قدرتهای منطقهای در حال تشدید یک گسترش خطرناک از جنگ داخلی در سودان هستند و منطقه وسیعتری را به سمت فروپاشی سیستماتیک سوق میدهند. این بیثباتی فزاینده در شاخ آفریقا نیازمند اقدامهای پیشگیرانه فوری برای جلوگیری از یک واکنش زنجیرهای جنگ نیابتی است که خطر درگیر کردن کل صحنه شاخ آفریقا را به همراه دارد.
بحران شاخ آفریقا عمیقتر میشود
شاخ آفریقا، که در مقابل شبه جزیره عربی در سواحل غربی دریای سرخ قرار دارد، یکی از پرآشوبترین مناطق جهان است.
دو کشور از اجزای آن، اریتره و سودان جنوبی، هنوز تازه مستقل شدهاند و پس از دههها جنگ در سالهای 1993 و 2011 به استقلال دست یافتهاند.
جنگ شاخ آفریقا را مختل میکند
سومالیلند که میخواهد به همین سمت برود، از زمان سقوط دولت نظامی سومالی در سال 1991 خودگردان بوده است.
اتیوپی، قدرت سنگین محصور در خشکی منطقه با حدود 120 میلیون نفر جمعیت، در طول یک قرن گذشته از یک آشفتگی به آشفتگی دیگر رفته است.
دهه گذشته آن بهویژه پرآشوب بوده است، پس از تغییر دولت در سال 2018 که به جنگ داخلی در منطقه تیگرای منجر شد.
این جنگ دولت فدرال نخستوزیر جدید آبی احمد را در برابر جبهه آزادیبخش مردم تیگرای (TPLF) قرار داد که قبل از انتخاب او تقریباً به مدت 30 سال بر سیاست اتیوپی تسلط داشت؛ این یکی از مرگبارترین درگیریها در دهههای اخیر بود که تلفات آن به صدها هزار نفر تخمین زده میشود.
اگرچه جنگ در سال 2022 به پایان رسید، تنشها هنوز بالا است که بخشی از آن به دشمنی فزاینده بین اتیوپی و اریتره برمیگردد.
دومی در درگیری 2020-2022 با آبی همپیمان شد اما اکنون به سمت TPLF تغییر موضع داده است.
قدرتهای خارجی بر شاخ آفریقا تأثیر میگذارند
اما خطرناکترین توسعه برای منطقه در سالهای اخیر، جنگ داخلی در سودان بوده است.
در سال 2023، یک جنگ قدرت بین ارتش سودان و شرکای جنتا که به رقیب تبدیل شدهاند، یعنی نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) آغاز شد که بیشتر اعضای آنها از دارفور در غرب سودان هستند.
نبردهای اولیه در پایتخت خارطوم متمرکز شد و مؤسسات دولتی را ویران کرد و بیشتر نخبگان سیاسی سودان و همچنین طبقات حرفهای و متوسط آن را مجبور به فرار دستهجمعی کرد.
از آن زمان، خصومتها به سمت جنوب و غرب گسترش یافته و منجر به تقسیم بندی de facto کشور شده است، به طوری که ارتش کنترل دره نیل (از جمله خارطوم که دوباره به تصرف خود درآورده است) و نقاط شرقی را در دست دارد.
نیروهای پشتیبانی سریع (RSF) کنترل بخشهای دورافتاده غرب، از جمله بیشتر دارفور را در دست دارند.
خطوط جبهه اصلی در منطقه کوردفان قرار دارد که بین دارفور و نیل قرار گرفته است.
این جنگ میلیونها نفر را آواره کرده و بدترین بحران انسانی جهان را به وجود آورده است.
اکنون در سال چهارم خود است و هیچ نشانهای از کاهش نشان نمیدهد.

اختلافات قدرت در شاخ آفریقا
قدرتهای خارجی مدتهاست که در این منطقه دخالت کردهاند، اما جنگ در سودان باعث شده است که دخالت آنها به سطح نگرانکنندهای برسد.
چندین کشور به تشدید این درگیری کمک کرده و تسلیحات و تأمین مالی را به آن وارد کردهاند که هر دو طرف را در لحظات بحرانی در حالت جنگی نگه داشته است.
گاهی اوقات، این بازیگران خارجی با معرفی فناوریهای جدید، به ویژه پهپادها و سیستمهای دفاع هوایی، میدان جنگ را تغییر دادهاند.
عربستان سعودی که در ابتدا سعی داشت بیطرف بماند، اکنون شاید مهمترین شریک دیپلماتیک ارتش باشد، در حالی که مصر و ترکیه نیز حامیان کلیدی هستند.
در همین حال، امارات متحده عربی حمایت سنگینی از RSF ارائه داده است، در حالی که چندین همسایه سودان (بیشتر آنها که با ابوظبی دوستانه هستند) به RSF اجازه دادهاند از سرزمین خود برای انتقال تسلیحات و جابجایی نیروها استفاده کند.
امارات متحده عربی همچنان منکر کمک به RSF است، عاملی که تلاشهای جدی برای صلح را پیچیده میکند، زیرا اغلب بحثهای صریح درباره آنچه برای پایان جنگ لازم است را مختل کرده است.
نفوذ عربستان در شاخ آفریقا
کشمکش بر سر سودان در حال بازسازی منطقه است.
در قلب تنشهای جدید، اختلافی است که این درگیری بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی به وجود آورده است.
چند سال پیش، ریاض و ابوظبی به طور نزدیک در بخشهای زیادی از شاخ همکاری میکردند، از جمله در حمایت از جنتای بدشانس سودان پس از تصرف قدرت در سال ۲۰۱۹، که وعده داده بودند نظارت بر انتقال به یک دولت منتخب را بر عهده بگیرند.
اما فروپاشی بعدی آن جنتا آنها را از هم دور کرده است، زیرا برای نفوذ منطقهای رقابت میکنند.
اهمیت استراتژیک سودان برای کشورهای عرب خلیج تا حدی به جغرافیا مربوط میشود – این کشور در تقاطع جهان عرب و آفریقا قرار دارد و در دره نیل واقع شده و در کنار دریای سرخ قرار گرفته است.
تاریخ نیز اهمیت دارد: کشورهای خلیج به خوبی آگاهند که سودان در مقاطعی با ایران همکاری کرده و در طول سلطنت طولانی عمر البشیر، ایدئولوگهای اسلامگرا (از جمله اسامه بن لادن) را پناه داده است.
عربستان سعودی که در نزدیکی سواحل مقابل دریای سرخ قرار دارد، ثبات سودان را به ویژه حیاتی میداند.
مقامات سعودی به طور فزایندهای از حمایت امارات از نیروهای مسلح سریعالانتقال (RSF) و همچنین انکارهای کلی آن ناامید شدهاند.
آنها نگرانند که جنگ داخلی به تجزیه سودان منجر شود یا وضعیت درگیری مداومی ایجاد کند که به کشورهای همسایهای که برای ریاض از اهمیت استراتژیک برخوردارند، سرایت کند.
این توسعه به نوبه خود میتواند به خطرات مداوم در پیرامون غربی پادشاهی (نزدیک به دومین شهر بزرگ آن، جده، و مکانهای مقدس، مکه و مدینه) منجر شود و به طور کلی ثبات حوضه دریای سرخ را تهدید کند.
امارات متحده عربی، به نوبه خود، به آرامی عربستان سعودی را به عنوان تلاش برای تحمیل خود به عنوان یک هژمون منطقهای معرفی میکند.
با ادامه جنگ در سودان، عربستان سعودی فرستادگان ارشدی به همسایگان سودان – از جمله اتیوپی، سودان جنوبی و چاد – فرستاده است تا آنها را متقاعد کند که از جنگ فاصله بگیرند و از ورود تسلیحات به RSF از مرزهای خود جلوگیری کنند.
رئیسجمهور چاد، محمت دبی، که همپیمان امارات است، یکی از مهمانان ویژه ولیعهد عربستان سعودی، محمد بن سلمان، در حج در اواخر ماه مه بود.
عربستان سعودی همچنین (به همراه مصر) در حال تقویت روابط خود با اریتره و جیبوتی، کشورهای ساحلی دریای سرخ است که هر دو با امارات دچار اختلاف شدهاند.
هر دو نگران این هستند که همپیمان ابوظبی، اتیوپی، چگونه به دنبال دستیابی به دریا باشد.
نخستوزیر آبی به نظر میرسد که بیشترین تمایل را به بازپسگیری عصب، که زمانی بندر اصلی اتیوپی بود و تحت حاکمیت اریتره قرار گرفت، دارد.
افزایش تنشها بین کشورهای خلیج ممکن است به ویژه در شاخ آفریقا شدید باشد، اما در جاهای دیگر نیز بروز میکند.
در دسامبر 2025، امارات و عربستان سعودی که نه چندان پیش علیه شورشیان حوثی که بخش بزرگی از یمن را کنترل میکنند، همکاری کرده بودند، به طور چشمگیری بر سر منطقه حضرموت آن کشور با یکدیگر درگیر شدند.
در آنجا، یک حمله از سوی شورای انتقالی جنوبی (STC) که مورد حمایت امارات است، در نزدیکی مرزهای عربستان سعودی، ریاض را خشمگین کرد.
نیروهای محلی یمن، که از حملات هوایی عربستان سعودی حمایت میشدند، نیروهای STC را اخراج کردند.
مقامات خلیج فارس بهطور گستردهای تشدید اوضاع در یمن و قطع روابط بین ریاض و ابوظبی را بهعنوان مرتبط با تشدید اختلافات سعودی-اماراتی بر سر جنگ در سودان میدانستند.
امارات متحده عربی معتقد است که ولیعهد سعودی، که در نوامبر به واشنگتن سفر کرده بود، از رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، خواسته است که ابوظبی را بهخاطر نقش آن در جنگ داخلی تحریم کند.
مقامات سعودی میگویند که ولیعهد خواستار تحریمها علیه RSF بوده است، نه امارات.
به هر حال، بسیاری در خلیج فارس، از جمله در پایتخت سعودی، کمپین حضرموت را بهعنوان تلافی امارات میدیدند.
(امارات متحده عربی نقش خود را در حضرموت انکار کرده و میگوید که درگیریها در آنجا به سودان مربوط نمیشود.)
حتی اخیراً، جنگ ایالات متحده-اسرائیل با ایران بهنظر میرسد که شکاف بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی را عمیقتر کرده و ریسکها را در نبرد آنها برای نفوذ در شاخ آفریقا افزایش داده است.
هر دو کشور به تنگه هرمز برای تجارت دریایی وابستهاند، اما ابوظبی بهمراتب بیشتر، زیرا ریاض دارای مسیرهای دیگری در دریای سرخ است.
در این زمینه، امارات متحده عربی که همچنین سهم عمدهای از حملات ایران به کشورهای خلیج فارس را متحمل شده است، به تلاشهای میانجیگری که عربستان سعودی، مصر و ترکیه به همراه پاکستان و قطر در آن شرکت داشتند، اعتراض کرد.
با توجه به اینکه توافقی که در ژوئن بین ایالات متحده و ایران برای پایان جنگ بهدست آمده بود، اکنون بهنظر میرسد که در حال فروپاشی است، تصور اینکه ایران میتواند تنگه را تقریباً بهدلخواه ببندد، احتمالاً اهمیت استراتژیک حوضه دریای سرخ را بهویژه برای عربستان سعودی افزایش میدهد.
در نهایت، اسرائیل با بهعنوان اولین کشور به رسمیت شناختن سومالیلند، که شریک امنیتیاش، امارات، در آن یک باند فرود نظامی و یک بندر تجاری مدرن ساخته است، به تنشها در شاخ آفریقا دامن زد.
در حالی که عربستان سعودی، مصر، ترکیه، قطر و سایر کشورهای با اکثریت مسلمان به موگادیشو در محکومیت اقدام اسرائیل پیوستند، امارات این کار را نکرد.
بلوکها و نقاط بحرانی: ترکیب اختلافات شاخ آفریقا و رقابت میان قدرتهای خاورمیانه یک دینامیک خطرناک در هر دو منطقه ایجاد میکند.
همانطور که اپیزود حضرموت نشان داد، جرقهها بهراحتی میتوانند از یک نقطه بحران به نقطه دیگر منتقل شوند و درگیریها را شعلهور کنند.
بلوکهای غیررسمی که در دو طرف جنگ داخلی سودان شکل میگیرند، خطر را تشدید میکنند.
آنهایی که تمایل دارند در کنار ارتش قرار بگیرند شامل عربستان سعودی، مصر، ترکیه، قطر، اریتره، جیبوتی و سومالی هستند.
آنهایی که معمولاً در کنار امارات متحده عربی (و غالباً در کنار RSF) قرار میگیرند، اتیوپی، سومالیلند جداییطلب و منطقه نیمهخودمختار پونتلند در سومالی، همچنین اوگاندا و چاد هستند.
بهطور قطع، این گروهها شل و نفوذپذیر هستند.
ترکیه هنوز یک سرمایهگذار عمده و متحد اتیوپی است، حتی در حالی که از ارتش سودان و دولت سومالی حمایت میکند.
کنیا، سودان جنوبی و اداره شرق لیبی سعی کردهاند در این تقسیمبندی ایستادگی کنند در حالی که همچنان با RSF و امارات متحده عربی دوستانه باقی ماندهاند.

در حالی که اسرائیل بهواسطه توافقات ابراهیم و یک شراکت دفاعی قوی به امارات متحده عربی وابسته است، در جنگ سودان هیچ تمایل قوی نشان نداده است.
عربستان سعودی نیز یک سرمایهگذار عمده در اتیوپی است و این دو کشور با وجود تنشها بر سر سودان، در تماس دیپلماتیک نزدیکی باقی ماندهاند.
آبی بهطور منظم با رهبران جیبوتی و سومالی دیدار میکند، حتی اگر روابط غالباً پرتنش باشد.
با این حال، بهطور کلی، روندی از قطبی شدن عمیقتر بین این گروهها وجود دارد، با هماهنگی فزایندهای که در هر محور علیه دیگری بهوضوح مشاهده میشود.
نگرانی این است که کشورهای هر دو اردوگاه دشمنیهای پرورشیافته در سودان را به دیگر نقاط بحران منتقل کنند و خطر بروز و گسترش خشونت را افزایش دهند.
دو توسعه جدید در شاخ آفریقا بهویژه در این زمینه نگرانکننده است.
نخست، تنشها بین اتیوپی و دولت نظامی سودان به سمت دشمنی آشکار و درگیری نیابتی پیش میرود.
به نظر میرسد RSF از درجهای از آزادی حرکت در اتیوپی در امتداد مرز با ایالت نیل آبی سودان برخوردار است و گزارشها جریان تجهیزات از طریق اتیوپی به جبهه در کوردوفان را مستند کردهاند.
سودان همچنین اتیوپی را متهم میکند که به امارات اجازه میدهد از خاک اتیوپی پهپادهایی به سمت سودان پرواز کند، از جمله یکی که اوایل ماه مه به خارطوم اصابت کرد.
اتیوپی و امارات این اتهامات را رد میکنند، در حالی که مصر و عربستان سعودی بیانیههایی صادر کردهاند که از موضع ارتش حمایت میکند (هرچند بدون نام بردن مستقیم از اتیوپی).
در همین حال، آدیس آبابا ارتش سودان را به عنوان همپیمان با دشمنان داخلی خود، بهویژه TPLF، و همچنین دشمنان خارجی مصر و اریتره میبیند.
نیرویی که به عنوان ارتش 70 شناخته میشود، نقطه حساس ویژهای برای آدیس آبابا است: عمدتاً متشکل از هزاران اتیوپیایی تیگرای، این نیرو در شرق سودان مستقر است و در کنار ارتش سودان با RSF جنگیده است.
دوم اینکه، درگیریهای داخلی اتیوپی در حال شدت گرفتن و بیشتر به اختلافات منطقهای گره خورده است.
در یک تشدید عمده در آوریل، جبهه آزادی بخش تیگرای (TPLF) اعلام کرد که رئیس خود، دبراتسیون گبریمیکائل (که در جنگ ۲۰۲۰-۲۰۲۲ بر تیگرای رهبری میکرد) را به عنوان رئیس منطقهای منصوب میکند و دولت موقت تشکیل شده تحت توافق صلح ۲۰۲۲ را منحل میسازد.
تا کنون، آبی با احتیاط به این تحریک پاسخ داده است، به عنوان مثال در ۷ ژوئیه اظهار داشت که او خواهان صلح است با وجود کسانی که (او نامی از آنها نبرد) برای جنگ جدیدی در تیگرای فشار میآورند.
با این حال، هنوز مشخص نیست که اکنون چه اتفاقی خواهد افتاد.
تصویر منطقهای وضعیت را تشدید میکند، به طوری که آبی، که حزبش در ۱ ژوئن به قدرت بازگشته، جبهه آزادی بخش تیگرای را به عنوان همدست با رقبای خود، اریتره و ارتش سودان میبیند.
به نظر میرسد آدیس آبابا به راحتی وضعیت موجود را برای مدت نامحدود تحمل نخواهد کرد، در حالی که جبهه آزادی بخش تیگرای نیز به نظر میرسد برای یک درگیری آماده میشود و به دنبال بسیج عمومی است.

سرایت تهدیدی برای شاخ آفریقا
بیثباتی بیشتر در اتیوپی یا سودان به خودی خود خطرناک خواهد بود و همچنین میتواند اثرات سرریز داشته باشد، که ممکن است افراد بیشتری را درگیر کند یا به گوشههای جدیدی از شاخ آفریقا گسترش یابد.
از نظر سناریوهای سرایت ملموس، شاید سادهترین سناریو این باشد که درگیریهای جدیدی بین نیروهای فدرال و جبهه آزادی بخش تیگرای در تیگرای آغاز شود.
اگر چنین درگیریای بروز کند، کنترل عواقب آن دشوار خواهد بود.
این درگیری احتمالاً تنشهای شدید بین اتیوپی و اریتره را افزایش میدهد، با توجه به اتحاد جدید اسمرا با جبهه آزادی بخش تیگرای، که خطر درگیریهای علنی بین دو کشور را به همراه دارد.
در برخی سناریوها، یک جنگ جدید اتیوپی-اریتره میتواند به جنگی برای کنترل سواحل دریای سرخ اریتره منجر شود و بازیگران منطقهای را که در جنگ سودان درگیر هستند، درگیر کند.
مصر ممکن است در چنین شرایطی وسوسه شود که به دور اریتره جمع شود.
یک رویارویی که به جنگ علنی نرسد، میتواند شاهد افزایش حمایت اریتره (و ارتش سودان) از مخالفان داخلی آبی باشد.
طرف دیگر معادله ممکن است امارات متحده عربی باشد که از اتیوپی حمایت کند، در حالی که اتیوپی روابط خود را با نیروهای سریع واکنش (RSF) تقویت میکند و بر آتش درگیری سودان میافزاید.
اگر درگیری در اتیوپی یا سودان گسترش یابد، کشورهای بیشتری ممکن است درگیر شوند.
بهویژه جنوب سودان آسیبپذیر است، جایی که جنگ داخلی در منطقه مرزی سهگانه با سودان و اتیوپی در حال حاضر در حال وقوع است.
بازیگران خارجی به راحتی میتوانند در آنجا نمایندگانی برای حمایت پیدا کنند.
همچنین میتوان تصور کرد که رقابتهای نیابتی سومالی را تحت تأثیر قرار دهد، کشوری که در بحران سیاسی خود غرق شده و دولت موگادیشو در برابر چندین ایالت فدرال قرار دارد؛ قدرتمندترین آنها Puntland است که همانطور که اشاره شد، روابط گرمی با امارات متحده عربی دارد.
انتخابات به تأخیر افتاده و چشمانداز کاهش چشمگیر حمایت امنیتی بینالمللی وضعیت را حتی بیشتر بحرانی میکند.
اختلافات بین موگادیشو و هرگسیا درباره وضعیت سومالیلند نیز میتواند به عنوان بستری برای رقابتهای خارجی عمل کند.
با بررسی چشمانداز وفاداریهای همپوشان و مناطق جنگی، یک مقام ارشد منطقهای تصویری از بدترین حالت را تصور کرد که در آن درگیری جدید در تیگرای منجر به کمربند جنگهای مرتبطی میشود که “از یمن در شرق تا چاد در غرب” کشیده شده است.

دیپلماسی به شاخ آفریقا کمک میکند
با انباشت چوب خشک در سرتاسر شاخ آفریقا، نیاز فوری به دیپلماسی پیشگیرانه گستردهتر وجود دارد.
این تلاش باید چندین عنصر داشته باشد.
اولویت دیپلماتیک اصلی باید جلوگیری از بازگشت به جنگ تمامعیار در تیگرای باشد.
در عمل، این به معنای حمایت از دیپلماسی شاتل است که در حال حاضر بین آدیس آبابا و پایتخت تیگرای، مکهله، در حال انجام است و توسط نماینده اتحادیه آفریقا (AU) و رئیسجمهور پیشین نیجریه، اولوسگن اوباسانجو و دیگران، از جمله سفیر ایالات متحده، اروین ماسینگا، انجام میشود.
بهطور موازی، متحدان رئیسجمهور آبی، از جمله ایالات متحده، امارات متحده عربی، ترکیه، ایتالیا و کشورهای کلیدی آفریقایی (بهویژه کنیا و آفریقای جنوبی)، باید از آدیس آبابا بخواهند که دیپلماسی پنهانی فشردهای با TPLF برای حل بنبست دنبال کند و درباره طبیعت غیرقابل پیشبینی و پرهزینه یک جنگ جدید هشدار دهند.
مذاکرهکنندگان باید پیشبینی کنند که در هرگونه مذاکرهای، آبی به TPLF فشار خواهد آورد تا روابط خود را با اسمرا قطع کند، در حالی که TPLF بر حفظ موقعیت غالب خود در تیگرای تأکید خواهد کرد.
تلاشهای ایالات متحده، عربستان سعودی، کنیا، اتحادیه اروپا، ایتالیا و دیگران برای کاهش دشمنی بین آدیس آبابا و اسمرا میتواند به کاهش این دینامیک خطرناک کمک کند.
اولویت دیگر باید رابطه سودان و اتیوپی باشد که به شدت نیاز به ترمیم دارد.
در حال حاضر، به نظر میرسد که دو طرف در حال برداشتن گامهای کوچک اما معنادار برای جلوگیری از وخیمتر شدن اوضاع هستند.
یک نشست در ماه مه در جیبوتی بین آبی و مالک اگر، که به عنوان معاون رئیس شورای حاکمیتی تحت عبدالفتاح البرهان خدمت میکند – که هم رئیس شورا و هم فرمانده ارتش سودان است – به بازگشایی کانالهای دوجانبه در سطح بالا کمک کرد و منجر به برقراری مجدد ارتباط مستقیم بین آبی و البرهان در هفتههای اخیر شد.
گام بعدی باید یک نشست حضوری بین این دو باشد که بر کاهش تنشهای ناشی از حمایت از نمایندگان متمرکز شود.
به طور واقعگرایانه، هر دو طرف احتمالاً روابط خود را در مرز حفظ خواهند کرد، اما ممکن است بتوان پیشرفتهای تدریجی در مورد برخی اصول اساسی – به عنوان مثال، توقف تأمین تسلیحات و کاهش آزادی حرکت یا فراهم کردن پناهگاه برای دشمنان یکدیگر – که به مدیریت خطر تشدید کمک میکند، انجام داد.
آخرین و شاید مهمترین موضوع، نیاز به رسیدگی به درگیری سرسخت در سودان است که به طرق مختلف، عامل اصلی بیثباتی در شاخ آفریقا به شمار میرود.
در آنجا، همانطور که گروه بحران مدتهاست استدلال کرده است، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و مصر، بازیگرانی که نزدیکترین روابط را با طرفهای درگیر دارند، باید اولین گام را بردارند.
وظیفه کلیدی، کاهش اختلافات آنها در مورد پایاننامه پس از جنگ سودان است تا بتوانند به طور جمعی بر دو طرف درگیر فشار آورند تا به آتشبس پایان جنگ و انتقال سیاسی متعهد شوند.
این به معنای فراتر رفتن از مواضع حداکثری برای بحث در مورد جزئیات آنچه که یک توافق انتقالی واقعی پس از جنگ خواهد بود، است.
احتمالاً این توافق باید شامل یک دولت مدنی با پایه وسیع و نقشی مشخص برای البرهان و ارتش باشد.
برخی جزئیات باید از طریق مذاکرات امنیتی و سیاسی هماهنگ بین بازیگران کلیدی سودانی بررسی شود.
با توجه به شهرت آسیبدیده RSF، امارات متحده عربی باید تضمین کند که نیروهای شبهنظامی به تعهدات آتشبس خود احترام خواهند گذاشت – که ممکن است شامل خروج از مناطق خاص و وعدههای ادغام برخی از نیروهای خود در ارتش ملی و/یا غیرنظامی کردن جنگجویانش باشد.
مصر و عربستان سعودی (به همراه دیگر متحدان کلیدی ارتش، ترکیه و قطر) باید با هم همکاری کنند تا حمایت البرهان را برای آتشبس و موافقت او با مذاکرات وسیعتر بین اردوگاههای سیاسی سودان برای تشکیل یک دولت مدنی که بتواند به reunite کشور کمک کند، به دست آورند.
واشنگتن که ریاض، قاهره و ابوظبی را در قالب یک گروه چهارجانبه گرد هم آورد تا تسهیل میانجیگری کند و نقشهراه سپتامبر ۲۰۲۵ را که قرار بود این تلاشها را هدایت کند، میانجیگری کرد، باید به تلاشهای خود برای پل زدن به اختلافات ادامه دهد.
اما با توجه به عدم قطعیت در مورد سطح تعهد واشنگتن، دیگران – از جمله سایر کشورهای خلیج فارس و همچنین اتحادیه اروپا، سازمان ملل، نروژ و بریتانیا – باید درگیری خود را افزایش دهند و بر جزئیات عملی پیشرفت تمرکز کنند.
این مسیر نیاز به هماهنگی با فرآیند سیاسی گروه پنجگانه (یک ابتکار دیپلماتیک دیگر که هنوز در مراحل ابتدایی است و شامل اتحادیه آفریقا، سازمان ملل و اتحادیه اروپا میشود) دارد که به دنبال آوردن گروههای مختلف رقیب سودان به مذاکرات درباره آینده پس از جنگ است.
از نظر عملی، میانجیها ممکن است نیاز داشته باشند که بین قالبهای چهارجانبه و پنجگانه (اگر دومی به مرحله اجرایی برسد) رفت و آمد کنند تا جزئیات انتقال سودان را دقیقتر تنظیم کنند.
اکنون زمان مناسبی برای افزایش فعالیتها است: درگیریهای زمینی معمولاً در فصل بارانی سودان که از ژوئیه تا سپتامبر ادامه دارد، کاهش مییابد.
یک پنجره فرصت برای فشار به سمت آتشبس قبل از آغاز درگیریهای وسیعتر باز است.

شاخ آفریقا به ثبات نیاز دارد
در عین حال، رقابت فزاینده میان قدرتهای منطقهای خاورمیانه بر سر دیدگاههای متضادشان در شاخ آفریقا به شدت به نیاز به چارچوبهای جدید احساس میشود.
فرار از نیاز به گفتگوهای صریحتر و سازندهتر بین ریاض و ابوظبی درباره شاخ و منافع مربوطهشان دشوار است، همراه با اقدامهای واضح برای کاهش تنش در سودان و سایر نقاط.
اعضای بلوکهای غیررسمی که در دو طرف درگیری سودان قرار گرفتهاند باید مراقب باشند که دوستان خود را بهطور کورکورانه حمایت نکنند و فرصتهای کاهش تنش را از دست ندهند و همه باید جریانهای تسلیحاتی که به تشدید درگیری کمک میکنند را متوقف کنند.
مصر و اتیوپی نیز باید به این لحظه حساس به عنوان دلیلی برای کاهش خصومتها بین خود نگاه کنند که ریشه در رقابت برای کنترل نیل دارد.
عوامل خارجی، مانند ترکیه، عربستان سعودی، ایالات متحده و اتحادیه اروپا، باید آنها را در این جهت تشویق کنند.
به طور خلاصه، راهی برای کاهش تنش در شاخ آفریقا وجود دارد، اما تنها در صورتی که بازیگران اصلی در هر دو طرف تنشهای رو به افزایش خطر پیش رو را شناسایی کرده و بهطور مناسب عمل کنند.
اگر آنها به جای این، بر گسترش خطوط گسل در شاخ آفریقا تأکید کنند – و دو بلوک در حال ظهور را تقویت کرده و منابع بیپایانی را به درگیریهای همپوشان اختصاص دهند – عواقب میتواند واقعاً جدی باشد.
شاخ آفریقا قابل اشتعال است.
اگر آتشسوزی فراملی رخ دهد، ممکن است سالها طول بکشد تا خاموش شود و منطقهای سوخته و در حال دود کردن را در پی داشته باشد.

