واشنگتن از گزینههای آسان در خلیج فارس به پایان رسیده است زیرا برنامهریزان نظامی با محدودیتهای فیزیکی سختی مواجه شدهاند. معضل ایران ترامپ کاخ سفید را به گوشهای استراتژیک کشانده است که هر حمله نظامی خطر ایجاد شوکهای انرژی جهانی را به همراه دارد در حالی که هر وقفه عملیاتی نشانهای از عقبنشینی منطقهای است. با متوقف کردن حملات هوایی در میان کاهش موجودیهای دفاع هوایی، واشنگتن واقعیت اصلی معضل ایران ترامپ را نمایان کرد: استفاده از نیروی نظامی بدون اهداف سیاسی مشخص، استراتژی آمریکایی را در برابر تهدیدات نامتقارن با هزینه پایین فلج میکند.
معضل ایران ترامپ انتخاب را تحمیل میکند
رئیسجمهور ترامپ ایالات متحده را به معضلی غیرممکن کشانده است که از سرگیری و تشدید جنگ یک مجموعه عواقب نگرانکننده را به همراه دارد در حالی که پایان دادن به آن در شرایط کنونی حداقل به همان اندازه برای واشنگتن فاجعهآمیز است.
با توجه به سری حملات و تلافیهای متناوب در منطقه خلیج فارس که اکنون به شورشیان حوثی یمنی و عربستان سعودی در تنگه باب المندب گسترش یافته است، مشخص نیست که آیا ایالات متحده و ایران به حالت جنگ بازمیگردند یا در حال پایان دادن به درگیریای هستند که از اواخر فوریه آغاز شده است. رژیم تهران مجموعهای از مواضع واضح را حفظ کرده است: آنها واشنگتن را در این درگیری به طور قاطع شکست دادهاند، اکنون کنترل بیچون و چرای تنگه هرمز را در دست دارند، هیچ الزامی برای سازش بیشتر در زمینه غنیسازی هستهای ندارند و آمادهاند هر چیزی را که ایالات متحده به ایران پرتاب کند، پاسخ دهند و تشدید کنند.
رئیسجمهور دونالد جی. ترامپ، در مقابل، مجموعهای طولانی از بیانیههای نامنسجم، گیجکننده و متناقض صادر کرده است که از تهدید به نابودی تقریباً کامل جامعه ایرانی یا آغاز یک سری حملات ویرانگر به زیرساختهای حیاتی ایران گرفته تا ادعای اینکه رژیم تهران “در حال التماس” برای مذاکرات جدید است و آماده ارائه شرایط بسیار مطلوب به واشنگتن میباشد و اینکه او نه تنها مذاکرات را ترجیح میدهد، بلکه به خاطر آنها در حال پیروزی است.
در آخرین تغییر موضع، ترامپ درباره بمباران ویرانگر زیرساختها و داراییهای استراتژیک ایران به لفاظی پرداخت. با این حال، گزارشها حاکی از آن است که او به طور مداوم هرگونه تشدید عمده را به تعویق انداخته و حتی حملات ایالات متحده را به طور کامل متوقف کرده است، بخشی از این به دلیل این است که ارتش ایالات متحده در حال کاهش موجودی سلاحهای دفاع موشکی حیاتی خود است.
در طول جنگ، ایران در حال بازنویسی کتاب راهنمای استراتژیک و نظامی معاصر خود بوده است، درست همانطور که اوکراین از زمان حمله روسیه در سال 2022 انجام داده است. هم اوکراین و هم ایران از پهپادهای نسبتاً ارزان اما قدرتمند برای هدف قرار دادن اهداف استراتژیک بهطور عمیق و اغلب با دقت در فاصلههای میانه و حتی دور استفاده کردهاند. این امر روسیه و ایالات متحده را به ترتیب مجبور کرده است تا ضربات ویرانگر متعارف را تحمل کنند و تعداد زیادی از سیستمهای دفاع ضد موشکی را که معمولاً میلیونها دلار هزینه دارند، در برابر پهپادهایی که معمولاً بین 10,000 تا 30,000 دلار قیمت دارند، به کار بگیرند.
عامل دیگری که به شدت به نفع اوکراین و ایران بوده این است که آنها در حال مبارزه برای بقای خود هستند، تقریباً بدون هیچگونه محدودیتی و با تمایل به تحمل تقریباً هر مقدار خسارت. در هر نبرد، هر دو بهنظر میرسد که حمایت مردمی قوی را بر اساس ماهیت و هویت دشمن خارجی حفظ میکنند، که در هر دو مورد، دشمنان دیرینه هستند. ترکیب شکافهای بزرگ در هزینههای مالی و سیاسی جنگهای بدون پایان به همراه پیشرفتهای انقلابی در بهکارگیری پهپادها، پارادایم جدیدی برای “قدرت ضعیف” در چنین مبارزات وجودی ایجاد کرده است که قدرتهای کوچک میتوانند بهعنوان یک مزیت استراتژیک بر قدرتهای بزرگتر و بهطور سنتی قویتر استفاده کنند.
اگر این درست باشد، همانطور که بهنظر میرسد، یکی از عوامل اصلی که مانع از آغاز یک بمباران عمده جدید توسط ترامپ میشود، همین است و این امر بهعنوان تأییدیهای حیاتی از این تغییر پارادایم در جنگهای معاصر عمل خواهد کرد. این درس بهدقت در سراسر جهان آموخته خواهد شد.

افزایش بحران ایران و ترامپ بهسرعت
موافقتنامهای که در تاریخ 14 ژوئن بین ایالات متحده و ایران امضا شد، بهمنظور فراهم کردن حداقل 60 روز بدون حمله و بهویژه، ناوبری تجاری بدون محدودیت و بدون هزینه در تنگه هرمز طراحی شده بود. با این حال، زبان مبهم این توافق همیشه به اختلافات بر سر مسائل جنجالی، بهویژه تنگه، پس از آن زمان منجر میشد.
با این حال، ایران بهنظر میرسد که نتیجهگیری کرده است که ترامپ از بازگشت به جنگهای بدون پایان، و بهویژه، بمبارانهای وسیع و تشدیدی که برای تغییر معادله استراتژیک بین دو کشور لازم است، به شدت پرهیز دارد، بهطوریکه تهران شروع به اجرای دیدگاه خود کرد، از جمله کنترل ایران بر تنگه، مدتها قبل از پایان 60 روز. رژیم ایران بهسرعت و بهطور تهاجمی اقدام کرد تا کشتیها را مجبور کند از گذرگاه شمالی که نزدیک به ایران و تحت کنترل آن است، استفاده کنند، بهجای گذرگاه جنوبی که مجاور و بهطور اسمی تحت کنترل عمان است.
ایران ادعا کرد که زبان یادداشت تفاهم به آن اجازه میدهد که “هزینههای خدمات” اجباری را بر روی حمل و نقل تجاری حتی در طول 60 روزی که واشنگتن ادعا میکرد هیچ هزینهای برای عبور ایمن حمل و نقل تجاری در آن آبراه حیاتی وجود ندارد، اعمال کند. علاوه بر این، تهران بر این نکته تأکید کرد که حمل و نقل تجاری باید از مسیر شمالی عبور کند نه مسیر جنوبی.
در تاریخ 7 ژوئیه، ایران به سه کشتی تجاری غیرمسلح که از مسیر جنوبی عبور میکردند، حمله کرد. واشنگتن بلافاصله معافیت ایران را که به آن اجازه میداد تا تا تاریخ 21 اوت نفت را به صورت بینالمللی بفروشد، لغو کرد. در نشست ناتو در تاریخ 8 ژوئیه، ترامپ اعلام کرد که یادداشت تفاهم “به پایان رسیده” و سلسلهای از حملات به اهداف استراتژیک ایرانی را آغاز کرد.
ایران با حمله به داراییهای ایالات متحده در اردن و جاهای دیگر پاسخ داد. افزایش حملات از هر دو طرف تا نیمه ژوئیه نشاندهنده از سرگیری جنگ بود. در تاریخ 14 ژوئیه، ترامپ محاصره ایالات متحده بر بنادر ایرانی را دوباره برقرار کرد و تهدید کرد که به نیروگاهها و پلهای ایرانی حمله خواهد کرد مگر اینکه تهران به مذاکرات با واشنگتن بازگردد. در تاریخ 17-18 ژوئیه، ایالات متحده به پلهای بزرگراه و راهآهن ایرانی حمله کرد – که به نظر میرسید به منظور قطع بندرعباس از تهران باشد – و همچنین به یک تأسیسات آب شیرینکن در جنوب ایران حمله کرد که 10,000 نفر را بدون آب شرب کافی گذاشت.
از تاریخ 17 ژوئیه، چهار سرباز دیگر ایالات متحده کشته شدهاند و مجموع کشتهها به 14 یا 18 نفر رسیده است، بسته به منبع. بیش از 600 نفر زخمی شدهاند، از جمله 100 نفر از نیمه ژوئیه. با توجه به افزایش مخالفت داخلی در ایالات متحده با این درگیری که هرگز توسط سنا مجاز نشده بود، در اواخر ژوئیه، مجلس نمایندگان قطعنامهای را در مخالفت با این درگیری تصویب کرد و یک اقدام مشابه تقریباً در سنا به تصویب رسید. قیمت بنزین در پمپها به افزایش خود ادامه داد و فشار بیشتری بر کاخ سفید و جمهوریخواهان در کنگره وارد کرد.
نگرانکنندهترین موضوع این است که جنگ بین عربستان سعودی و شورشیان حوثی مورد حمایت ایران در یمن در تاریخ 20 ژوئیه از سر گرفته شد، از جمله حملات به یانبو، که 92% صادرات نفت خام عربستان را مدیریت میکرد. برای اولین بار، تنگه باب المندب به یک عامل در این درگیری تبدیل شد و احتمالاً فشار جدیدی بر ترافیک دریایی جهانی، به ویژه در مورد انرژی، وارد کرد. با گسترش بیشتر نقشه درگیری، ایران اوکراین را به خاطر حمله پهپادی که یک ملوان ایرانی را در یک کشتی در دریای خزر کشته بود، مقصر دانست، که دسترسی شمالی ایران به بنادر و حمل و نقل نظامی و تجاری است. به نظر میرسید که جنگ نه تنها دوباره آغاز شده بلکه به طرز نگرانکنندهای در حال گسترش است.

افشای معضل ایران ترامپ
در تاریخ ۲۴ ژوئیه، به دلایلی که تنها به طور ضمنی اشاره شده است، ایالات متحده حملات هوایی علیه ایران را متوقف کرد و ایران نیز ضد حملات خود را متوقف نمود. به نظر میرسد هر دو طرف به واسطهها اطمینان دادهاند که آماده توافق دیگری هستند و برای مذاکره آمادهاند. با این حال، گزارشها حاکی از آن است که تنها مذاکرات فنی از سر گرفته شده است. در جلسهای در کاخ سفید در تاریخ ۲۴ ژوئیه، معاون رئیسجمهور جی دی ونس و مقامات ارشد نظامی به رئیسجمهور درباره کاهش ذخایر سیستمهای ضد موشکی حیاتی هشدار دادند.
با این حال، درگیریها بین عربستان سعودی و حوثیها ادامه دارد و گروه یمنی در تاریخ ۲۰ ژوئیه محاصره عربستان سعودی را اعلام کرده است. هر دو طرف اعلام کردهاند که آتشبس ۲۰۲۲ منقضی شده است و ایران در حال ارسال پرسنل و تجهیزات به مشتریان یمنی خود است. در حالی که به نظر میرسد بمباران بین واشنگتن و تهران متوقف شده است، حمل و نقل در خلیج به شدت کاهش یافته است. ایران پیشنهاد آتشبس ایالات متحده که از سوی نخستوزیر عراق در تاریخ ۲۳ ژوئیه منتقل شده بود را رد کرد.
همانطور که معمول است، کشورهای عرب خلیج فارس هدفهای اصلی بمباران تلافیجویانه ایران بودهاند، هرچند که آنها تا حد زیادی از درگیری فعال در این منازعه خودداری کردهاند. در هفتههای اخیر، هدفهای اصلی ایران بحرین و کویت به همراه تأسیسات ایالات متحده در اردن و عراق بودهاند.
کشورهای عرب خلیج فارس بین نیاز فوری به بازگرداندن بازدارندگی در برابر تهران و ضرورت ایجاد یک ساختار امنیتی منطقهای که حداقل ایران بتواند با آن زندگی کند یا به طور ایدهآل، به طور رسمی شامل مشارکت ایران باشد، برای بازگرداندن آرامش در آینده قابل پیشبینی، دچار تردید شدهاند. این اولویتها یکدیگر را تقویت نمیکنند و تا حدی به نظر میرسد که متناقض هستند. بنابراین، همانطور که در بسیاری از بخشهای دیگر این منازعه، کشورهای عرب خلیج فارس با یک معضل غیرممکن مواجه هستند. برخی گزارشها حاکی از آن است که در حال بررسی مشارکت فعال در درگیری علیه ایران هستند، در حالی که دیگران تلاشهای خود را برای میانجیگری دوچندان کردهاند.
در همین حال، واشنگتن ممکن است با یک نقطه عطف کلان تاریخی در مورد مشارکت ایالات متحده مواجه باشد، نه تنها در خلیج، بلکه در خاورمیانه وسیعتر و بخشهای دیگر نیمکره شرقی. به نظر میرسد ترامپ خود را در یک تقاطع ناخوشایند با دو جهت ممکن و تعیینکننده قرار داده است. ایالات متحده میتواند آغاز به رهبری یک رژیم containment تهاجمی و نامحدود علیه ایران کند که هدف اصلی آن جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت هستهای و اطمینان از آزادی ناوبری تجاری در آبهای خلیج و شاید دریای سرخ باشد.
این امر قدرت نمایی ایالات متحده در منطقه را دوباره تأیید میکند، به متحدان ایالات متحده اطمینان میدهد و نقش ایالات متحده را به عنوان ضامن امنیت برای آن مناطق استراتژیک حیاتی بازمیگرداند. بهطور متناوب، واشنگتن ممکن است شروع به کاهش تعهدات نظامی و استراتژیک خود کند و بهطور مؤثر به ظهور ایران بهعنوان هژمون جدید و بهطور فزایندهای بیچالش در منطقه خلیج فارس اذعان کند.
مسیر دوم بهویژه برای ترامپ تلخ خواهد بود، زیرا دقیقاً نتیجهای معکوس از آنچه او از طریق این جنگ دنبال کرده است، بهدست میآورد. هدف اصلی او، حداقل در ابتدا، سقوط بسیار غیرمحتمل جمهوری اسلامی بود. با توجه به اینکه هیچ رژیمی هرگز تحت فشار بمباران یا تحریمهای خارجی بهتنهایی سقوط نکرده است، بسیار بعید بود که ایران اولین کشوری باشد که چنین تغییر رژیمی بهطور خارجی و از فاصلهای دور تجربه کند. و البته، این اتفاق نیفتاد.
بهنظر میرسد که طرح پشتیبان او سناریوی “ونزوئلا” بوده است که در آن عناصر درون یا نزدیک به ساختار قدرت موجود با واشنگتن توافقی را برای رسیدگی به مهمترین عناصر دستور کار ایالات متحده در منطقه در حالی که در قدرت باقی میمانند، مذاکره میکنند. نه تنها این در ایران اتفاق نیفتاد، بلکه بهنظر میرسد که جنگ به ظهور یک دولت نظامیمحور در ایران، عمدتاً تحت کنترل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شتاب بخشیده است که بهطور قابل توجهی بیشتر از دولتی که تحت رهبری آیتالله علی خامنهای، که در مراحل اولیه جنگ بهدست حملات کشته شد، خصمانه و غیرقابل سازش است.

معضل ایران ترامپ کنترل را پیچیده میکند
پسرش، مجتبی، بهطور اسمی رهبر جدید عالی است، اما گزارش شده که او در همان زمان که پدرش و بسیاری از بستگان نزدیکش کشته شدند، به شدت زخمی شده است و از زمان تصدی این مقام بهطور عمومی دیده نشده است. بهجای او، بهنظر میرسد که ایران توسط یک کمیته پنجنفره که بسیار تهاجمی است، اداره میشود.
بنابراین، هیچیک از اهداف ترامپ در ابتدای جنگ محقق نشده است و برخی از آنها سختتر شدهاند. ایران همچنان کنترل ذخایر اورانیوم غنیشده خود را در دست دارد که بهگزارشها زیر آوار نزدیک اصفهان دفن شده و میتواند به 90% غنیسازی شود، که برای تولید حدود 10 سلاح هستهای کافی است.
با توجه به تجربه ایران از بمباران ناگهانی و وسیع ایالات متحده و اسرائیل که از ۲۸ فوریه آغاز شد، رژیم ایران ممکن است از ارادهای برای تبدیل شدن به یک کشور آستانهای هستهای که بتواند به سرعت سلاحی را جمعآوری کند، به ارادهای غیرقابل تغییر برای بهدست آوردن یک بازدارنده هستهای به منظور جلوگیری از تکرار جنگ کنونی تغییر کرده باشد. به طرز عجیبی، ایران تنها به دلیل اینکه در سال ۲۰۱۸ ترامپ ایالات متحده را از توافق هستهای برنامه جامع مشترک که تحت ریاستجمهوری باراک اوباما بهدست آمده بود، خارج کرد، اورانیوم با غنای بالا را بهدست آورد.
علاوه بر این، ایران تنها به دلیل تصمیم ترامپ برای آغاز این جنگ در فوریه، به تحمیل قدرت خود بر تنگه هرمز اقدام کرد. چنین حرکتی مدتها در تهران مورد بحث و بررسی قرار گرفته بود و بهطور گزارش شده یکی از عوامل بسیار دشوار که مانع از جنگ ایالات متحده با ایران در گذشته شده بود، به شمار میرفت.
ترامپ زمانی که ایران به تحمیل قدرت خود بر تنگه اقدام کرد، ابراز شگفتی کرد، اما تعداد کمی دیگر متعجب شدند. این موضوع بهطور گستردهای بهعنوان یکی از پاسخهای واضح و محتمل تهران به هرگونه حمله ناگهانی درک شده بود. اگر شگفتیای وجود داشت، در سهولت ایران در ترساندن شرکتهای کشتیرانی و بیمه با چند قایق تندرو، تعدادی مین و عمدتاً تهدیدات تهاجمی بود.
شکی نیست که تفکر استراتژیک ایرانی بهدقت به سهولت مختل کردن چنین کشتیرانی با کمترین تلاش توجه کرده و این درس بهطور دقیق توسط حوثیها آموخته شده است که اکنون آن را در یک نقطه استراتژیک دیگر در سمت دیگر شبه جزیره عربستان بهکار میبرند.
این تنها یک حرکت استراتژیک از سوی اعضای ائتلاف ایران نیست، بلکه تلاشی برای دریافت پاداشهای مالی، چه بهصورت رسمی و چه غیررسمی، از سوی شرکتهای کشتیرانی یا دولتهایی است که میخواهند از این مسیرهای کشتیرانی بدون مزاحمت استفاده کنند. تخمین زده میشود که ۴۶ حمله به کشتیرانی تجاری صورت گرفته است. حداقل ۱۷ ملوان کشته شدهاند، بهویژه از زمانی که ایران به حمله به کشتیرانی تجاری با موشکهای کروز بسیار کشندهتر، بهجای پهپادهای ساده، در حملات ماه ژوئیه روی آورد. ایالات متحده همچنین در حملهای در سواحل عمان در ۹ ژوئیه سه ملوان هندی را کشت. با وجود چندین تلاش مؤثر و بزرگ برای تخلیه، تخمین زده میشود که ۶۰۰۰ ملوان بر روی ۵۰۰ کشتی در آبهای خلیج گرفتار ماندهاند.
هیچ توافقی برای محدود کردن غنیسازی یا سایر فعالیتهای هستهای ایران وجود ندارد. رژیم، اگر چیزی باشد، نسبت به واشنگتن تهاجمیتر و خصمانهتر شده است و نه بیشتر همکاریکننده. و ایران دریافته است که چقدر آسان است که بهطور اساسی حمل و نقل را متوقف کرده و کنترل تنگه را به دست گیرد. بنابراین، آنچه میتوان از مجموعهای از اظهارات متناقض و اغلب نامفهوم درباره اهداف ایالات متحده برداشت کرد این است که نه تنها این اهداف تأمین نشدهاند، بلکه جنگ برعکس بر ترامپ تأثیر گذاشته و موقعیتی نامناسبتر از زمانی که او شروع کرد، ایجاد کرده است.
چگونه معضل ایران ترامپ به پایان میرسد
تنها راه ممکن برای خروج از این فاجعه – یک کمپین بمباران وسیع، که عمدتاً به زیرساختهای حیاتی کشور هدفگذاری شده است (که میتواند یک جنایت جنگی باشد) و قطعاً حملات ایرانی را که به انرژی و زیرساختهای حیاتی در کشورهای عرب خلیج فارس و حتی اسرائیل هدف قرار میدهد، تشدید خواهد کرد – بهنظر میرسد که فعلاً رد شده است.
بهنظر میرسد که رئیسجمهور ایالات متحده به سادگی نمیداند چه کاری انجام دهد. هیچیک از انتظارات او محقق نشده و تقریباً همه چیزهایی که کسانی که علیه جنگ هشدار داده بودند – از جمله دولتهای عرب خلیج فارس، بسیاری از اندیشکدههای آمریکایی، به احتمال زیاد جامعه اطلاعاتی و عناصر اصلی ائتلاف خود او، از جمله ونس – بدتر از آنچه که ترسیده بودند، بوده است. دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم ایران اکنون بیشتر از زمانی که یادداشت تفاهم مذاکره شد، سازشپذیر خواهد بود.
ایران برای ترامپ یک علامت گذاشته است و عملاً او را به چالش کشیده تا دوباره به جنگ بازگردد و سعی کند ایران را از موضع ضعف به مذاکره وادار کند، پس از بمبارانی کیفی که به تغییر نگرشها و معادلات سیاسی در داخل ایران میپردازد.
اگر چیزی باشد، ممکن است اکنون حمایت بیشتری از رژیم در تهران وجود داشته باشد، حتی در میان معترضان سابق که در اوایل امسال سعی در سرنگونی دولت داشتند و اعتراضاتی که باید با هزاران کشته در چند روز سرکوب میشد. دلیل واضحی وجود دارد که چرا بمبارانهای خارجی و تحریمهای اقتصادی هرگز به تنهایی منجر به تغییر رژیم نشدهاند. مردم به سادگی حمله خارجی را به عنوان یک فرصت طلایی برای سرنگونی حتی نفرتانگیزترین دولتها نمیبینند، چه در عراق بعثی، کوبا استالینی، کره شمالی یا اکنون ایران اسلامی.
بنابراین ترامپ واشنگتن را به وضعیتی سوق داده است که هر حرکتی که انجام دهد احتمالاً به عنوان مرحله اول یا کاهش نیرو در منطقه خلیج فارس یا یک “جنگ ابدی” جدید با بمبارانهای دورهای مشابه آنچه اسرائیل از آن به عنوان “چمنزنی” در لبنان و غزه یاد کرده است، عمل خواهد کرد. این امر بسیار نامطلوب خواهد بود و در واقع، کاملاً مخالف سیاست خارجی است که ترامپ در آخرین کمپین انتخاباتی خود وعده داده بود و به نوعی، کل دوران سیاسی او از سال ۲۰۱۵ به این سو.
هیچ راه میانهای وجود ندارد. هر تلاشی برای حفظ سناریوی “نه جنگ-نه صلح” به ناچار واشنگتن را به سمت الگوی رژیم containment سوق خواهد داد. با این حال، بازگشت به یادداشت تفاهم یا هر توافق معقول دیگری با تهران در شرایط کنونی به معنای به رسمیت شناختن پیروزی de facto ایران و به ویژه، قدرت جدید آن در منطقه خلیج فارس خواهد بود.
به همین دلیل است که ترامپ نمیداند چه کند و به سادگی جنگ را معلق کرده است. شروع به عقبنشینی فاجعهبار خواهد بود اما همچنین شروع به تشکیل یک رژیم containment جدید نیز همینطور. ترامپ خود را بین سیلا و کاریبدیس در آبهای خلیج فارس گرفتار کرده است، در حالی که از یک سو با هیولای ترسناکی مواجه است و از سوی دیگر با گرداب غیرقابل عبور. اما ترامپ اولیس نیست و این اسطوره یونانی نیست. بلکه، نتیجه واقعی اشتباهات استراتژیک فاحش ترامپ است. این معضل غیرممکن توضیح میدهد که چرا او ظاهراً نمیتواند تصمیم بگیرد که آیا به این درگیری بازگردد یا در واقع، منطقه خلیج فارس را به یک رژیم ایرانی خطرناکتر، جاهطلبتر و کاملاً خطرناکتر واگذار کند.

