توافق احتمالی برای اجازه به برنامه هستهای غیرنظامی سعودی با ریاض صحبت کرد، چنین توافقی را مشروط به دستیابی به اهداف دیگر ایالات متحده، بهویژه دستیابی به آنچه که میتوانست یک عادیسازی دیپلماتیک پیشگامانه بین عربستان سعودی و اسرائیل باشد، قرار داد.
تغییری تحت ترامپ
بنابراین “طرح A” ایالات متحده برای عدم گسترش در خاورمیانه که از دهه ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ ادامه داشت، با رویکردهای جهانی و چندجانبه مشخص میشد و با چالشهایی از سوی کشورهای اروپایی که تصمیمات کلیدی دو جانبه گسترش را در منطقه هدایت میکردند، مواجه بود. نتیجه این امر، ناکامی در عدم گسترش در اسرائیل بود، اما در واقع به تثبیت منطقه کمک کرد.
“طرح B” ایالات متحده برای منطقه، که از دهه ۱۹۸۰ آغاز و تا بهحال ادامه داشت، نیازمند این بود که واشنگتن مسئولیت بسیار بیشتری برای متوقف کردن برنامههای تسلیحات هستهای منطقهای از طریق روشهای دیپلماتیک، پنهانی و نظامی بر عهده بگیرد. این امر مانع از تبدیل دوستان و دشمنان منطقهای به کشورهای دارای تسلیحات هستهای شد. در هر دو مرحله، شرکتهای غیر آمریکایی بر قراردادهای هرگونه فعالیت هستهای در منطقه، از جمله پروژههای غیرنظامی و نظامی تسلط داشتند.
data-path-to-node=”15″>با وجود محدودیتهای ذاتی خود، برجام تلاش کرد تا به طور همزمان به دو مشکل مرتبط بپردازد: جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و تهدید ناشی از مسابقه تسلیحاتی هستهای در سطح منطقه. اثرگذاری آن بر هدف اول موضوع بحثهای بیپایانی در واشنگتن بود، اما این توافق بدون شک به کاهش خطر دوم در زمان اجرای آن کمک کرد. زمانی که دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد، خطر مسابقه تسلیحاتی منطقهای به طور قابل توجهی افزایش یافت. با این حال، ترامپ به فعالیت تحت هدایت کلی “طرح B” ادامه داد و به دنبال “توافق بهتری” از ایران بود و در صورت عدم موفقیت، دستور حملات نظامی ایالات متحده برای تضعیف برنامه هستهای ایران را صادر کرد.
عدم اشاعه در خاورمیانه بازتعریف شده است
متأسفانه، جنگی که ترامپ در فوریه آغاز کرد، تاکنون نتوانسته است ایران را وادار به کنار گذاشتن برنامه هستهای خود کند. در واقع، یادداشت تفاهمی که ترامپ ماه گذشته امضا کرد، در این زمینه تسلیم شد و به جای آن تأکید کرد که “جمهوری اسلامی ایران وضعیت کنونی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد.” بنابراین، مگر اینکه درگیری کنونی با ایران به مراتب بیشتر از آنچه تاکنون بوده است، تشدید شود، زمانی که این جنگ “پایان” یابد، ایران با آرزوها، تخصص و شاید قابلیتهای هستهای خود به طور نسبی دست نخورده باقی خواهد ماند و تهدید توانایی آن برای تولید سلاح هستهای با گذشت زمان افزایش خواهد یافت.
از آنجا که ایران اکنون در سال جاری تقریباً به هر کشور منطقه حمله کرده است، رهبری هر یک از قربانیان آن به طور منطقی شروع به بررسی این موضوع خواهد کرد که چگونه میتوانند از یک ایران هستهای آینده که به تهاجم نظامی خود ادامه میدهد، بازدارندگی ایجاد کنند. بسیاری احتمالاً نتیجه خواهند گرفت که آنها، مانند اسرائیل پیش از خود، از یک بازدارندگی هستهای خود بهرهمند خواهند شد.
قضاوت درباره “طرح C”
با تأیید این توافق با عربستان سعودی، به نظر میرسد ترامپ به سمت “طرح C” حرکت میکند. این طرح با “طرح B” متفاوت است زیرا به طور گزارش شده درهای را برای در نهایت کنار گذاشتن اصل قبلی ایالات متحده مبنی بر ممنوعیت هرگونه غنیسازی داخلی در منطقه باز میکند. به گفته وال استریت ژورنال، این توافق “یک مطالعه دو ساله ایالات متحده و عربستان را برای بررسی ارزش غنیسازی برای عربستان آغاز میکند، از جمله اینکه آیا غنیسازی اورانیوم در خاک عربستان به لحاظ تجاری قابل توجیه است یا خیر، به جای اتکا به سوخت وارداتی.”
با این حال، صبح پنجشنبه، ترامپ از این موضوع عقبنشینی کرد و ادعا کرد که “هیچ غنیسازی مادهای وجود نخواهد داشت.” اما شیطان در جزئیات نهفته است و متن واقعی هنوز منتشر نشده است. همچنین این احتمال وجود دارد که ترامپ به ترتیب “جعبه سیاه” گزارش شده فکر کند که به منظور جلوگیری از انتقال فناوری طراحی شده است اما به شرکتهای آمریکایی اجازه میدهد تا در خاک عربستان با استفاده از سنگ معدن اورانیوم محلی غنیسازی کنند.
توسعههای آینده عدم گسترش در خاورمیانه
در هر صورت، چندان جای تعجب نیست که این مهلت قبل از پایان دوره دوم ترامپ تعیین شده است. این توافق همچنین نیاز دارد که هر راکتور قدرت جدید و سایر فناوریهای هستهای توسط شرکتهای آمریکایی تأمین شود، که این نیز انحراف واضحی از “طرح ب” است. و در نهایت، گزارشها حاکی از آن است که این توافق پیوندی را که دولت بایدن برای عادیسازی با اسرائیل لازم میدانست، کنار گذاشته است، هرچند ترامپ صبح پنجشنبه این موضوع را زیر سؤال برد.
مشخص نیست که آیا آخرین بیانیه ترامپ ناشی از دیدگاههای او در مورد سیاست است یا ارزیابی او از سیاست داخلی در ایالات متحده و اسرائیل—ما پاسخ را خواهیم دانست اگر مواضع او پس از انتخابات در هر دو کشور در اواخر امسال ثابت بماند. مهم نیست که این توافق چه مدت طول بکشد تا نهایی شود، به نظر میرسد که جهتگیری واضح است و نتیجه بسیار محتمل است: پیش از پایان دوره ترامپ، توافق هستهای ایالات متحده و عربستان سعودی امضا خواهد شد. این یک پیروزی برای دیپلماسی سعودی خواهد بود.
تنها زمان مشخص خواهد کرد که آیا سایر شرکای ایالات متحده در منطقه به دنبال توافقهای مشابه با واشنگتن خواهند بود و برخی احتمالاً در سالهای آینده چنین توافقهایی را امضا خواهند کرد. بنابراین، به نظر میرسد که ایالات متحده اکنون به دنبال دستیابی به اهداف عدم گسترش خود از طریق ادغام عمیق سیاسی و تجاری با برنامههای هستهای شرکای خود خواهد بود—که این عنصر تعیینکننده “طرح ج” خواهد بود.
تنها زمان مشخص خواهد کرد که آیا “طرح ج” موفق خواهد بود یا خیر. این قطعاً خطرات بسیار بیشتری نسبت به رویکردهای قبلی به همراه دارد، از جمله خطر اینکه شرکا ممکن است ایالات متحده را در مورد آرزوهای واقعی خود برای تسلیحات هستهای فریب دهند، همانطور که اسرائیل به کندی کرد، یا اینکه یک شریک هستهای فعلی ممکن است در نهایت به یک دشمن تبدیل شود، همانطور که پس از انقلاب ایران اتفاق افتاد.
اما با توجه به حفرهای که ترامپ برای خود ایجاد کرده است، ابتدا با کنار گذاشتن به جای بهبود توافق هستهای موجود با ایران و سپس با آغاز یک جنگ نادرست و تا کنون ناموفق، حرکت به سمت “طرح ج” احتمالاً اجتنابناپذیر است. علاوه بر این، تصور یک استراتژی جایگزین با احتمال موفقیت بالاتر با توجه به شرایط کنونی یا آنچه که احتمالاً در سالهای آینده حاکم خواهد بود، دشوار است. با این حال، درست مانند “طرح ب”، دستیابی به اهداف ایالات متحده تحت “طرح ج” نیاز به دیپلماسی مستمر و ماهر ایالات متحده دارد تا اطمینان حاصل شود که این خطرات کاهش یابد. امیدواریم که دولت ترامپ و جانشینانش از عهده این کار برآیند.

