ارزیابیهای تهدید غربی غالباً تحت بار فرضیات خود فرو میپاشند. تهدید ایران، همانطور که در واشنگتن ترسیم شده است، کمتر بر اساس قابلیتهای سخت و بیشتر بر اساس یک غیرمنطقی فرضی است که هرگز تحت بررسیهای تجربی دوام نیاورده است. برای اینکه خطر واقعی باشد، هم قابلیت و هم نیت باید وجود داشته باشند، اما جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به گونهای پیش رفت که گویی بلاغت و مذهبی بودن به عنوان نمایندگان کافی برای نیت تهاجمی عمل میکنند. یک تحلیل واقعگرایانه رژیمی را نشان میدهد که سرکوبگر و خصمانه است اما با احتیاط استراتژیک رفتار میکند.
جمهوری اسلامی اورانیوم را فراتر از نیازهای غیرنظامی غنیسازی کرده است، اما هیچ ارزیابی اطلاعاتی هرگز تأیید نکرده است که تصمیم نهایی برای ساخت سلاح هستهای اتخاذ شده باشد. رهبران آن شعارهای آتشین صادر میکنند، اما انتخابهای عملی آنها نشاندهنده رقابت مداوم به جای جاهطلبی خودکشی است. بنابراین، تهدید ایران باید در برابر رفتار قابل مشاهده دولت اندازهگیری شود، نه در برابر اظهارات تحریکآمیز که به مخاطبان داخلی هدفگذاری شدهاند. این نیازمند کنار گذاشتن روایتهای عمیقاً ریشهدار است که تفاوت را با خطر برابر میدانند. فرضیات راهنمای سیاست واشنگتن هر اقدام در تهران را به عنوان دلیلی بر وجود دشمنی غیرقابل تسلیم بزرگنمایی کرده است. این ادراک انتخابی قبلاً عواقب تراژیک به بار آورده و ادامه خواهد یافت مگر اینکه با محاسبات واقعبینانهای از منافع جایگزین شود.

چرا تهدید ایران بزرگنمایی شده به نظر میرسد
افراط در بلاغت ایران، پیگیری ناپایدار قابلیت هستهای و مذهبی بودن دلایل کافی برای ترس یکجانبه ایالات متحده از جمهوری اسلامی نیست.
<p
این یک سؤال باز است که آیا جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران واقعاً به پایان رسیده است یا خیر. در حالی که این موضوع به چاپ رسید، یک یادداشت تفاهم ایالات متحده و ایران که ظاهراً جنگ را به پایان میرساند، بهطرز غیرمتوازن و به نفع ایران ظاهر شد که این امر شک و تردیدهایی را در مورد پایبندی واقعی ایالات متحده به آن ایجاد کرد. منتقدان بهطور منطقی عدم انسجام استراتژیک دولت ترامپ را بهعنوان دلیل اشتباه جنگ مورد انتقاد قرار دادهاند. اما یک مشکل بزرگتر و بنیادیتر آمریکایی وجود دارد که ایران را بهعنوان یک دشمن غیرقابل سازش میبیند، که منجر به مجموعهای از تصورات نادرست درباره نیات ایران میشود. از همه مهمتر، این دیدگاه تهدید ناشی از جمهوری اسلامی را بزرگتر میکند و هر حرکت آن را شوم و اقداماتش را غیرمنطقی جلوه میدهد.
یک اندازهگیری پایهای واقعگرایانه از تهدید ناشی از یک قدرت خارجی با یک فرمول ساده بیان میشود:
تهدید = قابلیت × نیت
این معادله بهمنظور ارائه پایهای برای محاسبات سطح بالاتر طراحی نشده است. نکته نسبتاً ساده این است که اگر هر یک از عوامل صفر باشد، آنگاه تهدید نیز صفر است. بریتانیا قابلیت ایجاد آسیبهای عظیم به ایالات متحده را دارد اما نیتی برای انجام این کار ندارد که این امر تهدیدی که ایجاد میکند را به صفر میرساند.
قبل از جنگ اخیر ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، جمهوری اسلامی ممکن است نیت آسیب رساندن به ایالات متحده را داشته یا نداشته باشد، اما قابلیت کمی برای انجام این کار داشت. با وجود ادعای بیپروا رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، مبنی بر اینکه ایران میتواند در عرض چند هفته سلاح هستهای بسازد، مقامات و کارشناسان ارشد در ایالات متحده و اسرائیل درک میکردند که ایران هیچ تهدید فوریای ندارد. برای توجیه جنگ، دولت ترامپ به عدم عقلانیت فرضی رژیم تکیه کرد – که فروش آن بسیار آسانتر بود.
جمهوری اسلامی ایران، برای روشن شدن، رژیمی نسبتاً نفرتانگیز است که در حال حاضر در حال اجرای برنامهای از اعدامها پس از سرکوب و کشتار جمعی معترضان در ژانویه ۲۰۲۶ است. این رژیم از تروریستها و نمایندگان حمایت کرده است که در سراسر خاورمیانه ویرانی به بار آوردهاند، لبنان را بیثبات کرده و رژیم قاتل بشار اسد در سوریه را تقویت کرده است. به گذشته برگردیم، ایران به تعقیب و ترور مخالفان ایرانی در تبعید پرداخته و حملات علیه پرسنل نظامی ایالات متحده در لبنان و عربستان سعودی و اهداف یهودی در فاصلههای دوری مانند آرژانتین را تسهیل کرده است. ارتباط بین سرکوبهای داخلی و غارتگریهای خارجی آن واضح است.
متأسفانه، ایالات متحده مدتهاست که روابط سازندهای با رژیمهای نسبتاً ناخوشایند برقرار کرده است. استدلال برای اینکه ایران فراتر از مرزهای همزیستی است به سه عامل وابسته به نظر میرسد: غیرمنطقی بودن و فراتر رفتن از حد سخنانش؛ پیگیری قابلیت هستهای؛ و دینداری افراطیاش. هیچیک از این توجیهات در برابر بررسی دقیق مقاومت نمیکند و دلایلی برای ترس منحصر به فرد ایالات متحده از جمهوری اسلامی ارائه نمیدهد.

«مرگ بر آمریکا»
در سپتامبر ۲۰۱۵، آیتالله علی خامنهای بهطور مشهور پیشبینی کرد که «اسرائیل در ۲۵ سال آینده وجود نخواهد داشت»، که بازتابدهنده بسیاری از تهدیدات مشابهی است که رژیم او در طول زمان مطرح کرده است. رئیسجمهور پیشین محمود احمدینژاد ترجیح میداد اسرائیل را بهعنوان «لکۀ ننگین» توصیف کند و افزود که باید «از روی زمین محو شود». چنین زبانی در ایران پس از انقلاب بهعنوان رویهای استاندارد محسوب میشود. در روزهای جمعه، در مساجد و تجمعات عمومی ایران، شنیدن شعارهای «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» از بلندگوها امری رایج است. این بلاغت مکرر بهعنوان دلیلی بر خصومت غیرقابل تسامح رژیم و عدم اعتماد نهایی آن ذکر میشود. اگر این هدف اعلامشده ایران باشد، منطق میگوید که همزیستی غیرممکن است و جنگ پیشگیرانه توجیهپذیر است.
ارتباط بین بلاغت سیاسی پر سر و صدا و سیاست ایران اغراقآمیز و نادرست درک شده است. رهبران ایرانی در برابر مخاطبان بینالمللی بهطور قابل توجهی با لحنهای ملایمتری صحبت میکنند، که نشان میدهد هدف آنها از سخنان آتشینتر داخلی است. اگرچه ایران مدتهاست که گروههای تروریستی و شبهنظامی را که مخالف منافع ایالات متحده و متحدان و شرکایش هستند و جان غیرنظامیان بیگناه را گرفتهاند، حمایت کرده است، اما بلاغت آنها به معنای وجود یک برنامه فعال برای تهاجم در مقیاس وسیع نیست. «مرگ بر آمریکا» به سادگی به یک بیان آیینی از احساسات ضد امپریالیستی تبدیل شده است. همانطور که خبرنگار واشنگتن پست، جیسون رضاian، اشاره کرده است، بیشتر ترجمههای رسمی این شعار بهجای «مرگ بر آمریکا» بهعنوان «پایین با آمریکا» ارائه میشود که بهتر روح شعار را منتقل میکند.
در حالی که رهبر عالیقدر بارها خواستار نابودی اسرائیل شده است، وسایلی که او با وضوح یکسان تجویز کرده، عموماً سیاسی و اقتصادی بودهاند تا نظامی. بهطور قطع، ایران مدتهاست که از حماس به عنوان بخشی از «محور مقاومت» خود در برابر اسرائیل و ایالات متحده حمایت کرده است. اما خامنهای گفت: «نابودی اسرائیل به معنای نابودی مردم یهودی نیست» زیرا «ما هیچ چیزی علیه [یهودیان] نداریم». او توضیح داد که محو اسرائیل از نقشه به معنای کشتار جمعی مردم آن نیست، بلکه به معنای سرنگونی دولتی است که به منافع ایرانیان خصومت دارد.
«مرگ بر آمریکا» نیز بهطور مشابهی مورد سوءتفاهم قرار گرفته است. به گفته آیتالله فقید، «بدیهی است که این شعار به معنای مرگ بر ملت آمریکا نیست؛ این شعار به معنای مرگ بر سیاستهای ایالات متحده، مرگ بر خودخواهی است». یکی از رهبران حوثیها – نمایندگان ایران و همچنین کارفرمایان مشتاق این عبارت – یک بار به واشنگتن پست توضیح داد که این «فقط یک شعار است، ما آن را بهطور واقعی نمیگوییم».
سیاست عاقلانه از مشاهده آنچه کشورها انجام میدهند به جای آنچه رهبرانشان میگویند، ناشی میشود. در مواجهه با اظهارات متناقض، اقدامات بهترین شاخصهای حقیقت هستند. اگر هدف اصلی سیاستی رژیم در تهران نابودی ایالات متحده یا اسرائیل باشد، این هدف را به روشهای نسبتاً عجیبی دنبال کرده است. یک ناظر بیطرف ممکن است نتیجهگیری کند که ایران در حال مدیریت یک رقابت مداوم است تا اینکه در حال برنامهریزی برای نابودی یک ملت کامل باشد.
ادراک انتخابی تضمین میکند که ما تنها اظهارات دشمنان خود را میشنویم که پیشفرضهای ما را درباره نیت آنها تأیید میکند. اظهارات سنجیدهتر – و رایجتر – آنها معمولاً نادیده گرفته میشود. ناظران در ایالات متحده بر روی شعارهای ترسناک که برای تودههای ایرانی طراحی شدهاند تمرکز میکنند تا بر روی توضیحات آنها، زیرا این کار باورها درباره ذات همیشگی شرور دشمن را تأیید میکند. گفتن «مرگ بر آمریکا» بهخصوص آزاردهنده نیست اگر رژیم واقعاً هیچ کاری برای تحقق آن نتیجه انجام ندهد.

سلاحهای هستهای
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، سالهاست که بر این باور است که ایران به اندازهای دیوانه است که از سلاح هستهای استفاده کند. او در یک جلسه مشترک کنگره ایالات متحده در سال ۲۰۱۵ گفت: «بزرگترین خطر پیش روی جهان، ازدواج اسلام افراطی با سلاحهای هستهای است». او ایران را به عنوان یک بازیگر خودکشی و غیرقابل بازدارندگی منحصر به فرد توصیف میکند. ترامپ از همین استدلال برای توجیه حملات پیشگیرانه استفاده کرد.
«ما در جنگ هستیم زیرا … نمیتوانیم اجازه دهیم دیوانگان سلاح هستهای داشته باشند» تنها یکی از نسخههای آنچه او بارها گفته است؛ او همچنین ادعا کرده که «آنها به سرعت از آن در جایی به نام اسرائیل استفاده خواهند کرد، و آنها از آن در خاورمیانه استفاده خواهند کرد، و آنها از آن در اروپا استفاده خواهند کرد، و حدس میزنم ما بعدی خواهیم بود». پیدا کردن چنین احساساتی در دانشگاهها نیز دشوار نیست. در یک اظهار نظر مشهور، تاریخنگار معروف برنارد لوئیس استدلال کرد که ویرانی متقابل با یک افراطی مذهبی کارساز نخواهد بود، زیرا برای او «بازدارندهای نیست» بلکه «تحریککنندهای است».
اگر تمایل ایران به ساخت و استفاده از سلاحهای هستهای یک اصل اعتقادی در میان جنگطلبان باشد، خدمات اطلاعاتی تردیدهایی دارند. با وجود هشدارهای بیوقفه نتانیاهو، هیچ ارزیابی اطلاعاتی ایالات متحده هرگز به این نتیجه نرسیده است که ایران تصمیم نهایی برای پیوستن به باشگاه هستهای را گرفته است. بسیاری در جامعه امنیتی غربی زمانی متعجب شدند که در سال ۲۰۰۷، یک ارزیابی ملی اطلاعاتی که منتشر شد، بیان کرد که ایالات متحده با «اعتماد بالا» قضاوت کرده است که ایران «برنامه سلاحهای هستهای خود را متوقف کرده است». موساد اسرائیل این ارزیابی را به اشتراک گذاشت، که جامعه اطلاعاتی ایالات متحده از زمان انتشار آن بهطور دورهای آن را تأیید کرده است. این ارزیابی در ژوئن ۲۰۲۵ معتبر بود زمانی که ایالات متحده و اسرائیل به تأسیسات هستهای ایران حمله کردند.
اصرار مکرر آیتالله بر اینکه سلاحهای هستهای غیر اسلامی هستند هرگز نتوانست دشمنان بینالمللی رژیم را قانع کند. فتواهای رهبر عالی – یک حکم قانونی علیه سلاحهای هستهای که به اواسط دهه ۱۹۹۰ برمیگردد – نیز به همین اندازه قانعکننده نبود. این بلاغت آسانتر میتوانست نادیده گرفته شود اگر با رفتار ایران بهطور نزدیک مطابقت نداشت.
بدون شک، رژیم میخواست – و احتمالاً هنوز هم میخواهد – گزینه ساخت سلاحهای هستهای را حفظ کند. آژانس بینالمللی انرژی اتمی تأیید کرد که ایران در سال 2025 اورانیوم را تا 60% غنیسازی کرده است. از آنجا که این مقدار بهطور قابل توجهی بیشتر از 3–4% مورد نیاز صرفاً برای تولید برق است، این نشان میدهد که رژیم گزینههای خود را باز نگه داشته است. این واقعیت که ایران به دنبال یک برنامه هستهای فوری نبوده و حاضر به مذاکره درباره شدت غنیسازی است، نشان میدهد که برنامهاش حداقل تا حدی برای فشار دیپلماتیک طراحی شده است.
در مورد برنامه هستهای ایران، اطمینان کمتری وجود دارد نسبت به آنچه که معمولاً توسط سیاستمداران غربی بیان میشود. وقتی صحبت از سلاحهای هستهای میشود، البته، عدم اطمینان غیرقابل تحمل است. هیچ دولتی غیرعاقل نمیتواند اجازه داشته باشد که چنین قابلیتی داشته باشد. اما اگر رهبران ایرانی تصمیم بگیرند که به توسعه بمب هستهای پیش بروند، این بهندرت یک عمل غیرعاقلانه خواهد بود.
ایالات متحده به کشورهایی که در شرق و غرب ایران قرار دارند حمله کرده و رژیمهای آنها را تغییر داده است. ایالات متحده به پیشنهادات ایران برای کمک در این تلاشها پاسخ مثبت نداد و بهجای آن ایران را در «محور شر» قرار داد. اکنون ایالات متحده بهطور مستقیم جنگی با ایران آغاز کرده و تلاش کرده است تغییر رژیم را بهوجود آورد. لحن بیانیههای اخیر واشنگتن به اندازه هر چیزی که در روزهای جمعه در خارج از مساجد ایرانی شنیده میشود، جنگطلبانه بوده است: ترامپ همتایان خود در تهران را «دیوانه» و «احمق» نامیده است.
در این راستا، میتوان بهخوبی استدلال کرد که عدم توسعه سلاح هستهای برای تقویت بازدارندگی استراتژیک ایران احمقانه خواهد بود. درس جنگ خلیج فارس در سال 1991 – با ایالات متحده جنگ نکنید مگر اینکه سلاح هستهای داشته باشید – بر روی تندروها فراموش نشده است. به همین ترتیب، برای رژیمی که عمدتاً به بقای خود علاقهمند است، غیرعاقلانه است که با آغاز جنگ هستهای با ایالات متحده یا اسرائیل خودکشی کند. تاریخ پر از نمونههایی است که رهبران بهطرز نادرستی به فاجعه کشیده شدهاند، اما هیچیک از خودکشیهای ملی آگاهانه را شامل نمیشود.

مذهب
مذهب در قلب تصورات نادرست آمریکاییها درباره ایرانیان و بالعکس قرار دارد. این موضوع به بسیاری از افراد در هر دو طرف این امکان را میدهد که تصور سادهانگارانهای داشته باشند که آنها به طور بنیادی از ما متفاوت هستند و بنابراین نمیتوان با آنها تعامل کرد. پس از حملات ۱۱ سپتامبر، اسلامهراسی در ایالات متحده هرگز به طور کامل ناپدید نشده است. ملیگرایی مسیحی در ایالات متحده در حال افزایش است و پیروان آن اکنون در بسیاری از موقعیتهای قدرت قرار دارند. در طول جنگ اخیر، ترامپ در پستهای رسانههای اجتماعی به ایمان اسلامی تمسخر کرد.
کمی دانش میتواند چیز خطرناکی باشد. به میزانی که آمریکاییها درباره اسلام شیعه چیزی میدانند، میدانند که این مذهب جنبهای آخرالزمانی دارد. اکثریت شیعیان ایرانی به شاخهای که به طور معمول به عنوان «دوازدهامامی» شناخته میشود، تعلق دارند که به این نام به خاطر یک واقعه از قرنها پیش نامگذاری شده است. ۱۱ جانشین اول پیامبر محمد زندگی نسبتاً عادی داشتند، اما جانشین بعدی، دوازدهمین امام، اساساً ناپدید شد یا به غیبت رفت. شیعیان دوازدهامامی منتظر بازگشت او به عنوان «مهدی» هستند که در آخرین روزهای جهان خواهد آمد.
هیچ چیزی در الهیات اسلامی نشان نمیدهد که مؤمنان باید به بازگشت او با به وجود آوردن آن روزهای آخر کمک کنند. با این حال، خارجیها اغلب مشکوک هستند که شیعیان دوازدهامامی از آخرالزمان استقبال خواهند کرد به این دلیل که این امر مهدی را باز میگرداند. به نظر میرسد که تعداد کمی متوجه میشوند که مفهوم شیعه منعکسکننده یک باور مرکزی مسیحی است: اینکه عیسی به آسمان صعود کرده و در پایان جهان بازخواهد گشت. آمریکاییها درک میکنند که مسیحیان به دنبال تسهیل رستگاری مذهبی با تحریک آرماگدون نیستند، اما همین احترام را به مسلمانان شیعه نمیدهند.

جامعهای سکولار تحت حاکمیت روحانیون
برخلاف تصورات گسترده آمریکایی، در حالی که رهبری ایران روحانی است، این کشور به طور خاص مذهبی نیست. بر اساس یک نظرسنجی در سال ۲۰۲۰، تنها ۴۰٪ از جمعیت خود را مسلمان میدانند و بقیه ترکیبی از دیگر ادیان مانند زرتشتیان، مسیحیان و یهودیان، یا بیخدایان، آتئیستها یا به سادگی بدون مذهب هستند. در حالی که بیش از ۷۰٪ به خدا اعتقاد دارند، ۷۲٪ با قوانینی که زنان را ملزم به پوشیدن حجاب میکند، مخالف هستند.
در سال 2024، 73٪ از ایرانیان از جدایی مسجد و دولت حمایت کردند و 85٪ گزارش دادند که نسبت به گذشته کمتر مذهبی شدهاند. دلایل این امر چندان دشوار برای درک نیست. مانند اکثر رژیمهای استبدادی، رژیم تهران به شدت نامحبوب است و واکنشهای گسترده و شدیدی را برمیانگیزد. از آنجا که روحانیون به وفاداری مطلق به اسلام موعظه میکنند، جمعیت نیز به تدریج علیه ایمان روی آورده است. به گفته علی انصاری، تاریخنگار بریتانیایی-ایرانی، ایران اکنون سکولارترین جامعه در خاورمیانه است.
رهبران ایران اغلب از بلاغت و تصویرسازی مذهبی در بیانیههای رسمی خود استفاده میکنند، اما به سختی بیشتر از رهبری کنونی در واشنگتن. در برابر ایران، وزیر جنگ پیت هگست بهطور علنی خواستار «هیچ تسامح و هیچ رحمی» و «خشونت فراوان» شد، همه اینها در «نام قدرتمند و تواناى عیسی». گزارشها نشان میدهد که به نیروهای آمریکایی برای ورود به نبرد با ارجاعات به مسیحیت و آرماگدون فشار آورده شده است. بیش از 200 عضو نظامی شکایاتی به بنیاد آزادی مذهبی نظامی ارائه کردند و ادعا کردند که فرماندهان در مراحل اولیه از بلاغت ملیگرایانه مسیحی استفاده میکنند و آن را جنگ مقدس یا رویارویی کتاب مقدسی بین خیر و شر مینامند.
احساس فشار برای رسیدن به توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز در آوریل، ترامپ خود تهدید کرد که به زیرساختهای غیرنظامی ایران حمله خواهد کرد و در شبکههای اجتماعی هشدار داد که «یک تمدن کامل امشب خواهد مرد و هرگز به حالت اول خود بازنخواهد گشت».
ایران یک بازیگر بدخیم منطقهای و رقیب ایالات متحده و اسرائیل است. رژیم قرون وسطایی آن به ویژه برای مردم خود نفرتانگیز است. دولت آن ناعادلانه و غیرقانونی است. اما در سیاست خارجی خود بهطور منطقی عمل میکند. این رژیم نه افراطی، نه دیوانه و نه خودکشی است. ما نیازی به دوست داشتن ایران نداریم، اما همچنین نیازی به ترس از آن نیز نداریم. نظریه مرکزی دولت ترامپ در مورد جنگ – اینکه ایران غیرمنطقی و غیرقابل اعتماد است – عواقب تراژیکی داشته که تنها در صورتی که مورد بررسی قرار نگیرد، بدتر خواهد شد.

تنظیم مجدد تهدید ایران بهطور واقعگرایانه
ایران و 90 میلیون نفر از مردم آن به هیچجا نمیروند. غرب باید با رژیمی که اکنون به خاطر استقامت و عدم تسلیم خود جسور شده و نمایش قاطعانهای از بازدارنده اصلی خود – تهدید به بستن تنگه هرمز – دارد، مواجه شود. مگر اینکه ایالات متحده بخواهد به حملات مداوم و پرهزینه و بیثباتکننده ادامه دهد، باید زمینه مشترکی با جمهوری اسلامی پیدا کند.
واقعگرایی توصیه میکند که همزیستی مسالمتآمیز تقریباً همیشه به نفع منافع ملی ایالات متحده است. چنین همزیستی با ایران زمانی ممکن بود. اینکه آیا پس از جنگ این امکان وجود خواهد داشت یا خیر، هنوز مشخص نیست. حداقل، مقامات ایالات متحده باید به اصول بنیادی واقعگرایانه بازگردند. دولتها معمولاً بازیگران منطقی هستند و خودکشی نمیکنند. بر آنچه کشورها انجام میدهند تمرکز کنید، نه آنچه رهبرانشان میگویند. از نظریههایی که پیشنهاد میکنند آنها اساساً با ما متفاوت هستند، بپرهیزید. سیاست بینالملل مؤثر یک مسابقه اخلاقی بین خوب و بد نیست. منافع ملی یا رژیم، نه دین، محرک اصلی رفتار دولتهاست.
ما بازیگر غیرمنطقی را در خلیج فارس دیدهایم و آن ایران نیست.

