متمرکز کردن نیروهای ایالات متحده به تنهایی نمیتواند محاسبات قهری ایران را تغییر دهد؛ تنها یک استراتژی چند لایه که به هزینههای تأمین و سیاسی هدفگذاری کند، قادر به این کار خواهد بود.
محاسبات قهری ایران نیاز به تغییر دارد
یک هفته پس از فروپاشی یادداشت تفاهم (MOU) ایالات متحده و ایران، خصومتهای نظامی بار دیگر به سرعت در حال افزایش است. حتی در میان مراسم تشییع جنازه رهبر فقید علی خامنهای، ایران حملات موشکی و پهپادی به کشتیهایی که از کریدور عمان در بخش جنوبی تنگه هرمز استفاده میکردند، آغاز کرد و مسقط را به خاطر عدم پذیرش خواستههای رژیم در مورد درآمدزایی از این آبراه بینالمللی مجازات کرد.
این امر منجر به حملات مجدد ایالات متحده به داراییهای نظارت ساحلی ایران، دفاع هوایی، موشکهای ضد کشتی، تأسیسات پهپادی، گرههای فرماندهی و ارتباطات، قایقهای کوچک تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و بنادر دو منظوره شد. رژیم سپس با حمله به پایگاههایی که میزبان پرسنل، لجستیک و زیرساختهای ایالات متحده در کویت، بحرین، اردن، عمان، منطقه کردستان عراق و قطر بودند، تلافی کرد. این چرخه به احیای کامل محاصره دریایی ایالات متحده علیه ایران در ۱۳ ژوئیه و لغو مجوز عمومی X (GLX) که به طور موقت تحریمها را بر صنعت نفت رژیم معاف کرده بود، منجر شد.
آخرین بیانیهها و استقرارهای نظامی دولت ترامپ نشان میدهد که تشدید بیشتر ممکن است قریبالوقوع باشد. با این حال، هیچیک از عملیاتهای ایالات متحده یا متحدانش احتمال موفقیت در ابعاد استراتژیک وسیعتر را نخواهند داشت مگر اینکه شامل برنامههای منسجم و گستردهتری برای مقابله با هر دو دارایی نظامی و شبکههای تأمین باشد که به ایران اجازه میدهد به تهدید ترافیک کشتیرانی تجاری و سایر اهداف منطقهای ادامه دهد.
وضعیت کنونی
این درگیری از زمان شکست یادداشت تفاهم وارد مرحلهای خطرناکتر از فرسایش پایدار شده است. از یک سو، ایالات متحده به تدریج تواناییهای نظامی ایران، به ویژه توانایی آن در استقرار نیروهای موشکی و پهپادی ساحلی که بزرگترین تهدید دریایی را ایجاد میکنند، کاهش داده است. این طراحی عملیاتی اصلی است که مقامات ایالات متحده مطرح کردهاند—هرچند برخی ناظران سرعت عملیاتهای واشنگتن را به عنوان واکنشی تفسیر کردهاند زیرا حملات اخیر به نظر میرسد که پس از حملات ایرانی در یک چرخه تلافیجویانه رخ داده است که به رژیم انتخاب زمان و اهداف را میدهد.
تعریف مجدد محاسبات قهری ایران اکنون
در سوی دیگر، ایران در حال اجرای یک کمپین متعمدانه ضد نیرو است که بر روی تحمیل هزینههای بیشتر بر گرههای فرماندهی، رادار و لجستیک ایالات متحده در سراسر منطقه متمرکز شده است. به نظر میرسد این تلاشها با کمک اطلاعات و پشتیبانی فنی روسیه و چین تسهیل شده است، همانطور که ارزیابیهای غربی از بهبود دقت هدفگیری ایران نشان میدهد. هدف تهران افزایش هزینههای حضور آمریکاییها بدون ایجاد جنگی وسیعتر است که اسرائیل را به درگیری مستقیم بازگرداند.

تغییر نیازمند محاسبات قهری ایران است
این تشدید به سرعت بر بخشهای انرژی و تجاری تأثیر گذاشته است. به عنوان مثال، دادههای مختلف حمل و نقل نشان میدهد که ترافیک عبوری از تنگه هرمز که قبلاً نیز محدود بود، کاهش بیشتری یافته است و قطر حجمهای بیشتری از گاز طبیعی مایع را در ذخیرهسازی شناور نگهداری میکند. در همین حال، شرکای حوثی ایران در یمن بار دیگر با اعلام محاصره بنادر سعودی از طریق یک گلوگاه کلیدی دیگر، تنگه باب المندب، و شلیک به حداقل یک نفتکش سعودی، نافرمانی خود را به نمایش گذاشتهاند. در پاسخ، کشتیهای در حال حرکت به تأسیسات دریای سرخ پادشاهی سعودی در حال بازگشت هستند.
این موضوع هم خطرات و هم اثرگذاری جزئی رویکرد تهران را روشن میکند. کمپین آن قوانین بینالمللی را نقض میکند، به صادرات خود ایران آسیب میزند، از عمان و کشورهای حاشیه خلیج فارس واکنشهایی را به همراه دارد و ممکن است به درگیریهای عمدهتری با ایالات متحده و اسرائیل منجر شود.
با این حال، ایران همچنین به اثرات قابل اندازهگیری دست یافته است: با کشتن آمریکاییها و وادار کردن به واکنش به حملاتش، سیاست داخلی ایالات متحده را به هم ریخته است؛ لجستیک واشنگتن را با وادار کردن آن به جابجایی برخی داراییهای منطقهای به مکانهای دورتر تحت فشار قرار داده است؛ هزینههایی را بر شرکای آمریکایی در خلیج فارس تحمیل کرده است؛ در دوره کوتاه یادداشت تفاهم میلیاردها دلار از کاهش تحریمها بهرهمند شده است؛ اسرائیل را از درگیری دور نگه داشته است (هرچند شاید نه برای مدت طولانی)؛ و به پیچیدگی آزادی ناوبری ادامه داده است. مگر اینکه دولت ترامپ یک استراتژی ضد واضح و ترتیبات ائتلافی قوی (شامل اسرائیل) را بیان و نشان دهد، تهران به احتمال زیاد به این رویکرد فرسایشی ادامه خواهد داد در حالی که قابلیتهای آسیبدیده از جنگ خود را بازسازی میکند—چیزی که بارها تحت فشار قادر به انجام آن بوده است.
محاسبات قهری ایران نیازمند اقدام است
بسیاری از قابلیتهای تهدیدآمیز ایران به مجموعهای شگفتانگیز از فعالیتهای تأمین نظامی و دوگانه در داخل و خارج از کشور وابسته است که اکثریت آنها در طول جنگ، دوره یادداشت تفاهم و دوره کنونی پس از یادداشت تفاهم ادامه داشته است. اگرچه حملات نظامی، محاصرههای بندری و تحریمها به درجات مختلفی به کاهش این فعالیتها کمک میکنند، اما شبکه شرکتهای پوششی، کانالهای تجاری دوگانه، بازارهای خاکستری و کارگاههای صنعتی رژیم همچنان مقاوم ماندهاند.
بهویژه، بخشهای بزرگی از کمکهای ارائهشده توسط GLX بهصورت پیشپرداخت شده است. بر اساس اطلاعات TankerTrackers.com، حدود 80 میلیون بشکه نفت خام ایرانی به ارزش بیش از 6 میلیارد دلار در طول بیست و شش روز پس از اعلام یادداشت تفاهم ارسال شده است که شامل تقریباً 35 میلیون بشکه برداشتشده از ذخیرهسازی شناور میشود. این درآمد تقریباً قطعاً برای تأمین مالی بازسازی نظامی استفاده شده است.
در حال حاضر، تهران بهنظر میرسد که سیستمهای نامتقارن ارزان و سریعالاستفادهای را که در کارگاههای دوگانه پراکنده یا مجتمعهای تونلی سختشده تولید میشوند، در اولویت قرار داده است، بهعلاوه برخی تلاشهای بازسازی در مکانهای بیشتر قابل مشاهده.
این سیستمها شامل پهپادهای یکطرفه از نوع شاهد، سیستمهای FPV مقاوم در برابر اختلال، موشکهای ضد هوایی نوع 358 و سیستمهای ناوبری و هماهنگی دستهای هستند که از یادگیری ماشین و هوش مصنوعی برای ناوبری در محیطهایی که استفاده از سیستم ناوبری ماهوارهای جهانی ممنوع است، استفاده میکنند. به همین ترتیب، فعالیت تأمین خارجی آنها احتمالاً بر روی جستجوگرهای موشکی و پیشرانه، ناوبری اینرسی، ابزارهای ماشینکاری تخصصی، موتورهای پهپاد، کامپوزیتهای با کیفیت بالا، فیوزهای مین، تجهیزات ناوبری زیرآبی، پردازندههای خودمختاری و سایر چیپهای هوش مصنوعی متمرکز خواهد بود. بخش زیادی از این فعالیتها در حال حاضر از طریق منابع تجاری و شبکههای بازار خاکستری که به تحریمها و حملات سازگار شدهاند، انجام میشود.
با توجه به محاصره دریایی دوباره برقرار شده ایالات متحده، انتظار میرود که رژیم بیشتر به مسیرهای هوایی و زمینی برای تأمین این واردات یا هدایت آنها به شرکای خود وابسته شود.
تهران به این سیستمهای تسلیحاتی ارزش میدهد زیرا میتوانند تأثیرات تاکتیکی قابلتوجهی را با هزینه واحد پایین ارائه دهند و بهراحتی در تئاترها جابهجا شوند—الگوی که با توقیفهای اخیر در سوریه و یمن از پهپادهای FPV تازه تولید شده، موشکهای ضد تانک و موشکهای 358 در حال انتقال به شرکای شبهنظامی تأکید شده است. گزارشها همچنین نشان میدهند که روسیه از مارس شروع به تحویل نسخه خود از Geran-2 به ایران کرده است که شامل اصلاحات جنگی آزمایششده در اوکراین است.
در مورد موشکها، ایران قبل از جنگ دارای زرادخانه بزرگی از سیستمهای بالستیک کوتاهبرد و میانبرد بود و ادعا میکند که به تولید آنها در مقیاس ادامه داده است. تخمین زده میشود که حملات ایالات متحده و اسرائیل حدود نیمی از تأسیسات تولید، سایتهای ذخیرهسازی و موجودیهای آماده آن را از بین بردهاند، اما داراییهای پراکنده و سختشده رژیم مانع از نابودی کامل شده است. علاوه بر این، درآمد اولیه GLX احتمالاً به تهران این امکان را میدهد که بازسازی این نوع موشکها را تسریع کند، ارتقاءهای محدودی را ادغام کند و ابزارهای انکار دریایی با هزینه پایینتری مانند مینها و شناورهای بدون سرنشین تولید کند.
در حال حاضر، انتظار نمیرود که رژیم بهسرعت موشکهای بالستیک میانبرد جدید (یعنی با برد 3000 تا 5500 کیلومتر) یا سیستمهای هیپرسونیک پیشرفتهتر را به میدان بیاورد. اگر فشار ایالات متحده ادامه یابد، احتمالاً تولید چنین سیستمهایی را به مدت تقریباً یک تا سه سال محدود خواهد کرد و تهران را مجبور به اتکا به زرادخانه موجود خود خواهد کرد. بهطور مشابه، تلاشها برای بازسازی نیروی هوایی متعارف و کشتیهای سطحی بزرگ حتی بیشتر از این عقب مانده است. با این حال، موشکهای کوتاهبرد، پهپادها و سایر سیستمها بیش از حد قادر به حفظ وضعیت بحران در خلیج فارس به مدت دلخواه رژیم بودهاند و نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با استفاده از موجودیهای موجود، شرکای شبهنظامی خارجی خود را با بودجههای محدودتر تأمین کرده است.
در مورد برنامه هستهای، مشخص نیست که آیا تهران ممکن است بهزودی به تلاشهای تسلیحاتی شتابزده روی آورد با توجه به خطرات تشدید و دشواریهای پنهانسازی. اگرچه ارزیابی کامل این تهدید موضوعی برای تحلیلی جداگانه است، مقامات ایالات متحده باید از تهدیدات در حال توسعه در این جبهه آگاه باشند در حالی که برنامههایی برای مقابله با تهدیدات فوریتر تدوین میکنند. بهویژه، آزمایشهای اخیر موشکهای میانرده نشاندهنده پیشرفت مداوم در تحویل نظری هستهای با برد بلند است، در حالی که سایر قابلیتهای برنامه ممکن است در داخل مجتمع سختشده عمیق در کوه پیکاکس بازسازی شوند.
یک توسعه امیدوارکننده در میان این لیست نگرانیها ارزش اشاره دارد: آسیب تجمعی ناشی از ماهها حملات متحدان احتمالاً تهران را بیشتر به تأمین خارجی وابسته کرده و آن را در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیرتر کرده است. این یک آسیبپذیری است که واشنگتن میتواند—و باید—از آن بهرهبرداری کند.
مگر اینکه عملیاتهای کنونی ایالات متحده مقدمهای برای یک کمپین بهخوبی برنامهریزیشده با اهداف واضح و مؤثر باشد، ایران احتمالاً فشار اضافی را بدون بازگشت به مذاکرات معنادار که شامل تسلیم تواناییاش برای محدود کردن تنگه هرمز باشد، تحمل خواهد کرد.
بنابراین، دولت ترامپ باید هزینههای سیاسی و عملیاتی تلاشهای رژیم برای اجبار را به حدی افزایش دهد که تهران حاضر به رها کردن آن اهرم شود. تهدیدات به اقدام نظامی قویتر علیه زیرساختهای ایرانی به احتمال زیاد به این هدف نخواهد رسید—حداقل نه به تنهایی و نه بدون افزایش احتمال هزینهها و خطرات عمده برای ایالات متحده، متحدانش و اقتصاد جهانی. هر نوع اقدام نظامی و/یا دیپلماتیک که دولت در روزها و هفتههای آینده تصمیم به انجام آن بگیرد، باید به نوعی شامل اقدامات زیر باشد اگر بخواهد به اهدافش برسد:
حفاظت از نیروها را در اولویت قرار دهید. این شامل تضعیف کمپین ضد نیروی رژیم با اثرات قوی “چپ از پرتاب” در عمق ایران است—یعنی اقداماتی که به جلوگیری از حملات پهپادی/موشکی قبل از پرتاب کمک میکند. به عنوان مثال، نیروهای ایالات متحده میتوانند عملیاتهای سایبری، جنگ الکترونیکی و حملات کینتیک دقیق بیشتری بر روی گرههای با ارزش بالا در ایران انجام دهند، در حالی که از پراکندگی، سختسازی و فریب برای کاهش احتمال و تأثیر حملات ایرانی بر گرههای آمریکایی استفاده میکنند. در عین حال، موجودیهای کنونی سلاحهای هایپرصوت ایالات متحده محدود باقی مانده و هنوز برای استفاده در مقیاس بزرگ علیه پرتابکنندههای متحرک ایران مناسب نیستند؛ آنها باید به عنوان یک قابلیت نوظهور برای استفاده انتخابی چپ از پرتاب علیه اهداف ثابت و نیمهثابت حیاتی در نظر گرفته شوند.
روشن کنید که ایران هیچ کنترلی بر آبهای سرزمینی عمان نخواهد داشت و حمل و نقل بدون مانع باید هر چه سریعتر از طریق طرح تفکیک ترافیک موجود از سر گرفته شود. با توجه به تهدید مین که همچنان نامشخص است در مسیر اصلی پیش از جنگ از طریق تنگه هرمز، تحقق این اصل در کوتاهمدت به حفاظت قویتر متحدان از مسیر جنوبی جایگزین در沿 سواحل عمان نیاز دارد، که شامل هماهنگی مشترک با مسقط، سازمان دریانوردی بینالمللی و سایر شرکا است. علاوه بر این، واشنگتن باید محرکهای خودکار برای پاسخ به حملات ایجاد کند، به اشتراکگذاری اطلاعات و برنامهریزی مشترک با اسرائیل را گسترش دهد و اطمینان حاصل کند که تمام انتسابهای عمومی مسئولیت بحران جاری را به تهران نسبت میدهد.
هدف قرار دادن گلوگاههای بازسازی از طریق تحریمهای ثانویه تهاجمی، به ویژه بر روی تأمینکنندگان و بانکهای دو منظوره چینی، شبکههای ارز دیجیتال و شبکههای غیررسمی انتقال ارزش. دولت همچنین باید بر قوانین مسئولیت و محدودیتها برای نهادهایی که کمکهای مربوطه به رژیم را ارائه میدهند، از جمله بیمهگران، تأمینکنندگان لجستیک و شبکههای علمی و فنی تأکید کند. علاوه بر این، نیروهای ایالات متحده باید آماده باشند تا در صورت لزوم و به تناسب، حملاتی بر روی گرههای نظامی با ارزش بالا در ایران انجام دهند. واشنگتن همچنین باید به طور مستقیم با پکن در این مسائل درگیر شود، زیرا چین منبع اصلی تأمینکنندههای حیاتی ایران و خریدار عمده نفت آن باقی میماند.
هرگونه تسهیل تحریمهای آینده باید به شدت مشروط باشد. با توجه به آنچه با GLX پیشبارگذاریشده اتفاق افتاد، هیچ تسهیلات مالی دیگری نباید فعال شود—حتی به سرعت—تا زمانی که ایران بهطور قابلتوجهی از خطوط قرمز آمریکا عقبنشینی کند. به عبارت دیگر، تهران باید تمام حملات به حمل و نقل و زیرساختها را متوقف کند، رفتارهای اجبارآمیز در تنگه هرمز (و باب المندب اگر حملات جدید حوثیها در آنجا ادامه یابد) را متوقف کند و اجازه دهد کشتیها بدون هزینه از هرمز عبور کنند.
تلاشهای دفاعی منطقهای را تسریع کنید، بهویژه آنهایی که به سیستمهای ضد پهپاد، دفاعهای توزیعشده و لجستیک که به تابآوری متحدان کمک میکند، مربوط میشود.
افق دیپلماتیک را حفظ کنید با ارزیابی صادقانه هزینهها (از همه طرفها) از تشدید نظامی، ترجیح دادن اقداماتی که تلفات غیرنظامی ایرانی را به حداقل میرساند، حفظ خطوط تماس مستقیم با مردم ایران و حفظ مسیرهای سیاسی واضح برای خروج.
هزینههای محاسبات اجبارآمیز ایران
در اجرای چنین اقداماتی به عنوان بخشی از یک استراتژی منسجمتر، مقامات آمریکایی باید بر مهمترین هدف پس از ماهها بحران تمرکز کنند: افزایش هزینه حملات ایرانی به نیروهای آمریکایی و حمل و نقل بینالمللی به حدی که عناصر عملیگراتر در تهران به این نتیجه برسند که کنترل یکجانبه بر تنگه هرمز دیگر قابل دوام نیست. اگر دولت ترامپ تصمیم به از سرگیری مذاکرات بگیرد—چه پس از یک کمپین نظامی دیگر و چه به جای آن—باید اطمینان حاصل کند که هر توافق آتشبس آینده از زبان واضحتری استفاده کند، محدودیتهای قابل راستیآزمایی را قفل کند و رژیم را به سمت ارزیابی استراتژیک سوق دهد نه اینکه دور بعدی فشار را یارانه دهد.

