دریای سرخ دیگر یک کریدور عبوری غیرفعال نیست، بلکه یک صفحه شطرنج ژئوپلیتیکی فعال است که در آن رقابتهای میان قدرتهای خاورمیانه و کشورهای شاخ آفریقا با امنیت زنجیره تأمین جهانی تلاقی میکند. هر مکانیزم حکمرانی کارآمد برای دریای سرخ باید کشورهای ساحلی آفریقایی را به عنوان ذینفعان اصلی شناسایی کند، نه به عنوان حائلهای استراتژیک، تا گفتوگوهای مقطعی را به همکاری پایدار تبدیل کند.
فاصلههای حکمرانی در دریای سرخ
در جستجوی یک مکانیزم حکمرانی
شاخ آفریقا (HOA) در زمینه دریای سرخ به عنوان مکانی درک شده است که در آن درگیریهای خاورمیانهای سرریز میشود و رقابتهای دریایی حل و فصل میگردد، نه به عنوان یک موجودیت با اختیار. چارچوبهای پیشنهادی برای حکمرانی دریای سرخ، مانند شورای کشورهای عربی و آفریقایی همجوار دریای سرخ و خلیج عدن که در سال 2020 پیشنهاد شد، کشورهای آفریقایی را به عنوان حائلهای استراتژیک به جای ذینفعان اصلی در نظر گرفتهاند. این رویکرد مشتریمحور، که با نجاتهای مالی کشورهای خاورمیانه به کشورهای HOA در ازای املاک نظامی و دریایی مشخص میشود، به نخبگان آفریقایی در HOA منابع لازم برای تحکیم رژیمهای خود را فراهم کرده است.
جنگ در ایران این دینامیکها را بیشتر تقویت کرده و همچنین اهمیت دریای سرخ را به عنوان یک آبراه استراتژیک که اختلال در آن تهدیدی برای اقتصادهای جهانی است، دوباره تأکید کرده است—نه به عنوان یک فضای حکمرانی با بومشناسی سیاسی خاص خود. اما این منطقه دیگر صرفاً یک مهره ژئوپلیتیکی تحت کنترل غرب نیست. اینک به دژ بازیگران خودمختار تبدیل شده است که مسئولیتها و رقابتهایی فراتر از سواحل خود دارند.
در این اکوسیستم سیاسی، برخی کشورها، مانند مصر، اتیوپی، اسرائیل و عربستان سعودی، به قدرتهای منطقهای و حتی جهانی تبدیل شدهاند، در حالی که منطقه دریای سرخ به طور کلی محیطی برای جنگسالاری، مهاجرت و بیثباتی را حفظ میکند. این زمینه باعث کاهش ابتکارات سرمایهگذاری کشورهای خاورمیانه در کشاورزی و زیرساختهای بندری و لجستیکی نشده است. برعکس، رویکرد رقابتی آنها تنشها را تشدید کرده و اغلب مکانیزمهای امنیت جمعی موجود در HOA را تضعیف میکند.
در نتیجه، کشورهای ساحلی مانند جیبوتی، سومالی و به طور فزایندهای اریتره از این محیط آشفته بهرهبرداری میکنند و بخشهایی از حاکمیت خود را به کار میگیرند. به عنوان مثال، جیبوتی با تبدیل شدن به یک مرکز شلوغ برای بسیاری از پایگاههای نظامی خارجی—که عمدتاً از قدرتهای بزرگ هستند—جغرافیای خود را به پول تبدیل کرده است و در عین حال از میزبانی روسیه خودداری کرده است. در همین حال، نیروهای مسلح سودان، بندر سودان، تنها و مهمترین مرکز باقیمانده خود را به دارایی برای نفوذ ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک تبدیل کردهاند و همچنین ابزاری برای تأمین سرپرستی از ایران و روسیه به شمار میآورند.
با توجه به محیط ژئوپلیتیکی به شدت پیچیده درگیریها و اتحادهای کشورهای دریای سرخ، یک توافق دریای سرخ بین سازمان همکاریهای بیندولتی و شورای همکاری خلیج فارس که بر شفافیت، شناسایی متقابل، میانجیگری و ترتیبات دسترسی به دریا تأکید دارد—به جای گفتوگوهای مقطعی—بهترین شانس برای بازگرداندن ثبات را ارائه میدهد. انتصاب اخیر دو رئیسجمهور سابق به عنوان نمایندگان ویژه برای شاخ آفریقا و دریای سرخ توسط اتحادیه آفریقا، فوریتی را که در آفریقا برای در نظر گرفتن فضای دریای سرخ به عنوان یک محیط یکپارچه صلح و امنیت احساس میشود، تأکید میکند.
امیر دریادار (بازنشسته) عبدالله جابر الزیدی
عبدالله جابر الزیدی
مشاور ارشد در مطالعات دفاع و امنیت، مرکز تحقیقات خلیج (عربستان سعودی)
بیثباتی در دریای سرخ
منابع بیثباتی در دریای سرخ: فراتر از امنیت دریایی
دریای سرخ دیگر تنها یک کریدور دریایی نیست که از طریق آن تجارت، انرژی و زنجیرههای تأمین عبور میکنند. این منطقه به فضایی استراتژیک تبدیل شده است که امنیت ملی، تحول اقتصادی، امنیت ارتباطات، حاکمیت دیجیتال و حفاظت از محیط زیست دریایی در آن تلاقی میکند. بنابراین، منابع بیثباتی در دریای سرخ نباید تنها به عنوان حملات علیه کشتیها یا تهدیدات علیه آزادی ناوبری درک شوند. چنین وقایعی تنها تجلی ظاهری یک عدم تعادل عمیقتر در ساختار امنیت دریایی گستردهتر هستند. در عوض، تحلیل باید با یک خوانش وسیعتر از عوامل اصلی بیثباتی که این منطقه را به طور فزایندهای آسیبپذیر و شکننده میسازد، آغاز شود.
عوامل بیثباتی در دریای سرخ
نخست، مسئله مناطق درگیری حلنشده در منطقه موجب بیثباتی میشود. درگیری مسلحانه جاری در سودان، ناپایداری سیاسی و امنیتی در یمن و تنشهای طولانیمدت در شاخ آفریقا همه باعث میشوند که این منطقه به شدت در معرض بحرانهای رو به افزایش قرار گیرد. در چنین محیطی، گروههای مسلح قادرند از حوزه دریایی به عنوان ابزاری برای فشار سیاسی و افزایش هزینههای تحمیلشده بر دشمنان استفاده کنند، نه تنها به عنوان عرصهای برای عملیات نظامی مستقیم.
دومین عامل، فاصله بین اولویتهای قدرتهای بزرگ و کشورهای ساحلی دریای سرخ است. قدرتهای بینالمللی دریای سرخ و باب المندب را عمدتاً از منظر تأمین جریانهای تجاری و انرژی و حفاظت از زنجیرههای تأمین میبینند. با این حال، کشورهای ساحلی مجاور دریای سرخ به این فضا از دیدگاه وسیعتری مرتبط با امنیت ساحلی، ثبات بندرها، توسعه، مبارزه با قاچاق و جرم سازمانیافته، حفاظت از زیرساختهای حیاتی و جلوگیری از سرریز جرم و درگیری از خشکی به حوزه دریایی نزدیک میشوند. بنابراین، هر رویکردی تأثیر محدودی خواهد داشت مگر اینکه بر اساس همراستایی واضحتری بین چشمانداز استراتژیک قدرتهای بینالمللی و نیازهای امنیتی و توسعهای کشورهای ساحلی بنا شود.
سومین عامل بیثباتی در منطقه، ناپایداری اقتصادی، اجتماعی و زیستمحیطی است. افزایش فقر، افزایش هزینههای زندگی و تخریب محیط زیست دریایی در برخی کشورهای ساحلی، ظرفیت دولتها را تضعیف کرده و محیطهای باروری برای تروریسم، قاچاق، قاچاق انسان و سلاح و ماهیگیری غیرقانونی، غیررسمی و بدون نظارت ایجاد میکند. علاوه بر این، ظهور آنچه به طور فزایندهای به عنوان “جرم آبی” یا جرم سازمانیافته فراملی در دریا شناخته میشود، امنیت دریایی را بیشتر تضعیف کرده و دریا را از منبعی برای توسعه و ارتباطات اقتصادی به فضایی برای فعالیتهای غیرقانونی و فشار امنیتی تبدیل میکند.
نگاه سعودی به دریای سرخ
از منظر پادشاهی عربستان سعودی و کشورهای ساحلی دریای سرخ، ثبات تنها مسئلهای مربوط به امنیت ناوبری نیست—بلکه به طور مستقیم به امنیت ملی، اقتصادی و ارتباطات، حاکمیت دیجیتال و تابآوری تجاری مرتبط است.
کابلهای زیر دریایی که دریای سرخ را قطع میکنند، زیرساختهای حیاتی حاکمیتی زیر آب هستند که به اندازه مسیرهای نفتی و تجاری اهمیت دارند. بنابراین، مؤثرترین رویکرد برای تأمین امنیت منطقه باید شامل حفاظت از این کابلها و سایر زیرساختهای دیجیتال به همراه حفاظت از بندرها باشد، علاوه بر افزایش آگاهی از حوزه دریایی، تقویت ظرفیتهای کشورهای ساحلی و حفاظت از محیط زیست دریایی.
بیثباتی در دریای سرخ ناشی از یک بازیگر یا یک بحران واحد نیست، بلکه از تلاقی درگیریها در سواحل و مناطق داخلی، آسیبپذیریهای اقتصادی و زیستمحیطی، ضعف حاکمیت و استراتژیهای رقابتی بینالمللی ناشی میشود. پرداختن به این چالشها نیازمند یک چارچوب منطقهای است که دریای سرخ را به عنوان یک فضای استراتژیک مشترک در نظر بگیرد، نه صرفاً به عنوان یک مسیر ترانزیتی برای تجارت جهانی.
امیر دریادار (بازنشسته) یووال ایلون
یووال ایلون
فلوشیپ ارشد بازدیدکننده، موسسه مطالعات امنیت ملی (اسرائیل)
ریسکهای استراتژیک دریای سرخ
دریای سرخ در خطر: امنیت، تجارت و ریسکها برای نظم منطقهای
دریای سرخ یک کریدور دریایی بینالمللی حیاتی است که آسیا، آفریقا، اروپا و خاورمیانه را به هم متصل میکند. این منطقه در حمل و نقل، جریانهای انرژی، زیرساختهای دیجیتال و رقابتهای ژئوپلیتیکی مرکزی است—محلی که تجارت جهانی، رقابت قدرتهای بزرگ و دیپلماسی منطقهای در آن تلاقی میکند. تقریباً ۱۵ تا ۱۷ درصد از تجارت دریایی جهانی از دریای سرخ عبور میکند، در حالی که کانال سوئز حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد از تجارت جهانی و یک چهارم ترافیک نفتکشها را حمل میکند. این آبراهها ارکان لجستیکی اقتصاد جهانی هستند؛ هرگونه اختلال در آنها هزینههای حمل و نقل را افزایش میدهد، زمان سفر را طولانیتر میکند و بر بازارهای کالا و انرژی تأثیر میگذارد.
دو نقطه تنگه اصلی دریای سرخ، باب المندب در جنوب و کانال سوئز در شمال است. اختلال در هر یک از این گذرگاهها بر حمل و نقل جهانی تأثیر میگذارد و رقابت میان ایالات متحده، چین، ایران، روسیه و قدرتهای منطقهای برای کنترل نقاط تنگه حیاتی و زیرساختهای پشتیبانی جایگزین را تشدید میکند. این منطقه همچنین یک کریدور دیجیتال حیاتی برای تعداد زیادی از کابلهای زیر دریایی است که از باب المندب عبور کرده و آفریقا، آسیا و اروپا را به هم متصل میکند. این تمرکز زیرساختها در یک کریدور، در زمانی که زیرساختهای فیزیکی پیشرفت دیجیتال بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد، یک آسیبپذیری استراتژیک عمده است.
ریسک اصلی ترافیک از طریق دریای سرخ ناشی از بیثباتی حوثیها و فرسایش حاکمیت در سراسر حوضه است. از اواخر سال ۲۰۲۳، حملات موشکی و پهپادی حوثیها بسیاری از شرکتها را مجبور کرده است که مسیر خود را به دور از دماغه امید نیک در آفریقای جنوبی تغییر دهند. تکهتکه شدن یمن، جنگ داخلی سودان و حاکمیت ضعیف در سراسر شاخ آفریقا تهدید را تشدید میکند.
ریسک ثانویه، نقش فزاینده ایران در منطقه است. از طریق نمایندگان حوثی و اطلاعات دریایی، ایران نفوذ خود را در سرتاسر منطقه گسترش میدهد و دریای سرخ را به عرصهای برای رقابت بر سر آزادی ناوبری تبدیل میکند.
با این حال، دریای سرخ نباید تنها از منظر نظامی مورد بررسی قرار گیرد. مصر، اسرائیل، اردن، عربستان سعودی و امارات متحده عربی (UAE) در حفاظت از آزادی ناوبری در آبهای آن و محدود کردن نفوذ ایران در آنجا منافع مشترکی دارند؛ حتی هماهنگی محدود میان آنها میتواند همکاری امنیتی گستردهتری را پیش ببرد و به نفع جامعه جهانی باشد. این میتواند شامل تبادل اطلاعات، مأموریتهای جستجو و نجات مشترک و تأمین مالی کشتیهایی باشد که در پاکسازی آلودگیهای دریایی یا تعمیر زیرساختهای زیر آب تخصص دارند.
همکاریهای غیرنظامی نیز اهمیت دارد. بندر ایلات در اسرائیل میتواند به عنوان یک هاب لجستیکی منطقهای عمل کند و پروژههای مشترک در زمینه ارتباطات زیر دریایی، جستجو و نجات و کمکهای دریایی میتواند وابستگی متقابل منطقهای را عمیقتر کرده و اعتماد میان بازیگران خاورمیانه را تقویت کند.
برای اسرائیل، دریای سرخ هم یک آسیبپذیری استراتژیک و هم یک فرصت است. وابستگی دریایی، آزادی ناوبری را ضروری میسازد و ایلات عمق استراتژیک و پتانسیل دیپلماتیک را فراهم میکند. یک استراتژی جامع نیاز به ترکیب آمادگی نظامی، دیپلماسی دریایی، سرمایهگذاری در زیرساختها و شراکتهای منطقهای دارد. ثبات پایدار نیازمند یک چارچوب یکپارچه است که امنیت، اقتصاد و همکاری را به هم پیوند دهد.
تیم ایاتون
همکار ارشد پژوهشی، برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا، چتم هاوس (بریتانیا)
قدرتهای منطقهای در دریای سرخ
قدرتهای منطقهای در خاورمیانه و شمال آفریقا (MENA) در حال پیگیری اولویتهای خود در دریای سرخ هستند، صرف نظر از موضعگیری واشنگتن یا سایر پایتختها. این نگرش در افزایش اهمیت سرمایهگذاریهای استراتژیک و دسترسی به بازار در آفریقا منعکس شده است. اما روشهایی که این تحرکات اقتصادی دنبال میشوند، به شرکای محلی در کشورهایی که اغلب درگیر درگیری هستند وابسته است و بدین ترتیب، این درگیریها را از طریق حمایت از طرفهای متخاصم تشدید کرده و شراکتهای گستردهتر را پیچیده میکند.
برای درک بهتر موضعگیری کشورهای دریای سرخ و دینامیکهای بین منطقه و ذینفعان خارجی، باید به زمینه وسیعتری نگاه کرد.
درک زمینه منطقهای
جنگ در سودان همچنان ادامه دارد و مجموعهای از کودتاهای نظامی در منطقه ساحل منجر به برکناری دولتهای غیرنظامی و خروج نیروهای فرانسوی و آمریکایی شده است. این غیبت، رقابت برای نفوذ و دسترسی به مسیرهای تأمین استراتژیک را به وجود آورده است. مراکش پیشنهاد ایجاد ابتکار آتلانتیک را داده است، که به موجب آن قصد دارد با حکومتهای نظامی در ساحل همکاری کند تا این منطقه را به سواحل آتلانتیک مراکش متصل کند، عمدتاً از طریق توسعه جادهها و زیرساختهای عمومی که از موریس عبور میکند. در همین حال، گروه آفریقا روسیه و نیروهای مسلح ترکیه از پایگاههای خود در لیبی به عنوان نقطه شروعی برای صادرات نفوذ به سراسر ساحل به جمهوری آفریقای مرکزی و نیجر استفاده میکنند.
در شاخ آفریقا و دریای سرخ، رقابت برای دسترسی به زمین در آفریقا مدتهاست که در حال انجام است. امارات متحده عربی در تلاش است تا بنادر تجاری تحت کنترل دبی پورتس ورلد را در آنگولا و جیبوتی تأسیس کند و توافقی برای استقرار نظامی در سومالیلند برقرار کرده است. عربستان سعودی نیز در تلاش برای دسترسی به پایگاههای نظامی در جیبوتی بوده است.
شعار سیاست آفریقای دولت ترامپ یکی از “تجارت نه کمک” بوده است. سیاست ایالات متحده در قبال منطقه دریای سرخ و آفریقا منعکسکننده سیاستهای ترکیه و امارات متحده عربی است که تلاش کردهاند منافع سیاسی و امنیتی خود را با اولویتهای اقتصادی خود همسو کنند. این موضوع در لیبی بیشتر از هر جا دیگر مشهود است، جایی که در سال 2022 تغییر رهبری در شرکت ملی نفت لیبی که بهوسیله امارات متحده عربی میانجیگری شده بود، فرصت را برای یک شرکت ترکیهای فراهم کرد تا نقش برجستهای در بخش نفت لیبی ایفا کند.
بیثباتی و دریای سرخ
این سیاستهای نوظهور، که اغلب توسط بازیگران قدرتمند منطقهای طراحی میشوند، تناقضاتی برای کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا و شرکای بینالمللی فرضی آنها ایجاد میکند که در مورد دریای سرخ سخت است که بتوان آنها را حل و فصل کرد.
برای مثال، مصر در سالهای اخیر به طور فزایندهای به حمایت مالی امارات متحده عربی وابسته شده است. اما در سودان، مصر از نیروهای مسلح سودان حمایت کرده است که با نیروهای پشتیبانی سریع مورد حمایت امارات متحده عربی مخالف هستند. در مورد دیگری، امارات متحده عربی به طور مؤثری از توسعه سد بزرگ اتیوپی حمایت کرده است، که مصر آن را تهدیدی جدی برای تأمین آب خود از طریق نیل میداند.
این تناقضات زمانی تشدید میشود که کشورهای غربی به نقش قدرتهای منطقهای که به تقویت درگیریها به دلیل روابط تجاری میپردازند، بیتوجهی میکنند. به عنوان مثال، بریتانیا در تلاش است تا مذاکرات صلح در سودان را پیش ببرد، اما به دلیل ملاحظات اقتصادی بین کشورها و فشار داخلی برای تأمین رشد اقتصادی، reluctant به تمرکز بر نقش امارات متحده عربی در این درگیری بوده است.
نتیجه این تناقضات: بازیگران محلی در درگیریهای داخلی که به دنبال حمایت بینالمللی برای پیشبرد جنگهای خود و تحکیم مواضعشان هستند، توانستهاند شرکای مشتاقی پیدا کنند. به عبارت دیگر، این درگیریها به چندقطبی کنونی محیط بینالمللی شباهت دارند و یک مضاعفکننده قابل توجه از دینامیکهای درگیری در منطقه دریای سرخ را ارائه میدهند.
