تجمع یک توافق دفاعی میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی یک خط گسل مهم در نظم امنیتی خلیج فارس را معرفی میکند. حاکمیت عراقی اکنون با فضایی تنگتر میان سه همپیمانی ناخوشایند مواجه است: جذب به یک بلوک سهجانبه شکننده، وابستگی مجدد به واشنگتن، یا subordinating عمیقتر به تهران. هر یک از این مسیرها هزینههای ساختاری دارد که ظرفیت نهادی کنونی بغداد نمیتواند آن را جذب کند.
پایان برنامهریزی شده کاهش نیروهای آمریکایی در سپتامبر این معضل را تشدید میکند و سپر متعارف باقیماندهای را که مدتهاست از فضای مانور عراق حمایت کرده، حذف میکند. در این زمینه، حاکمیت عراقی دیگر یک ادعای قانونی انتزاعی نیست؛ بلکه به استاندارد عملی تبدیل میشود که بغداد باید هر شراکت خارجی را بر اساس آن ارزیابی کند.
محور ترکیه-پاکستان-عربستان برای آنکارا و اسلامآباد فرصتطلبانه است اما برای بغداد مزایای متقابل کمی ارائه میدهد. انگیزههای عربستان عمدتاً دفاعی باقی میمانند، در حالی که اهداف ترکیه و پاکستان بهطور عمده گسترشطلبانه هستند. برای عراق، پیوستن به چنین بلوکی نقضهای حلنشده مرز شمالیاش را رسمی میکند و بیطرفی متوازن را که نقش منطقهایاش را ارتقا داده، تضعیف میکند. در غیاب یک جایگزین معتبر، بغداد در معرض خطر تبدیل شدن به یک پیوست حاشیهای به یک محور شکننده یا یک حائل قربانی در دکترین دفاع پیشرفته ایران قرار دارد.
چرا حاکمیت عراقی اکنون با محدودیتهایی مواجه است
توافق دفاعی نوظهور میان ترکیه، پاکستان و عربستان سعودی یک بازنگری قابل توجه در معماری امنیتی خاورمیانه را نشان میدهد. این توافق بهدلیل تنشهای فزاینده منطقهای و رویارویی طولانیمدت میان ایالات متحده و ایران شکل گرفته است و عربستان سعودی تلاش کرده است تا وابستگیهای استراتژیک خود را فراتر از چتر غربی سنتیاش تنوع بخشد. با این حال، در حالی که محرکهای عربستان عمدتاً دفاعی هستند – تحت تأثیر آسیبپذیریهای فوری در اطراف مرزهای دریایی و سرزمینیاش – انگیزههای ترکیه و پاکستان بهطور بنیادی فرصتطلبانه است.

آنکارا و اسلامآباد در اینجا چه بهدست میآورند
برای ترکیه و پاکستان، این همراستایی سهجانبه یک مسیر با ارزش بالا برای نفوذ به خلیج فارس ارائه میدهد. آنکارا به این شراکت از منظر گسترش اقتصادی، رشد صادرات صنایع دفاعی و پوشش استراتژیک در برابر گسترش نفوذ منطقهای اسرائیل مینگرد. برای اسلامآباد، ادغام عمیقتر نظامی و امنیتی با خلیج، مشروعیت داخلی را تقویت کرده، سرمایه مورد نیاز را تأمین میکند و به مقابله با تلاشهای دیپلماتیک و تجاری فزاینده هند به سمت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس میپردازد. این محور در حال ظهور، فراتر از یک توافق صرفاً معاملاتی، تلاشی حسابشده از سوی قدرتهای منطقهای غیرخلیجی برای نفوذ به قلب امنیت خاورمیانه را منعکس میکند.
تقاطع پرخطر برای بغداد
در مرکز این ماتریس ژئوپلیتیکی در حال تغییر، عراق به طور فزایندهای آسیبپذیر قرار دارد. بغداد در یک تقاطع خطرناک قرار دارد و با پیچیدگیهای سیاسی داخلی که با فشارهای خارجی شدید ترکیب شده، مواجه است. پایه ساختاری آسیبپذیری عراق، ضعف نسبی نظامی آن در مقایسه با همسایگانش باقی میماند – کمبودی که به شدت در حال تشدید است زیرا خروج نیروهای آمریکایی از عراق که در حال حاضر در حال انجام است، به تکمیل برنامهریزی شده خود در سپتامبر نزدیک میشود.
در چند سال گذشته، دکترین دیپلماتیک عراق بر پایه سیاست بیطرفی استراتژیک و تعامل متوازن منطقهای استوار بوده است. این رویکرد موفق به ارتقاء جایگاه بینالمللی بغداد شده و کشور را از یک میدان نبرد منطقهای به یک گردهمآییکننده گفتوگوی منطقهای تبدیل کرده است. با این حال، با شکافهای گستردهتر خاورمیانه به بلوکهای امنیتی سخت متضاد، حفظ این تعادل ظریف به طور ساختاری غیرممکن میشود و بحثهای شدیدی را در مورد سه مسیر استراتژیک اصلی برمیانگیزد.
ادغام در محور ترکیه-پاکستان-عربستان سعودی
در کاغذ، پیوستن به این بلوک سهجانبه در حال ظهور جذاب به نظر میرسد. این ترکیبی از سرمایه اقتصادی عربستان سعودی، قابلیتهای صنعتی دفاعی به استاندارد ناتو ترکیه و جایگاه بینالمللی بالای آن، و وضعیت پاکستان به عنوان یک قدرت هستهای با موضع نظامی قوی را ارائه میدهد. حامیان استدلال میکنند که این به عراق یک چتر قوی و سنیگرا ارائه میدهد که از نفوذ بیش از حد ایران جلوگیری میکند بدون اینکه نیاز به وابستگی رسمی به چارچوبهای تحت رهبری غربی داشته باشد.
با این حال، در منطق گنجاندن عراق، نقصهای استراتژیک عمیقی وجود دارد:
نفوذ نامتقارن: عراق فاقد اهرمهای نهادی، نظامی و اقتصادی برای شکلدهی به تصمیمگیری در درون این ائتلاف است. در عمل، بغداد به عضوی حاشیهای تنزل خواهد یافت و چشمانداز کمی برای بهرهمندی برابر از منافع استراتژیک گروه خواهد داشت.
مشروعیتبخشی به نفوذ ترکیه: یک اشتباه استراتژیک عمده در پیوستن به این محور، ایجاد ناخواسته فرصتی پنهانی برای مشروعیتبخشی به حضور نیروهای نظامی ترکیه در شمال عراق خواهد بود که بغداد بهطور رسمی آن را غیرقانونی دانسته است. این بنبست دوجانبه همچنان حلنشده باقی مانده است، زیرا آنکارا بهطور مرتب از مذاکره در این مورد امتناع میکند، در حالی که دولتهای عراقی متوالی بهطور غیرقابلتوضیحی از استفاده از سازوکارهای قانونی بینالمللی برای حفظ تمامیت حاکمیتی خود خودداری کردهاند. پیوستن به یک ائتلاف با ترکیه خطر تثبیت این وضعیت موجود را به همراه دارد.
شکست ساختاری ذاتی: قابلیت دوام بلندمدت بلوک ترکیه-پاکستان-عربستان سعودی همچنان مورد سوال است، زیرا تاریخاً ابتکارات سهجانبه و دو جانبه میان این کشورها تحت بار برنامههای بلندمدت متفاوت با چالش مواجه شدهاند. در حالی که بهواسطه منافع تاکتیکی فوری و ادراکات مشترک تهدید، ترکیه و عربستان سعودی رقبای ژئوپلیتیکی هستند که آرزوهای منطقهای آنها بهطور مستقیم همپوشانی و تصادم دارد. سوءظن نسبت به انگیزههای نهایی یکدیگر میتواند بهراحتی این شراکت را پیش از آنکه نتایج معناداری به بار آورد، مختل کند.

همراستایی سخت با ایالات متحده
حامیان یک شراکت استراتژیک جدید و الزامآور با واشنگتن معتقدند که با وجود کاهش مستمر نیروهای متعارف، ایالات متحده تنها قدرت جهانی است که قادر به تضمین حاکمیت عراق، ارائه قابلیتهای دفاعی پیشرفته و بازدارندگی در برابر نفوذ خارجی است. با این حال، این گزینه با مقاومت شدید از سوی جناحهای ملیگرا و همراستا با مقاومت در داخل شورای نمایندگان مواجه است که هر گونه معاهده دفاعی رسمی با واشنگتن را نقض حاکمیت ملی و خیانت به مأموریت قانونی که خروج نیروهای آمریکایی را هدایت میکند، میدانند.
بیشتر از این، این مسیر فرض میکند که واشنگتن تمایل دارد که ممکن است وجود نداشته باشد. هنوز بهطور بنیادی نامشخص است که آیا ایالات متحده هیچ تمایلی برای ارتقاء عراق به وضعیت یک متحد استراتژیک عمده یا یک شریک اصلی غیر ناتو دارد یا خیر. دههها تعاملات معاملاتی باعث ایجاد اختلافات ساختاری عمیق بین واشنگتن و بغداد در مسائل کلیدی منطقهای شده است، از تأثیر بازیگران مسلح غیر دولتی گرفته تا روابط اقتصادی و انرژی عراق با کشورهای همسایه.
پایهگذار این عدم تمایل، کمبود عمیق اعتماد در میان نهاد سیاستگذاری ایالات متحده نسبت به طبقه سیاسی عراق است. تصمیمگیرندگان آمریکایی بهطور فزایندهای رهبری بغداد را بهعنوان افرادی که یا تمایلی ندارند یا بهطور ساختاری قادر به ایزوله کردن نهادهای دولتی از منافع جناحی، اجرای حاکمیت قانون، یا تحقق تعهدات بلندمدت مورد نیاز برای یک شراکت استراتژیک پایدار نیستند، میبینند. از دیدگاه واشنگتن، سرمایهگذاری در سرمایه سیاسی سطح بالا یا متعهد شدن به تضمینهای امنیتی عمده، خطر غیرقابل قبولی از لحاظ مصالحه به همراه دارد، زیرا تغییرات سیاسی داخلی در بغداد میتواند بهراحتی اهداف استراتژیک مشترک را تضعیف کند یا فناوری دفاعی ایالات متحده را به بازیگران منطقهای نامطلوب منحرف کند. در نتیجه، ترجیح غالب واشنگتن بهنظر میرسد بر مدیریت یک رابطه کارکردی کاهشیافته متمرکز است تا تأمین یک اتحاد استراتژیک جامع.
تعمیق شراکت با ایران
بخشهایی از طبقه سیاسی خواستار رسمی کردن موضع دفاعی عراق بهمنظور همراستایی با تهران هستند و استدلال میکنند که جغرافیا، تهدیدات امنیتی مشترک و وابستگیهای اقتصادی عمیق، بغداد را بدون گزینهای قابل قبول باقی میگذارد. حامیان این نظر ادعا میکنند که یک ایران ضعیف به همبستگی بیشتری نیاز دارد تا از بیثباتی منطقهای که ممکن است به عراق سرایت کند، جلوگیری کند. در مقابل، منتقدان استدلال میکنند که تکیه بر یک ایران بهطور فزایندهای منزوی و تحت فشار نظامی، عراق را بهطور دائمی از همسایگان عرب خود بیگانه میکند، تحریمهای بینالمللی را دعوت میکند و منافع ملی عراق را به دستور کار منطقهای تهران subordinated میکند.
فراتر از پیامدهای شدید دیپلماتیک و اقتصادی، یک همراستایی امنیتی رسمی با تهران در این مقطع حساس بر یک توهم استراتژیک بنیادی استوار است: انتظار اینکه ایران میتواند بهعنوان یک ضامن امنیتی قابل اعتماد برای عراق در برابر تهدیدات خارجی عمل کند.
ایران از نظر نظامی، فناوری و اقتصادی در موقعیتی نیست که بتواند یک چتر دفاعی معتبر بر فراز فضای هوایی یا سرزمین عراق ایجاد کند. تحت فشار سالها تحریمهای سیستماتیک، فشارهای داخلی و تخریب نظامی شدید خارجی، ساختار نظامی متعارف تهران عمدتاً دفاعی و تلافیجویانه باقی مانده است تا حفاظتی. این کشور از نظر دفاع هوایی یکپارچه پیشرفته، برتری هوایی و ظرفیت لجستیکی لازم برای محافظت از عراق در برابر قدرتهای منطقهای یا تهاجمهای پیچیده خارجی برخوردار نیست.
علاوه بر این، اتکا به تهران برای حفاظت، برداشت نادرستی از شیوه کار بنیادی ایران است. طبق دکترین استراتژیک اصلی خود با عنوان “دفاع پیشرو”، تهران منافع امنیتی شرکای منطقهای خود را در یک سطح برابر با بقای ملی خود نمیداند. بهطور تاریخی، شبکه شرکای منطقهای ایران بهعنوان یک حائل عملیاتی عمل کرده است – که برای جذب شوکهای حرکتی و گسترش نفوذ خارج از مرزهای ایران طراحی شده است تا از درگیری در خاک ایران جلوگیری کند.
این وضعیت عدم تقارن استراتژیک خطرناکی برای بغداد ایجاد میکند:
انتظارات یکطرفه: تهران بهطور مرتب از شرکای خود انتظار دارد که بسیج شوند، ضربات تلافیجویانه را جذب کنند و از نفوذ سیاسی داخلی برای دفاع از منافع استراتژیک ایرانی یا کاهش فشار بر رژیم استفاده کنند.
کاهش محاسبهشده: زمانی که همان شرکا با تهدیدات مستقیم و وجودی یا تشدید نظامی شدید مواجه میشوند، ایران معمولاً پاسخ خود را حول حفظ خود استراتژیک تنظیم میکند و ترجیح میدهد از بلاغت و مانورهای نیابتی به جای مداخله نظامی مستقیم که ممکن است به خطر افتادن دولت ایران منجر شود، استفاده کند.
برای تصمیمگیرندگان عراقی، پیوند زدن وضعیت دفاعی بغداد به تهران در دورهای از بیثباتی شدید منطقهای هیچ حفاظت واقعی در برابر تهاجم خارجی ارائه نمیدهد. در عوض، این خطر را به همراه دارد که عراق به یک سپر قربانی تبدیل شود – و بغداد را مجبور به تحمل هزینههای هنگفت درگیریهای منطقهای ایران کند بدون اینکه در عوض یک تضمین امنیتی ملموس یا قابل اعتماد دریافت کند.
حفاظت از حاکمیت عراقی بدون همراستایی
برای جلوگیری از تبدیل شدن به خسارت جانبی در بازسازی معماری امنیتی خلیج فارس، بغداد باید از تغییرات واکنشی اجتناب کند و یک وضعیت منضبط و حاکمیتی را در پیش گیرد. سیاستگذاران عراقی باید به دنبال الزامات استراتژیک زیر باشند:
حفظ عدم تعهد استراتژیک بدون انزوا: بغداد باید در برابر فشار برای پیوستن به محور ترکیه-پاکستان-عربستان سعودی یا متعهد شدن به پیمانهای دفاعی دوجانبه سخت مقاومت کند. در عوض، عراق باید بر نقش خود به عنوان یک میانجی بیطرف منطقهای و هاب اقتصادی (به عنوان مثال، بهرهبرداری از ابتکار جاده توسعه) تأکید کند و از همکاریهای دوجانبه عملی به جای اتحادهای نظامی رسمی استفاده کند.
فصلالخطاب کردن اختلافات حاکمیتی شمالی از ائتلافهای منطقهای: دولت عراق باید بهطور فوری به حضور نیروهای نظامی خارجی در شمال عراق از طریق کانالهای دوجانبه اختصاصی و سازوکارهای حقوقی بینالمللی، مانند شورای امنیت سازمان ملل، رسیدگی کند. تحت هیچ شرایطی بغداد نباید در چارچوبهای دفاعی چندجانبهای که آنکارا میتواند برای توجیه پایگاه نظامی غیرمجاز خود در خاک عراق از آن بهرهبرداری کند، شرکت کند.

نهادینه کردن خودکفایی دفاعی پیش از سپتامبر: با نزدیک شدن به مهلت خروج نیروهای آمریکایی، عراق باید اولویت را به تجمیع و نوسازی نیروهای مسلح ملی خود تحت یک ساختار فرماندهی واحد بدهد. به جای جستجوی یک “چتر امنیتی” خارجی، بغداد باید منابع دولتی را به قابلیتهای دفاع هوایی، زیرساختهای امنیت مرزی و نوسازی اطلاعاتی از طریق تأمین دفاع متنوع اختصاص دهد.
چرخش از اتحادهای امنیتی سخت به وابستگی اقتصادی: عراق باید از طریق پروژههای اقتصادی مشترک، اتصال شبکههای انرژی و توافقهای مدیریت آب با عربستان سعودی، ترکیه و سایر همسایگان منطقهای درگیر شود. پایهگذاری روابط بر اساس منافع اقتصادی متقابل، اهرمی ایجاد میکند که اتحادهای نظامی سخت نمیتوانند فراهم کنند و در عین حال خطر گرفتار شدن در درگیریهای منطقهای وسیعتر را کاهش میدهد.
ایجاد یک شورای امنیت ملی دوحزبی: برای محافظت از سیاست خارجی در برابر فکشنالیسم سیاسی داخلی و سیاسیسازی به خاطر خود، عراق باید یک شورای امنیت ملی توانمند و حرفهای ایجاد کند. این نهاد موظف خواهد بود تصمیمات استراتژیک بلندمدت را بر اساس معیارهای منافع ملی عینی به جای وابستگیهای فرقهای یا ایدئولوژیک ارزیابی کند.
ضرورت حاکمیت
با نزدیک شدن به مهلت سپتامبر برای کاهش نیروهای آمریکایی، دورهی بیطرفی راحت عراق به پایان میرسد. با این حال، شتاب به سمت همپیمانیهای ناپایدار – بهویژه یک بلوک سهجانبه نامتقارن و ساختاری شکننده که خطر به خطر انداختن حاکمیت عراق در شمال را به همراه دارد – حس کاذبی از امنیت را ارائه میدهد. هدایت این دوره از هرج و مرج استراتژیک نیازمند آن است که رهبری عراق از سیاستورزی فرقهای پرهیز کند، از وسوسهی چترهای امنیتی توهمی دوری کند و بر ساخت ظرفیت نظامی داخلی تمرکز کند در حالی که سیاست خارجی مستقل و حاکمیتی را حفظ میکند.

