محاسبات ژئوپلیتیکی در خاورمیانه به دلیل ترک دیپلماسی توسط واشنگتن و تهران و روی آوردن به لبه نظامی مستقیم، به هم ریخته است. فروپاشی سریع آتشبس دریایی اخیر نشان میدهد که توافقهای امنیتی موقتی زمانی شکست میخورند که هر دو طرف به توافقات به عنوان تنفسهای تاکتیکی نگاه کنند و نه به عنوان پایههای واقعی برای ثبات بلندمدت. یک رویکرد استراتژیک تندتر باید جایگزین تشدید واکنشی شود قبل از اینکه تنشهای محلی هر دو کشور را درگیر جنگ دائمی و ساختاری کند.
جنگ دائمی تهدیدی برای ثبات جهانی
توافقنامهای که بین ایالات متحده و ایران امضا شد، جنگ آنها را متوقف کرد و چارچوبی برای مذاکرات درباره برنامه هستهای ایران فراهم کرد. کمتر از یک ماه پس از امضای آن، این توافق شکست خورده و سندی که قرار بود جنگ را متوقف کند، به دلیلی برای از سرگیری آن تبدیل شده است.
اختلاف فوری مربوط به کنترل تنگه هرمز است، اما بیشتر از این در خطر است. فروپاشی حتی این درک حداقلی میتواند آخرین مانع بین رویاروییهای دورهای و یک جنگ دائمی را از بین ببرد.
این توافقنامه به هیچ وجه یک توافق صلح نبود. این دو کشور را آشتی نداد، اختلاف آنها را در مورد محدودیتهای برنامه هستهای ایران حل نکرد و نظم منطقهای پایداری را برقرار نکرد. این تنها یک نرده حفاظتی برای رابطهای بود که به جنگ علنی کشیده شده بود. اگر آن نرده حفاظتی از بین برود، هر دور از درگیری پایهای برای دور بعدی خواهد شد.
تشدید درگیریها بر سر واقعیتهای جنگ دائمی
جنگ از نو آغاز شده واقعیتی را که منجر به توافقنامه در وهله اول شد، تغییر نخواهد داد. ایالات متحده میتواند آسیبهای ویرانگری به ایران وارد کند، اما نمیتواند توانایی تهران را برای مختل کردن حمل و نقل از طریق تنگه از بین ببرد. ایران میتواند هزینههای اقتصادی شدیدی را با مسدود کردن آبراه تحمیل کند، اما نمیتواند واشنگتن را مجبور به پذیرش شرایط خود کند. پس از شلیک موشکهای بیشتر، حمله به کشتیها، تخریب زیرساختها و کشته شدن غیرنظامیان، طرفها به همان میز مذاکره بازخواهند گشت — تنها با خشم بیشتر و توانایی کمتر برای مصالحه.
data-path-to-node=”8″>علت ظاهری شکست توافق، بند پنجم یادداشت است. این بند از ایران میخواهد که “با بهترین تلاشهای خود تدابیری اتخاذ کند” تا عبور ایمن تجاری را تضمین کند، بدون اینکه مشخص کند آیا تهران متعهد به بازگشایی آبراه در سراسر تنگه، از جمله بخش جنوبی نزدیک به عمان، یا فقط آبهای شمالی خود است. این ابهام به اندازه کافی خوب بود که هر دو طرف متن را امضا کنند، اما همچنین به اندازه کافی مبهم بود که هر طرف بتواند تفسیر مورد نظر خود را از آن داشته باشد. برای واشنگتن، این بند تنگه هرمز را به روی ترافیک دریایی باز کرد. برای تهران، این بند نقشی را برای خود در هماهنگی عبور هر کشتی، صرف نظر از کریدوری که استفاده میکند، حفظ کرد.
اما نگارش نامشخص همچنین دو کشور را در مسیر برخورد نگه داشت. تهران معتقد بود که واشنگتن از آتشبس برای ایجاد یک مسیر حمل و نقل از طریق آبهای سواحل عمان استفاده میکند که به تدریج جدیدترین و قدرتمندترین منبع نفوذ ایران را خنثی خواهد کرد. ایالات متحده چنین کریدوری را به عنوان بیمهای در برابر بسته شدن مجدد تنگه توسط ایران میدید.
عمیقتر شدن بیاعتمادی نیز مذاکرات را مسموم کرد. پس از اینکه هر دو طرف به حملات و ضد حملات برای تعیین مواضع خود روی آوردند، رئیسجمهور ترامپ آتشبس را پایان یافته اعلام کرد، تهدید کرد که “کار را تمام خواهد کرد” و از زبانی استفاده کرد که به نظر میرسید به تأیید هر شک و تردید ایرانی درباره نیتهای ایالات متحده طراحی شده است. تهران به وضوح نتیجهگیری کرد که جنگ دوباره اجتنابناپذیر است و باید تنگه را ببندد تا ارزشمندترین دارایی خود را حفظ کند.
شاید رهبران ایرانی، قمار آمریکاییها را به عنوان تصمیمی قطعی برای بازگشت به جنگ تمامعیار اشتباه گرفتند. اما با عمل بر اساس این باور، آنها به تبدیل ترس به سرنوشت کمک کردند و توافقات را در زمانی کمتر از آنچه برای رسیدن به آنها طول کشید، از هم گسستند. اینگونه است که معضلات امنیتی به درگیریهای دائمی تبدیل میشوند: هر طرف اقدامات طرف دیگر را به عنوان مدرکی از تهاجم و تشدید خود را به عنوان عملی از دفاع تلقی میکند.
فرسایش تاکتیکی جنگ دائمی را توجیه میکند
هر دو کشور معتقدند زمان به نفع آنهاست. ایران انتظار دارد که شوکهای نفتی و آشفتگیهای بازار، همچنین تقویم سیاسی، عزم واشنگتن را خسته کند. ایالات متحده انتظار دارد که فرسایش مالی و کاهش نظامی، تهران را خسته کند. هیچکدام راهی برای پیروزی ندارند. با این حال، هر یک ممکن است احساس کنند که مجبورند ثابت کنند که میتوانند درد بیشتری از دیگری تحمل کنند.
جنگ دائمی نیاز به خروجهای دیپلماتیک دارد
این منطق یک جنگ دائمی است: هر طرف از خشونت برای آزمایش استقامت دیگری استفاده میکند. جنگ به مذاکره به شیوههای دیگر تبدیل میشود.
محتملترین راهحل، یک روش زندگی باریک و موقت در تنگه هرمز است که به یادداشت تفاهم بازمیگردد. ایران حملات به کشتیهای تجاری را متوقف کرده و یک سیستم اطلاعرسانی شفاف درباره مبدا، مقصد و بار کشتیها را که توسط یک مرکز هماهنگی دریایی مشترک که تحت مدیریت ایران و کشورهای خلیج فارس است، میپذیرد. ایالات متحده متعهد خواهد شد که آزادی ناوبری را بهعنوان یک موضوع کلی حفظ کند، اما — بهمنظور بازگرداندن ترافیک منظم از طریق تنگه — فعلاً موافقت خواهد کرد که استفاده از مسیرهای جایگزین بهعنوان مکانیزمی برای دور زدن تهران را کاهش دهد.
کشورهای خلیج فارس، البته، نگران خواهند بود که چنین ترتیبات موقتی ممکن است دائمی شوند و اصل آزادی ناوبری را تضعیف کنند. این خود دلیلی بیشتر برای سرمایهگذاری در دیپلماسی لازم برای رسیدن به یک توافق پایدارتر است.
شکستهای ساختاری وضعیت جنگ دائمی را به وجود میآورد
شایان ذکر است که ایالات متحده و ایران بر سر موضوعی در جنگ هستند که قبل از حمله ایالات متحده و اسرائیل در فوریه مورد اختلاف نبود. درگیری امروز راهحلی برای شکست دیروز نیست. این نتیجه آن است.
درس اینجا تنها این نیست که دیپلماسی شکست خورده است. بلکه این است که واشنگتن و تهران یادداشت تفاهم را نه بهعنوان پلی از جنگ به دیپلماسی، بلکه بهعنوان گسترش جنگ به روشهای دیگر تلقی کردند. اگر آنها حتی اجازه دهند این درک اندک نیز ناپدید شود، آتشبس بعدی تنها وقفهای قبل از نبرد بعدی خواهد شد — و جنگ، بهجای دیپلماسی، ممکن است به وضعیت دائمی تبدیل شود.

