فشار نظامی بر روی حزبالله خطر خالی کردن دولت لبنان را سریعتر از آنچه که میتواند میلیشیا را تضعیف کند، به همراه دارد. بدون ساخت نهادهای موازی، فشار خارجی بر حزبالله تضمین میکند که روایت بقای این گروه—عدم وجود دولت—حتی پس از شکستهای تاکتیکی، دست نخورده باقی بماند.
فشار بر حزبالله خطر فروپاشی دولت را به همراه دارد
خلع سلاح حزبالله توسط اسرائیل ممکن است دولت لبنان را سریعتر از آنچه که میتواند میلیشیا را تضعیف کند، بیاعتبار کند و شرایطی را بازتولید کند که تا کنون حزبالله را حفظ کرده است.
شرایط برای مقابله با حزبالله هرگز به این اندازه مساعد نبوده است – و این موضوع لحظه کنونی را به شدت خطرناک میسازد.
کمپینهای اسرائیل در سال 2024 و بهار 2026 آسیبهای جدی وارد کرده است: اکثر فرماندهان ارشد حزبالله کشته شدهاند، شبکههای تونل تخریب شده، نیروی النخبه رادوان تضعیف شده و محدودیتهای بازدارندگی حزبالله نمایان شده است. موقعیت سیاسی آن در میان شیعیان لبنانی – که هرگز بدون قید و شرط نبوده – به دلیل هزینههای فاجعهبار استراتژی ‘جبهه حمایتی’ آن که بر جوامع در جنوب و بقاع تحمیل شده، متزلزل شده است، جوامعی که جنگی را که از 8 اکتبر 2023 ادامه دارد، انتخاب نکردهاند.
به طور اساسی، نقش حزبالله در معماری منطقهای ایران خود تغییر کرده است: از یک بازدارنده استراتژیک خودمختار که قادر به اقدام مستقل بود، نقش آن به عنوان جبهه حمایتی یک تنزل بوده است، هماهنگکننده آتش در کنار حملات موشکی مستقیم ایران به جای اینکه به عنوان جذبکننده اصلی شوک در برابر انتقامجویی اسرائیل از ایران عمل کند. بنابراین، استدلال استراتژیک برای تسلیحات سنگین آن به همین ترتیب تضعیف شده است.
دولت جدید لبنان، تحت رهبری رئیسجمهور جوزف عون و نخستوزیر نواف سلام، اعلام کرده است که قصد دارد انحصار نیروهای مسلح لبنان (LAF) بر تسلیحات را گسترش دهد و حاکمیت کامل دولت را بازگرداند. این دولت به طور رسمی فعالیتهای نظامی حزبالله را در 2 مارس 2026 ممنوع اعلام کرد – قاطعانهترین چنین بیانیهای که هر دولت لبنانی تاکنون صادر کرده است. بیروت، حداقل به صورت بیانی، با خواستههای خلع سلاح همراستا است. بریتانیا، به همراه نه کشور دیگر، در مارس 2026 بیانیه مشترکی را امضا کرد که حمایت خود را از همین دستور کار تأیید میکند.
این همگرایی به طور تاریخی نادر است و برای مدتی پس از آتشبس ۲۰۲۴، به نظر میرسید که پیشرفتهای محتاطانهای را به همراه دارد. مقامات لبنانی و اسرائیلی مذاکرات منظم تسهیلشده توسط ایالات متحده را در یک پایگاه سازمان ملل در جنوب لبنان در مورد خلع سلاح مرحلهای حزبالله برگزار کردند، در حالی که ارتش لبنان در مرحله اول اجرای این طرح، هزاران موشک و راکت را از جنوب خارج کرد. گزارش مأموریت شورای امنیت سازمان ملل از دسامبر ۲۰۲۵ نیز به طور مشابه یک “پنجره فرصت برای تعامل سیاسی” را توصیف کرد.
اما این همچنین یک خطر استراتژیک جدی ایجاد میکند. هرگونه شتاب محدود در خلع سلاح تدریجی قبل از تشدید تنشها در تابستان گذشته بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران اکنون به طور عمده در میان درگیریهای جدید فروپاشیده است. حزبالله میتواند از طریق حملات هوایی و زمینی توسط نیروهای دفاعی اسرائیل تضعیف شود، اما آیا دولت لبنان میتواند فضای سیاسی و امنیتی را که حزبالله از دست میدهد، به ارث ببرد؟ اگر نتواند، فشار نظامی ممکن است همان استدلالی را حفظ کند که از زمان تأسیس این گروه وجود داشته است: اینکه دولت غایب، ضعیف یا ناتوان از حفاظت از شهروندان خود در برابر حملات خارجی است.

چرا فشار بر حزبالله نمیتواند تحمیل شود
فشار نظامی به تنهایی هرگز راهحل استراتژیکی در لبنان ارائه نکرده است. بدون یک برنامه سیاسی، فقط خون، ویرانی و رنج غیرنظامیان (در هر دو طرف خط آبی) را به همراه میآورد و در عین حال توازن قدرت زیرین را حلنشده باقی میگذارد. حزبالله تضعیف شده است، اما پس از سالها درگیریهای منطقهای، یک پاندمی، یک بحران اقتصادی عظیم و انفجار بندر بیروت، نهادهای دولتی لبنان به طور عینی هنوز به اندازه کافی قوی نیستند تا عواقب تحمیل این موضوع را جذب کنند. این در حالی است که دینامیکهای سیاسی در اسرائیل به شدت برای گسترش عملیات نظامی فشار میآورند. هرچه کمپین اسرائیل اعتبار دولت لبنان را بیشتر آسیب بزند، انجام وظیفه خلع سلاح غیرممکنتر میشود.
فشار به بیروت برای خلع سلاح سریع در حالی که اسرائیل کنترل سرزمینی را در داخل لبنان حفظ کرده است، سالهاست که به خودزنی منجر شده است. این مکانیزم به خوبی درک شده است. زمانی که دولت لبنان نمیتواند امنیت یا حاکمیت را تأمین کند، حزبالله میتواند سلاحهای خود را به عنوان یک ضرورت دفاعی به جای یک انحراف بیثباتکننده ارائه دهد. سلاحها تمام مشکل نیستند – غیبت دولت مشکل اصلی است. به عنوان مثال، آن دسته از مبارزان حزبالله که توسط مقامات در حین حمل سلاح بازداشت شدهاند، reportedly در دادگاه از اقدامات خود دفاع کرده و تأکید کردهاند که ‘در تلاش برای دفاع از سرزمینمان’ بودهاند، که نشان میدهد این سازمان هنوز نقش نظامی خود را در چارچوب یک روایت از حفاظت جمعی گنجانده است، در حالی که محاکمات تنها به اتهامات نسبتاً جزئی سلاح و جریمههای نمادین منجر شده است.
همچنین یک سوال عملیتر وجود دارد که اکثر افراد تمایل دارند از آن دوری کنند: خلع سلاح حزبالله در واقع به چه معناست؟ حتی سناتور لیندزی گراهام، زمانی که در دسامبر 2025 به حزب تهدید کرد، تنها از ‘سلاحهای سنگین’ صحبت کرد. رئیسجمهور عون خود، زمانی که در اوت 2025 به مقام ایرانی علی لاریجانی پیشنهاد کرد که حزبالله موشکهای خود را تسلیم کند، به طور خاص بر سلاحهای با برد استراتژیک تمرکز کرد – نه کل زرادخانه. هیچ طرح معتبری برای مصادره سلاحهای سبک، آرپیجیها و پهپادها از منازل خصوصی در جامعه شیعه وجود ندارد. آرزوی اعلام شدهی وزیر Rubio – آموزش ارتش لبنان برای ‘مقابله با عناصر حزبالله و از بین بردن آنها’ – توصیف یک فرایند است که میتواند به درگیری داخلی تبدیل شود.
حمایت از حزبالله در میان جوامع شیعه لبنان بیشتر ناشی از نارضایتیهای ساختاری با دولتی است که مدتهاست نتوانسته امنیت، خدمات یا ثبات اقتصادی را تأمین کند تا از وفاداری بیقید و شرط مذهبی. هر تلاشی برای تبدیل ارتش لبنان به مقابله مستقیم با حزبالله در این محیط، خطر تقسیم ارتش را بر اساس خطوط مذهبی به همراه دارد. فرمانده ارتش لبنان به وضوح بیان کرده است: مواجهه با حزبالله ارتش لبنان را در مسیر برخورد با جامعه شیعه به طور کلی قرار میدهد. فشار به بیروت برای خلع سلاح داخلی اجباری تحت این شرایط، سیاست نیست – بلکه یک محرک بالقوه برای فروپاشی است. ارتش لبنان unwilling نیست،
اما در حال حاضر قادر به جذب کامل این مواجهه بدون شکاف نیست. همانطور که فرمانده ارتش لبنان، ژنرال رودولف هایکل reportedly در جریان بازدید شورای امنیت در دسامبر 2025 هشدار داد، ارتش لبنان “به عنوان یک نیروی نیابتی برای اسرائیل عمل نخواهد کرد” با ورود اجباری به منازل خصوصی در جنوب لبنان در حالی که به طور همزمان در تلاش است تا اعتماد جمعیتی که از جنگ ویران شده است را جلب کند.
حمایت مالی حزبالله از جنوب اکنون به پایان رسیده است، در حالی که وزارتخانههای دولتی منابع لازم برای جبران آن را ندارند. وزارت امور اجتماعی آمادگی خود را برای ارائه کمک نقدی به منظور تأمین سرپناه به منظور کاهش وابستگی به بازیگران غیر دولتی اعلام کرده است – اما تحویل این کمکها حداقل بوده است. این همان پنجره است.
اینجاست که سوابق بریتانیا اهمیت پیدا میکند. از سال ۲۰۱۳، حمایتهای بریتانیا ۸۴ پایگاه عملیاتی در امتداد مرز سوریه را تأمین مالی کرده است، به همراه آموزش، وسایل نقلیه و تجهیزات – که نشاندهنده یک شناسایی صریح است که امنیت مرزی پیشنیاز اقتدار دولتی است، نه نتیجه آن. بیش از ۱۵۰ میلیون پوند از سال ۲۰۰۹ متعهد شده است و یک مرکز آموزشی جدید تحت حمایت صندوق امنیت یکپارچه در زهرانی در سال ۲۰۲۵ افتتاح شده است، که رویکردی را منعکس میکند که همیشه ارتش لبنان (LAF) را به عنوان یکی از اجزای یک معماری امنیتی وسیعتر در نظر گرفته است، در حالی که داعش و القاعده را تضعیف کرده و بر تأکید حزبالله بر اینکه تسلیحاتش برای دفاع از حاکمیت لبنان حیاتی است، تأثیر گذاشته است.
اما این منطق اکنون نیاز به گسترش دارد. با افزایش سرعت عملیاتی، ارتش به نقشهای پلیسی و نظم مدنی کشیده شده است که برای انجام آن طراحی نشده بود: تأمین غذا، هماهنگی تخلیه و عملیات ثبات داخلی. نیروهای امنیت داخلی (ISF) و نهادهای مدنی از آنها خواسته میشود تا شکافهایی را پر کنند که هرگز برای پر کردن آنها منابع لازم را نداشتهاند. تحلیلهای دقیق INSS اشاره میکند که توالی و وسعت ساخت نهادها اکنون به اندازه مقیاس اهمیت دارد. ISF نیاز به سرمایهگذاری اختصاصی در کنار LAF دارد، نه به عنوان یک فکر ثانویه پس از رسیدن ارتش به محدودیتهایش.

مسئله جذب دولت تحت فشار بر حزبالله
اسرائیل در این دور از نظر نظامی پیروز شده است اما اکنون هیچ استراتژی خروج واضحی فراتر از تشدید دورهای و خروج نهایی ندارد. سوال سختتر – سوالی که تعیین میکند آیا هرگونه دستاوردی حفظ میشود یا نه – این است که آیا دولت لبنان میتواند فضایی را که حزبالله از دست میدهد به ارث ببرد. اگر نتواند، این خلأ خالی نخواهد ماند؛ مقامات سازمان ملل بارها هشدار دادهاند که این فضا توسط بازیگران خارج از اقتدار دولتی “پر خواهد شد.”
با وجود آتشبس نامی که در میانه ماه مه ۲۰۲۶ به مدت ۴۵ روز تحت قطعنامه ۱۷۰۱ تمدید شد، اسرائیل به گسترش عملیاتهای زمینی خود ادامه داده است. ارتش اسرائیل فراتر از منطقه حائل خود اعلام شده پیش رفته و کابینه برنامههای تهاجمی بیشتری را تأیید کرده است، حتی در حالی که مذاکرات آتشبس ادامه دارد. گزارشها حاکی از آن است که ایالات متحده از اسرائیل خواسته است تا حملات به سدهای لبنانی را پیش از این مذاکرات متوقف کند، که نشان میدهد حتی واشنگتن نیز آستانهای را میبیند که در آن تخریب زیرساختها به لحاظ سیاسی برای دولتی که میگوید میخواهد آن را تقویت کند، فاجعهبار میشود.
حزبالله تهدید کرده است که دولت لبنان را سرنگون خواهد کرد زیرا حملات گسترش مییابد. این یادآوری است که هنوز هم ظرفیت بهرهبرداری از آسیبپذیری دولت به عنوان یک ابزار سیاسی را دارد، هرچند وضعیت نظامیاش چگونه باشد. نگرانیها درباره خشونتهای بیشتر بین دولت و حزبالله همچنان وجود دارد، همچنین نگرانی از هدفگیریهای سیاسی و حتی بازگشت به ترورها.
فشار بر حزبالله از طریق حمله به بیروت
با افزایش صحبتها درباره تشدید بیشتر، هدف استراتژیک یک حمله بزرگ به بیروت نیاز به بررسی دقیقتری دارد. البته، حزبالله هنوز داراییهایی دارد که میتوانند هدف قرار گیرند، اما سوالاتی باقی مانده است که آیا هر هدف باقیماندهای میتواند محاسبات سیاسی سازمان را به اندازهای تغییر دهد که آسیبهایی را که این حملات به غیرنظامیان لبنانی و دولت وارد میکند، توجیه کند.
یک ارزیابی منطقهای لبنان را به عنوان عرصهای که معماری نیابتی ایران اکنون تحت بیشترین فشار است، چارچوببندی کرده است؛ این ممکن است درست باشد، اما همچنین لبنان را آسیبپذیرتر میکند، نه کمتر. حتی حملات بزرگتر به بیروت بعید است که خلع سلاح را معتبرتر کند یا دولتی را که در حال حاضر در تلاش برای تأکید بر حاکمیت خود است، تقویت کند. بیشتر احتمال دارد که این امر ادعای حزبالله را تقویت کند که دولت نمیتواند از شهروندان خود محافظت کند، در حالی که به ایران دلیل بیشتری برای حفظ لبنان درگیر در رویارویی وسیعتر میدهد. رئیسجمهور عون به طور گزارش شده همین استدلال را در دسامبر ۲۰۲۵ به اعضای شورای امنیت ارائه کرده و هشدار داده است که نقضهای مداوم اسرائیل، روایت حزبالله را تقویت کرده و در عین حال اقتدار دولت لبنان را تضعیف میکند.
این دینامیک قبلاً – حداقل به صورت بیانی – با خروج تاکتیکی ارتش لبنان از بخشهایی از مرز جنوبی در برابر پیشروی ارتش اسرائیل تقویت شده است، که بسیاری در جوامع شیعه جنوبی آن را به عنوان شواهد بیشتری از این که تنها حزبالله حاضر یا قادر به مقابله مستقیم با اسرائیل است، تفسیر کردند.
لبنان اکنون در میان دو منطق خارجی گرفتار شده است که هر دو به تضعیف دولت منجر میشوند. اسرائیل حملات فزاینده به لبنان را به عنوان دفاع مشروع در برابر حزبالله توجیه میکند؛ ایران نیز به شدت تمایل دارد که حزبالله را درگیر این درگیری نگه دارد تا بیروت به عنوان یک برگ برنده در دست تهران باقی بماند. لبنان ممکن است جایی باشد که ساختار نیابتی ایران تحت بیشترین فشار قرار دارد، اما همچنین جایی است که این فشار میتواند بیشترین آسیب را بزند اگر دولت به اندازه کافی قوی نباشد تا پیامدها را تحمل کند. خطر این نیست که حزبالله از این لحظه به لحاظ نظامی تقویت شده خارج شود. خطر این است که لبنان از نظر سیاسی ضعیفتر شود – و حزبالله با تبدیل این ضعف به استدلال مرکزی خود ادامه حیات دهد.
زمانی که موفقیتهای تاکتیکی به فشار بر شکست حزبالله تبدیل میشود
جنگ پهپادی یک دینامیک خودپایدار دیگر را اضافه میکند. کمپین پهپادهای FPV حزبالله علیه مواضع ارتش اسرائیل نشاندهنده درسهای قابل توجهی است که از جنگ روسیه در اوکراین آموخته شده است. استارتاپهای اسرائیلی در پاسخ به این موضوع در هکاتونهای ویژه ضد پهپاد بسیج شدهاند. این یک رقابت تکراری از بداههسازی و ضد بداههسازی است که یادآور مبارزه با بمبهای دستساز در منطقه امنیتی دهه 1990 است. این موضوع بر اساس منطق عملیاتی خود، نه لزوماً بر اساس یک استراتژی سیاسی، به تشدید اوضاع دامن میزند.
الگوی رفتار در میدان نیز آسیبزنندهتر است. شهادتهای سربازان فعال، غارت گسترده و تخریب عمدی خانههای غیرنظامی توسط سربازان ارتش اسرائیل را مستند میکند، در حالی که افسران فرمانده عمدتاً از این وقایع چشمپوشی میکنند. سربازان از یک «ماموریت غیررسمی» برای غارت روستاها و تخریب خانهها بدون توجیه نظامی مشخص صحبت میکنند. جمعیت شیعهای که شاهد خالی شدن روستاهایش فراتر از خطوط مقدم، غارت و ویران شده است، به دولت لبنان به عنوان ضامن خود نگاه نخواهد کرد. بلکه به سازمانی که ادعا میکند در حال مقابله است، نگاه خواهد کرد.
این خطر اصلی است. یک تحلیل از دکترین هدفگذاری اسرائیلیها استدلال میکند که کوههای آوار باقیمانده نه یک محصول جانبی، بلکه یک خروجی استراتژیک هستند – عدم بازگشت جمعیتهای آواره و تخریب زندگی اجتماعی به عنوان ویژگیها، نه شکستها، ارائه میشود. در سال 2016، الکس یانگر، رئیس وقت MI6، با اشاره به تاسیتوس خاطرنشان کرد که در حلب، روسیه و رژیم سوریه «در تلاشند تا بیابانی بسازند و آن را صلح بنامند.
چه این قضاوت یا این مقایسه به طور کامل توسط خوانندگان پذیرفته شود یا نه، پیامد سیاسی واضح است. یک دولت لبنانی که از جمعیتی که باید بر آن حکومت کند خالی شده و با اقتصادی ناکارآمد، بیاعتبار به عنوان غایب یا همدست، با سرزمینی که توسط یک نیروی نظامی خارجی اشغال شده و تحت بمباران مداوم و سنگین قرار دارد، به وضوح نمیتواند از خلع سلاح حزبالله حمایت کند.
ایران این موضوع را درک میکند. با وجود خسارات میدانی حزبالله، تهران از تابستان گذشته که درگیری با ایالات متحده و اسرائیل رخ داد، به ارائه حمایت مالی و مادی قابل توجه ادامه داده و صدها فرمانده سپاه پاسداران را برای بازسازی و بازسازی سازمان پس از تخریب آن در سال 2024 به کار گرفته است، در حالی که جنگجویان سوری و عراقی را به واحدهای خود ملحق میکند.
مدل نیابتی تهران تحت فشار بیسابقهای قرار دارد، اما این به معنای بیخطر بودن آن نیست. با افزایش انزوا و تضعیف شبکه منطقهایاش، لبنان به عنوان یکی از معدود کارتهای منطقهای باقیمانده که هنوز میتواند بازی کند، ارزش بیشتری پیدا میکند. ایران هر انگیزهای دارد که حزبالله را از نظر نظامی مرتبط نگه دارد، از برقراری آتشبس پایدار لبنان-اسرائیل جلوگیری کند و اطمینان حاصل کند که حاکمیت بیروت به نیازهای تهران وابسته باقی بماند.
بنابراین، تضعیف حزبالله به طور خودکار حاکمیت لبنانی را تولید نمیکند، به ویژه که حزبالله به طور عمده به ریشههای خود به عنوان یک سازمان چریکی آموزشدیده توسط سپاه پاسداران که در حال مبارزه با یک نیروی متعارف بسیار برتر است، بازگشته است. بدون یک دولت قویتر، لبنان ممکن است به جای آن به محلی تبدیل شود که ایران برای حفظ آنچه از ساختار نیابتیاش باقی مانده، مبارزه کند.
بنابراین، هدف اعلام شده نتانیاهو برای نابودی کامل، یک هدف غیرقابل دستیابی است. این خطر دارد که دستاوردهای واقعی نظامی را با تعیین استانداردی که تنها اشغال نامحدود میتواند به آن پاسخ دهد، بیاعتبار کند.

تحکیم، نه فشار بر فروپاشی حزبالله
اجتناب از این نتیجه نیازمند تغییر در منطق عملیاتی تلاشهای ضد حزبالله است – دوری از رویارویی مستقیم و تلاش برای خلع سلاح اجباری داخلی که در یک حرکت جمعیتی اجباری بزرگتر از جنوب لبنان گنجانده شده است. این باید با اقداماتی قابل توجه در جهت جلوگیری، اجرای تحریمهای تسلیحاتی و ساخت فعال اقتدار دولتی لبنان به عنوان یک جایگزین معتبر دنبال شود. هدف این است که حاکمیت را از یک شعار به یک واقعیت اداری تبدیل کنیم: کنترلهای مرزی کارآمد، انحصار واقعی بر تسلیحات و یک بخش امنیتی که جوامع شیعه بتوانند با آن در شرایطی غیر از محاصره قومی تعامل داشته باشند.
در مورد سوال خلع سلاح، در واقع توافق بیشتری نسبت به آنچه که سر و صدای کنونی نشان میدهد وجود دارد. مشکل واقعی همیشه تسلیحات سنگین بوده است: موشکهای دقیق، سیستمهای موشکی استراتژیک و زیرساخت فرماندهی و کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که حزبالله را به یک دارایی پیشرفته ایرانی تبدیل میکند. هیچکس به طور معتبر پیشنهاد نمیدهد یا نمیتواند خلع سلاح تسلیحات سبک از خانههای خصوصی در جامعه شیعه را اجرا کند (و واقعاً هم تلاش برای جلوگیری از استفاده حزبالله از پهپادهای نسل جدید فیبر نوری FPV واقعگرایانه نیست).
یک چارچوب خلع سلاح و ادغام مجدد (DDR) که به طور جغرافیایی و بر اساس دستهبندی تسلیحات مرحلهبندی شده باشد – با شروع از خطرناکترین سیستمهای استراتژیک در جنوب کشور و پیشرفت به سمت صیدا، دره بقاع و حومههای جنوبی بیروت – مسیری واقعگرایانه را ارائه میدهد که دوگانه خلع سلاح اجباری یا بنبست دائمی نمیتواند.
تجربه منطقه امنیتی اسرائیل از ۱۹۸۵ تا ۲۰۰۰ داستان عبرتآموزی است: اشغال طولانیمدت هویتی فوقالعاده مقاوم از «مقاومت» را در اطراف جمعیت شیعهای که واقعاً محاصره و سرکوب شده بودند، تقویت کرد و برای حرکتی که هدفش سرکوب آن بود، تولیدکننده شد.
کمپین کنونی خطر همان نتیجه را در مقیاس بسیار بزرگتر، در برابر دولتی لبنانی که به مراتب شکنندهتر از آنچه در آن زمان وجود داشت، به همراه دارد.
عملیاتهای اسرائیلی باید به اندازه کافی منظم باشند که آن دولت را به قدری تهی نکنند که هیچ نهاد قابل اعتمادی برای به ارث بردن زمینی که حزبالله از دست میدهد، باقی نماند.
بریتانیا از بسیاری کشورها در این زمینه بهتر عمل میکند و زمان در حال تنگ شدن است. برنامه ده ساله حمایت از ارتش لبنان (LAF) به آن دانش نهادی، روابط مستحکم با ارتش لبنان و اعتبار در بیروت را میدهد که کمتر شریک دیگری میتواند با آن رقابت کند. سفر وزیر امور خارجه، لامی، به لبنان در ژوئیه ۲۰۲۵ این تعهد را تأیید کرد. اکنون وظیفه این است که این تعهد به اقدامهای ملموس تبدیل شود در زمانی که نهادها به شدت آسیبپذیر هستند، وگرنه ۴۰ میلیون پوند حمایت انسانی و امنیتی بریتانیا که از مارس ۲۰۲۶ متعهد شده است، به جای حمایت نهادی به حمایت از زندگی تبدیل میشود.
علاوه بر حمایت واضح از LAF، سه حوزه فعالیت هدفمند به طور فوری نیاز است، اگر لبنان نمیخواهد به غزه بعدی تبدیل شود:
نخست، سرمایهگذاری محافظتشده بریتانیا در نیروهای امنیت داخلی (ISF) و آژانسهای امنیتی غیرنظامی به عنوان یک مسیر موازی طراحی شده برای ایجاد حضور امنیتی غیرنظامی در جوامع شیعه. LAF میتواند سرزمین را کنترل کند، اما به تنهایی نمیتواند مشروعیت اداری را که خلع سلاح را از نظر سیاسی پایدار میسازد، بنا کند.
دوم، دیپلماسی فعال بریتانیا برای اطمینان از اینکه کنفرانس حمایت بینالمللی آینده برای نیروهای امنیتی لبنان، تعهدات الزامآور و تأمین مالی شدهای را تولید کند، نه فقط بیانیههای نیت – و اینکه تأمین مالی بازسازی به طور صریح به مراحل استقرار LAF و پیشرفت در تحویل سلاحها مشروط شود.
سوم، فشار مستمر بریتانیا بر واشنگتن برای مشروط کردن تعامل خود با اسرائیل به احتیاط عملیاتی در لبنان. بیانیه مشترک مارس خواستار عدم گسترش بیشتر درگیری شد. این درخواست اکنون باید با پیامدهایی پشتیبانی شود، نه اینکه بدون اثر تکرار شود. به طور حیاتی، این فشار همچنین باید یک تعهد متقابل از اسرائیل را تأمین کند – خروج از پنج موضع اشغالی و دو منطقه حائل – که بدون آن دولت لبنان هیچ زمینه سیاسی برای درخواست خلع سلاح حزبالله نخواهد داشت.
با توجه به اینکه مأموریت یونيفیل قرار است در پایان سال ۲۰۲۶ منقضی شود و نخستوزیر لبنان در حال حاضر خواستار حضور امنیتی بینالمللی جدیدی در جنوب است، تصمیمات اتخاذ شده در ماههای آینده، ساختار جنوب لبنان و منطقه وسیعتر شام را برای یک نسل شکل خواهد داد. پیشنویس گزینههای دبیرکل درباره ساختار نظارت پس از یونيفیل به زودی ارائه خواهد شد. هر مکانیزم جانشین که پیشنهاد شود باید قبل از خروج یونيفیل توافق و تأمین مالی شود – فاصله بین خروج آن و هر جایگزینی، فرصت حزبالله برای بازسازی خواهد بود، هرچند که وضعیت کنونی آن چگونه باشد.
چارچوب خلع سلاح، دموobilization و ادغام، که بهطور جغرافیایی مرحلهبندی شده و با سرمایهگذاری پایدار در نهادهای مدنی لبنان همراه است، راهی پایدارتر از دو گزینه فعلی خلع سلاح اجباری یا بنبست ارائه میدهد. هدف از خلع سلاح در نهایت، ادغام جامعه شیعه لبنان در دولت است – نه اینکه آن را از طریق کمپینی که بهعنوان مجازات جمعی تجربه میکند، بیگانه کند.

این پنجره در حال حاضر بر روی فشار به حزبالله در حال بسته شدن است
حزبالله ضعیفتر از هر زمان دیگری در یک نسل است و تحت تأثیر خارجی آشکار قرار دارد. دولت لبنان قصد خود را اعلام کرده و رهبرانی دارد که خواهان تغییر هستند. با این حال، همراستایی بینالمللی، هرچند شکننده، وجود دارد. بریتانیا در این تلاش شرکای بالقوه زیادی دارد: فرانسه، آلمان، کشورهای خلیج فارس و در حال حاضر، ایالات متحده همه به درجات مختلفی در مهار نفوذ منطقهای ایران و ایجاد یک لوانت پایدارتر منافع مشترکی دارند.
در این راستا، استدلال برای تجمیع دولت لبنان از این مورد وسیعتر جدا نیست. به همین دلیل است که امنیت در لبنان نمیتواند بهعنوان یک انتخاب یا بهعنوان چیزی که به سادگی به ترجیحات واشنگتن یا جدول زمانی عملیاتی اسرائیل و نیازهای امنیت ملی اعلام شده آن واگذار شود، مورد توجه قرار گیرد.
بدون انضباط عملیاتی بسیار بیشتر از سوی اسرائیل، برخی همراستایی استراتژیک بیشتر از واشنگتن و تعهد واقعی بریتانیا به ساخت نهادها در کنار سایر کشورهایی که در ثبات و حاکمیت لبنان منافع دارند، در ماههای آینده، این کمپین با خطر بدترین نتیجه مواجه است: نجات سیاسی حزبالله با دولت لبنان که به حدی توخالی شده است که نمیتواند هیچ فضای سیاسی یا جغرافیایی را که حزبالله از دست میدهد، به ارث ببرد.
این به نفع هیچکس نیست – بهویژه به نفع بریتانیا.

