نیروهای ائتلاف دریایی در دریای سرخ با یک کمپین روانی حسابشده مواجه هستند زیرا تهدیدات حوثیها به دنبال تضعیف اعتماد به حمل و نقل منطقهای هستند بدون اینکه ظرفیت فیزیکی برای بستن باب المندب داشته باشند. در حالی که تهران از نیروی نیابتی خود برای نشان دادن تهاجم منطقهای استفاده میکند، این تهدیدات تشدید شده حوثیها محدودیتهای تاکتیکی شدیدی را نمایان میسازد و گروه را از مذاکرات صلح داخلی منزوی کرده و قادر به اجرای یک محاصره دریایی واقعی علیه زیرساختهای انرژی خلیج فارس نمیسازد.
تهدیدات حوثیها در واقعیت ناکام میماند
با وجود تمام تشدیدهایی که به آن متوسل شدهاند—که نیاز به واکنشی از ائتلاف بینالمللی داشت—حوثیها نمیتوانند بیشتر از ایجاد مزاحمتها عمل کنند. آنها نمیتوانند باب المندب، ورودی دریای سرخ را ببندند. حداکثر کاری که میتوانند انجام دهند، حمله به یک کشتی سعودی یا یک نفتکش متعلق به کشور دیگری است. با این حال، موضوع تحمیل محاصره بر بنادر سعودی بزرگتر از حوثیها و بزرگتر از خود ایران است.
برای حوثیها غیرممکن است که تهدیدات خود برای تحمیل محاصره بر بنادر دریایی سعودی را عملی کنند. واقعیت این است که، از طریق بلاغت توخالی که بیان میکنند، حوثیها فرصت مشارکت در بازی سیاسی در یمن را هدر دادهاند—بازیای که هدف آن رسیدن به یک توافق سیاسی است که هیچ طرفی را مستثنی نمیکند.
چرا تهدیدات حوثیها تأثیر نمیگذارد
با این که خود را بهطور علنی با “جمهوری اسلامی” همسو کردهاند، حوثیها خود را از بازی سیاسی در یمن خارج کردهاند. آنها صرفاً ثابت کردهاند که ایرانی هستند، نه یمنی، و هر گونه شرطبندی بر اینکه حوثیها به هوش آمده و حداقل حس وظیفه ملی را پیدا کنند، چیزی جز یک شرطبندی نادرست نبوده است. این صرفاً اتلاف وقت و هیچ چیز دیگر بود.
در چند سال گذشته—بهویژه از زمان رسیدن به توافق سعودی-ایرانی که بهوسیله چین در مارس 2023 حمایت شد—حوثیها درجهای از خودداری را حفظ کرده و تظاهر به بیطرفی کردند. آنها تلاش کردند تا با ریاض گفتوگو کنند و از هرگونه تحریک دوری کنند. این شامل مذاکرات تبادل نظر با پادشاهی عربستان سعودی بود که هدف آن ایجاد فرمولی برای همزیستی بین دو طرف بود.

واقعیت دریایی محدودیتهای تهدیدات حوثیها را تعیین میکند
ناگهان، هنگامی که “جمهوری اسلامی” در ایران—یا به طور دقیقتر، “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” (IRGC)—تصمیم به تشدید نظامی گرفت، حوثیها از طریق رهبر خود، عبدالملک الحوثی، موضعی را ابراز کردند که نشان میدهد نمیتوانند چیزی جز ابزاری ایرانی باشند. حوثیها تصمیم گرفتند که بخشی از حمله ایرانی به کشورهای عربی خلیج فارس و اردن باشند—حملهای که سطحی بیسابقه از ورشکستگی ایرانی را منعکس میکند. حوثیها نشان دادهاند که چیزی بیشتر از یک تیپ دیگر در IRGC نیستند، مشابه حزبالله در لبنان.
بدون شک، حوثیها میتوانند با کمک دزدان دریایی سومالی که میتوانند برای انجام مأموریتهای خاص استخدام شوند، اختلالاتی در ناوبری دریایی در دریای سرخ و خلیج عدن ایجاد کنند. با این حال، این به هیچ وجه به این معنا نیست که حوثیها توانایی بستن باب المندب را دارند، که دروازه اجباری به دریای سرخ و کانال سوئز است. این به یک دلیل بسیار ساده برمیگردد: حوثیها بر بندر یمنی ذباب/مخا کنترل ندارند، که ترافیک از طریق باب المندب را کنترل میکند.
حوثیها در پاییز ۲۰۱۴ مخا را از دست دادند، زمانی که نیروهای یمنی تصمیم به اخراج آنها از جنوب یمن، از جمله بندر مخا، گرفتند. این موضوع پنهان نیست که آن نیروهای محلی—که حوثیها را از عدن، مخا و برخی مواضع در استان شبوه اخراج کردند—از حمایت امارات متحده عربی برخوردار بودند، که سیاست روشنی در یمن بر اساس جلوگیری از کنترل حوثیها بر تمام یمن، به ویژه جنوب، داشت.
تهدیدات حوثیها خطر حمل و نقل منطقهای را به همراه دارد
زود یا دیر، نیاز به بازگشت بینالمللی و منطقهای به یمن وجود خواهد داشت، که به دلایل استراتژیک استثنایی حداقل به دو دلیل اهمیت دارد. دلیل اول این است که سرزمین یمن به عنوان یک مسیر ترانزیتی برای خطوط لوله نفت مناسب است و به دور زدن تنگه هرمز کمک میکند. دلیل دوم این است که بدون توانایی برای راهاندازی خطوط لوله نفت از طریق سرزمین یمن به دریای سرخ یا دریای عربی، کشورهای منطقه و جهان نمیتوانند حضور مداوم ایران در یمن را تحمل کنند. به طور واضحتر، اختلال ایران در ناوبری دریایی در دریای سرخ که از یمن ناشی میشود، قابل تحمل نیست.
این موضوع پنهان نیست که “جمهوری اسلامی”، از طریق حوثیها، مصمم است که در یمن باقی بماند و از آن برای بستن تنگه باب المندب و هدف قرار دادن کشتیهای عبوری از تنگه به سمت کانال سوئز استفاده کند. این قصد حوثیهاست، اما عدم کنترل آنها بر بندر مخا مانع از اجرای تهدیداتشان میشود.
باید در این زمینه به یاد داشت که حوثیها از ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۴ بر صنعا و بخش قابل توجهی از خاک یمن کنترل دارند. هیچ چیز بیشتر از اصرار ایران بر حفظ حضور خود در یمن، بر نقض ممنوعیت تازه وضع شده بر فرودگاه صنعا تأکید نمیکند.
ایران یک هواپیمای غیرنظامی را به صنعا ارسال کرد به بهانه بازگرداندن یک هیئت یمنی برای شرکت در مراسم تشییع “رهبر عالی” مرحوم علی خامنهای. این اقدام به همین جا ختم نشد؛ حوثیها ناگهان یک کمپین علیه پادشاهی عربستان سعودی آغاز کردند که شامل تهدیداتی علیه آن بود. این کمپین پس از یک دوره طولانی از آرامش و مذاکره رفت و برگشتی بین حوثیها و ریاض آغاز شد که شامل کسب برخی دستاوردها توسط حوثیها بهطور مستقیم یا از طریق میانجیگری سلطنت عمان بود.
سوالی که این روزها مطرح میشود، سوالی دو بخشی خواهد بود. بخش اول به توانایی حوثیها در اجرای تهدیداتشان علیه عربستان سعودی و ناوبری دریایی در دریای سرخ مربوط میشود، در حالی که بخش دوم به ورشکستگی ایران مربوط است.

در مورد بخش اول، حوثیها قادر خواهند بود به کشتیها و نفتکشهایی که از دریای سرخ عبور میکنند، هدف قرار دهند، بهویژه با توجه به کنترل آنها بر بندر استراتژیک الحدیده که مشرف به دریا است. اما خود ایران تصمیم گرفت به کشورهای عربی خلیج فارس و اردن حمله کند در غیاب هرگونه تمایل به رویارویی مستقیم با آمریکا یا اسرائیل. ایران کویت، بحرین، امارات متحده عربی، قطر و سلطنت عمان را هدف قرار میدهد و حوثیها را مأمور حمله به عربستان سعودی میکند. در مقابل، ایران جرأت نمیکند به هیچ کشتی جنگی آمریکایی که در خلیج در حال حرکت است، نزدیک شود!
در نهایت، تهدیدات حوثیها چیزی جز بیان ورشکستگی کامل ایران نیست. این تهدیدات—که به هزینه یمن و یمنیها تمام میشود—نشان میدهد که پایان رژیم ایران بهطور اجتنابناپذیری در حال نزدیک شدن است. اکنون تنها مسأله زمان است که حوثیها ضعف و ورشکستگی “جمهوری اسلامی” را فاش کردهاند، علاوه بر نقش آن در تضعیف ثبات در منطقه. این نقشی است که از زمان مطرح شدن شعار “صادرات انقلاب” توسط خمینی هرگز از آن دست نکشیده است…

