پنج ماه پس از عملیات خشم حماسی، ایالات متحده خود را در یک معادله وحشتناک گرفتار میبیند: تشدید تنها باتلاق را عمیقتر میکند، در حالی که خروج به تهران یک پیروزی استراتژیک میدهد. شوک و وحشت اولیه به بنبست خستهکنندهای در تنگه هرمز تبدیل شده است، جایی که درگیریهای روزانه منابع آمریکایی را بدون شکستن عزم رژیم میمکد. رئیسجمهور ترامپ با یک سهراهی مواجه است—تشدید، کاهش تنش، یا پذیرش اصطکاک دائمی—که هر یک هزینههای سیاسی و نظامی سنگینی به همراه دارد. در حالی که دولت قدرت را به نمایش میگذارد، دادهها واقعیت تلخی را نشان میدهد: رهبری ایران به طور ساختاری آماده است تا صبر واشنگتن را به چالش بکشد. سوال دیگر درباره پیروزی نیست، بلکه درباره انتخاب کمخطرترین خروج است، اما پایان جنگ ایران همچنان به طرز ناامیدکنندهای در دسترس نیست.
ریسک تشدید پایان جنگ ایران
بخش عمدهای از نظرات درباره جنگ در ایران بر این تمرکز دارد که آیا هزینههای رو به افزایش عملیات خشم حماسی ارزشش را دارد یا خیر. اما رایجترین سوالی که اکنون میشنوم این است که این همه چگونه به پایان میرسد؟ انتخابی که اکنون در برابر رئیسجمهور دونالد ترامپ قرار دارد ممکن است انتخاب بین سه گزینه نامطلوب باشد: تشدید چشمگیر، کاهش تنش سازنده، و ادامه بنبست آشفته امروز.
نخستین رویکرد این است که با شلیک راه خود را باز کنیم. گزارشها حاکی از آن است که ترامپ به این موضوع به طور جدی فکر میکند و گفته است که در حال بررسی از سرگیری حملات پایدار و با شدت بالا مشابه آغاز عملیات خشم حماسی است. به گفته خودش، “[ایران] هنوز درد کافی را دریافت نکرده است.” یا به گفته مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، ایالات متحده میتواند استراتژی “چشم برای چشم” را دنبال کند.

گزینههای تشدید پایان جنگ ایران
ایالات متحده میتواند به زیرساختهای حیاتی ایران از جمله تأسیسات نفت و گاز، نیروگاهها، زیرساختهای حمل و نقل حیاتی و تأسیسات آب شیرینکن حمله کند، با این امید که آسیب بیشتری به اقتصاد و جامعه ایران وارد کند. اما منطق ظالمانه این رویکرد واضح است و ما به دلایل خوبی از آن اجتناب کردهایم. حملات از این نوع میتواند بحران انسانی در ایران ایجاد کند، موقعیت اخلاقی ایالات متحده را لکهدار کند و به هیچ وجه تضمینی برای تسلیم رژیم نخواهد بود. این را هم بگویید که جعبه پاندورا که یک “جنگ تمام عیار” ممکن است باز کند، زیرساختهای حیاتی کشورهای خلیج فارس، تأسیسات انرژی و قدرت، مراکز جمعیتی غیرنظامی و همچنین تأسیسات آب شیرینکن را در صدر فهرست اهداف ایران قرار میدهد.
ترامپ همچنین میتواند نیروهای زمینی را به کار گیرد، از جمله برای تصرف جزیره خارک که سهم عمدهای از صادرات نفت ایران را تسهیل میکند و تأمین یک نوار از خاک ایران در مجاورت تنگه هرمز برای اطمینان از عبور ایمن کشتیها از این تنگه. اما چنین عملیاتی هزاران نیروی جنگی و داراییهای دریایی ارزشمند ایالات متحده را در معرض خطر قرار میدهد.

هزینههای پایان جنگ ایران
ایالات متحده همچنین میتواند هدفگذاری مجدد رهبران ارشد ایرانی را آغاز کند. اما رژیم در پس چنین حملاتی به طرز قابل توجهی در تجدید قوا و تقویت عزم خود ماهر بوده است. همانطور که ری تاکیه و رئول مارک گرشت به درستی در مقالهای اخیر برای وال استریت ژورنال اشاره کردند، “تهران در جنگ نسبت به واشنگتن مزیت دارد زیرا نخبگان حاکم ایرانی میخواهند بجنگند و حاضرند درد بیشتری را نسبت به دونالد ترامپ تحمل کنند.” با این حال، روبیو خاطرنشان کرد که “احتمالاً هنوز آماده توافق نیستند، اما به زودی خواهند بود زیرا قیمتی که میپردازند بسیار بالا است با وجود صحبتهای سخت و زبان پر زرق و برقشان.”
این من را به گزینه دوم میرساند که رئیسجمهور میتواند در نظر بگیرد: کاهش تنش. در عمل، این خطر دارد که به نظر تسلیم بیاید. ایالات متحده میتواند به طور قابل توجهی حضور نظامی خود را کاهش دهد، پیروزی (دوباره) را در مورد اکثر اهداف نظامی اعلام شده عملیات خشم حماسی اعلام کند و بهطور حداقل تا حدی، به تسلط ایران بر تنگه هرمز تن دهد.
خطرات کاهش تنش در پایان جنگ ایران
هزینههای جنگ در حال حاضر بالا است و مشخص نیست که آیا رئیسجمهور یا مردم آمریکا تمایلی به چنین هزینههایی دارند یا خیر. سه عضو خدمات نظامی ایالات متحده در حمله اخیر ایران به پایگاه هوایی Muwaffaq Salti در ازرق، اردن کشته شدند که مجموع کشتهها را به هجده نفر و تعداد زخمیها را به نزدیک به 450 نفر رساند. نظرسنجیهای جدید نشان میدهد که 68 درصد آمریکاییها معتقدند جنگ با ایران “ارزش جنگیدن” نداشت. سپس هزینههای استراتژیک وجود دارد، یعنی کاهش بیشتر و تسریع در کاهش مهمات، که در حال حاضر در کمبود است، و جابجایی نیروها از تئاترهای اولویتدار، مانند هند-پاسیفیک، که میتواند اقدامات فرصتطلبانهای از سوی چین در تنگه تایوان را به دنبال داشته باشد.
این گزینه از نظر سیاسی به سختی قابل فروش خواهد بود. اگر ایالات متحده بخواهد مفاد یادداشت تفاهم اسلامآباد را به همان شکلی که نوشته شده است، اجرا کند، ایران در موقعیتی باقی خواهد ماند که بتواند به دلخواه خود تنگه هرمز را مسدود کند—یا حداقل برای عبور هزینهای دریافت کند در حالی که هر گونه بحث واقعی در مورد مسائل حلنشده مربوط به برنامه هستهای خود را به تعویق میاندازد. یک کاهش تنش یکجانبه همچنین اعتماد شرکای ما در منطقه—و نه تنها شرکای دیگر—به ایالات متحده به عنوان یک ضامن قابل اعتماد امنیت را از بین خواهد برد.
کافی است بگوییم که هر دو گزینه تشدید و کاهش تنش پیش روی ترامپ جذاب نیستند. به همین دلیل او به طور قابل درکی سعی کرده است یک مسیر میانه را ترسیم کند: استراتژی تلافیجویانه از حملات و پیشنهادات جدید توافق که به طور همزمان در حوزههای نظامی و دیپلماتیک اجرا میشود. اما هنوز مشخص نیست که آیا این رویکرد در هر یک از جبههها موفق خواهد بود یا خیر.
عواقب جنگ سیاسی ایران
هزینهها هر روز افزایش مییابد و نتیجه نهایی به دور از وضوح است، اما با توجه به خطرات رویکردی به مراتب ملایمتر یا تندتر، درگیری کنونی در تنگه ممکن است به وضعیت جدیدی تبدیل شود.
تنگه هرمز نه بهطور کامل باز است و نه بسته. آتشبس با حملات تقریباً روزانه قطع میشود، هرچند ممکن است به گفته خود رئیسجمهور، “به شیوهای ملایمتر” صورت گیرد. و قیمت نفت بالا است، هرچند به نظر نمیرسد که به اقتصاد جهانی آسیب جدی بزند، حداقل تا به امروز. در غیاب یک پیشرفت در جبهههای نظامی یا دیپلماتیک، این وضعیت در حال تثبیت است.

بنبست خستهکننده پایان جنگ ایران
پس، این وضعیت چقدر میتواند ادامه یابد؟ اخترفیزیکدان J. Richard Gott یک قاعده معروف ارائه داده است: در غیاب اطلاعات بهتر، احتمال آنکه یک پدیده حداقل به اندازهای که تا کنون وجود داشته، ادامه یابد، برابر است. بر اساس این محاسبه تلخ، بنبست پنج ماهه در تنگه احتمالاً شانس برابر برای ادامه تا پایان سال جاری دارد. و هر ماه که ادامه یابد، شانس آن برای بقا در ماه بعدی فقط افزایش مییابد.
اگر این منطق برای شما قانعکننده نیست، همیشه بازارهای پیشبینی وجود دارند. انتظارات در آنجا شانس 50 درصدی برای بازگشت ترافیک کشتیهای تجاری در تنگه هرمز به “وضعیت عادی” (معیاری برای پایان درگیری) تا پایان سال 2026 را پیشبینی میکنند—که اساساً حکمت جمعی را با یک اخترفیزیکدان از پرینستون همراستا میکند. به هر حال، خودتان قضاوت کنید.

