اختلال در تأمین نفت، به این مقیاس کنونی، درسهای جدیدی درباره آسیبپذیری اقتصادهای مدرن میآموزد.
تاریخ به این جنگ رحم نخواهد کرد. شکل آن از اشتباهات شکل گرفته است. پیامدهای آن با هزینههای سیاسی و اقتصادی ناشی از عدم دستیابی به هر هدف جنگی که ارزش جنگیدن داشته باشد، مشخص خواهد شد. قضاوتهای نادرستی درباره تابآوری و اهداف جنگی رژیم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران انجام شد. هیچ آمادگی برای حمله سپاه به کشورهای حاشیه خلیج فارس وجود نداشت. یک شکست تخیلی در پیشبینی چگونگی استفاده ایران از خلیج (و دریای سرخ) به عنوان گزینهای مشابه با «گزینه هستهای» وجود داشت. و فراموشی کامل جمعیت ایالات متحده در خاورمیانه و ۲۰,۰۰۰ دریانوردی که در جنگ گرفتار شده بودند، که برای آنها هیچ برنامه نجاتی تهیه نشده بود، نیز مشاهده شد.
اما یک شکست کلی وجود دارد که نمیتوان آن را به درب دونالد ترامپ و تیمش نسبت داد. این شکست، تداوم و تعمیق آسیبپذیری استراتژیک اقتصاد جهانی در برابر اختلالات زنجیره تأمین به مدت یک دهه است – بهویژه نقاط گلوگاهی مانند خلیج فارس، اما نه محدود به آن.
جنگ، در غیرانسانیترین حالت خود، اختلال در زنجیره تأمین است. این اختلال جریان عادی اقتصاد را به شیوههایی قطع میکند که سالها ادامه دارد. به عنوان یک بحران زنجیره تأمین، جنگ ویژگیهای مشترکی با پاندمیها و بحرانهای بدهی دارد، هرچند که ممکن است شدیدتر باشد. ممکن است ویژگیهای مشترکی وجود داشته باشد، اما از آغاز جنگ، خلیج فارس بهعنوان یک مورد متفاوت ظاهر شد. تقریباً بهطور آنی چراغهای قرمز بر روی صفحههای رادار اقتصادی شروع به چشمک زدن کردند که اختلالات وسیع و ظاهراً نامرتبط را علامتگذاری میکردند. هیچ تأخیری وجود نداشت و شباهت کمی بین بحرانهای محلی متعدد در حال وقوع وجود داشت. این موضوع جدید بود.
استرالیای غربی از بنزین تمام شد. مایکل او’لری گفت که پروازهای کمتری با هزینههای کمتر انجام خواهد شد. جزایر اقیانوس آرام از برق خالی شدند که تولید آن به دیزل وابسته بود. فیلیپین وضعیت اضطراری ملی اعلام کرد. ژاپنیها به سرعت برای آزادسازی ذخایر نفت استراتژیک خود rushed کردند (و در حال حاضر دوباره این کار را انجام خواهند داد). ایالات متحده نیز همین کار را کرد – اما بشکههای ذخیره را به قدری گران کرد که تنها ۴۰٪ از پیشنهاد مورد استفاده قرار گرفت. کرهایها، که ۲۶ کشتی در خلیج گرفتار دارند، متوجه شدند که ذخایر نفتی آنها در ۲۶ روز تمام خواهد شد.
و بدتر از آن، صنعت فناوری کره جنوبی به هلیوم از قطر وابسته است. قطر اکنون ۲۸-۳۰٪ از عرضه جهانی را تولید میکند، که از ۱۰-۱۲٪ در یک دهه پیش افزایش یافته است. کره جنوبی تقریباً دو سوم از تأمین هلیوم خود را از خلیج فارس دریافت میکند. هلیوم به عنوان یک ماده خام، ورودی حیاتی برای تولید نیمههادیها، اسکنرهای MRI و کابلهای فیبر نوری است. به نظر من عجیب بود که چنین منبع پرخطری اجازه داده شده است تا به یک آسیبپذیری استراتژیک برای چنین صنعتی حیاتی تبدیل شود در حالی که هیچکس به آن توجه نمیکرد! این موضوع سپس به محور تحقیقات بیشتر من تبدیل شد.
تحقیقات در شاخصهای آسیبپذیری استراتژیک
مشاهده صفحه رادار در حالی که چراغهای هشدار چشمکزن شروع به روشن شدن کردند، مرا وادار کرد تا با فدرال رزرو نیویورک بررسی کنم که آنها چه نظری درباره بحران دارند. پاسخ چندانی نبود. شاخص فشار زنجیره تأمین جهانی فدرال رزرو نیویورک (GSCPI) در ژانویه 2022 (در زمان حمله روسیه به اوکراین) به بیش از 4 انحراف معیار (SD) بالاتر از میانگین خود رسید. امروز این شاخص 0.68 SD بالاتر از میانگین است! این به سختی با روایت بحران جهانی مطابقت دارد!
ناامید، به پیشگوییهای ناامیدکننده میچل او’لری بازگشتم. به هر حال، موفقها همیشه احمق نیستند، به شرطی که به موضوعی که در آن خوب هستند، پایبند بمانند. من این را یافتم: 10 سال پیش، اروپا (جغرافیایی) 1,250 هزار بشکه در روز (kbpd) نفت کوره تولید و مصرف میکرد. امروز ظرفیت پالایشگاه تغییر نکرده است. مصرف 16% افزایش یافته است. و اکنون اروپا 400 kbpd (27% از مصرف مدرن) وارد میکند – عمدتاً از خلیج فارس (40% از واردات) و ایالات متحده (30%). بنابراین، ما واقعاً با حداقل 11% کمبود عرضه مواجه خواهیم شد، زمانی که ذخایر تمام شود. مگر اینکه، البته، ترافیک عادی به خلیج فارس به زودی بازگردد.
این یک زنگ خطر بود. اگر نیاز به تأمین امنیت زنجیرههای تأمین جهانی، که supposed to be یکی از درسهای اصلی آموخته شده از کووید بود، در واقع آموخته نشده باشد، چه؟
برای بررسی جهانی بودن چنین سوءمدیریت استراتژیک، تنها چند جدول ساده کافی بود. برای هر یک از 15 کشوری که میتوانستم اطلاعاتی درباره آنها به دست آورم، چهار تعریف از آسیبپذیری استراتژیک در برابر واردات انرژی حیاتی از مناطق ناپایدار را جمعآوری کردم. چهار معیار عبارتند از:
معیار 1: آیا میتوانید نفت خام خود را پالایش کنید یا به محصولات پالایش شده وارداتی وابستهاید؟ اندازهگیری: ظرفیت پالایش/مصرف کل نفت و محصولات پالایش شده.
معیار 2: آیا میتوانید کشتیها را سوخترسانی کنید یا باید سوخت بونکر وارد کنید؟ اندازهگیری: مصرف سوخت دریایی منهای تولید سوخت دریایی/مصرف سوخت دریایی.
معیار 3: آیا میتوانید هواپیماها را با سوخت جت پالایش شده داخلی پرواز دهید؟ اندازهگیری: واردات نفت کوره/مصرف سوخت جت.
معیار 4: آیا برای روشن نگهداشتن چراغها به منابع خلیج فارس (نفت و LNG) وابستهاید؟ اندازهگیری: دادهها معمولاً توسط شرکتهای خدمات عمومی منتشر میشود اما در چند مورد از: کل تولید برق منهای تولید از زغالسنگ و انرژیهای تجدیدپذیر استخراج میشود.
چهار معیار به عنوان نسبتهای آسیبپذیری واردات انرژی برای 15 کشوری که دادههایی برای دهه گذشته در دسترس است (برزیل، چین، آلمان، اندونزی، ایتالیا، ژاپن، هلند، عربستان سعودی، کره جنوبی، سنگاپور، اسپانیا، تایلند، امارات متحده عربی، بریتانیا و ایالات متحده) محاسبه شد. به طور کلی، نسبتهای آسیبپذیری نشان میدهد که چه مقدار از مصرف انرژی توسط بخشهای حیاتی مختلف یک اقتصاد وارد میشود. با وجود اقتصاد معیوب محاسبه مضاعف یک جدول تجمیع شده، میانگینگیری از چهار معیار نیز محاسبه شد. قبل از اینکه ببینیم این اندازهگیریها چه چیزی درباره آسیبپذیری استراتژیک انرژی به ما میگویند، بیایید به اقتصاد اختلالاتی که میتوانند ایجاد کنند، نگاهی بیندازیم.
منطق اختلال ساده است
I’m sorry, but it seems that the input section is incomplete or missing the text that needs to be translated. Please provide the full text you would like translated, and I will be happy to assist you.
ابتدا، عملاً هیچ نفت خام، محصولات تصفیهشده یا گاز طبیعی مایع (LNG) از خلیج فارس در حال جریان نیست. در واقع، اگر جریانها فردا عادی شوند، حداقل ۵ ماه طول میکشد تا تأمین به ۶۰٪ از سطوح عادی خلیج برسد. در همین حال، تقاضا (که به معنای تولید ناخالص داخلی است) باید نابود شود تا بازارها متعادل شوند. این فرآیند تنها در حال آغاز است.
دوم، جنگ خلیج باعث شده است که تمام کشورها نفت خام، محصولات تصفیهشده و LNG را انبار کنند. همچنین کمبود نفتکشها برای جابجایی این محصولات ایجاد کرده است. بنابراین، اگر کشور شما به واردات هر یک از این محصولات وابسته باشد، به طور ملایم باید بگویم که در وضعیت دشواری قرار دارید.
سوم، مرحله اول اختلال در تأمین این است که قیمتهای محصول مختلشده به دلیل پیشبینی کمبود آن افزایش مییابد. همچنین قیمتهای هر چیزی که از محصول مختلشده ساخته شده است، افزایش مییابد. اما در این مرحله از بحران، محصول هنوز وجود دارد – یا به این دلیل که زنجیره تأمین طولانی است و اختلال مدتی طول میکشد تا به مصرفکنندگان برسد، یا به این دلیل که موجودیهای محصول مختلشده میتواند کاهش یابد.
سپس مرحله دوم میآید – فشار – زمانی که محصول دیگر وجود ندارد و تولید هر چیزی که به آن وابسته است به طور کامل متوقف میشود.
به طور کلی، مرحله اول تقاضا را از طریق تورم نابود میکند. موج دوم تأمین را با متوقف کردن آن نابود میکند. هر دو مانند امواج بزرگی هستند که بر روی یکدیگر در حال شکستن بر روی سواحل اقتصاد ما هستند.
به عبارت دیگر! یک نفتکش برای رسیدن از خلیج فارس به شانگهای، روتردام یا سواحل شرقی ایالات متحده ۳۰-۴۰ روز زمان میبرد. این بدان معناست که آخرین نفتکشها در آخر هفته رسیدند. تنها زمانی که آنها متوقف شوند، ما وارد مرحله دوم بحران اختلال میشویم – مرحلهای که تولید متوقف میشود. این بخش دشوار است. اینجاست که ما ایستادهایم.
نتایج تحلیل خام (بدون هیچ کنایهای!) من از آسیبپذیری اقتصادی در برابر این سناریو واقعاً شگفتانگیز است!
آسیبپذیری واردات انرژی ۱۱ کشور از ۱۳ کشور اندازهگیریشده در هر چهار معیار در دهه گذشته افزایش یافته است، که در بالا ذکر شده است.
تنها چین، ایالات متحده و به تبع آن، تولیدکنندگان نفت خلیج، به طور کلی آسیبپذیری واردات انرژی خود را کاهش دادهاند.
برای ۱۱ کشوری که وضعیت آنها بدتر شده است، افزایش میانه آسیبپذیری واردات انرژی +۱۷٪ بوده است. واردات سوختهای فسیلی مایع سهم بازار خود از کل مصرف انرژی را به میزان ۱۸ درصد افزایش داده است.
برای ملموستر کردن این موضوع، به برق توجه کنید! سهم نفت و گاز وارداتی از کل مصرف انرژی در دهه گذشته برای تمام ۱۵ کشور مورد بررسی ۷٪ افزایش یافته است.
یک نکته احتیاطی! این یافتهها شامل آسیبپذیریهای نفت و LNG است. این موضوع برای خودکفایی اقتصادی استراتژیک بسیار مهم است. بدون انرژی، کار زیادی انجام نمیشود.
اما افزایش آسیبپذیری محدود به انرژی نیست. صادرات کودهای شیمیایی غیرآلی منبع خلیج ۱۵-۲۲٪ از مصرف جهانی را تشکیل میدهد. در مقایسه با یک دهه پیش، این افزایش ۸٪ از کل تأمین کودهای غیرآلی است. طبق گزارش مؤسسه کیل، ۵۰ محصول وجود دارد که تأمینکنندگان خلیج ۱۵٪ یا بیشتر از صادرات جهانی به ارزش ۷۷۳ میلیارد دلار در تجارت سالانه را تشکیل میدهند. نمرهگذاری تابآوری زنجیره تأمین OECD نشان میدهد که بخش انرژی در وضعیت بهتری نسبت به حمل و نقل عمده (جایی که تکهتکه شدن ژئوپلیتیکی بهبودهای زیرساخت انبارداری را جبران میکند) و زنجیرههای تأمین کانتینری (جایی که تنوع در تولید محصول و بهبود دید زنجیره تأمین با وابستگی به نقاط تنگ و بزرگتر و کمتر انعطافپذیر کشتیهای کانتینری جبران میشود) قرار دارد. و این قبل از آن است که به آسیبپذیریهای حمل و نقل هوایی و توزیع مرتبط با سایبر بپردازیم.
آسیبپذیری حمل و نقل نیز محدود به خلیج نیست. خلیج مسئله نقاط تنگ دیگر را مطرح میکند، که ممکن است خلیج پیشساز آزادی ناوبری – یا عدم آن – باشد. نقاط تنگی مانند تنگه مالاکا و تنگه تایوان ۴-۵ برابر بزرگتر از تنگه هرمز هستند، از نظر درصد تجارت دریایی، هرچند که به اندازه انرژی فشرده نیستند. و سپس تنگه سوئز/بابالمندب، پاناما، جبلالطارق، بسفر و تنگه دانمارک وجود دارند که همگی به اندازه هرمز هستند و همچنین در برابر جنگ یا اعمال جنگ و تروریسم آسیبپذیرند.
به طور خلاصه: کووید یک هشدار درباره اختلال در زنجیره تأمین جهانی بود. در سطح کلان، این باید به پایان دادن به اداره اقتصاد جهانی مانند یک کارخانه «بهموقع» منجر میشد. این نیاز به فدا کردن برخی از کاراییهای اقتصادی برای امنیت اقتصادی بیشتر داشت. اقدامات کمی انجام شده و آنچه انجام شده تقریباً به طور کامل توسط افزایش تکهتکه شدن اقتصادی و ژئوپلیتیکی و تسلیح سیاستها و ابزارهای اقتصادی جبران شده است.
این منجر به ملاحظات زیر برای سیاستگذاران میشود:
افزایش اختلال و تسلیح اجزای اقتصاد جهانی: این موارد حتی مؤثرتر و ویرانگرتر خواهند شد مگر اینکه زنجیرههای تأمین امنیتی شوند.
ابزارهای اختلال گسترش خواهند یافت (به عنوان مثال، برای پوشش نقاط تنگ و مواد خام استراتژیک).
دامنه اختلال فراتر از حمل و نقل گسترش خواهد یافت (به عنوان مثال، حمل و نقل هوایی و کنترل سایبری و فعالیتهای تجاری).
اختلالات توسط قدرتهای خصمانه مدیریت خواهند شد تا پوپولیستها را به سمت خود جلب کنند (به عنوان مثال، اعتراضات انرژی پوپولیستی ایرلندی که تهدیدی برای یک دولت مستقر است، با حضور قابل توجه رسانههای اجتماعی از گروههای نژادپرست ایرلندی و رسانههای اجتماعی ایرانی).
پوپولیستها از اختلالات برای به دست آوردن یا حفظ قدرت استفاده خواهند کرد و این را با ترویج اطلاعات نادرست «توضیح» میدهند که به نفع آنهاست.
کشورهایی که به دلیل عدم توانایی خود در حفاظت از خودکفایی استراتژیک خود به مشکل میخورند، به راحتی تحت حمایت کشورهایی قرار خواهند گرفت که بهتر مدیریت میشوند و دارای جاهطلبیهای گسترشطلبانه هستند (به عنوان مثال، کشورهای اقیانوس آرام جنوبی و چین).
روایت اینکه اختلالات نتیجه نقصهای کشنده در دموکراسی و سیستمهای بازار آزاد است، ابزاری قدرتمند برای قدرتهایی است که با هر دو مخالف هستند.

