‘کشورها تمایل دارند خود را یا منافع و سرعت جنگ را بیش از حد ارزیابی کنند و در عین حال قابلیتها، نیتها یا هزینهها و مدت زمان جنگ حریفان خود را دست کم بگیرند.’ اگر چیزی باشد، جنگ ۲۰۲۶ که توسط ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران آغاز شد، به عنوان یکی از بارزترین تجلیات این دینامیک در تاریخ جنگها به یاد خواهد ماند.
این جنگ که بلافاصله پس از اعتراضات گسترده در ایران در ژانویه آغاز شد، نمایانگر یک شکاف ناگهانی نبود، بلکه ادامه یک رویارویی ۴۷ ساله و یک مرحله شدیدتر از جنگ ژوئن ۲۰۲۵ بود.
وزیر جنگ ایالات متحده، پیت هگست، اهداف جنگ را بهطور متمرکز تعریف کرد: نابود کردن قابلیتهای موشکی ایران و زیرساختهای امنیتی آن، در حالی که اطمینان حاصل شود که هرگز قادر به توسعه سلاحهای هستهای نخواهد بود. فراتر از این اهداف اعلام شده، در میان اولویتهای موجود، هدف تغییر رژیم نیز قرار داشت، بهطوری که هم رئیسجمهور ترامپ و هم نخستوزیر نتانیاهو بهطور صریح از جمعیت ایران خواستند که در آغاز جنگ، دولت را به دست بگیرند.
بر اساس مقالهای که در نیویورک تایمز منتشر شد و بر اساس مصاحبههای گستردهای که بهصورت ناشناس انجام شده بود، اطلاعات موساد نشان داد که ایرانیان ناامید به خیابانها خواهند آمد و برخلاف گذشته، در موقعیت بهتری برای سرنگونی دولت با حمایت این سازمان قرار خواهند گرفت. این انتظار بر اساس این ایده بود که یک کمپین بمباران شدید رژیم را بیثبات کرده و نهادهایی را که قبلاً بهعنوان موانع هرگونه قیام عمل میکردند، از کار خواهد انداخت. در عین حال،
متناسب با این انتظار برای دستیابی به پیروزی سریع، استراتژی نظامی اتخاذ شده، نوعی از ‘شوک و وحشت’ بود که شامل حملات هماهنگ و گسترده به چندین هدف، از جمله قطع سر رهبری تا نابود کردن زیرساختهای فرماندهی و کنترل (C2)، نهادهای امنیت داخلی، زیرساختهای موشکی و پهپادی، سیستمهای دفاع هوایی، تأسیسات دریایی، پایگاههای هوایی و زیرساختهای هستهای بود. این حملات با حملات مداوم و با سرعت بالا ادامه یافت، که بسیاری از اهداف اخیر نیز بهطور فزایندهای شامل سایتهای غیرنظامی بود که بهوضوح نقض قوانین بینالمللی به شمار میرفت. علاوه بر این، برخلاف بسیاری از کمپینهای سنتی، عملیاتهای جنگ سایبری و الکترونیکی نقش برجستهای در هر دو مرحله شکلدهی به میدان نبرد و همچنین در طول جنگ فعال ایفا کردند، که هدف آنها اختلال در فرکانسهای راداری، تولید اهداف کاذب، مختل کردن ارتباطات C2 و سرکوب دفاعهای هوایی دشمن به منظور افزایش کارایی عملیاتهای کینتیک بود.
با این حال، حتی پس از یک ماه عملیات شدید، قبل از توافق بر سر آتشبس شکنندهای در ۸ آوریل، هیچ نشانهای از قیام داخلی در مقیاس بزرگ وجود نداشت و ارزیابیهای اطلاعاتی خود واشنگتن نتیجهگیری کردند که مردم ایران به رهبری و رژیم پشت کرده و رژیم همچنان پایدار باقی مانده است، در حالی که تهران هنوز توانایی پاسخگویی معنادار را حفظ کرده بود.
اما این نتیجه ناشی از نقصی در برنامهریزی نظامی نبود، بلکه ناشی از ناتوانی تصمیمگیرندگان در سازگاری با واقعیتهای تفکر استراتژیک ایران بود که تحت تأثیر تجربیاتش در طول جنگ ایران و عراق در دهه 1980 شکل گرفته بود. ایران آموخت که پیروزی در برابر یک دشمن بهطور متعارف برتر، کمتر به موفقیتهای میدانی وابسته است و بیشتر به توانایی در تحمل و پایداری در حالی که هزینههای فزایندهای را بر دشمن تحمیل میکند، بستگی دارد، بهویژه از طریق روشهای نامتقارن. این در نهایت دشمن را به دلیل خستگی مجبور به disengage میکند. به همین دلیل، ایران در طول جنگ و در دهههای بعدی، قابلیتهای لازم را گسترش داد، از جمله توسعه صنعت تسلیحاتی بومی و تأسیسات موشکی زیرزمینی. ایرانیها همچنین یک ساختار نظامی غیرمتمرکز را تحت دکترین دفاع موزائیکی خود معرفی کردند تا از تداوم عملیاتی در شرایط قطع رهبری اطمینان حاصل کنند، قابلیتهای دریایی نامتقارن را گسترش دادند و در یک شبکه منطقهای از گروههای همپیمان در سراسر خاورمیانه سرمایهگذاری کردند، در میان دیگر موارد. این آخرین مورد همچنین هسته اصلی دکترین «دفاع پیشرو» ایران را تشکیل میدهد که بر اساس مقابله با تهدیدات فراتر از مرزهایش بنا شده است.
استراتژی ایران در طول جنگ برای حفظ استقلال و حاکمیت خود – هدف اصلیاش – همان تفکر استراتژیک تحمل و تحمیل هزینه را منعکس میکند. ساختار نظامی غیرمتمرکز بلافاصله در پاسخ به حملات قطع رهبری فعال شد. به جای جستجوی تخریب فوری، ایران با هدف قرار دادن سیستمهای راداری و هشدار زودهنگام آغاز کرد و سپس به حمله به سامانههای دفاع هوایی با استفاده از پهپادها و موشکهای کمهزینه پرداخت. در همین حال، ایران شروع به مختل کردن ترافیک از طریق تنگه هرمز و هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی و اقتصادی خلیج فارس برای ایجاد فشار اقتصادی کرد.
پس از کاهش سیستمهای دفاعی به یک درجه، ایران به استفاده از موشکهای پیشرفتهتر برای افزایش تأثیر روی آورد، در حالی که تأسیسات زیرزمینیاش اطمینان میداد که این قابلیت را دارد. بهطور همزمان، حزبالله در جبههای اضافی با اسرائیل درگیر بود، در حالی که حوثیها همچنان به نشانهگذاری تمایل به تلافی در صورت تشدید درگیری ادامه میدادند.
علاوه بر این، همانطور که در بسیاری از کشورهای مسلمان، جامعه ایرانی نیز احساسات ضداسرائیلی قوی دارد و قیام علیه رژیم در طول یا پس از جنگ معادل با طرفداری از اسرائیل بود.
هرگونه کمپین نظامی قهری دیگری که اکنون، ماهها بعد، یا سالها بعد انجام شود، به احتمال زیاد یک ملت مقاوم را به تسلیم وادار نخواهد کرد یا نتایج متفاوتی به بار نخواهد آورد. و هر آنچه واشنگتن در میز مذاکره پس از جنگ به دست آورد، شامل مسائلی خواهد بود که ممکن است هرگز مجبور به مذاکره درباره آنها نمیشد اگر جنگ را آغاز نکرده بود، و مسائلی که ممکن بود بتواند توافق ایران را بر سر آنها به دست آورد و شاید با شرایطی مطلوبتر، بدون جنگ.

