با توجه به deteriorating rapidly محیط امنیتی خاورمیانه، واشنگتن باید به سرعت از امتیازات دیپلماتیک کوتاهمدت به سمت یک موضع پایدار از درگیری طولانیمدت و بازدارندگی قوی تغییر مسیر دهد. مسیر کنونی دولت خطر مشروعیتبخشی به دستاوردهای دشمنان را به همراه دارد و بنابراین ضروری است که یک استراتژی جامع مقابلهای بهطور فعال پیادهسازی شود که زیرساختهای انرژی جهانی را محافظت کند، کریدورهای دریایی ناپایدار را تثبیت کند و تهدید معتبر نیروی نظامی را بهطور قاطع دوباره برقرار کند. با اجرای این رویکرد سختگیرانه، ایالات متحده میتواند بهطور مؤثری تهدیدات نوظهور را خنثی کند، منافع امنیت ملی بلندمدت را محافظت کند و بهطور سیستماتیک چشمانداز استراتژیک را تغییر دهد تا آیندهای پایدار در ایران را تأمین کند و در عین حال اطمینان حاصل کند که شرکای منطقهایاش بهطور کامل هماهنگ هستند تا آیندهای پایدار در ایران را تحمیل کنند.
تغییرات سیاست آینده در ایران
از زمان آغاز به کار، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در مورد ایران بیشتر از آنچه منتقدانش مایل به اعتراف باشند، درست عمل کرده است. از همان ابتدا، او تهدید ناشی از رژیم و برنامه هستهای آن را شناسایی کرد، تحریمهای ایالات متحده را بهطور ضروری گسترش داد تا فعالیتهای مضر ایران را مختل کند و به دنبال توافق هستهای قویتری نسبت به توافق ناقص مذاکرهشده توسط جانشینش بود.
توافقهای ابراهیم که ترامپ در نزدیکی پایان دوره اول خود اعلام کرد، امکان هماهنگی نظامی بهطور قابل توجهی بهبود یافته بین اسرائیل و خلیج فارس را فراهم کرد، از جمله تلاشهای حیاتی برای بهبود دفاعها که در زمان حمله مستقیم ایران به اسرائیل در دو نوبت در دوران ریاستجمهوری بایدن، بسیار ارزشمند بود. ترامپ همچنین در مورد دشوارترین سوالات مربوط به استفاده از نیروی نظامی ایالات متحده علیه ایران، چندین تصمیم صحیح اتخاذ کرده است و اغلب بر مشاورانش غلبه کرده است.
گاهی او بهدرستی محتاطتر بوده است؛ در مواقع دیگر، او بهطور مناسب آماده بوده است تا ریسکهای محاسبهشدهای را بپذیرد. بهعنوان مثال، در سال ۲۰۱۹، او بهخوبی توصیه پنتاگون برای حمله مستقیم به ایران در پاسخ به سرنگونی یک پهپاد آمریکایی را رد کرد، که این پاسخ میتوانست نامتناسب و بنابراین بالقوه خطرناک باشد.
data-path-to-node=”3″>سپس، در سال ۲۰۲۰، او پنتاگون را با دستور قتل قاسم سلیمانی، فرمانده نیروی قدس، شوکه کرد که به طور ملموسی تواناییهای ایران را کاهش داد و به طور فوری جنگ وسیعتری را که بسیاری در آن زمان از آن میترسیدند، تحریک نکرد. این خطر زمانی کاهش یافت که ترامپ از درخواستها برای تشدید تنشها پس از انتقامگیری ایران از نیروهای آمریکایی امتناع کرد. به طور قابل توجهی، ترامپ تصمیم درستی در سال گذشته برای بمباران برنامه هستهای ایران گرفت و تصمیم قبلی دولت خود را برای فاصلهگیری از حملات قبلی اسرائیل معکوس کرد.
البته ترامپ در مورد ایران همه چیز را درست انجام نداده است. در سال ۲۰۱۸، او به طور نادرستی از توافق هستهای رئیسجمهور پیشین ایالات متحده، باراک اوباما، به طور کامل خارج شد به جای اینکه از نقاط قوت آن، مانند مفاد “بازگشت فوری” تحریمها بهرهبرداری کند. در سال ۲۰۱۹، او در پاسخ به حملات نمایندگان ایران به تأسیسات انرژی عربستان سعودی، واکنشی نشان نداد. از زمان دوره اول خود، او بارها questioned کرده است که آیا ایالات متحده باید از جریان انرژی از خلیج فارس محافظت کند، با این استدلال که “ما به نفت نیاز نداریم” و بنابراین “نیازی به گشتزنی در تنگهها نداریم.”
و او حتی دوره دوم خود را با حذف جزئیات امنیتی برای کسانی که قبلاً به او خدمت کرده بودند و هدف طرحهای ترور ایرانی بودند، آغاز کرد. با این حال، با آغاز این سال، منطقی بود که باور کنیم ترامپ در موقعیت خوبی برای توسعه مجموعهای جدید از سیاستها نسبت به ایران به منظور پیشبرد منافع ایالات متحده قرار دارد. در واقع، شرایط ممکن است هرگز برای ترکیبی هوشمندانه از قدرت و دیپلماسی ایالات متحده به این اندازه مناسب نبوده باشد.
موقعیت ژئو استراتژیک تهران به شدت پس از موفقیتهای نظامی اسرائیل علیه شرکای ایرانیاش، حماس و حزبالله، سقوط همپیمان ایران، بشار اسد در سوریه، نابودی دفاع هوایی استراتژیک ایران توسط اسرائیل و آسیبهای وارده در سال ۲۰۲۵ به تأسیسات هستهای ایران کاهش یافته بود. شاید مهمتر از همه، نشانههایی وجود داشت که مردم ایران آماده بودند تا بار دیگر علیه ستمگران خود قیام کنند.
data-path-to-node=”3″> این لحظهای بود برای بهرهبرداری از نقاط قوت ایالات متحده در هماهنگی با شرکای منطقهای به منظور کاهش توانایی رژیم ایران در تهدید هر دو، خاورمیانه و شهروندان خود. متأسفانه، ترامپ از تجربیات خود با ایران درس نگرفت و از این فرصت نسلساز بهرهبرداری نکرد. در عوض، او بسیاری از اشتباهات پیشینیان خود را با آغاز یک جنگ نادرست تکرار کرد و با توافق بر سر یک توافق آتشبس عمیقاً معیوب، این اشتباه را تشدید کرد.
تعریف مجدد آینده در چشمانداز ایران
با این حال، هنوز راهی برای نجات وضعیت وجود دارد. برای جلوگیری از نتایج خطرناک و قابل پیشبینی در ماهها و سالهای آینده، ترامپ باید رویکرد جدیدی در مذاکرات، تأکید جدیدی بر امنیت و بازدارندگی منطقهای و تعهد جدیدی به آمادهسازی برای آینده را در آغوش بگیرد—که همه اینها میتواند حمایت دوحزبی را در کنگره جلب کند.
جنگی نادرست، طنینانداز تاریخ محاسبات نادرست جدید در اجرای سیاست خارجی قابل درک است؛ اما اشتباهات مکرر قابل قبول نیستند. سیاستهای ایالات متحده در قبال ایران در سال جاری شامل مجموعهای از تصمیمات بوده که نتوانستهاند درسهایی را که باید از اشتباهات پیشینیان ترامپ آموخته میشد، به کار ببرند.
مانند اوباما—که بهطور علنی خط قرمز ایالات متحده را در مورد استفاده از سلاحهای شیمیایی در سوریه اعلام کرد و بهطور نادرستی تصور میکرد که تنها تهدید باعث رعایت خواهد شد—ترامپ در تاریخ ۲ ژانویه از دولت ایران خواست که به معترضان مسالمتآمیز خود حمله نکند و تهدید کرد که “ما آمادهایم و در حال آمادهباش هستیم.” سپس، مانند جورج هربرت واکر بوش و دوایت آیزنهاور، که از عراقیها و مجارها به ترتیب خواستند که علیه ستمگران خود قیام کنند و سپس در زمانی که آنها قتلعام شدند، بیتفاوت ایستادند، ترامپ در تاریخ ۱۳ ژانویه از مردم ایران خواست که “به اعتراض ادامه دهند” در حالی که “کمک در راه است” قبل از اینکه آنها بیدفاع و توسط رژیم به قتل برسند، احتمالاً به تعداد دهها هزار نفر.
<p
مانند جورج بوش، که جنگی نادرست برای تغییر رژیم در عراق را با فرضیات خوشبینانه از هزینههای پایین و نتایج غیرواقعی آغاز کرد، ترامپ در تاریخ ۲۸ فوریه جنگ خود علیه ایران را با وعده “نابود کردن موشکهای آنها و ویران کردن صنعت موشکیشان” و “اطمینان از اینکه پروکسیهای تروریستی منطقه دیگر نتوانند منطقه را بیثبات کنند” و “اطمینان از اینکه ایران به سلاح هستهای دست نیابد” آغاز کرد.هیچیک از این اهداف خاص هنوز محقق نشده است.
علاوه بر این، بر خلاف بوش، که صدام حسین را سرنگون کرد و نظام جدیدی از حکومت را مستقر کرد، ترامپ به هدف اعلام شده خود برای تغییر رژیم نرسیده و تنها موفق به قطع سر رهبری آن شده است.
نیروهای امنیتی ایران به درخواست ترامپ برای “تسلیم سلاحهای خود” پاسخ ندادند، بنابراین مردم ایران نتوانستند “دولت شما را تصرف کنند”، همانطور که او خواسته بود. مانند لیندون جانسون که نتوانست اقدام دشمن را قبل از حمله تِت در ویتنام پیشبینی کند، ترامپ نیز برای واکنش قابل پیشبینی ایران که هدف قرار دادن حمل و نقل از طریق تنگه هرمز بود، برنامهریزی نکرد. با این حال، بر خلاف جانسون، ترامپ و مشاورانش به راحتی به نتایج بیشماری از بازیهای جنگی در طول دههها دسترسی داشتند که این واکنش ایران را پیشبینی کرده بودند. یادداشت تفاهم اخیر با ایران نیز دارای شباهتهای تاریخی نامطلوبی است.
از چپ به راست، وزیر امور خارجه ایالات متحده دین راک، رئیسجمهور ایالات متحده لیندون بینز جانسون و وزیر دفاع ایالات متحده رابرت مکنامارا در فوریه 1968 در اوج حمله تِت در ویتنام در اتاق کابینه کاخ سفید مشاوره میکنند. حق نشر: xxPicturesxFromxHistoryx via REUTERS
ترامپ اشتباه اصلی وودرو ویلسون را با آلمان تکرار کرده است با امضای توافقی در ورسای که احتمال وقوع جنگی دیگر در آینده را افزایش میدهد. و چهارده نکته ترامپ (که خود عدد آن باز هم طعنهای به ویلسون است) شامل بندهایی است که برای پرداخت به ایران از طریق کاهش تحریمها، بودجههای بازسازی و تقریباً بهطور قطع نوعی هزینههای ترانزیت پیشبینی شده است. از این نظر، ترامپ اشتباه بحرانی توماس جفرسون را تکرار کرده است زمانی که علیه دزدان باربری جنگید تا به پرداختهای اجباری ایالات متحده پایان دهد، اما در نهایت به پرداختهای “فدیه” توافق کرد که زمینهساز جنگ دوم باربری شد.
توافقی flawed که ایران را تقویت میکند رویکرد ترامپ به توافق چهاردهنقطهایاش با ایران منعکسکننده توافق بیستنقطهای قبلیاش درباره غزه است. برخی از شباهتهای مثبت وجود دارد. هر یک بهطور مفیدی جنگ را متوقف کرد، اجازه عبور مجدد کالاهای ضروری را داد و مذاکرات وسیعتری بین طرفهای درگیر آغاز کرد. آنها همچنین چالشهایی مشترک دارند. از همان ابتدا، به عنوان مثال، بیشتر ناظران باور نداشتند که هر یک از آنها فراتر از اولین نکته از بسیاری از نکات ذکر شده پیش برود.
اما شباهتها در اینجا به پایان میرسد. توافق بیستنقطهای از حماس خواسته بود که بهطور فوری گروگانهای خود را آزاد کند—اسرائیلیهای زنده و مردهای که توسط این گروه در زمان آغاز جنگش علیه اسرائیل ربوده شده بودند. اما توافق چهاردهنقطهای بهجای آن کنترل ایران بر گروگان خود، تنگه هرمز، را تقویت میکند، که تنها پس از آغاز جنگ ایالات متحده بهدست آمده است. رهبران ایرانی قطعاً این واقعیت را درک میکنند، که توضیحدهنده تصمیم آنها برای حرکت سریع بهسوی تحکیم کنترلشان بر هرمز است—عملی که تبادلهای نظامی اخیر بین ایران و ایالات متحده را بهوجود آورد.
علاوه بر این، در حالی که توافق بیستنقطهای پس از شکست نظامی حماس بهدست آمد، توافق چهاردهنقطهای ایران را پیروز میسازد. با وجود آسیبهای وارده از سوی نیروی هوایی ایالات متحده و اسرائیل، رژیم ایران همچنان در قدرت باقی مانده و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بهنظر میرسد که موقعیت داخلی خود را هم در دولت و هم بر جمعیتی که تحت فشار است، بیشتر تحکیم کرده است.
بهطور قابل توجهی، رژیم، با پیروی از رویکرد دیرینهاش، موفق به ایجاد یک “نرمال جدید” شده است که در آن اقدامات ایرانی که قبلاً بهعنوان علت جنگ در نظر گرفته میشد، اکنون زیر آستانه جنگ دوباره تعریف شدهاند. هر رئیسجمهور ایالات متحده از جیمی کارتر و رونالد ریگان به این نتیجه رسید که ایالات متحده از نیروی نظامی برای تضمین آزادی ناوبری از خلیج از طریق آبهای بینالمللی استفاده خواهد کرد، اما اکنون ترامپ بهطور مؤثر و کتبی، کنترل دوفاکتو ایران بر یک گلوگاه دریایی حیاتی را پذیرفته است.
این در تضاد شدید با زمانی است که اوباما بهطور مستقیم اما خصوصی به ایران درباره هرگونه تلاش برای بستن تنگه هرمز هشدار داد—و یک تغییر کامل حتی از سخنرانی ۱ آوریل ترامپ به ملت است که در آن وعده داد “زمانی که این درگیری به پایان برسد، تنگه بهطور طبیعی باز خواهد شد.”
در دهههای اخیر، ایالات متحده بهقدری اعتماد با شرکای امنیتی خود در خلیج فارس ایجاد کرده بود که رهبران امارات متحده عربی احساس کردند پس از یک حمله نسبتاً کوچک حوثیها در سال ۲۰۲۲، توسط جو بایدن رها شدهاند، که نیازمند تلاش ایالات متحده برای ترمیم روابط دیپلماتیک بود.
این تجربه فاصله زیادی با جایی که امروز هستیم دارد، زمانی که ترامپ بهطور علنی حملات مستقیم ایران به زیرساختهای حیاتی امارات را بهعنوان “آتشگشایی سنگین” رد میکند و از وجود زرادخانه موشکهای بالستیک ایران دفاع میکند—پیامی که بدون شک در تهران و ابوظبی بهوضوح شنیده شد.
یک وضعیت جدید که به ایران اجازه میدهد توانایی خود را برای نمایش قدرت بهطور غیرمستقیم از طریق نمایندگان با توانایی پذیرفتهشده برای ضربه زدن به همسایگانش بهطور مستقیم مطابق میل خود تکمیل کند، به هیچ وجه نمیتواند در منافع ایالات متحده باشد. این وضعیت جدید که در یادداشت تفاهم رسمی شده است، همچنین به ایران این امکان را داده است که منافع خود را در دو جبهه—خلیج و لبنان—بهطور رسمی مرتبط کند و ایالات متحده و اسرائیل را بهطور دیپلماتیک تقسیم کند، که هر دو از اهداف استراتژیک دیرینه ایران هستند که روسایجمهور قبلی آمریکا آنها را انکار کرده بودند.
یادداشت تفاهم ترامپ به ایران این قدرت را میدهد که بر ایالات متحده فشار بیاورد تا عملیات نظامی اسرائیل علیه حزبالله را متوقف کند. باید انتظار داشته باشیم که استفاده اخیر ایران از این اهرم بههیچوجه نزدیک به آخرین آن نخواهد بود. یک تفاوت اساسی دیگر بین توافقهای آتشبس ترامپ در غزه و ایران وجود دارد. در حالی که باید امیدوار باشیم که تمام بیست بند توافق غزه بهطور کامل اجرا شود، باید امیدوار باشیم که هیچیک از چهارده بند مربوط به ایران هرگز اجرا نشود.
شک و تردید عمیق در مورد اینکه آیا بیست نکته و هیئت صلح ترامپ هرگز موفق خواهند شد، معقول است، اما فلسطینیها، اسرائیلیها و کل منطقه اگر این طرحها به نتیجه برسند، بسیار ایمنتر و مرفهتر خواهند بود. آرزوهای این طرح شامل غیرنظامیسازی حماس و جلوگیری از حکومتداری آن، جلوگیری از پاکسازی قومی فلسطینیها، جلوگیری از اشغال یا الحاق غزه توسط اسرائیل، تأمین امنیت با یک نیروی بینالمللی، بسیج تلاش جهانی برای اطمینان از بازسازی و توسعه اقتصادی، اولویت دادن به کاهش رادیکالیسم برای تشویق تحمل و همزیستی، و تأسیس یک دولت فلسطینی است که تهدیدی برای اسرائیل نداشته باشد. تنها افراطیترین فلسطینیها و اسرائیلیها ممکن است به این چشمانداز اعتراض کنند.
در مقابل، چشمانداز نهفته در طرح چهاردهنکتهای ایران، یک کابوس برای منافع حیاتی امنیت ملی ایالات متحده است—چیزی که بسیاری هنوز به طور کامل درک نکردهاند. اگر provisions توافق به واقعیت تبدیل شوند، این امر به طور بنیادی توازن قدرت در منطقه را به نفع ایران و به ضرر ایالات متحده تغییر خواهد داد.
فقط چند بند مدفون در چهارده نکته، کل داستان را روایت میکند. در جبهه نظامی، ترامپ متعهد شده است به یک خاورمیانه که در آن ایالات متحده “نیروهای خود را از نزدیکی جمهوری اسلامی ایران خارج خواهد کرد” و “نیروهای اضافی در منطقه مستقر نخواهد کرد.”
به ظاهر، این منجر به خروج نظامی ایالات متحده خواهد شد—سیاستی که من به طور مکرر در مورد آن هشدار دادهام، با وجود جذابیت آن برای بسیاری از دو طرف طیف سیاسی. مهمتر از همه، این یک خاورمیانه است که در آن رژیم ایرانی به وضوح مجاز به غنیسازی مواد هستهای به طور داخلی است.
این یادداشت هیچ نشانهای از خلاف این موضوع نمیدهد، بلکه تأیید میکند که “جمهوری اسلامی ایران وضعیت کنونی برنامه هستهای خود را حفظ خواهد کرد.” همانطور که هر دولت ایالات متحده—چه دموکرات و چه جمهوریخواه—برای دههها نتیجهگیری کرده است، آن برنامه هستهای یک برنامه تسلیحاتی است.
این همان معنای “حفظ وضعیت موجود” است. در جبهه مالی، این همچنین خاورمیانهای است که در آن ایالات متحده وجوه ایرانی را آزاد میکند و بهطور صریح توافق میکند که این وجوه میتوانند “بهطور کامل برای پرداخت به هر ذینفع نهایی که توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین شده، قابل استفاده باشند.” این شامل بازسازی زرادخانههای تهدیدآمیز ایران و گسترش حمایت مالی آن از حزبالله، حوثیها، حماس و نمایندگان در عراق خواهد بود. علاوه بر این، ایالات متحده متعهد خواهد بود که اطمینان حاصل کند ایران مبلغ حیرتآور “حداقل” ۳۰۰ میلیارد دلار را دریافت میکند و “تمام مجوزها، معافیتها و اجازههای لازم برای معاملات مالی مربوطه” را بدون هیچگونه شرطی برای رعایت قوانین ایالات متحده در این فرآیند اعطا میکند.
این همان مقدار تولید ناخالص داخلی کل فعلی ایران است. اما این مبلغ برای رژیم کافی نیست، بنابراین علاوه بر این “ایالات متحده آمریکا متعهد میشود که تمام انواع تحریمها علیه جمهوری اسلامی ایران را لغو کند”، ظاهراً شامل تحریمهایی که به هر دلیلی وضع شدهاند، و بهطور صریح، “ایالات متحده آمریکا هیچ تحریم جدیدی وضع نخواهد کرد.”
این موضوع سالها فراتر از توافق هستهای اوباما است که تحریمهای ایالات متحده را که بر روی پرونده هستهای وضع شده بود، لغو کرد اما اجازه داد تحریمهای مربوط به سایر فعالیتهای مضر ایران، مانند حمایت از تروریسم جهانی، ادامه یابد. در جبهه دیپلماتیک، این خاورمیانهای است که در آن ایالات متحده بهطور علنی متعهد به جلوگیری از انتقامجویی اسرائیل از حملات مستقیم و تروریسم حزبالله است. مهم است که به یاد داشته باشیم حزبالله بهطور داوطلبانه جنگ خود را با اسرائیل در سال ۲۰۲۳ آغاز کرد تا از حماس در پی حمله تروریستی حماس به غیرنظامیان در اسرائیل حمایت کند.
در عین حال، ایالات متحده موافقت کرده است که به ایران اجازه دهد “با سلطنت عمان گفتوگو کند تا مدیریت آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز را تعریف کند.” در اینجا “عوارض” وجود نخواهد داشت، بلکه به جای آن هزینههای امنیتی، هزینههای اداری، عوارض زیستمحیطی، برنامههای بیمه اضافی و هر مترادف دیگری که میتوان تصور کرد، وجود خواهد داشت. اگر روندهای کنونی ادامه یابد، تنها یک مسأله زمان است که ترامپ سیاست دیرینه ایالات متحده را به طور کامل برعکس کند و متعهد به مشارکت در عوارض هرمز شود. در واقع، یکی از آخرین بیانیههای رئیسجمهور در این زمینه به نظر میرسید که برای ایجاد پایهای برای آن تسلیم نهایی طراحی شده است.
این چهارده نکته با توافقی آغاز میشود (نکته دوم) که ایالات متحده و ایران متعهد میشوند “از دخالت در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند”—ترک کامل ایالات متحده از مردم ایران که باید قربانیان کشتارهای ژانویه یا جنبش قبلی زن، زندگی، آزادی را در قبرهایشان به غلیان درآورد. و برای جمعبندی این همه، ترامپ ایالات متحده را متعهد میکند که همه این موارد را در “یک قطعنامه الزامآور [شورای امنیت سازمان ملل]” بگنجاند و بدین ترتیب این مقررات را به قانون بینالمللی تبدیل کرده و دستان جانشینان خود را ببندد.
آیندهای خطرناک … این جنگ نادرست و توافق flawed ایالات متحده و خاورمیانه را در آستانه یک آینده بسیار خطرناک قرار داده است. میتوان سه سناریوی منفی و تنها یک سناریوی نسبتاً مثبت را پیشبینی کرد. در سناریوی اول، ایالات متحده ممکن است در هفتههای آینده توافقی با ایران برای اجرای چشمانداز مطرح شده در طرح چهاردهنکتهای به امضا برساند. این یک فاجعه تاریخی خواهد بود، همانطور که در بالا توضیح داده شد. در سناریوی دوم، مذاکرات پیدرپی که اکنون در حال انجام است ممکن است در نهایت شکست بخورد و ایالات متحده سپس به سرعت به جنگ با ایران بازگردد. این نیز میتواند فاجعهبار باشد، زیرا ممکن است اگر مذاکرات قبل از بازگشت به سطوح پایین کنونی ذخایر نفتی شکست بخورد، یک رکود جهانی را به وجود آورد.
خشونت ناشی از این وضعیت به راحتی میتواند تأسیسات انرژی و آب را در هر دو طرف خلیج تخریب کند. در سناریوی سوم، ایالات متحده میتواند از هر دو دام اجتناب کند اما با این حال زمینه را برای جنگ دیگری بین ایالات متحده و ایران در آینده فراهم کند—یا تحت رهبری ترامپ یا جانشینی او. این جنگ میتواند پس از آن رخ دهد که ایران به طور مداوم نیروهای خود را بازسازی کرده و نفوذ خود را گسترش دهد در حالی که ایالات متحده اجازه داده است وضعیت نظامیاش در منطقه به آرامی رو به زوال برود. این امر منجر به اقدام ایران به شیوههای جسورانهتر و تهاجمیتر، نرمتر شدن شرکای ایالات متحده و ریسکپذیرتر شدن آنها و همچنین باخت ایالات متحده در جنگ بعدی نه تنها به صورت دیپلماتیک بلکه به صورت نظامی نیز خواهد شد.
از آنجا که برخی در خلیج امروز به نظر میرسد در مسیر فنلاندی شدن قرار دارند—به طور دیپلماتیک برای تسلیم شدن در برابر قدرت فزاینده ایران—و از آنجا که پایگاههای هر دو حزب سیاسی ایالات متحده در حال حاضر به نظر میرسد تمایل ترامپ به خروج نظامی از منطقه را به اشتراک میگذارند، این محتملترین نتیجه است اگر هیچ چیز تغییر نکند. هدف سیاست ایالات متحده باید جلوگیری از این سه نتیجه باشد—و ایجاد سناریوی چهارمی از ثبات بیشتر برای منطقه. با توجه به چاله عمیقی که در حال حاضر حفر شده است، دستیابی به این هدف آسان نخواهد بود.
مردی پرچمی با تصویر رهبر فقید انقلاب اسلامی آیتالله روحالله خمینی، رهبر فقید ایران آیتالله علی خامنهای و رهبر جدید ایران مجتبی خامنهای را در حین یک تجمع در تهران، ایران، ۲۹ آوریل ۲۰۲۶ در دست دارد. مجید اصغریپور/WANA (آژانس خبری غرب آسیا) از طریق رویترز
اما هر تلاشی برای انجام این کار باید با برخی اقدامات فوری ایالات متحده و سیاستهای جدید ایالات متحده آغاز شود. معاون رئیسجمهور جی دی ونس به تازگی پرسیده است، “اگر فکر میکنید این یک توافق بد است، جایگزین شما چیست؟” خوب، این هم آن است. … و چگونه از آن اجتناب کنیم. اول، ایالات متحده باید یک استراتژی مذاکره جدید را اتخاذ کند.
ترامپ باید به ونس و دیپلماتهای همیشگیاش استیو ویتکاف و جارد کشنر دستور دهد که هدف واقعی مذاکرات در کوتاهمدت نباید رسیدن به یک توافق نهایی بر اساس یادداشت تفاهم باشد، بلکه باید مذاکرات را به مدت ممکن طولانیتری ادامه دهند بدون اینکه به جنگ بازگردند. زمانبندی شصت روزه باید چندین بار با توافق متقابل تمدید شود، همانطور که در نقطه سوم یادداشت تفاهم مجاز است.
این یک وارونگی کامل از استراتژیهای معمول مذاکره هر کشور خواهد بود، زیرا تا این لحظه دیپلماتهای ایرانی بودند که از هر تکنیکی برای به تعویق انداختن زمان استفاده کردهاند—که در چندین دولت ایالات متحده بهطور موفقیتآمیزی انجام شده است.
ویتکاف و کشنر باید با این ترفندها برای تأخیر به خوبی آشنا باشند: درخواست مقامات انعطافپذیرتر به عنوان میانجی، تغییر مکانهای جلسات، جایگزینی مذاکرهکنندگان فردی، تمرکز بر موارد کماولویتتر، طولانی کردن زمانهای لازم برای پاسخها، نیاز به تصمیمگیری برای بازگشت به پایتخت برای بررسیهای ارشد، ناراحت شدن از بیانیههای عمومی، واکنش بیش از حد به رویدادهای خارجی برای به تعویق انداختن مذاکرات و غیره. در حالی که مذاکرات ادامه دارد، ایالات متحده باید ابتکارات منطقهای را برای کاهش تنشها تشویق کند، از جمله تلاشهای طولانیمدت برای ایجاد نسخهای از کنفرانس امنیت و همکاری در اروپا در خاورمیانه.
این به تضمین ادامه جریان نفت به نفع هر دو طرف کمک خواهد کرد تا ذخایر جهانی بتوانند تجدید شوند. مذاکرهکنندگان آمریکایی به وضوح در زبان یادداشت تفاهم توسط ایرانیها شکست خوردهاند؛ به تعویق انداختن زمان یک مأموریت بسیار آسانتر است. دوم، ایالات متحده باید شراکتهای نظامی خود را در خلیج فارس تقویت کند و بازدارندگی خود را در برابر ایران احیا کند. ترامپ باید سه اعلامیه فوری درباره موضع، حضور و شراکتهای ایالات متحده صادر کند.
در مورد وضعیت، ترامپ باید تعهدی روشن بدهد که ایالات متحده به طور مداوم یک گروه ضربت ناو هواپیمابر را به فرماندهی مرکزی (CENTCOM) اعزام کرده و در یا نزدیک خلیج فارس برای باقیمانده دوره ریاستجمهوریاش مستقر خواهد کرد. این همچنین نیازمند آن است که متحدان اروپایی—بهویژه بریتانیا و فرانسه—بهطور علنی متعهد شوند که داراییهای نظامی نسبتاً اندک خود را در آنجا برای همان مدت حفظ کنند و شرکای خلیج فارس نیز بهطور علنی این تغییر در سیاست را خوشآمد بگویند.
نه چندان دور، این وضعیت عادی بود و ممکن است با ترامپ طنینانداز شود اگر او توسط فرمانده CENTCOM که نیروهای دریایی فرماندهی مرکزی را تحت بایدن رهبری کرده بود، در مورد اینکه چقدر این وضعیت در دوره آخر ریاستجمهوری قبلی وجود نداشت و چگونه این کمبود حضور احتمالاً ماجراجوییهای ایرانی را تشویق کرد، توجیه شود. از سوی دیگر، سیاستگذاران در تهران به نظر میرسد که معتقدند ترامپ وضعیت نظامی ایالات متحده را به وضعیت بهویژه مطلوبی که ایران در ژانویه از آن برخوردار بود، بازخواهد گرداند.
آنها باید به سرعت از این فرضیه ناامید شوند. زمانی که مردم ایران در ژانویه قیام کردند و تنها در عرض دو روز به تعداد دهها هزار نفر به قتل رسیدند—نرخی که از هر آنچه در دیگر درگیریهای منطقهای اخیر مشاهده شده بیشتر بود—ایالات متحده هیچ نیروی ضربتی در منطقه نداشت. در واقع، ایالات متحده حتی در مدیترانه نیز نیرویی نداشت، زیرا دولت ترامپ بسیاری از داراییهای نظامی خود را از سواحل ونزوئلا منتقل کرده بود.
این وضعیت نسبت به هنجارهای چند دهه اخیر بسیار غیرمعمول بود. اما با استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ که تنها چند ماه قبل از آغاز جنگ ایران اعلام شد، همراستا بود، که بهطور نادرست ادعا میکرد که خاورمیانه دیگر “منبع بالقوهای از فاجعه قریبالوقوع” نیست و اینکه “این مشکل [درگیریهای منطقهای] کمتر از آن چیزی است که تیترها ممکن است به آن اشاره کنند.” این ارزیابی خوشبینانه به اندازه ادعای قبلی دولت بایدن که منطقه “امروز آرامتر از دو دهه گذشته است” تنها یک هفته قبل از حمله تروریستی حماس به اسرائیل، به سرعت کهنه شد.
در مورد حضور ایالات متحده، ترامپ باید برنامهای برای بازسازی کامل، بازآرایی و تجهیز مناسب تمام پایگاههای ایالات متحده در منطقه اعلام کند. امروز نگرانیهای زیادی در میان شرکای ایالات متحده در خلیج فارس وجود دارد که ترامپ و “محدودکنندگان” در پنتاگون او از این فرصت استفاده خواهند کرد تا حضور ایالات متحده در منطقه را با حذف دائمی بسیاری از داراییهای زمینی “کوچک” کنند.
به هر حال، استراتژی دفاع ملی دولت ترامپ—که چند هفته پس از کشتار مردم ایران و تنها حدود یک ماه قبل از آغاز این جنگ صادر شد—ادعا کرد که “مسئولیت اصلی برای بازدارندگی و دفاع در برابر ایران و نیابتیهای آن” بر عهده شرکای منطقهای و متحدان است و به طور ضمنی، نه ایالات متحده. تهران احتمالاً نگرانیهای خلیج فارس درباره ترک آمریکا را تشویق میکند.
هیچ چیزی نمیتواند به منافع ایالات متحده آسیب بیشتری بزند از اینکه نشانهای از خروج ایالات متحده ارسال شود، بنابراین هدف فوری باید این باشد که به وضوح به تعهدات دیگری اشاره شود. یک سیاست اعلام شده برای بازسازی، بازآرایی و تجهیز حداقل به وضعیت قبل از جنگ، شروع خوبی خواهد بود، اگرچه بازسازی به طور طبیعی شامل طراحیهایی برای کاهش آسیبپذیری فیزیکی پایگاههای ایالات متحده با سختتر کردن اهداف و بهبود دفاعها در برابر پهپادها و موشکها خواهد بود.
از سوی دیگر، شرکای خلیج فارس باید نه تنها به طور عمومی از این تغییرات در حضور ایالات متحده حمایت کنند بلکه همچنین پیشنهاد دهند که هزینههای ساخت و ساز مورد نیاز در پایگاههای ایالات متحده را تأمین مالی کنند. ایالات متحده باید سپس آماده باشد تا از این داراییهای نظامی برای نمایش قدرت و حتی درگیری در سطح پایین استفاده کند تا از استقرار قوی “نرمال جدید” ایران در تنگه هرمز جلوگیری کند.
چه دیپلماتهای آمریکایی موافق باشند و چه نباشند، رهبران رژیم ایران به این نتیجه رسیدهاند که بهطور ضمنی هرمز را از طریق یادداشت تفاهم به دست آوردهاند. بنابراین، انتظار داشته باشید که آنها الگوی ثابت خود را دنبال کرده و به تشدید تنشها در تنگه ادامه دهند تا زمانی که همه به گونهای رفتار کنند که گویی موقعیت جدید ایران را به رسمیت میشناسند. در مقطعی از ماههای آینده، نیروی دریایی ایالات متحده باید یک عبور روتین از آبهای بینالمللی از طریق هرمز و به سمت خلیج انجام دهد و بدین ترتیب تأکید کند که واشنگتن وضعیت جدیدی را که تهران در تلاش است ایجاد کند، نمیپذیرد. آخرین گام برای اطمینان دادن به دوستان، بازسازی بازدارندگی در برابر دشمنان و در نتیجه جلوگیری از جنگی دیگر، کمک به شرکای منطقهای ایالات متحده برای اصلاح و گسترش نیروهای مسلح خود است.
این یک مشکل فوری است که نیاز به رهبری در سطح ریاستجمهوری دارد. در حال حاضر، همه شرکای ایالات متحده در خلیج نیازهای فوری برای بهبود قابلیتهای دفاعی و تهاجمی خود دارند. مشکل مالی نیست، بلکه ظرفیت است. متأسفانه، ایالات متحده در حال حاضر در تولید سلاحها به اندازهای که نیازهای خود را برآورده کند، با مشکل مواجه است، چه برسد به نیازهای متحدانش، که شرکا را مجبور به گسترش خرید از کشورهای دیگر میکند.
به اعتبار خود، دولت ترامپ شروع به رسیدگی به مشکل خاص و چالشهای سیستماتیک در صنعت دفاعی ایالات متحده کرده است. اما باید کارهای بیشتری انجام دهد تا همکاریهای دفاعی جهانی را برای این منظور عمیقتر کند و با راهاندازی یک تلاش هماهنگ با متحدان در اروپا و آسیا. مانند آنچه که در شرمالشیخ، مصر، پس از رونمایی از طرح بیستنقطهای خود انجام داد، ترامپ باید خواستار یک کنفرانس بینالمللی با دیگر سران دولتهای تولیدکننده سلاحهای بزرگ و شرکای خلیج باشد، شاید در امان.
رهبران به همراه مدیران عامل شرکتهای دفاعی خود میتوانند برنامههای مشترکی را برای برآورده کردن نیازهای خرید کشورهای حاشیه خلیج فارس اعلام کنند، از جمله شناسایی محدودیتها در پایگاههای صنعتی نظامی هر کشور. این پیام قوی به تهران خواهد فرستاد که زورگویی به همسایگان موفق نخواهد بود. آمادهسازی برای آینده: جنگ و تغییر رژیم یک استراتژی مذاکره جدید که برای به تأخیر انداختن و یک تعهد امنیتی تجدید شده به منطقه طراحی شده است میتواند به ایالات متحده کمک کند تا از این دوره فوری عبور کند.
اما هنوز نیاز به آمادهسازی برای آینده وجود دارد. آن آینده کاملاً قابل پیشبینی است بر اساس سه حقیقت. اول، تا زمانی که جمهوری اسلامی ایران وجود داشته باشد، اقداماتی مضر که به منافع ایالات متحده آسیب میزند و به طور مستقیم شرکای منطقهای ایالات متحده را تهدید میکند، انجام خواهد داد.
ایالات متحده باید همیشه آماده باشد تا از نیروی نظامی برای جلوگیری از این رژیم در داشتن سلاحهای هستهای استفاده کند—نتیجهای که هر رئیسجمهور ایالات متحده در دوران تصدی خود به آن رسیده و اکنون باید غیرقابل انکار باشد، حالا که این رژیم بارها تمایل خود را برای حمله به همه همسایگانش به طور مستقیم نشان داده است. دوم، جنگ دوم ایالات متحده و ایران در بلندمدت بسیار محتمل است.
با وجود آسیبهای واقعی که متحمل شدهاند، رهبران رژیم ایران از نتیجه جنگ احساس قدرت خواهند کرد، به خاطر انتقامجویی پس از تحمل آنچه که به عنوان یک حمله ناعادلانه میبینند، انگیزه خواهند گرفت و به ادامه سازگاری بر اساس نواقص نظامی خود در این درگیری اخیر ادامه خواهند داد. در حالی که این جنگ در کوتاهمدت چندان محتمل نیست، اما تقریباً در سالها و دهههای آینده تقریباً قطعی است، به شرطی که قبل از آن تغییر رژیم در تهران رخ ندهد. و سوم، مردم ایران بارها مخالفت خود را با این رژیم نشان دادهاند و بدون شک در آینده نیز این کار را خواهند کرد، حتی اگر جنگ ممکن است آن روز را به تأخیر انداخته باشد.
بنابراین، ایالات متحده باید برای یک جنگ دیگر و همچنین فرصتی دیگر برای حمایت از مردم ایران آماده شود. آمادهسازی برای یک جنگ آینده با ارزیابی جامع و بدون هیجان از موفقیتها و شکستهای نظامی ایالات متحده—هم در حمله و هم در دفاع—در طول این جنگ اخیر آغاز میشود. در حالی که گزارشها در این زمینه محدود بوده است، به نظر میرسد که ایران در آسیب رساندن به پایگاههای ایالات متحده در منطقه بسیار موفقتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند عمل کرده است. در حالی که ایالات متحده پایگاههایی را که ممکن است هدف موشکهای کوتاهبرد ایرانی قرار گیرند بازسازی و تقویت میکند، پنتاگون باید به گسترش استقرار داراییهای نظامی ایالات متحده به سمت غرب، از جمله به اسرائیل، فکر کند.
علاوه بر این، با وجود موفقیتهای چشمگیرش در این درگیری، ناتوانی ظاهری ارتش ایالات متحده در تأمین امنیت تنگه هرمز با هزینهای سیاسی و اقتصادی قابل قبول باید باعث تفکر عمیق خودانتقادی در میان برنامهریزان جنگ آمریکایی و فرماندهان آنها شود. گزارشها مبنی بر اینکه ارتش ایالات متحده برای باز کردن هرمز در یک محیط مساعد به شش ماه کامل نیاز داشت، باید به عنوان امری غیرقابل قبول برای برنامهریزی جنگهای آینده تلقی شود.
فرایندهای هدفگذاری داخلی که منجر به اشتباهاتی از جمله بمباران یک مدرسه شد باید به عنوان شکستهای استراتژیک، نه فقط تاکتیکی، درک شود و باید پیش از جنگ دوم به خوبی اصلاح شود. چنین تحلیلی همچنین درسهای آموخته شده از نقاط قوت اصلی ایران را در نظر خواهد گرفت، به ویژه زمان خاصی که قبل از کاهش ذخایر جهانی نفت به سطحی است که یک رئیسجمهور ایالات متحده با احتمال رکود جهانی مواجه خواهد شد.
این زمان باید یک حد بالایی برای برنامهریزان نظامی تعریف کند تا به هر دو پیروزی نظامی و استراتژیک در برابر تهران دست یابند. ارزیابی همچنین به نتایج روشنفکرانهای در مورد اقدامات شرکای ایالات متحده در طول جنگ اخیر خواهد رسید، از جمله اینکه چگونه میتوان با متحدان اروپایی بهتر تعامل کرد و همچنین چگونه میتوان تقسیمات عمیق میان کشورهای خلیج فارس، تمایل یا عدم تمایل آنها برای رفتن به جنگ به خاطر دفاع از خود، و تصمیمات گزارش شده آنها (که آنها آن را انکار کردهاند) برای انجام توافقات دوجانبه مخفی با ایران به منظور جلوگیری از هدف قرار گرفتن را ارزیابی کرد.
تا زمانی که جنگ بعدی آغاز شود، ایالات متحده باید به خوبی آماده باشد تا رهبری یک ائتلاف بزرگ از متحدان نظامی را بر عهده بگیرد و نه تنها اسرائیل. آمادهسازی برای جنگ بعدی همچنین شامل گسترش بیشتر عملیاتهای اطلاعاتی ایالات متحده در داخل ایران خواهد بود تا برنامهریزی عملیاتی بهتری انجام شود و بتوان اقدامات و واکنشهای ایران را بهتر پیشبینی کرد.
شاید مهمترین نکته این باشد که هرگونه آمادهسازی برای جنگ بعدی باید شامل یک تلاش هماهنگ و چندساله برای به شدت کاهش وابستگی شرکای ایالات متحده و اقتصاد جهانی به تنگه هرمز باشد. این شامل ادامه تلاشهایی است که سالها پیش در عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای ایجاد تنوع در خطوط لوله نفت آنها آغاز شده و همچنین تسریع زیرساختهای مرزی لازم برای ایجاد یک شبکه از کریدورهای زمینی در سراسر منطقه خواهد بود.
ایالات متحده همچنین باید تلاش کند تا برای بار دیگر که مردم ایران علیه ستمگران خود قیام میکنند، بهتر آماده باشد. اعتراضات در ژانویه، که سه سال پس از جنبش زن، زندگی، آزادی و نه ماه پس از جنگ دوازدهروزه علیه ایران رخ داد، بزرگترین تهدید مستقیم برای مشروعیت رژیم از سال 1979 بود. این موضوع به خوبی توسط خود رژیم درک شده بود، که توضیحدهنده هر دو خشونت بیسابقه پاسخ آن و تغییر استراتژیک اخیرش از مذهب به ملیگرایی به عنوان هسته ایدئولوژیکش است. (حتی قبل از جنگ، رهبری ایران احساس میکرد که مجبور است اجرای قوانین سختگیرانه پوشش برای زنان را تسهیل کند.)
این تغییر غیرمنتظره نیست زیرا رژیمی که به طور ارگانیک برای سرنگونی یک سلطنت موروثی به قدرت رسید، اکنون یک تئوکراسی موروثی را با انتقال مقام رهبری از علی خامنهای به پسرش مجتبی تأسیس کرده است، حتی اگر قدرت واقعی در ایران امروز در دست سپاه پاسداران انقلاب اسلامی باشد.

<p
سیاستگذاران در واشنگتن باید درک کنند که مرکز ثقل هر گونه تغییر رژیم ممکن در تهران، مردم داخل ایران هستند، نه کسانی که در دیاسپورای ایرانی ادعا میکنند که نماینده آنها هستند. تغییر رژیم از خارج دشوار است اما غیرممکن نیست. تحمیل آن از آسمان، نه تنها دشوار بلکه غیرممکن است، همانطور که رهبران آمریکایی و اسرائیلی در آغاز این جنگ امیدوار بودند.
در حالی که امروز در برخی محافل مرسوم است که احتمال قیام دوباره مردم ایران پس از کشته شدن دهها هزار نفر در ژانویه نادیده گرفته شود، این بدبینی تا زمانی که نادرستی آن ثابت شود، بهعنوان منطقی درک خواهد شد—همانطور که واشنگتن از انقلاب ایران، بروز بهار عربی و تغییرات نهادی در مصر و سوریه شگفتزده شد.
ایران امروز یک فاجعه اقتصادی است، با نخبگانی که پولهایی را که میتوانست بهطور بهتری برای مدیریت نتایج تورم سرسامآور، بیکاری وسیع، سقوط ارز و سوءمدیریت مالی طولانیمدت استفاده شود، به جیب میزنند. همانطور که جورج کینان بهطور مشهور درباره اتحاد جماهیر شوروی مشاهده کرد، جمهوری اسلامی ایران “در درون خود بذرهای زوال خود را حمل میکند” و “رشد این بذرها بهخوبی پیشرفته است.” ایالات متحده باید آماده باشد زمانی که آن جوانهها دوباره شروع به شکوفایی کنند. چنین آمادگی نیازمند درک بسیار دقیقتری از شبکههای مخالف در داخل ایران است تا آنچه که ایالات متحده یا اسرائیل امروز احتمالاً دارند.
به هر حال، اگر واشنگتن واقعاً مخالفان را درک میکرد، نمیتوانست به هیچ وجه بر روی طرحی برای نصب محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین ایران، در قدرت تأیید کند. این باید به یک هدف جمعآوری اطلاعات اصلی برای اطلاعات ایالات متحده و تمام خدمات شریک مربوطهاش در سراسر منطقه و اروپا تبدیل شود. با درک عمیقتر، ایالات متحده میتواند طرحهایی برای حمایت از شبکههای مناسب با تأمین مالی، تجهیزات و احتمالاً تسلیحات تهیه کند. همچنین مفید خواهد بود که سعی شود از قبل هرگونه متحد بالقوه در ارتش، ارتش منظم ایران، شناسایی شود که بتواند به خواستههای مردم پاسخ دهد زمانی که زمان مناسب باشد و سلاحهای خود را علیه رژیم فرمان دهد.
ایالات متحده همچنین باید از اقدام مجدد رژیم ایران به یکی از مؤثرترین اقداماتش جلوگیری کند: اعمال خاموشی اینترنت بر روی مردمش. در دفعه بعد که مردم ایران آماده قیام باشند، ایالات متحده و شرکایش باید اطمینان حاصل کنند که هر عضو اپوزیسیون ایرانی امکانات لازم برای فراهم کردن اتصال ماهوارهای به تلفنهای همراه را داشته باشد.
(در همین راستا، تصمیم دولت ترامپ برای کاهش خدمات فارسی صدای آمریکا و رادیو فردا یک اشتباه بزرگ بود.) آخرین چیزی که واشنگتن باید انجام دهد تکرار اشتباهی است که بسیاری از دولتهای گذشته ایالات متحده مرتکب شدهاند، یعنی تلاش و بهطور کلی شکست در جستجوی “میانهروها” در رژیم ایران که ایالات متحده بتواند با آنها همکاری کند تا فعالیتهای مضر تهران را بهطور بنیادی تغییر دهد.

این منجر به ماجرای فاجعهبار ایران-کانترا در دوران ریگان، تلاش ناموفق بیل کلینتون برای گشایش به ایران در سالهای پایانی ریاستجمهوریاش، توافق هستهای اوباما و رویکرد “تقسیم همسایگی” در مورد تهدیدات منطقهای، و بهتازگی باور مکرر ترامپ به اینکه “گروه جدید” رهبران پس از جنگ ایران “بسیار کمتر رادیکال” هستند، شد. در حالی که همیشه وسوسهانگیز است که به سراب میانهروهای رژیم تن دهیم، سیاستمداران آمریکایی باید درک کنند که این هرگز به یک راهحل پایدار منجر نشده است.
تأثیر درگیری طولانیمدت بر آینده ایران
کشاندن مذاکرات در حالی که درگیری با ایران کاهش مییابد. تعهد جدید به موضع، حضور و شراکتهای ایالات متحده در خاورمیانه. یک استراتژی بلندمدت برای آمادهسازی به منظور حمایت از مردم ایران اگر آنها بخواهند رژیم را تغییر دهند، و برای موفقیت استراتژیک و نظامی اگر جنگ دیگری اجتنابناپذیر شود. این مجموعه اقدامات و سیاستها باید برای دولت ترامپ به عنوان راهی برای اجتناب از مسیر خطرناکی که در حال حاضر با ایران در آن قرار دارد، جذاب باشد.
data-path-to-node=”12″>این موضوع باید با قانونگذاران جمهوریخواهی که سابقه درک تهدیدات ناشی از رژیم ایران را دارند و نگران نحوه پایان جنگ هستند، و همچنین با قانونگذاران دموکرات که به جنگ ترامپ و رویکرد او به ایران به طور کلی انتقاد دارند اما نمیخواهند به هر قیمتی با تهران صلح کنند، همخوانی داشته باشد. آیندهای خطرناک در انتظار است، اما این سرنوشت نیست. رهبران ایالات متحده توانایی جلوگیری از آن را دارند. و آنها باید همین حالا شروع به این کار کنند.

